• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6437روز قبل
شهدا و دفاع مقدس

مرز محال

معصومه گفت از پدری که شهید شد

مردی که طرح صفحه یک سر رسید شد !

مردی که چون سیاوش از آتش گذشت و رفت

تا در نگاه سرخ زمین رو سپید شد

مردی که زیر بارش خمپاره های خشم

بر عشق خاکریز زد و ناپدید شد

مردی که از محال مجال آفرید و بعد

تفسیر نامعادله های جدید شد

نقاشی قشنگی از او در اتاق بود

آن را نگاه کرد و باران شدید شد

یک مرد ، با چفیّه و عینک ، شبی سیاه

محو عبور بارقه های امید شد

لبخند می زد او به همه از روی (( لودر )) ...

... و رد جاده در گذر او سفید شد !

پروانه نجاتی

جمعه 8/9/1387 - 1:18
شهدا و دفاع مقدس

سلام

بعد از مدتها ننوشتن ، اومدم تا هم عرض ادب کنم به دوستای قدیمی و هم سلام علیکی کنم به دوستای جدید .

 انشاالله که توفیق موندن رو پیدا کنم .

یاعلی

ارمیا

 

سفره عقد

 

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت

یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت

آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای

رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان

آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت با اجازه بابا ، بله  بله

مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود

پروانه نجاتی

BanooyeShereShohada.Blogfa.Com

 

چهارشنبه 6/9/1387 - 1:0
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته