هوالحق
سلام علیکم.... ده سااااااال بعد!!
بالاخره وارد در تبیان گشتیم!!!
ببینیم تبیان چه خبره اما اول! این شعر تقدیم به شما:
قلبم دوباره فکر، پرواز با تو دارد در اوج خاطراتش، يک راز با تو دارد
يک راز دوستانه، يک بازي قديمي از روز روشني دور، از ساعتي صميمي
باهم قرار بستيم!، اروندعاقدش بود يادم تورا فراموش!،خورشيد شاهدش بود
تسبيح و مهر و چفيه، از دست من گرفتي يادم تورا فراموش !، از ياد من نرفتي!
از ياد من نرفتي آن روز سرخ موعود روز رهايي تو، روز جدايي ام بود
در يادو خاطر من، آنروز ماندني شد روزي که بي تو يادم، از ياد رفتني شد
وقتي گلوله ي تانک، در پيش پايت آمد سيد براي عالم ، گويا قيامت آمد
قرآن جيبي تو در دستهاي من بود جامانده بود چون من، شايد براي من بود ؟!
از دور ديده بودي قرآن خود به دستم با درد خنده کردي ... از دوري ات شکستم
وقتي تو را کشيدم با گريه من در آغوش گفتي و پر کشيدي ، يادم تو را فراموش