• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6624روز قبل
خاطرات و روز نوشت

امروز درست یك ماه و چهار روز به كنكور مونده   خدایا مرا یاری ده به آنچه ده كه به و مرا وا مگذار به كه و مه به امید تو ای خلق كننده ی امید  خدایا صد هزاران مرتبه شكرت

 

 

امروز چهارشنبه 20/8/88

ساعت 8 صبح از خواب بیدار شدم با عجله حاضر شدم و به دانشكده اومدم مستقیما رفتم توی سایت. بطور اتفاقی اومدم تو قسمت مطالب اعضا نوشته قبلیمو خوندم

اشك تو چشام جم شده بغض گلومو گرفته دارم خودمو كنترل میكنم

خدایا تو خیلی بزرگی تو خیلی مهربونی

من الان دانشجوی ترم 3 مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی در دانشگاه بوعلی سینای همندان هستم

الان می فهمم كه خیلی خوبه كه بعضی وقتها ادم به گذشتش یه نگاهی بندازه و چیزهایی كه یه زمانی براش ارزو بحساب میومده و الان خدا اونو جزئی از زندگیش كرده رو ببینه اینجوری وجود خدا خیلی بیشتر حس میشه

 

 

امروز سه شنبه 20/11/88

بنام خدایی که عشق را آفرید

در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد   عشق پیدا شدو آتش به همه عالم زد

دلم یه خورده نه زیاد گرفته گفتم بیام یه سری به گذشتم بزنم الان درست بین 2 ترمه و تقریبا 10 روز دیگه باید برم همدان

میخوام این شعرو اینجا بذارم فقط برای خودم برای خود خودم :

یه انتظار سرد و تلخ این دلو عاشق تو کرد نفس نفس دیونه شد تا که بشه اسیر درد  دلی که دیونه میشه دلش به حرف کی خوشه واسه رسیدن به تو حتی غرورو میکشه   تو تک ستاره منی تو راه چاره منی تواین شبای سوت وکور عمر دوباره منی حالا فقط یه آرزو توی دلم جون میگره میگه تمام شه فاصله تو حسرت تو نمونه

دلم گرفته از چشات بغضم گرفت از گریه هات تا کی بشینم منتظرمیدونی عاشقم به پات من از چشای خیس تو رنگ غروبو میخونم اینو بدون تا آخرش منتظر تو میمونم

 

پنج شنبه 2/3/1387 - 23:4
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته