شعر و قطعات ادبی
«دنیای بی ارزش»چرا دنیا شده پر از ستم و جور و جفا؟چرا هیچکس نمی گه از دوستی و صلح و صفا؟مگه این دنیا چقدر ارزش داره؟که دلامون همیشه برای اون لرزش دارهصبح و شب بالا و پایین می پریمهر ذلتی رو به قیمت جون می خریمتا که شاید برسیم به آرزوهای عجیبولی حیف که آخرش با همدیگه میشیم غریبچرا دنیا شده پر از ستم و جور و جفا؟چرا هیچکس نمی گه از دوستی و صلح و صفا؟مگه ما چه خیری از بدی دیدیم؟که همیشه از پی اون خوب دویدیمبیاییم و اندکی هم خوبی کنیمتا شاید تو اون دنیا سودی کنیمبخدا زندگی مثل زدن چشم به هم واسه آدم شدن فرصتمون خیلی کم
سروش آریا
24/1/1387 يکشنبه 1/2/1387 - 10:5
شعر و قطعات ادبی
«مهتاب» باز امشب همصدای پای مهتاب می آید به گوشتک سواری با سپاهی در سیاهیلشکری از نور می آید زدورلشکری سوسو زناناندکی نور به تاریکی شب می پاشدموج دریا زخودش بی خود شدشاید که کسی در گوششنجوایی کردگویی سودای پریدن داردآسمان همچون چادری سوراخ استهمچون آبکشنور می تابد از آن سو برماو چه زیباست دیدن شب در کویردر کنار بوته خاری کهتیز است اما مهربانباز می آید زدور صدای زوزه یک بوف شومگویی امشب به دلشلحظه ای آرامش نیستباد به ناگاه نفسش بند آمدمن نمی دانم چرا؟اما چه حیف!بد نیست که گهگاهی هم سرمان را سوی بالا بکنیمآسمان را یک دل سیر تماشا بکنیمشاید از وسعت بی حد دلشچکه ای هم به دل ما افتدو دل خود را به آبی دریای محبت بزنیمشب با سکوتی بی صدا می گویدکه فردایی دگر در پیش استفردایی پر از نور و سرورفردایی که در این نزدیکی استصبح خواهد آمدمهتاب از آن بالا هاچشم در چشم دلم دوخته بودگویی با گوش دلم حرفی داشتاما دریغمن زبان دل مهتاب نمی دانستمصد حیف از این بی خبریباید کاری کردباید آموخت زبان دل مهتاب ، شب تاب ، ستارهباید آموخت زبان دل یک دشت چمنچلچه ، سوسن ، بلبل و دسته گل یاسمنشاید آید روزی کهباید فهمیدغوغای دل شکوفه گیلاس رادلدادگی بلبل و گلوسپیده ای که گویا اکنونپشت در منتظر استتا دوباره نور را بر سر سفره تنهایی من پهن کندبه امیدی که دگربار ببینم مهتابمی روم سوی دریاچه خوابتا دوباره ، کسی بیدارم نکنددیدن خوابی خوبشب خوش
يکشنبه 1/2/1387 - 10:4
شعر و قطعات ادبی
«باد بازیگوش» سراسیمه می دوید باد بازیگوشلحظه ای آرام نداشتسر به هر سو می راند ، رو به هر سو می کردو درختان مغرور، سینه سپر می کردندباد بازیگوش تنه ای زد به تن پنجره یکرنگیپنجره گفت به باداین همه شادی و جنبش زچه روست؟باد تنه ای زد به تنشو به آرامی گفتجنبشم از سبکی و شادی ام از پاکی استزچه رو شاد نباشم که چنین آزادماز قیودات رها گشته ام و بی پرواسر به آسمان می سایمپنجره عبطه ای خورد به باد ، و غمی در دلکه چرا زآهن و چوب است ولیغافل از اینکه دل او هر سحرگاه به مهمانی نور خوش استپنجره معبر صبح است چه بی آلایشپنجره دلخوشی شمعدانی هاستسراسیمه می دوید باد بازیگوشسرکی هم به دل باغ کشیدباغ سرسبز چه رنگارنگ استگوشه ای غنچه یاس سپیدآن طرف سرو بلندو چکاوک بر سر شاخه سبزمی نوازد نغمه نغز بهارپیچک آن سو به سرش سودا داشتتکیه بر کاه گل و چشم طلبسوی آن بالا داشتکم کمک دست خودش را به لب دیوار رساندچه صفایی دارددیدن باغ از آن بالاهاباد باید می رفتچه که هر آمدنی ، روز رفتن داردباد در گوش فضا نرم بگفتهستم اگر می روم ، گر نروم نیستمو چه خوش آن رفتن کهسبک و شاد همچو بادی بازیگوشسوی بالا باشد 13/1/1387
يکشنبه 1/2/1387 - 10:2
شعر و قطعات ادبی
زدی خنجر بر این قلب شکسته
رها کردی مرا بی یار و خسته
دلم ، دل دل کنان بی تاب باشد
رخت هر شب مرا در خواب باشد
به دل جز وصل تو رویا ندارم
به سر جز دوریت غوغا ندارم
نگارم ، نازنینم ، کوه نورم
کنون از عشق تو درشین و شورم
رهایم کن از این فکر جدایی
به فریادم برس ، یارا کجایی
من و تنهایی و یک دل چو دریا
که گمگشته کنون در دشت و صحرا
به دنبال نشان از کوی یار است
نشان از نور در این شام تار است
تو را می جوید و گمگشته توست
تو نوری و دلم سرگشته توست
بیا و سر کن این شام جدایی
به فریادم برس ، یارا کجایی
دوشنبه 12/1/1387 - 10:54
شعر و قطعات ادبی
شعله شعله نور می بارد بر این تار شبم
به امیدی که رهاند دلم از تاب و تبم
می تپد باد صبا در سینه یک صبحگاه
می فشاند جرعه جرعه شبنم از چشم پگاه
می کشاند خاطراتم را به رویارویی آئینه ها
یاد شور انگیز امید در دل آدینه ها
می برد اسب خیالم به گردش در چمن
می رهاند خاطرم را از خیال خویشتن
دوشنبه 12/1/1387 - 10:53
شعر و قطعات ادبی
در قدمگاه سکوت جایی برای حرف نیست
گفتمان زندگی را چاره ای جز درک نیست
دوشنبه 12/1/1387 - 10:49
شعر و قطعات ادبی
« دوست »
نشوم جز به ره دوست روانه
ره دلدادگی و غم زدگی بی کرانه
نتوان کرد به حق وصف رخش را
که بس عاجز بود این تلاش شاعرانه
شب هجران و غم فرقت معشوق
شکند بغض گلوی عاشقان را به ترانه
شیشه شب به سیاهی بدرخشد
چو نماید رخ معشوق به دید عاشقانه
دیدن خاطره دوست در آئینه شبنم
برهاند دل دیوانه عاشق زبهانه
چک چک چشمه جوشان نگاهش
بگشاید به دلم پنجره های عارفانه
مخمل سبز نوای روحبخش دلگشایش
بشکسته خاطر نازک رویای صادقانه
قامت سَروگون و بی مثال دلربایش
بِرُبوده از سرم حساب های عاقلانه
وزش نسیم امید به میان گیسوانش
می بُرَد بند دلم را به ترنم شبانه
«آریا» این همه گفتن به حکایتت نشاید
که امید باد مارا به وصال آن یگانه
دوشنبه 12/1/1387 - 10:46
دانستنی های علمی
تبلور حاکمیت دموکراتیک بر گستره جامعه مدنی انتخابات است و ضامن سلامت و اقتدار یک حکومت مردم سالار (دموکراتیک) هوشمندی تک تک اعضای جامعه انتخابگر در عرصه انتخاب است چراکه حاکمان در چنین حکومتی محصول انتخاب مردم هستند و هرچه این انتخاب هوشمندانه تر باشد امیدواری به پیشرفت و توسعه در همه ابعاد جامعه بیشتر خواهد بود. پس تنها نقطه امید سرزمین آسمانی مان ایران در بازیابی شکوه و عظمت تاریخی بی مثالش انتخاب هوشمندانه ماست!
خائنین به ملت و میهن که برای کسب قدرت ، دست گدایی به سوی دشمنان وطن دراز می کنند لیاقت تنفس در هوای پاک این سرزمین آسمانی را ندارند چه رسد به حضور در خانه ملت و رکن قانون ساز این مرز و بوم ، این درسی فراموش نشدنی است که تاریخ بارها آنرا برای ما مشق نموده است!
پنج شنبه 23/12/1386 - 14:35
شعر و قطعات ادبی
ای دل انگیز ترین خاطره گمشده ام
به تمنای وصال رخ تو دلشده ام
زسراپرده اسرار غم عشق بگو
تو بگو گر تو نگویی زجفا پرشده ام
من واین وسعت تنهایی و غم
تو و دریای جفا براین شب سرشده ام
پنج شنبه 23/12/1386 - 11:59
شعر و قطعات ادبی
قدم قدم ، دلم به روی سبزی چمن
به سوی روشنایی ستاره های یاسمن
به یاری شکوفه های سرخ تن
به پیش می رود به پیش
به سادگی و پاکی عبور لحظه ها قسم
که رفتنم ، نرفتنم
شکوه تردید کردنم
به آسمان آبی وسپاه ابرهای آن
به بارش ستاره ها
به تازش شراره ها
به سرخی دل انگیز یک شفق
که من چنان خود از خودم گسسته ام
به روبروی آیینه نشسته ام
از این غروب بی ثمر چه خسته ام
دو چشم خود به سوی آسمان دوخته ام
آه ای بهار پرفروغ برگ ریز
تو را به رقص بادهای نیم خیز
تو را به صبحگاه پر امید شب گریز
مرا ببخش چکه ای از شبنم لعل گون خود
قسم به عاشقانه ها
به شادی ترانه ها
به وسعت کرانه ها
که زندگی چو جویباری از طلا
به سرعت شهاب سنگی از فضا
به پیش می رود به پیش
واین منم که خسته دل
نظاره گر ، شماره گر
به لحظه های رفته ام
و یک سوال بی جواب درون سینه ام رها
که من که ام ، زکجا ، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم دوشنبه 20/12/1386 - 14:48