• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 21
زمان آخرین مطلب : 6554روز قبل
دانستنی های علمی
سلام بر اهل سلام
خیلی وقت بود اینجوری سلام نکرده بودم..مدتها بود سلام all میدادم و wel come back
میشنیدم.اینجاست که تاثیرات محیط را درک میکنم
خیلی حس خوبیه وقتی که متوجه بشی هنوز خاطراتت در ذهن عده ای باقی مونده
الان من دقیقا همون حس را دارم..خیلی خوشحالم
با نگاهی گذرا به مطالب دوستان ونظراتی که گرفته بودن به خوبی میشد فهمید که ثبت مطالب
تبیان همچنان بوی گذشته خودش را میدهد..بدون هیچ تغییر وتفاوتی..درست مثل گذشته
دوستی با یک سری از اهالی مطلب نویس از جمله فلان وفلانی..مطرح کردن یک سری سئوالات در نظر دونی جهت مجبور کردن طرف مقابل به پاسخگویی وطرح موضوعاتی مثل:
قلم توانایی دارین..به من هم سر بزن ..خدای من نوشته های شما من را یاد کی می اندازد
وگرفتن قیافه هایی شبیه پس زمینه های حقیقت هستی ..ناله های مداوم..داشتن درد. کشیدن اه بی خوابی و ثبت مطلب در 4 یا 5 صبح برای جلب یک سری دیگر از مخاطبان...
یه زمانی حس کردم که تبیان جای ماندن نیست ..رفتن را بر ماندن ترجیح دادم از دنیای ادمایی که دیگه برای من شناس نبودن..اما امروزواسه همه حماقتها و دوستیها دلم هری ریخت و دلتنگ شدم و هر اچه را که در راه برگشت از روی زمین برداشتم در زیر بغل دارم واکنون تو خونه خودم هستم..همون خونه قدیمی با دیوارهای کاهگلی...واییییییییی که چقدر کار دارم واسه گردگیری این خونه کلنگی....هیچ زمانی در این ساعت از شبانه روز به این اندازه ارام نبودم..خیلی خوشحالم.....یا علی!!
امیر حسین
يکشنبه 13/5/1387 - 5:3
خاطرات و روز نوشت

 

آن پسرک شبهای پارک قلمستان کجاست؟.... آن پسرک زنگ های تفریح دبستان کجاست؟ ..... آن پسرک نشسته روی حوض ابی حیاط خونه اقاجون اینا کجاست؟..... آن پسرک بی قرار برای امیرحسین شدن کجاست؟ ....... خیلی وقت است که گم شده است ...... شاید باید به تمام دیوارهای شهر اعلام بدهم که من به دنبال پسرکی می گردم که در پیچ های زندگی جا ماند.........
کمتر از یک ساعت نیست که بازگویی اتفاقات زندگی یک دوست هم قدمی ولبریز شدن خاطرات گذشته را در ذهنم به همراه داشت
ذهنی مملو از واژه دویدن بدون اندکی درنگ..پیش به سوی اینده
مرور خاطرات گذشته به همراه چشم دوختن به اینده..اینده؟طوماری از خواسته ها واهداف که هنوز بهشون دسترسی پیدا نکردی..نگریستن به اینده ونیافتن من..نیافتن پسرکی که در ارزوی بزرگ شدن روزها را به شب میرسوند وبا کشیدن هر خط روی دیوار بایستی ثابت میکرد که از دیروز بزرگتر شده است..نمیدانم..امروز را که مینگرم میبینم این ان چیزی نیست که ارزویش را داشتم..گم کردن خودم در پیچ وخم های زندگی..مطمئنم که این نبود
ای نمی دانم
هر چه هستی باش

اما کاش
نه.جز اینم ارزویی نیست
هر چه هستی باش

اما باش
...
یا علی....امیرحسین
دوشنبه 26/6/1386 - 1:15
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته