• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6639روز قبل
دعا و زیارت
رسول اکرم و گنجهای طالقان

رسول گرامی اسلام(ص) در تعریف از یاران مخصوص حضرت بقیة ا...(عج) در منطقۀ طالقان چنین می فرمایند:
برای او(مهدی من) در طالقان گنجهایی است که از طلا و نقره نیست بلکه عبارت است از اسبهای زیبا و تکاوران و مردانی با تجربه و کاردان که خداوند از این نوع مردان سیصد و سیزده تن به تعداد اهل بدر از اطراف و اکناف جهان به دور او جمع می کند.(1)
وجود مقدس رسول اکرم(ص) در این روایت به برنامه های حضرت عیسی(ع) در حکومت حضرت بقیة ا... (ارواحنا فداه) اشاره فرموده اند:
1- حکم می کند بین مردم بر اساس عدل و داد.
2- کینه و عداوت را از میان جامعه بر می دارد.
3- چندان بذل مال و ثروت می کند که دیگر کسی به سراغ مال نمی آید(همه بی نیاز می شوند)
4- دشمنی و ستیزه جویی از تمام موجودات گرفته می شود.
5- امنیت و آسایش به قدری زیاد می شود که صفحۀ گیتی مانند یک صفحۀ ساخته شده از نقره نرم می شود.(2)
رسول اکرم(ص) دربارۀ قیام فرزندش و کیفیت آن چنین می فرمایند:
مهدی(ع) ظاهر می شود در حالی که قطعه ابری بر سر آن حضرت قرار گرفته است. در آن حال، منادی فریاد می زند: ای جهانیان! این است مهدی آل محمد و جانشین خداوند در روی زمین. از او متابعت کنید.(3)
جابربن عبدا... انصاری از حضرت خاتم الانبیاء(ص) در ارتباط با حوادث و مصائب آخرالزمان و قبل از ظهور چنین بیان می کند:
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: مهدی این امت از ما خاندان رسالت است(گویی حضرت رسول(ص) به وجود مقدس حضرت مهدی(ع) که از فرزندان آن حضرت است افتخار می کند) وقتی که دنیا پر از هرج و مرج شد و فتنه ها در میان مردم نمایان گشت و امنیت از راهها گرفته شد و بعضی از این مردم به بعضی دیگر هجوم آوردند و بزرگان قوم به زیردستان رحم نکردند و افراد کم سن و سال به بزرگان و کهنسالان احترام نگذاشتند، در چنین ایامی، خداوند مهدی ما را که نهمین فرزند پسر امام حسین(ع) است مأمور می کند دژهای گمراهی را درهم بکوبد و قلبهای غافل(وامانده از خیر و آکنده از شر) را تسخیر کند و دین مقدس اسلام را در آخرالزمان بر پا دارد، چنانکه من در اول زمان آن را برپا داشتم. بعلاوه، فرزندم مهدی جهان را پر از عدل و داد می کند آنگاه که پر از جور شده باشد.(4)
در حدیث لوح حضرت زهرای مرضیه(س) پس از بیان ویژگیهای ائمۀ معصومین(ع) نوبت به حضرت بقیة ا...(عج) می رسد. خداوند می فرماید:
بعد از امام حسن عسکری(ع) دین خود را به وسیلۀ فرزندش که رحمت واسعه برای جهانیان است کامل می گردانم. خصوصیات او به این شرح است: کمالات حضرت موسی بن عمران در اوست، بهای حضرت عیسی دارد و صبر و بردباری حضرت ایوب در وجود مقدسش جمع شده است [دیگر از نشانه های غیبت حضرتش این است:] اولیاء و بندگان صالح من به خاطر فشار ستمگران در زمان غیبت او در ذلت به سر می برند و سرهای بریدۀ آنها را به عنوان تحفه برای یکدیگر می فرستند، چنانکه سرهای ترک و دیلم را پیشکش یکدیگر می کردند. بندگان و اولیای مرا می کشند و می سوزانند و مرعوب دشمنان باشند و زمین از خون آنها رنگین شود و ناله و شیون زنهای آنها بلند باشد. اینها در حقیقت دوستان منند و به وسیلۀ آنها انوع بلاها و فتنه های کور و تاریک را از مردم دفع می کنم و زلزله ها را به برکت وجود آنها برمی دارم. بر آنها باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنها هستند هدایت یافتگان.(5)

------------ --------- --------- ------
پی نوشت: 1- روزگار رهایی، ص429 /// 2- همان مأخذ، ص554 /// 3- الامام المهدی(عج) من المهد الی الظهور، ص365 /// 4- بحارالانوار، ج52، ص266 /// 5- اختصاص مفید، ص207

 

شنبه 21/2/1387 - 21:12
شعر و قطعات ادبی

انچه در زیر میخوانید گرفته شده از دیوان شاه نعمت الله ولی است که مربوط به پیشگویی های ایشان راجب به اخر الزمان است

 

 

  • قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم
  • از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم
  • ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم
  • از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم
  • آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -شاه سلطان حسین
  • نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم
  • آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم
  • شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم
  • ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم
  • درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم
  • بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم
  • شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-رضاشاه
  • نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم
  • چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم
  • چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم
  • بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم
  • قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم
  • شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم
  • غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم
  • کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم
  • لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم
  • متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم
  • کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم
  • عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم
  • در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم
  • بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم
  • مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم
  • ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم
  • ظلمت ظلم ظالمان دیار***بی حد وبی شمارمی بینم
  • ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم
  • دولتِ مرد و زن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم
  • اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم
  • جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم
  • در خراسان و مصر وشام و عراق***فتنه و کارزار می بینم
  • دور ایشان تمام خواهد شد***لشگری را سوار می بینم
  • نایب مهدی آشکار شود***بلکه من آشکار می بینم
  • سیدی را ز نسل آل حسن***سروری را سوار می بینم
  • جنگ او در میان افغان است***لشگرش بیشمار می بینم
  • پادشاهی تمام دانایی***سروری باوقار می بینم
  • بندگان جناب حضرت او***سر بسر تاجدار می بینم
  • تا چهل سال ای برادر من***دور آن شهریار می بینم- منظور به خاتمه رسانیدن دوره چهل ساله دجال است قبل ازظهور
  • بعد از آن خود امام خواهد بود***که جهان را مدار می بینم
  • صورت و سیرتش چو پیغمبر***علم و حلمش شعار می بینم
  • جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-جنگ جهانی سوم
  • مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی در فرار می بینم
  • مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-
  • مهدی وقت و عیسیِ دوران***هر دو را شهسوار می بینم
  • قایم شرع آل پیغمبر***به جهان آشکار می بینم
  • از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم
  • سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم
  • دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم
  • هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم
  • عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم
  • گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم
  • در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم - ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری
  • دین نوع دگر گردد و اسلام دگر***این سرِ نهان است عیان می بینم

 

شنبه 21/2/1387 - 19:57
دعا و زیارت
آنچه در پی می آید مقاله ای است مصاحبه گونه که با استناد به سخنان حضرت علی (ع) تهیه شده است.imamali.jpg
«ریاض نجیب الریس» روزنامه نگار معروف عرب که در این مقاله نقش مصاحبه گر را دارد، با طرح سؤالات متعدد در صدد است با الهام از سخنان حکمت آمیز و روحبخش امام علی (ع) راه چاره ای برای مشکلات و دردهای پیچیده و فراوان بشریت معاصر خسته از هیاهوی مدرنیسم دنیای غرب بیابد.
درج این مصاحبه در مجله «المستقبل» چاپ پاریس که در تاریخ 26 فوریه 1983 صورت گرفت با استقبال وسیع اندیشمندان اروپا و آسیا مواجه شد. بدون شک آنچه بر زیبایی و جذابیت این مقاله می افزاید انتخاب قالب مناسب و شیوه ای ابتکاری و نو برای طرح سخنان و افکار امام علی (ع) آن هم توسط فردی غیر شیعه است. افزون بر آن، توجه شخصیت های غیر مسلمان به مقاله حاضر، مؤید محبوبیت جهانی حضرت علی(ع) و علاقه وافر جهانیان به شناختن این شخصیت الهی ناشناخته است. با هم ترجمۀ این مقاله را می خوانیم.

در عصر درهای بسته، در هنگامۀ جستجو برای یافتن راهی امن و بی خطر در تاریکی روزگار معاصر، کسی نیست که با روزنامه نگار، دربارۀ ویژگی های امروز به گفتگو بنشیند تا از این طریق به نشانه های فردا دست یابد.
در شرایط ناهنجاری که اعراب و کشورهای عرب از زمان اشغال لبنان توسط اسرائیل بدان دچار شده اند، دولتهای عرب از نیل تا فرات خواسته یا ناخوانسته در زیر چتر «سازش با اسرائیل» قرار گرفته اند، هیچ کس را در این جهان نمی شناسم که از او درباره وضعیت موجود و علت پیدایش آن و راه های مقابله با آن سؤال کنم. «ناامیدی» واژه ای شده است که هر صبح و شام آن را تکرار می کنیم.

به دنبال کسی بودم که برای من چیزی بگوید و راهی فرارویم نشان دهد. با خود اندیشیدم که در این دوران، کسی وجود ندارد که پاسخگوی سؤالات کوچک و بزرگ من باشد و مرا از وادی مجهولات برهاند. لذا کوشیدم خود را به ساحل دریایی از شناخت و معرفت برسانم تا عطش خود را با جرعه ای از آن سیراب کنم و از حیرت و گمراهی برهم.
تصمیم گرفتم به دیدار امام علی بن ابیطالب (ع) در نهج البلاغه بروم تا گفت و گویی با جانشین رسول خدا و سرور شهدا و امیرمؤمنان انجام دهد. من قبلاً «علی بن ابیطالب» را نمی شناختم.
شناخت من نسبت به ایشان سطحی و از روی مطالعات تاریخی بود. همانند شناخت صدها تن از مسلمانان امثال خودم. برای این منظور بایستی به «سید شریف رَضی» مراجعه می کردم تا مرا به باب شناخت علی بن ابیطالب در نهج البلاغه رهنمون شود.
او باب شناخت علی بن ابیطالب را در نهج البلاغه به خوبی گشوده است و برای من یافتن این باب، درخشش نور هدایت در عصر تیره و ظلمانی معاصر بود.
مطالعه نهج البلاغه شریف رضی که هفته های طولانی ادامه داشت همراه با شرح استاد شیخ محمد عبده، آرامش عمیقی به من بخشید. با خواندن نهج البلاغه، سؤالات من به طور مداوم افزایش می یافت اما پاسخهای سخاوتمندانه را نیز در آن می یافتم.
در این مقاله سعی شده است از طرح نظرات و دیدگاههای امام علی(ع) درباره مردم عراق، شام، ایران و ترکها و یا مردم مکه ، کوفه و بصره خودداری شود تا مستمسکی برای مطرح شدن گرایشات قومی و ناسیونالیستی از سوی فرصت طلبان نباشد؛ و بنا به فرمایش آن امام که «من تذکر بعد السفر استعد؛ آن که دوری سفر را یاد آرد، خود را برای آن آماده سازد». خود را آماده کرده ام که محور سخن در این مصاحبه ، به دور از لغزشهای دوران معاصر باشد.
شاید مهمترین ویژگی سخنان و نظرات امام این باشد که تمام زمان را خلاصه می کند. گویی که تاریخ، سرشتهای این ملتها را دگرگون نساخته و به آنها درس واحدی نداده است.
برای آغاز سخن با امام علی (ع) از ایشان اجازه می گیرم تا سؤال اول را مطرح کنم:

■ سرور گرامی، امیر مؤمنان ! در عصری که در آن به سر می بریم، سرکشی و طغیان انسانهای متمدن علیه پروردگارشان روز به روز افزایش یافته و کبر و غرور و تفاخر و برتری جویی بر سایه همنوعان، آنان را به کلی از ارزش های معنوی دور ساخته است. شما چه صحبتی با این گونه انسانها دارید؟
ج – (این گونه انسانها مگر پیام قرآن را نشنیده اند که می گویند): «ای انسان چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار مغرور گشتی»؟ «فرزند آدم را با ناز و تفاخر چه کار؟ که آغازش نطفه ای بی ارزش بوده و پایانش مرداری گندیده، نه خود را روزی می دهد و نه می تواند مرگش را باز گرداند» . «بینوا فرزند آدم!! مرگش پوشیده است و بیماریش پنهان و کردارش (از قبل) نگاشته شده است. پَشه ای او را آزار دهد و جرعه ای گلوگیر،او را بکشد و بوی عرق، بدبویش سازد.»

■ ای امیرالمؤمنین! چگونه انسان با ابزار حکومت و سلطان حاکم بر خورد کند؟ حال آنکه می دانیم وضعیت کنونی اعراب و مسلمانان ناتوان و فلج است؟
ج- «آنجا که گفتن باید، خاموشی نشاید و آنجا که ندانند، بهتر که خاموش مانند».

■ آیا حاکم می تواند با زیردستان و مردم خود مشورت کند؟
ج- «هر که خودرأی باشد به هلاکت رسد و هر که با مردمان مشورت کند خود را در خرد آنان شریک سازد.» «کسی که نظرات مختلف را بشنود درست را از خطا باز شناسد».

■ امام عزیز! ظلم و ستم به صورت یکی از نشانه های امت اسلام درآمده است. آیا این ظلم را پایانی نیست؟
ج- «ستم بر سه گونه است: آن که آمرزیدنی نیست (مانند شرک به خدا) و آن که بازخواست کردنی نیست (مانند ستم شخص بر خویشتن) و آن که واگذاشتنی و قابل اغماض نیست (مانند ستم بندگان بر یکدیگر) «روز ستمدیده بر ستمکار سختتر است از روز ستمکار بر ستم کشیده» . «روز داد بر ستمگر سختتر است از روز ستم بر ستمدیده».

■ اما سلاطین و حاکمان عصر حاضر از اجرای عدالت به تنگ می آیند!
ج- «آن که عدالت را برنتابد ستم را سختتر یابد».

■ جناب امیرالمؤمنین! از نظر شما ویژگی های حاکمان و فرمانروایان چیست؟
ج- «سزاوار نیست که افراد خسیس، نادان، ستمکار، بی عدالت و رشوه¬ستان، رهبری و امامت مردم را عهده¬دار شوند که خسیس، در اموال آنان حریص گردد و نادان به نادانی خویش، مسلمانان را به گمراهی بر و ستمکار با ستمگری ، عطای آنان را قطع کند و بی عدالت، در تقسیم اموال به عده¬ای ببخشد و عده¬ای را محروم سازد و آن که در حکم کردن رشوه ستاند حقوق مردم را پایمال کند و آن را چنانچه باید به حق دار نرساند».

■ امام عزیز! وطن واقعی کجاست؟ در حالی که همۀ ما، در غربتی سخت به سر می بریم؟
ج- «برای تو هیچ شهری بهتر از شهر دیگر نیست. بهترین شهرها آن است که در آن، آسایش زندگیت فراهم باشد». «توانگری در غربت، چون در وطن، ماندن است ودرویشی در وطن چون در غربت زیستن».

■ اما ای امیرالمؤمنین ! فقر و درویشی برای ما تنها غربت محسوب نمی شود بلکه این پدیده گویی که حتی در دوران غنا و ثروتمندی اعراب، با ماست و از ما جدا نمی شود!
ج- (آیا به فرزندم محمد بن حنفیه نگفته ام) «که از فقر و تنگدستی بر تو هراسانم، پس، از آن به خدا پناه ببر که تنگدستی، به دنیا زیان رساند وخرد را سرگردان کند و خصومت پدید آرد». (از آن بالاتر این که ) «تنگدستی مرگ بزرگتر است».

■ ای امیرالمؤمنین! جود و بخشش ما حتی از آن روز که دارایی و ثروتمان فراوان بود، اندک شده است. نظر شما در این باره چیست؟
ج- « از این بخشیدن اندک، شرم مدار که بی بهرگی و محروم شدن، اندک تر از آن است. » و «آن که نعمت خدا بر او بسیار باشد، نیاز مردم نیز به او بسیار خواهد بود.» «بخشیدن مال به کسی که مستحق آن نیست تبذیر و اسراف است. چنین بخششی قدر و ارزش بخشنده را در دنیا بالا برده و در آخرت فرود آرد. اورا در دیدۀ مردمان گرامی کند و نزد خدا خوار گرداند. » «چه زشت است فروتنی هنگام نیاز و درشتی به وقت بی نیازی» (و بالاخره) «نه مال برای تو پایدار است و نه تو برای مال برقرار».

■ اما ای امام بزرگوار! نیاز ، در بسیاری مواقع، انسان را به سوی خواستن و تقاضا سوق می دهد؟
ج- «نگاه داشتن آنچه خود، در دست داری در نزد من بهتر است از گرفتن آنچه در دست دیگران است و تلخی نومیدی بهتر تا از مردم طلبیدن» «بزرگترین توانگری، چشم نداشتن به مال مردم است».

■ و طمع چگونه است:
ج- «آزمندی، بندگی جاوید است».

■ چه رابطه ای میان علم و ثروت وجود دارد و تفاوت آنها چیست؟
ج- «دانش بهتر از مال و ثروت است که دانش تو را نگهبان باشد و ثروت را پاسبان. ثروت ، با هزینه کردن ، کاهش یابد و دانش با نشر آن افزون شود » «دانش، فرمانگذار است ومال فرمانبردار».

■ جناب امیرالمؤمنین! درعصر ما، قرآن ، مهجور مانده و مسلمانان بدون توجه به محتوا و پیام اصلی آن که سعادت انسان را تضمین می کند تنها به ظواهر و حفظ آداب ظاهری آن بسنده می کنند؟
ج- «بدانید که در قرآن علم آینده است و حدیث گذشته، درد شما را درمان است وشیوۀ سامان دادن کارتان در آن است.» و «بدانید کسی که با قرآن است، نیازمند و محتاج نخواهد بود... قرآن شفای بزرگترین بیماریها یعنی کفر و دورویی و به بیراهه شدن و گمراهی است.» (همچنین) «اخبار مروبط به پیشینیان و آیندگان و آئین چگونه زیستن را در قرآن می یابید.»

■ سرورم! وضع عبادت و پرستش خداوند در جهان امروز نابسامان و آشفته است. اصلاً آدمی نمی داند مردم چگونه عبادت می کنند و به چه چیز باور و ایمان دارند؟
ج- «گروهی از مردم خدا را به امید بخشش می پرستند که این، پرستش بازرگانان است و گروهی او را از روی ترس، عبادت می کنند و این ، عبادت بردگان است و گروهی وی را برای سپاس می پرستند و این، پرستش آزادگان است.

■ تفاوت میان عاقل و احمق چیست؟
ج- «زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او».

■ شخص احمق و نادان معمولاً به دنبال چیست؟
ج- «او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند».

■ فاجر و تبهکار چگونه؟
ج- «او تو را به اندک بهایی بفروشد».

■ و درغگو چگونه است؟
ج- «او به سرابی می ماند که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نماید».

■ آیا قضاوت در مورد آنچه در باطن دیگران است دشوار نیست؟
ج- «هیچ کس چیزی را در دل نهان نمی کند مگر آنکه در سخنان بی اندیشه اش آشکار شود و در صفحۀ رخسارش پدیدار».

■ ای امیر مؤمنان! در چنین شرایط دشواری، چگونه با مردم معاشرت کنیم؟
ج- «با مردم چنان بیامیزید که اگر مُردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی کنند.» مباد که میان تو و مردم پیغام رسانی جز زبانت و پرده دار و دربانی جز چهره¬ات باشد» (تا نیازمندان بتواند مستقیماً با تو به گفت و گو و عرض حاجت بپردازند و بدون مانع تو را ببینند و ملاقات کنند) «هر که زبانش را بر خود فرمانروا سازد، خود را بی ارزش کند».

■ برخورد ما با دشمنانمان چگونه باشد؟
ج- «اگر بر دشمنت دست یافتی به شکرانۀ پیروزی بر وی، او را ببخشای».

■ امام عزیز! آیا با دشمنان خود مصالحه کنیم؟
ج- «از صلحی که دشمن تو را بدان فرا خواند و رضای خدا در آن باشد روی مگردان که آشتی، موجب آسایش سربازانت شود و از اندوه حیات برهاند و شهرهایت ایمن ماند. لیکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی که بسا به تو نزدیک شود و تو را غافلگیر کند. پس دور اندیشی پیشه کن و زیاد، خوش گمان مباش!»

■ نظرتان در مورد حق و باطل چیست؟
ج- «هر که در باطلی وارد شود دو گناه بر گردۀ او باشد: گناه کردار و گناه خشنودی به آن کار» .« آن که با حق درآویخت خون خود بریخت».

■ رفتارهای اجتماعی یک مسلمان چگونه باید باشد؟
ج- «بترس از کاری که در نهان انجام دهند و در عیان از آن خجلت برند و بپرهیز از کاری که چون از کنندۀ آن بپرسند انرا انکار کند یا عذرخواهی نماید» «آن که به کار کسانی خشنود باشد گویا که در کار آنان شریک بوده است».

■ در چنین شرایطی که در آن به سر می بریم چگونه با زندگی و مشکلات برخورد کنیم؟
ج- «هیچ چیز نیست جز آن که دارنده¬اش از آن سیر شود و از داشتن آن ملول گردد. مگر زندگی که هیچ چیز را بر آن ترجیح ندهد چرا که در مرگ، آسایش و راحتی نمی بیند».

■ اما در مورد روزگار چگونه با آن برخورد کنیم؟
ج- «روزگار دو روز است: روزی به نفع تو و روزی به زیان تو. در روزی که به نفع توست سرکشی مکن و در روزی که به زیان توست تن به شکیبایی ده».

■ در چنین روزگاری چگونه تهمت را از خود دور سازیم؟
ج- «آن که خود را در جاهایی که موجب بدگمانی است قرار دهد، آن را که گمان بد به او برد سرزنش نکند».

■ چگونه از عادت اصرار بر جهل پرهیز کنیم؟
ج- «هر که از روی نادانی خصومت ورزد، از دیدن حق کور شود».

■ آیا چنین عادتی منجر به از دست دادن دوستان نخواهد شد؟
ج- «ناتوانترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و ناتوانتر از او کسی است که دوستی به دست آورد و سپس او را ضایع گرداند»... (اما به خاطر داشته باش) «که دشمن دوستت را دوست نگیر تا دوستت را دشمن نباشی».

■ در همه این موارد، آیا جای امیدواری وجود دارد؟
ج- «آن که بر لب جوی نشسته است از بیم تشنگی رسته» . ( آن که حق را شناخته از باطل بیم ندارد).

■ سرور و مولای من ای امیرالمؤمنین! در پایان برای حُسن ختام اگر صحبتی و یا پیامی دارید بفرمائید؟
ج- «ما اکثر العبر و اقل الاعتبار؟؛ پندها چه بسیار است و پند گرفتن چه اندک!»
شنبه 21/2/1387 - 18:16
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته