به نام خدا
سه روايت از زندگي حضرت زهرا (س)
روايت اول
امسلمه گويد چهره رسول خدا از شادماني برافروخت و در روي علي (ع) خنديد و گفت آيا چيزي داري كه مهريه دخترم باشد علي گفت: حال من بر تو پنهان نيست.
جز شمشير و شتري آبكش چيزي ندارم. پيغمبر گفت: شمشير را براي جهاد و شتر را براي آب دادن خرمابنان خود و باركشي در سفر ميخواهي همان زره را مهر قرار ميدهم. ولي چنان كه نوشتمي اگر، ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش برحسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است. زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمي بهشمار ميرود از گفته علي (ع) چنين آورده است:
- نزد رسول خدا رفتم و در پيشروي او خاموش نشستم. چراكه حشمت و حرمت او را كسي نداشت. چون خاموشي مرا ديد پرسيد:
- ابوالحسن! چه ميخواهي؟ من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
- گويا فاطمه را ميخواهي؟
- آري!
- آن زره كه به تو دادم چه شد؟
- دارم!
- همان زره را كابين فاطمه قرار بده
روايت دوم
دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيماري بهسر برده؟ درست نميدانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگاني را بدرود گفته؟، روشن نيست. كمترين مدت را 40 شب و بيشتر مدت را هشت ماه نوشتهاند و ميان اين دو مدت روايتهاي مختلف از دو ماه تا 75 روز، سه ماه و شش ماه است.
در واپسين روزهاي زندگي، اسما دختر عميس را كه از مهاجران حبشه و از نزديكان وي بود طلبيد. چنان كه نوشتيم اسما نخست زن جعفر بن ابيطالب بود، چون جعفر در نبرد موته شهيد شد به ابوبكربن ابي قحافه شوهر كرد. دختر پيغمبر به اسما گفت:
- من خوش نميدارم بر جسد زن جامهاي بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد.
- من در حبشه چيزي ديدم، اكنون صورت آن را به تو نشان ميدهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخهها را خم كرد. پارچهاي بروي آن كشيد. دختر پيغمبر گفت:
- چه چيز خوبي است. پيکر زن را از پيکر مرد مشخص ميسازد. چون من مردم تو مرا بشوي! و نگذار كسي نزد جنازه من بيايد.
در آخرين روز زندگاني آبي خواست. بدن خود را نيكو شستوشو داد جامههاي نو پوشيد و به غرفه خود رفت. خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند. سپس روي به قبله دراز كشيد دستها بر گونهها نهاد و گفت من همين ساعت خواهم مرد.
روايت سوم
دانشمندان و تذكرهنويسان شيعه متفقند كه پيکر دختر پيغمبر را شبانه به خاك سپردند.
ابنسعد نيز در روايتهاي خود كه از طريق ابنشهاب، عروه، عايشه، زهري و ديگران است گويد فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و علي (ع) او را به خاك سپرد.
بلاذري نيز در دو روايت خود همين را نوشته است بخاري نيز چنين نويسد: «شوي او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود.»
كليني كه از بزرگان علما و محدثان شيعي است و در آغاز قرن چهارم هجري درگذشته و كتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينهترين سندهاي شيعه به شمار ميرود، چنين نوشته است: چون فاطمه (ع) درگذشت. اميرالمومنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: اي پيغمبر خدا از من و از دخترت كه بديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!
خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد. پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري من از دست رفته. اما آن چنان كه در جدايي تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايي بر مصيبت سنت است. اي پيغمبر خدا! تو بر روي سينه من جان دادي! تو را به دست خود در دل خاك سپردم! قرآن خبر داده است كه پايان زندگي همه بازگشت به سوي خداست.
اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.
اي پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مينمايد و هيچگاه اندوه دلم نميگشايد.
چشمانم بيخواب و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو. ساكن گرداند.
مرگ زهرا ضربتي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد. شكايت خود را به خدا ميبرم و دخترت را به تو ميسپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وي چه ستمها كردند. آنچه خواهي از او بجو و هرچه خواهي بدوبگو! تا سر دل بر تو گشايد و خوني كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داوري نمايد.
سلامي كه به تو ميدهم بدرود است نه از ملامت و از روي شوق است، نه كسالت. اگر ميروم نه ملول و خسته جانم و اگر ميمانم نه به وعده خدا بدگمانم و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او ميمانم كه هرچه هست از اوست و شكيبايي نيكوست.
اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود براي هميشه در كنار قبرت ميماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزند مرده جوي اشك از ديدگانم ميراند.
خدا گواه است كه دخترت پنهاني به خاك ميرود. هنوز روزي چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان ميگذارم و دل را به ياد تو خوش ميدارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.
منبع:
زندگاني فاطمه زهرا(س)، سيد جعفر شهيدي انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي سال 1376 چاپ 26
تهیه و تنظیم:
مهدی مومنی مقدم
به نام گیتی فروزِ یکتا
فاطمه(س)؛ همـان فــاطمه(س) است
چندی است که پندار بر این استوار دارم که زندگی بی فاطمه(س)، ترجمانی ندارد و دور از اندیشه است که بی مقدار خوانمش و یا اینکه بی انجام.
آخر روزگارانی است که از رفتنش می گذرد؛ ولی اندر میان آدمیان یک تن نیست که نامش براستی، درست گوید!
هر کس به اندیشه ای نامش برد و باز نتواند تمام آنرا بازگو سازد.
یکی از ایمانش بگفت و دیگری از مَنِشِ وی قلم فرسود ... یکی از سودایِ فاطمه(س) بگفت و دیگری از سَـوادش ... اما هیچکدامش پایانِ کلام نبوده و نیست ... که مرد بزرگی همچون علی شریعتی ؛ استاد فرزانه و با اخلاق، قلم فراز ساخت و فاطمه فاطمه است را نگاشت.
در ذکر نیکویی این کار همین بس که خویش به قلم باز می گوید: اینها همه فاطمه(س) نیست، بلکه فاطمه(س) {همان} فاطمه(س) است ؛ مراد آنکه هر چه در رسایش نگارند باز اندک است و بیانِ تمامِ جایگه او نیست ... که قلم ، ناتوان از نگارش آن است و تنها خدای بی همتا در شمارش ویژگی های ایشان تواناست.
دشوار است گفتن از آزارِ بیخردانِ ناآگاه و خطاکار که سر به نافرمانی شایستگان گیتی گذارده و بر آزارِ پیکره ی پاکِ فرزندِ پاکِ فرستاده خدا تلاش کردند و کسی جلودارشان نبود.
... و اینک آخرین زمان است برای زندگانیِ این آدم دوپای که فقط اندام بر زمین استوار دارد و کمتر به کُنهِ آموزه های اسلام دیده می گشاید.
خدای یکتا و مهربان بر این است که پادار برتری مهدی (عج) بر جهانیان باشد و این خود دیباچه ای است از هزاران مشیت همیشگی او بر مردمان مستمند و بیچاره.
و بنده همی گویم که چه نگون بخت باشد آنکه بر سرپیچی از برگزیدگان خداوندی گام راست کند و این تیره بختی، چونان نگونساری برایشان فراهم آورد که در آن سرای، به چاه افسوس و پشیمانی درآیند و دیگر هیچ رهایی شان نباشد ... .
چه دشوار است از نااهلانی سخن گویی که با تمام مهربانی های این برگزیدگان، باز هم روش وحشیان پیشه خویش ساخته و بر پیشتازان آگاهی و درایت خروشیدند و هر کدام از ایشان را به شیوه ای شهید نمودند ... چه بد سیرتانی که اینگونه خرقه ی ماتم و عزا بر تن رهروان ایشان کردند ... بادا تا خدایشان جزا دهاد.
آری ؛ اینک آخرین زمان است ... و نیک و بد روزگار به غربالی از هم جدا خواهند شد و این جدا شدن ها چه بسیار نازک اندیشانه است و دخمه های سیاه و تاریک برای نا اهلان و تبهکاران آماده شده.
اینان که رانده شدگان از لطف و مرهمت خداوندی اند ، باید درسی عبرت آمیز برای چشمان دیده بان ما باشند ... ورنه ما نیز به چاه ویل اندر خواهیم شد که چه بد جایگاهی و چه پریشان حالی است.
باز هم بنده این بگویم که هر چه از فاطمه(س) گفته آید ناقص است ... که اینها همه کلام نارسا در برابر یکتا کلمه ی خداوندی _ فاطمه (س) _ است.
خدایا ! از تو یاری جسته و دست گدایی پیش داریم ... مبادا به راهی درآییم که انتهایش هلاکت و بدبختی است و رهایی از آن ناممکن.
خدایا ! از تو می خواهیم که در سرای باقی با نیکان، به چهره ی نیک؛ گِردِمان آری، ورنه زهی شرمساری و تیره بختی.
خدایا ! در فرارسیدن موسمِ رهایی پیشی گیر که مردمان از جفای زمانه به تنگ آمده اند.
خدایا ! با آمدن مهدی زهرا(عج) ، گیتی را از فروزی که نداشت به مشعلی چون ستارگان آسمانی درآر تا تاریکی ها را کنار زند و ناقوس هایی از نور بیاویزاند.
برآور خدایا که تویی برآورنده ی نیازها