• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 5058روز قبل
اهل بیت
بقیع با تو از مظلومیت امام حسن (ع) دومین حجت خدا بر روی زمین می‌گوید
بقیع با خود بغض به همراه دارد، بغض امامانی غریب، بغض مادری در غم از دست دادن فرزند
بقیع یادگـــــار مظلومیت آل پیامبر است
بقیع یادگار چهل قبر خالی به دست علی و چهار نماد قبر به‌ دست ام‌البنین است
و .... جنة‌البقیع، حالا در چنگال غاصبان است، غاصبانی که به دین و ناموس خدا تاخته‌اند
چقدر سخت است در غربت چهار معصوم اشک را در چشمانت حبس می‌کنند و بغض را در سینه‌ات
زیارتنامه را که می‌گشایی تنها چند خطی می‌بینی که برای ائمه بقیع آورده شده است
نمازت را هم باید آن طرف در مسجدالنبی بخوانی
سلامت را هم شرک می‌دانند
پس از همین‌جا بر تو سلام می‌دهم
سلام بر امامان بقیع، سلام خدا بر شما که حجت خدا بر روی زمین هستید. سلام بر نور خدا
سلام بر مادری که خداوند خانه‌اش را محل وضع خمل او قرار داد
سلام بر کودکی از نسل پیامبر که زود با دنیا وداع کرد
سلام بر شهدای احد و سلام بر عمه‌های پیامبر
و سلام بر مادری که چهار فرزندش را فدای یادگار دختر پیامبر نمود
سلام خدا بر شما باد...

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...

هشتم شوال سالروز تخریب جنةالبقیع


برای دیدن عکس با اندازه اصلی بر روی آن کلیک نمایید.

بقیع قبل از تخریب


وارد بقیع که می‌شوی خبری از ناله و زاری عاشقان نیست...
کسی بر ضریح بوسه نمی‌زند، اصلا ضریحی باقی نمانده که دستت را در آن گره بزنی و در غربت امام معصومت، البته امامان معصومت اشک بریزی.
زیارتنامه هم بسیار مختصر است. اگر خواستی می‌توانی زیارت جامعه را آن‌گونه که فرموده‌اند بخوانی، آن هم ایستاده، اما ممکن است چند باری به شما تذکر دهند و مجبور شوید جایتان را عوض کنید. حواستان هم باشد زیارتنامه را در دستتان نبینند چرا که ممکن است به شما یا زیارتنامه جسارت کنند.
نماز زیارت را هم اینجا نمی‌توانی بخوانی، باید بروی آن طرف در مسجدالنبی.
یادتان باشد اینجا زیارت زمان مخصوص و آداب مخصوص به خود را دارد و ممکن است نیامده به شما بگویند وقت زیارت تمام شده برگردید می‌خواهیم درها را ببندیم.
از کنار چهار حجت خدا، عموی پیامبر، و فاطمه بنت اسد مادر مولای متقیان علی (ع) که می‌گذری در مسیر با قبور بزرگان زیادی مواجه می‌شوی. سلام می‌دهی و فاتحه می‌خوانی و شاید هم اگر شرایط محیا بود زیارت مخصوصشان را خواندی. چند خط. شاید به دقیقه هم نکشد...
می‌روی و می‌روی و با در فکر فرو می‌روی و زیر لب زمزمه می‌کنی. اینجا مداح و روضه‌خوانی وجود ندارد. خودتان هستید و خودتان.

بقیع از پشت میله‌ها


گنبد مسجدالنبی از داخل قبرستان


قبرستان را که دور زدی و به انتها نزدیک شدی، ناگهان قلبت از حرکت می‌ایستد. زمان هم از حرکت می‌ایستد. گویی خورشید و زمین هم از حرکت ایستاده‌اند. چشمت به قبری غریب افتاده. همان قبری که انتظارش را می‌کشیدی. همانی که آرزوی دیدنش را داشتی. اینجا قبر مادری است که ماه او از حرکت ایستاد.


اینجا قبر مادر ادب است. مادر ایثار، مادر از جان گذشتگی، مادری که خود را کنیز فرزندان زهرا می‌دانست. مادر عباس، علمدار کربلا. اگر سنگی باشی ایستاده در جریان رود، درختی تنومند باشی مقاوم در برابر طوفان، کوهی باشی استوار، اینجا دیگر ته خط است، اینجا آخر دنیاست. اینجا محل به خاک افتادن و تعظیم است. دلت از سنگ هم که باشد آب می‌شوی. بی‌خود نیست یکی از شرورترین و شقی‌ترین دشمنان اهل بیت، به اینجا که می‌رسید، او را که می‌دید در بقیع چهار نماد به شکل قبر در غم از دست دادن فرزندانش درست کرده و مدیحه‌سرایی می‌نماید، از اسب به خاک می‌افتاد و همراه با او می‌گریست. این‌جا هر نیرومندی را زمین‌گیر می‌کند...

سلام می‌دهی و از قبرستان خارج می‌شوی. شاید به مسجد رفتی و نماز زیارت را خواندی...

اما سئوالات زیادی در ذهن شکل می‌گیرد.
یکی اینکه این‌ها که می‌گویند خدا و فرستاده‌اش امر فرموده هر قبر بلندی با خاک یکسان شود چطور هنوز به مسجد پیامبر دست نزده‌اند؟
شاید با خود بگویی بدلیل آن دو نفر که در ظاهرا در کنارش مدفون هستند!
اما باید از این‌ها پرسید آیا همین خدا که چنین دستوری داده، امر فرموده که در عوض کاخ‌هایتان را همچون فرعونیان و نمرود مثل کوه علم نمایید؟!!



پیشینه تاریخی بقیع
بقیع، نام سرزمینی است در مدینه كه به دستور رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به قبرستانی برای مسلمانان تبدیل‌ شد و نخستین كسی كه در آن‌جا به توصیه‌ رسول خدا (ص) دفن‌شد، «عثمان بن مظعون»، از دوستان نزدیك پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) بود؛ كسی كه حضرت علی (ع) در سخنان خود او را بسیار یاد‌ می‌كرد و از روی علاقه‌اش به وی، نام یكی از فرزندانش را عثمان نهاد.
بقیع، قبرستانی است مورد احترام همه‌‌ی فرقه‌های اسلامی و اكنون در چند قدمی حرم پیامبر (ص) قراردارد؛ رسول خدا برخی از شهدای احد و نیز فرزندش «ابراهیم» را در آنجا دفن‌كرد و به این ترتیب بر قداست آن افزود. بعدها عثمان بن‌عفان در قبرستان یهودی‌های مدینه به اسم «حس كوكب» دفن‌ شد، اما معاویه بقیع را به‌قدری گسترده‌ ساخت كه قبر عثمان در بقیع قرار‌گیرد.
بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده اسعدبن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون می‎باشد. سمهودی می‎گوید: پس از فوت ابراهیم فرزند رسول خدا(ص) آن حضرت به صحابه فرمودند: "ابراهیم را به سلف (گذشتگان) ما عثمان لاحق کنید و در کنار او به خاک بسپارید."
او می‎گوید پس از دفن شدن ابراهیم در بقیع، مردم مدینه علاقه‎مند شدند پیکر اقوام و عشیره خود را در آنجا دفن کنند و هر یک از قبایل مدینه درختان و ریشه‎های بخشی از بقیع را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده نمودند.

 

برای مشاهده ادامه مطلب به لینک http://panjerefoolad.mihanblog.com/post/95 مراجعه نمایید.

يکشنبه 5/6/1391 - 18:29
فلسفه و عرفان
از او پرسیدند درباره علی چه می‌گویی؟
پاسخ داد: «سوگند به خدا. اگر بدنم را با تیغ‌ها پاره پاره كنی، از علی جز به نیكی سخن نخواهم گفت»
این از سخنان حجر است. حجر بن عدی از اصحاب خاص پیامبر (ص) و امیر المومنین (ع)

معاویه دستور دستگیری او را به همراه 6 نفر دیگر صادر كرد. ابن زیاد با خوش‌حالی، آنان را دست بسته نزد معاویه فرستاد. معاویه كه دستش به خون امامان آنها آغشته بود، به راحتی آنان را به قتل رساند.

امیرالمؤمنین با خبرشان كرده بود؛ «به زودی هفت نفر از بهترینِ شما در عذرا كشته می‌شوند كه مَثَل آنها مثل اصحاب اخدود است».(فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان ، ج 10 ، ص 310)

پیامبر اسلام (ص) فرموده بود:
"بعد از من هفت نفر کشته مى‌شوند که خدا و اهل آسمان از قتل آنان خشمگین خواهند شد".


حجر بن عدی و یارانش را به دست جلاد سپردند. جلاد گفت: «معاویه دستور كشتن تو و یارانت را داده، مگر اینكه از عقیده‌تان برگردید».

مردان مبارز و ولایت‌مدار امیرالمؤمنین علیه السلام استوار پاسخ دادند: شكیبایی بر ضربت شمشیر، از آنچه پیشنهاد می‌كنی، به مراتب آسان‌تر است؛ و بازگشت از جهنم به سوی خدا و پیامبر و وصی او بسیار خوش‌تر و زیباتر‌».(علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب)

حُجر بن عَدی به قاتل خود گفت: اگر سرِ آن داری که فرزندم را بکشی او را پیش از من گردن بزن! جلّاد فرزند را گردن زد.
به حجر گفتند: در داغ فرزندت شتاب کردی؟! گفت: بیم آن داشتم که چون برق شمشیر را بر گردن من ببیند، بهراسد و دست از ولایت علی علیه السلام بردارد و آن‏گاه میان من و او در اقامتگاه جاوید که خداوند صابران را وعده فرموده جدایی افتد.

هنگامی كه خواستند او را بكشند، مهلتی خواست تا برای آخرین بار دو ركعت نماز بخواند. نمازش به طول انجامید. مزدوران با طعنه گفتند: «چرا طول دادی؟ آیا از مرگ می‌ترسی؟»
حجر با آرامش از سجده‌گاهش بلند شد و گفت: «هرگز وضو نگرفته‌ام، مگر این كه با آن نماز به جای آورده‌ام، و هرگز نمازی بدین سبكی و شتاب نخوانده‌ام و اگر هم بترسم بعید نیست، زیرا شمشیری آخته و كفنی آماده و گوری كنده شده در برابر خود دیده‌ام.»
وصیت كرد: «مرا با غل و زنجیر و تَنی خون‌آلود دفن كنید تا با این حال در روز رستاخیز به مخاصمه با معاویه برخیزم».(تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 164)

مزدوران توقع داشتند حجر در آخرین لحظات زندگی‌اش، كه تیزی شمشیر را بر گلویش حس می‌كند، نعمت‌های دنیوی را بر محبت علی و فرزندانش برگزیند. قاتلش به او گفت: «با اهانت به علی، خود را خلاص كن.» حجر با آرامش و اطمینان تمام پاسخ داد: «هرگز، از بیم شمشیر، سخنی بر خلاف رضای خالق نخواهم گفت و خشنودی او را بر هر حادثه ناگواری ترجیح می‌‌دهم». (تاریخ طبری)

  .ir

 

جمعه 27/5/1391 - 15:43
دعا و زیارت
خدایا می‌خواهم یک دعا کنم...
گفته‌اند دعایی که ابتدای آن و انتهای آن صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود خداوند متعال حیا می‌کند که آن را استجابت نکند.
و نیز گفته‌اند برای دعا تو را با نام‌های مبارکت بخوانیم تا مورد قبول تو باشد (و لله اسماء الحسنی...)
می‌خواهم یکی از اسامی اعظم تو را بخوانم. در این میان یا ارحم الراحمین (7 مرتبه) و یاالله (10 مرتبه) بسیار توصیه شده است و وعده اجابت داده شده‌اند. این‌ها که قطعا درست. اما من می‌خواهم نامی را بخوانم که گمان می‌کنم خود تو هم با شنیدنش هیچ بنده‌ای را رد نمی‌کنی چرا که فکر نمی‌کنم از این اسم نزد تو زیباتر و محبوب‌تر وجود داشته باشد. مطمئن هستم با شنیدن آن خوشحال خواهی شد.
و تو را قسم خواهم داد به او که نزد تو عزت و آبروی زیادی دارد و هر که را که اراده کنی که دوست بداری، محبت او را در دلش قرار می‌دهی...
و نیز به کسی قسم دهم که همچون جدش غریب است و سال‌های سال است که تنها مانده و یاوری ندارد...

بسم‌الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة
یا یا رب الحجة بحق الحجة اشف صدر الحجة بظهور الحجة
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

در محکمه حشر نماینده حسین است

آن کس که زند مهر به پرونده حسین است

روزی که دمد صور و سر از خاک بر آریم

آن کس که دهد روح و کند زنده حسین است

گیرم که خداوند نبخشد احدی را

نومید مشو شیعه که بخشنده حسین است

گر دست خدا قفل زند بر در جنّت

با اذن خدا قفل گشاینده حسین است
 
منبع: panjerefoolad
جمعه 27/5/1391 - 15:40
فلسفه و عرفان

و چه سخت از وداع با تو ...
راستی تو همان شیر خدا هستی که در سنین آغازین جوانی، دیوان، گردنکشان و قتال عرب از هیبت تو و فریاد تو همچون کودکی ترسو از میدان مبارزه پای به فرار می‌گذاشتند و هر جا نام تو برده می‌شد دشمنانت لرزه بر اندامشان می‌افتاد؟ تو همانی که شجاع‌ترین جنگجویان تاریخ عرب با تیغ تو آشنا شدند با آتش جهنم مأنوس؟ آیا تو همانی هستی که رسول خدا (ص) مظهر عجایب خواند؟ و آیا تو همانی که خیبر را از جا کند؟
پس چطور این‌گونه در بستر افتاده‌ای؟
.
.
.
در حیرتم که ضرب شمشیر تو را از پای درآورد یا درب سوخته؛ و نمی‌دانم زهر تیغ در تو اثر کرد یا زهر کلام تلخ مردم تنگ نظر دنیاپرست...
حتی در ذهن پلیدشان هم جرإت مقابله با تو را نداشتند. می‌دانستند در نبرد با تو همواره مغلوب خواهند شد. به خانه‌ات هجوم آوردند. مظهر جمال کبریایی ذات الهی را در راه دفاع از ولایت از تو گرفتند و تو را خانه‌نشین کردند. افسوس که دو نفر مرد همچون حمزه و جعفر نبودند تا ریشه گندیده و آفت‌زده‌شان را بخشکانی و در رساندن آن‌ها به جایگاهی که لایقشان بود راه را کوتاه کنی.
یا علی به خانه‌نشینی تو خندیدند. آنقدر در قعر دنائت فرو رفته بودند و خداوند مهر بر دل‌هایشان زده بود که معجزات آشکار تو را نمی‌دیدند. 25 سال اسرار دلت را با چاه گفتی چرا که هیچ قلبی تاب شنیدن غم تو را نداشت. فریاد زدی و اشک ریختی. اما آن پست فطرتان و گرگ صفتان به تو خندیدند. گفتند علی بی‌نماز است و تو را در محراب توسط شقی‌ترین موجودی که پای بر زمین نهاده به خون کشیدند و رسم امام کشی آغاز کردند. و سرانجام آن کودکی که خداوند خانه‌اش را و مبارک‌ترین قطعه زمین را به ولادتش مفتخر ساخت و زینت داد، این بار محل وصلت و رستگاری‌ات قرار داد.
و تو فریاد زدی که راحت شدی...
ای وای که یتیمی برای فرزندان تو که در غم بی‌مادری به‌سر می‌برند چقدر سخت است... 

 منبع: panjerefoolad

جمعه 27/5/1391 - 15:37
دعا و زیارت
دعا زبانی است بین خالق و مخلوق که به واسطه آن مخلوق نیاز خود را از درگاه بی‌نیاز حق طلب می‌کند. خواه نیاز مادی باشد و خواه معنوی. دنیوی باشد یا اخروی. اما بسیاری از نیازهای دنیوی ما و یا حتی برخی از نیازهای اخروی بستگی به یک حقیقت دنیوی دارد و آن هم عمر آدمی است و بنا بر فرمایش معصومین انسان باید هر چه می‌تواند از عمر خود به نحو احسن بهره جوید تا زمانی که می‌تواند و دست او از دنیا کوتاه نشده است.
به همین خاطر در ادعیه متعدد از خدا می‌خواهیم که عمر ما را طولانی گرداند. مثلا در دعای بعد از نماز (تعقیبات مشترکه) می‌خوانیم خدایا به ما طول عمر عطا فرما (... و طولا فی العمر...). اما در دعای بیستم صحیفه سجادیه که از کتب ارزشمند شیعه است حضرت سید الساجدین امام سجاد(ع) به گونه‌ای بسیار زیبا و پرمعنی و ظریف این درخواست را از خدا می‌کند که با هم می‌خوانیم:

... خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و از هدایتى پر سود و گراینده به مقصود برخوردارم ساز كه روشى دیگر بجاى آن نگزینم و از طریقت حقى كه از آن منحرف نگردم و از نیت صوابى كه در آن شك نكنم و مرا تا آنگاه كه عمرم جامه خدمت در راه طاعت تو باشد زنده بدار پس هر زمان كه بیم آن رود كه مزرع عمرم چراگاه شیطان گردد پیش از آنكه شدت غضبت بسوى من بشتابد یا خشمت بر من مستحكم گردد، مرا بسوى خود فرا گیر.

... اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ مَتّعْنِی بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَ طَرِیقَةِ حَقّ‏ٍ لَا أَزِیغُ عَنْهَا، وَ نِیّةِ رُشْدٍ لَا أَشُكّ فِیهَا،
 وَ عَمّرْنِی مَا كَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْكَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَیّ، أَوْ یَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَیّ.

این دعا همچنین در دور دوم طواف خانه خدا خوانده می‌شود. انشاءالله که خدواند متعال به همه ما قسمت کند.
 
منبع: panjerefoolad
جمعه 27/5/1391 - 15:33
قرآن
گفتم: خسته‌ام    
گفتی:
لاتقنطوا من رحمة الله
     .::از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)::.
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی:
ان الله یحول بین المرء و قلبه
    
.::خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: 
نحن اقرب الیه من حبل الورید
    
.::ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی:
فاذکرونی اذکرکم
     .::منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی:
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
    
.::تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  
گفتی:
واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     
.::کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .::شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی:
ان الله بالناس لرئوف رحیم
 
.::خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته   
گفتی:
بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     
.::(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58)::.
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی:
ان الله یحب المتوکلین
     
.::خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)::.
گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.::بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.
گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم
 
سه شنبه 12/7/1390 - 14:37
داستان و حکایت
یکی از کارکنان شرکت آی بی ام اشتباه بزرگی مرتکب شد
و 10 میلیون دلار به شرکت ضرر زد
او به دفتر تام واتسون (بنیان‌گذار شركت) احضار شد
و پس از ورود گفت: تصور می‌کنم باید از شرکت استعفا دهم

واتسون گفت
شوخی می‌کنی! ما همین الان 10 میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم

سه شنبه 12/7/1390 - 14:35
دانستنی های علمی
 كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم .

بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغييردهم .

بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .

اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.

پنج شنبه 26/7/1386 - 10:41
دانستنی های علمی

 

اينك كه من از دنيا ميروم، بيست و پنج كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.

اكنون كه من از اين دنيا ميروم ، تو دوازده كرور در يك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو ميباشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست، بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا (‌دختر كورش كبير) بر گردن من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.

ده سال است كه مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي‌ ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو يا سه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود.

 

سه شنبه 24/7/1386 - 14:37
خواستگاری و نامزدی
  یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. یکی قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بفیه وقتت رو چیکار می کنی؟

ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم, یه کم ماهی گیری می کنم, با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتر بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری!

ماهیگیر: خوب, بعدش چی؟

تاجر: به حای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیــما به مشتری ها میدیو برای خودت کارو بار درست می کنی... بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکــــزیکوسیتی! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهیگیر: اما آریالا این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال!

ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه, موقع مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره.

ماهیگیر: میلیون ها دلار! خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! می ری یه دهکــده ی ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی, با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی...

 

سه شنبه 27/6/1386 - 13:1
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته