بسمه تعالی
متاسفانه سایت تبیان در مطلبی با عنوان "ماجراهای دایی و صدا وسیما" بتوجیه تمسخر دایی در صدا وسیما پرداخته
با توجه باینکه قرارست صدا وسیما قرارست دانشگاه اسلامی باشد (گلاب بروی اسلام و مسلمین) :
از نظر اخلاقی،شرعی،وعقلی تمسخر رفتارها و حرکات شخصی یک فرد که هیچ ضرری بجامعه نمیزند چه توجیهی دارد؟ آیا جز همان استهزاء حرام نام دیگری هم دارد؟
آیا میتوان با ربط دادن انتقادهای دایی بسائر انتقادهایش عملکرد تلویزیون را توجیه کرد؟ آیا نویسنده این مقاله از اینکه تنها در خیابان (و نه در رسانه ملی) حرکات و طرز گفتارش یا نقص جسمی خدادای اش مسخره شود ناراحت نمیشود؟ آینکه دیگران از تمسخرشان در تلویزیون ناراحت نشده باشند چه تاثیری در قبح اسن عمل دارد؟
تمسخر دیگران ببهانه طنز هیچ توجیهی ندارد. متاسفانه صدا وسیما همچون اغلب سازمان های فرهنگی بعلت عدم درک صحیح از اهداف و ارزشهای خود (که اسما قرارست اسلامی باشند) در موضوع طنز "هم" دچار شلختگی و بی اخلاقی شده.
صدا و سیما در اثر فشار افکار عمومی (مبنی بر آزادسازی انتقاد) این برنامه های باصطلاح طنز را تولید کرد اما آنچنان بدون سازماندهی که نام هر لودگی و هجوی را طنز گذاشت. با این روند در آینده هیچ تضمینی برای حفظ خرمت هیچ کس (غیر از رهبری) وجود نخواهد داشت.
ابرها گاهی آسمان را به یک گالری بزرگ نقاشی تبدیل میکنند، که با عروسهای دریایی یخی و ابرهای که مانند امواج درهم شکسته به نظر میرسند، کامل میشود. گزارش تصویری امروز خبرآنلاین به نمایش مسحورکنندهترین این آثار پرداخته است.
تصویر شماره 1: Fallstreak holes

این حفرهها، شکافهای کروی بزرگی هستند که در لایههای میانی یا بالایی ابرها، جایی که آویزهای بلورین یخی از ابر آویخته شدهاند، دیده میشوند.
برای تشکیل هر یک از این حفرهها، لایههای ابر باید شامل قطرات کوچک آب فوقسرد باشند، به این معنی که قطرات ریز آب، در دماهای زیر صفر محل استقرار ابرها هم به حالت مایع باقی بمانند. حفره فالستریک زمانی ایجاد میشود که بالاخره قسمتی از توده ابر شروع به انجماد کند، این انجماد سریع آغازگر یک واکنش زنجیرهای است، که به یخزدن قسمت وسیعی از توده ابر منتهی میشود. تمام رطوبت حاصل از قطرات کوچک فوقسرد، به سرعت تبدیل به بلور یخ یکپارچه میشود و همین باعث میشود بلور به قدری بزرگ شود که به سادگی پایین بیفتد.
این شکل بلور که «ویرجا» نامیده میشود و آویزی از بلورهای یخ است، در مسیر حرکت تبخیر میشود و هرگز به سطح زمین نمیرسد.
تصویر شماره 2: Roll cloud

این شکل از ابرها مانند تونلی افقی از جنس ابر است که از توفانی قریبالوقوع خبر میدهد؛ هرچند که در برخی موارد، در پایان توفان نیز این ابر ظاهر شده است.
توده هوایی که به سرعت پایین میآید، میتواند با چنان شدتی به سطح ابر ضربه بزند که مانند گردبادی از ذرات، آب حاصل از این ابر را کیلومترها دورتر از آن در فضا رها کند. این هوای سرد سیال، سپس به زیر لایههای هوای گرمتر سر خواهد خورد و به دلیل موج حاصل از توفان، مجددا به صورت عمودی رو به بالا حرکت خواهد کرد.
این حرکت دایرهای شکل، بخار هوای گرم را میان ابر متراکم خواهد کرد. البته ابر غلتان حاصل از این گردباد از ابر توفانزای اولیه کاملا مستقل است.
این ابر در اغلب موارد چندین کیلومتر امتداد دارد، نمونه بارزی از این ابر را میتوان بر فراز شارک بی، در غرب استرالیا مشاهده کرد.
تصویر شماره 3: Pink UFOs

یوفوهای صورتی، دستهای از ابرهای آلتوکومولوس لنتیکولاریس هستند. میتوان آنها را بر فراز رشته کوه Alpujarra واقع در جنوب اسپانیا مشاهده کرد که هنگام غروب آفتاب، به رنگ شعاعهای سرخ و نارنجی نور در آمدهاند.
این ابرهای عدسی شکل، که نام آنها از واژه لاتین لنتیکولار به معنی لنزی شکل ، مشتق شده، اغلب در مناطق کوهستانی دیده میشوند. بعضی افراد، این ابرها به دلیل شکل عجیبشان با یوفوها (اجرام پرنده ناشناخته) اشتباه میگیرند.
تصویر شماره 4: ابرهای آلتوکومولوس لنتیکولاریس چهطور ایجاد میشوند ؟

ابرهای عدسی شکل زمانی به وجود میآیند که یک لایه پایدار هوای مرطوب با فشار به سمت بالا حرکت داده شود تا رطوبتش را به شکل فشرده به ابر تبدیل کند.
اگر در این حالت لایههای متناوبی از هوای مرطوب و خشک حضور داشته باشند، ابرها به دستههای عمودی شکل خواهند گرفت. زمانی که جریان هوا به سطح اولیه برگردد و مانع فعلی سر راه ابرها برطرف شود، یک موج ایستاده در پهلوی بادپناه کوه به این شکل ایجاد خواهد شد. این تصویر از بلندای کوه رینر در واشنگتن، ایالات متحده گرفته شده است.
تصویر شماره 5: cap cloud

کلاهک ابر زمانی ایجاد میشود، که یک توده ابر شبیه کلاه بر فراز قله کوه استقرار پیدا کند.
این ابر زمانی تشکیل میشود که یک جریان هوای پایدار تا نوک قله ارتفاع بگیرد و در همانجا و به همان شکل سرد شود.
تصویر شماره 6: Wave clouds

ابرهای مواج را میتوان در جزیره آمستردام، یکی از کوچکترین جزایر روی زمین مشاهده کرد. این جزیره آتشفشانی کوچک از شکاف پوستهای که قطب جنوب را از صفحات تکتونیک هند-استرالیایی جدا میکند، به وجود آمده است. با اینکه قله این آتشفشان تنها 881 متر ارتفاع دارد، اما میتواند در ایجاد و تغییرات مکانی ابرهایی در ارتفاع پایین و بر فراز اقیانوس هند جنوبی مؤثر باشد.
در این عکس، مشخص است که لایهای از هوای مرطوب، هنگام عبور از فراز جزیره، مرتب بالا و پایین میشود و در نتیجه باعث شکل گرفتن رشتهای از ابرهای عدسی شکل باریک روی پوسته این امواج جوی میشود. در حالی که قطار ابر دارد، در جهت باد جزیره را ترک میکند و پیش از ادغام شدن در گستره ابرهای متراکم شمالی، دنباله این امواج چند صد کیلومتر در پهنای آسمان امتداد پیدا میکند.
این تصویر در دیماه 1384 به وسیله ماهواره تحقیقاتی ترا، وابسته به ناسا از ابرهای مواج گرفته شده است.
تصویر شماره 7: Virga

این ابرها تا حدودی شبیه عروسهای دریایی شناور در آسمان بهنظر میرسند. بازوچه این عروسهای دریایی که از بدن آنها آویزان شده، همان چیزی است، که ویرجا نامیده میشود. ویرجا در واقع باران یا برفی است که شروع به باریدن میکند، اما از آنجاکه در مسیر تبخیر میشود، هرگز به زمین نخواهد رسید.
تصویر شماره 8: Mammatus برپایه ابرهای توفانزا

ابرهاى کومولوس با برجستگیهاى آونگى در سطح تحتانى، ابرهایی هستند که همیشه با شرایط جوی ناپایدار و اغلب توفانی همراه میشوند، گاهی هم با فاصله زمانی طولانی از شرایط بد جوی و در روزهایی آرام بر فراز آسمان شکل میگیرند.
شکل ظاهری این ابرها حاصل کیسههایی از هوای سرد اشباع است، که به سرعت از سطح ابرهای توفانزا پایین افتاده و تصویری مانند برآمدگیهای مواج در قسمت تحتانی ابر ایجاد کرده است.
اشکال این ابرها به شکل قابل ملاحظهای میتواند متغیر باشد، از امواج گرهگره بلندی که کیلومترها کشیده شده تا بخشهای کوچکی که بیشتر شبیه به کیسههای کروی متحرک هستند.
این تصویر در خرداد 1383 از ابرهای کومولوس بر فراز استادیوم دانشگاه هستینگز در نبراسکا گرفته شده است.
تصویر شماره 9: Kelvin-Helmholtz

این ابرها تصویری عظیم از امواج دریا به هنگام برخورد با ساحل است، این ابرهای زیبا و کمیاب، یکی دو دقیقه بیشتر دوام نمیآورند و به سرعت در پهنه آسمان محو میشوند.
تصویر امواج شکستهای که با فاصله از یکدیگر قرار گرفتهاند، حاصل تغییر جهت باد است. زمانی که یک تکه ابر در مرز میان لایههای سردتر هوا در زیر و لایههای گرمتر در بالا قرار گیرد و لایه بالایی سریعتر از لایه پایینی حرکت کند، شکاف بین این دو میتواند ابرها را به شکل موجهای جدا از هم درآورد.
اگر تفاوت میان سرعت حرکت هوای سرد و گرم، مثبت باشد؛ سر موجها به داخل بدنه آنها هل داده میشود و در نتیجه تصویری بسیار زیبا از امواج، شبیه لحظههای موج سواری خواهیم داشت.
تصویر شماره 10: Horseshoe vortex

تصویر کمیاب و زودگذر ابرهای نعل اسبی شکل تنها یکی دو دقیقه، یعنی پیش از بخار شدن آن در آسمان قابل مشاهده است.
این ابرهای نعل اسبی حاصل چرخشی افقی هوا هستند و برای پیدایش نیاز به گردباد دارند. به نظر میرسد این ابرها از حرکت هوا به سمت بالا ناشی شوند، هوایی که زمان برخورد با سطح جریانهای افقی بالای آن ناچار به یک چرخش ناگهانی میشود.
شرایط ایجاد این نوع ابر بسیار به ندرت فراهم میشود. آنها زمانی ایجاد میشوند که هوای واقع در قوس بالایی کمان به قدر کافی خنک شود تا بتواند باعث چرخش آن به شکل نعل اسب شود.
این شکل ابرها را میتوان در نزدیکی توفانهای تندری چند سلولی همراه با چرخش دائمی جریان هوا شاهد بود.
منبع: نیوساینتیست- ترجمه: محبوبه عمیدی(از سایت khabaronline)
محمدجواد ترابی: اخترشناسان موفق شدند جو زمین را آنگونه که از فضای دور دیده میشود، بررسی کنند. برای این کار، آنان از ماه بهعنوان آینهای بزرگ استفاده کردند و سطح ماه را بههنگام ماهگرفتگی بررسی کردند. نور خورشیدی که از ماه بازتاب میشود، آثاری از جو زمین به همراه دارد که میتواند به اخترشناسان برای تعیین سیارههای فراخورشیدی که پناهگاه حیات هستند، کمک کند.
اخترشناسان مؤسسه اخترفیزیک جزایر قناری در اسپانیا، این رصدها را از ماهگرفتگی کلی در 26 مرداد 1387انجام دادند. حتی زمانی که ماه در گرفتگی کامل است و سایه زمین کاملاً سطحش را دربرگرفته، بازهم میتوان ماه را دید، آنهم در نور قرمز. عبور نور خورشید از جو لبه زمین و شکست نور سبب میشود، رنگ قرمز طیف ماه به سطح ماه برسد و ماه سرخرنگ دیده شود. اخترشناسان با استفاده از تلسکوپهای زمینی، دستهای از این پرتوهای نور را پس از بازتاب از ماه و جذب پرتوی طیف گسیلی نوری که از هاله جو زمین عبور کرده شناسایی کردند.
به سبب اینکه گازهای جو زمین، طول موجهای خاصی از نور را جذب میکند، اخترشناسان قادرند، نشانههای زیستی کلیدی در طیف را جدا کنند؛ گازهایی همچون متان و اکسیژن که با زندگی در زمین آمیختهاند، از جمله آنانند. اما آنها از پیدا کردن نشانههایی که گمان میکردند در پرتوهای نور، ضعیف دیده شود، بسیار شگفت زده شدند؛ شواهدی از یونسپهر محافظ که فوتونهای پرانرژی خورشید را جذب میکنند و همچنین شواهدی از نیتروژن که قسمت عمدهای از جو را به خود اختصاص میدهد ولی به سختی آشکار میشود.
انریک پاله، یکی از اخترشناسان مؤسسه اخترفیزیک قناری و سرپرست این مطالعات که به تازگی در نیچر مقالهاش به چاپ رسید، گفت: «ما این شواهد را در حالی یافتیم که بسیار قویتر از مدلهای پیشبینی شده بود و این خیلی راحتتر از شناسایی سیارهای فراخورشیدی است.»
گسیل خالص
اخترشناسان معتقدند که سیارهای فراخورشیدی در ابعاد و جرم مشابه زمین میتواند در سالهای اخیر یافت شود. اما گام بعدی در فرآیند کشف این است که با تشخیص دارا بودن جو این سیارهها متوجه شویم آیا از همه لحاظ سیاره فراخورشیدی مشابه زمین است یا نه. برای تشخیص جو نیاز به تفکیک نور ستاره مادر از نور سیاره است. پاله میگوید این تشخیص در بهترین حالت میتواند با جذب طیف گسیلی سیاره به جای تلاش در جذب نور ستاره بازتاب شده از جو سیاره صورت گیرد.
این مطالعات پیشنهاد میکند، تلسکوپ فضایی 9/4 میلیارد دلاری جیمز وب مجهز به طیفنگار گسیلی که قرار است سال 1393/2014 به فضا ارسال شود، عملکرد بهتری نسبت به باقی جانشینانش خواهد داشت. این تلسکوپ پرهزینه، نیاز دارد که نور رسیده از ستاره مادر را به منظور تشخیص نور بازتاب شده از سیاره مسدود کند.
در حدود یک ششم از بیش از 350 سیاره فراخورشیدی کشف شده، زمانی کشف شدهاند که با ستارههای مادرشان، گرفتگی داشتند. این سیارهها به هنگام گردش به دور ستاره و به خاطر هم راستا بودن جهت گردششان به دور ستاره مادر با خط دید ما، سبب کاسته شدن نور ستاره مادر و ایجاد افت نوری در میزان نور رسیده از ستاره مادر میشوند. اینگونه تشخیص سیارههای فراخورشیدی گذرکننده از راستای نور ستاره، هم برای تمیز دادن ابعاد سیاره و هم برای رصد طیفهای گسیلی جذب شده جو سیاره میتواند مفید واقع شود. جستوجوی سیارههای فراخورشیدی گذرا، همچون کاری بود که پاله و همکارانش در رصد نور بازتاب شده خورشید که از جو زمین عبور کرده بود و از ماه بازتاب شده بود است.
نور بازتابیده
راههای آسانتری نیز برای دریافت طیف جذبی زمین وجود دارد، برای مثال با کمک تلسکوپی که به غروب خورشید مینگرد، به سبب اینکه نور از میزان جو بیشتری به نسبت باقی زمانها میگذرد، میتوان طیف گسیلی زمین را دریافت. همچنین استفاده از ماهوارههای ارتفاع پایین اقلیمشناسی میتواند در تشخیص طیف گسیلی کمک کند اما این طیفها بسیار متمرکزتر و دقیقتر از تصویر بزرگ و محوی است که اخترشناسان برای مقایسه یا نقاط سیارهای بسیار دوردست نیاز دارند. استفاده از ماه برای نگریستن به زمین، همان روش یافت سیارههای فراخورشیدی را بازتولید میکند و به خوبی میانگینی کلی از اثر سراسر جو به دست میدهد.
حتی با وجود تلسکوپ فضایی جیمز وب، پیدا کردن سیارات فراخورشیدی زمین مانند، بسیار سخت است. پاله میگوید که ستاره مادر این چنین سیارههایی باید حداکثر در فاصله 30 سال نوری از ما باشد و همچنین این ستاره باید ستارهای از نوع کوتوله سفید باشد. گذر ستارههای کوتوله، سیگنالهای بزرگتری را فراهم میکند، چرا که سیاره به نسبت سطح بیشتری از سطح سیاره را میپوشاند. فاصله سیارهای از ستاره کوتوله سرد برای اینکه در کمربند حیات قرار گیرد، همچنین بسیار کم باید باشد، بنابراین دوره گردش آن کوتاه خواهد شد و در نتیجه اخترشناسان دادههای متوالی بیشتری برای مطالعه خواهند داشت.
منبع:khabaronline
رسول جعفریان در باره تحولی که در غرب در قرون معاصر روی داد داستان مشهوری را از فرانسیس بیکن نقل می کنند و آن را نشانی بر آغاز تحول در فلسفه علم و رویکرد جدیی می دانند که در علوم تجربی پدید آمد و ماجراهای بعدی را از قبیل انقلاب صنعتی به همراه آورد.
مقدمه داستان مزبور از این قرار بود که در قرون وسطی، روش های علمی، روشهای کلی گرایانه و به عبارتی حاکمیت فلسفه و روشهای آن در علوم تجربی بود به طوری که ارباب علم، در آن روزگار، به تجربه و استقراء باور نداشتند. از این رو علوم و معارف را یا با کلیات و قواعد فلسفی ثابت می کردند و هرکجا کم می آوردند به اقوال گذشتگان از فلاسفه استناد کرده و برای سخن آنان اعتباری بیش از تجربه و استقراء قائل بودند. در این وقت پیدایش فلسفه تجربی تحول تازه ای به حساب می آمد و آغاز آن همین ماجرایی است که برای بیکن پیش آمد. این ماجرا درباره شمار دقیق تعداد دندان های اسب بود.
عقیده فلاسفه قدیم بر این بود که تعداد دندانهای اسب فلان عدد است. وقتی در محفلی در این باره صحبت شد و بیکن نیز حاضر بود، هر کس مطلبی گفت و از قول فیلسوفی از گذشتگان عددی را نقل کرد و این که مثلا ارسطو گفته است که اسب چهل دندان دارد. فرانسیس بیکن (1561 - 1629) از این رویه برآشفت و گفت: بهتر است همین الان به طویله برویم، دهن اسبی را باز کنیم و تعداد دندانهای او را شمارش کنیم و اختلاف را برطرف سازیم. معنای این سخن این بود که در امور علمی، «تجربه» مهم تر از کلی گویی یا نقل اقوال دیگران است حتی اگر ناقلان این اقوال از بزرگان یونان و فیلسوفان مشهور باشند.این داستان را زمانی که در سال 1360 - 1361 در خدمت آقای دکتر احمد احمدی – حفظه الله - فلسفه غرب می خواندیم و مبنای ایشان کتاب «سیر حکمت در اروپا» از فروغی و یکی دو اثر دیگر بود، شنیدیم و برای ما بسیار جالب بود. اخیرا هم کلمه «بیکن» و «اسب» و «دندان» را در گوگل جستجو کردم. دیدم خیلی ها این مطلب بیکن را نقل کرده اند و شبیه همین استدلالها را برای پیشرفت غرب عنوان نموده اند.
این که آن نقلها درست است یا خیر مطلبی است...
و این که این نگرش سبب نوعی تحول در غرب شده و تفکر علمی را بسط داده مطلبی دیگر...
و این که اگر همچنین اتفاقی در شرق می افتاد آیا موجب آن سبک و سیاق تحول می شد یا نه مطلب سوم.... اما نکته لطیف آن که اخیرا حکایتی را در یک نسخه خطی پیدا کردم که از ماجرای بیکن جالب تر بود و نشان می داد که در همان روزگار و تقریبا در همان سالها، مشابه آن داستان در شرق هم اتفاق افتاد، اما مع الاسف سبب تحولی در علم و روش های علمی در شرق اسلامی نشد.
داستان از این قرار است که ذیلا ملاحظه می کنید:ملا جلال منجم – منجم باشی دربار شاه عباس اول – می نویسد: در گرجستان در خدمت نواب گیتی ستان کلب آستان علی علیه السلام – یعنی شاه عباس اول که از 996 تا 1038 (1588 – 1629) سلطنت کرد - در وقتی که حضرت شیخ بهاءالدین محمد و صدرَین – صدر خاصه و صدر ممالک – حاضر بودند و از هر جا سخنی می گذشت. جلال منجم [یعنی خود نویسنده]معروض داشت که:
قواعد کلیه حکماست که خانه های زنبور مسدّس میباشد و برهان بر طبق آن گفته اند. نواب اشرف فرمودند که:
من به برهان نظری – شما بخوانید به تجربه عملی – ثابت کنم که این صورت ندارد و امر فرمودند که چند عدد شانه عسل حاضر کردند. حقا که خانه های زنبور بسیار مدوّر و مخمّس به نظر رسید و مربّع نیز گاهی دیده شد.بعضی عرض کردند که زنبورهای گرجستان از قواعد حکمت خبری ندارند. [!]مقارن آن عسلی چند از دارالارشاد اردبیل حاضر ساختند. آنجاها نیز مشاهده شد و گاهی به غلطی – اشتباهی – مسدّس نیز بود.از مشاهده این – یعنی روش علمی تجربی – آن قاعده بر هم خورد.× × × ملاحظه می فرمایید که این دو ماجرا تا چه اندازه بهم نزدیک بلکه داستان شاه عباس جدی تر و تجربی تر است. اما اولی پایه رویکرد جدید در غرب نسبت به علوم تجربی شده و اما حکایت دوم منشأ هیچ تحولی نشده است.
جالب است كه بدانیم که که شاه عباس در اواخر سال 1628 و فرانسیس بیکن در سال 1629 درگذشتند.
منبع:سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران (historylib.com)