مورد شکلگیری صهیونیسم جهانی آنچه که در کتابها گفته میشود این است که فردی به نام تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم جهانی بوده و در اولین کنگرهای که در شهر بال سوئیس در سال ۱۹۸۷ تشکیل شده، صهیونیسم جهانی را سازماندهی کرده است. اما قول صحیحتر این است که در حدود ۳۰ الی ۴۰ سال قبل از او فردی به نام بنکسر، که فردی روسی و یهودی بوده است، جمعیتی را درست میکند به نام دوستداران صهیون که اشاره دارد بر همان کوه صهیون مشرف بر شهر قدس و بیتالمقدس است. احتمالا او نظرش این بوده است که نخست یهودیان را در جامعه روسیه ادغام بکند و سپس آنها را از روسیه به فلسطین ببرد.
هرتزل بعد از بنسکر، بدون اینکه اشاره به افکار او داشته باشد در سال ۱۸۹۰ کتابی مینویسد به نام «دولت یهود» و در سال ۱۸۹۷ یک کنگرهای تشکیل میدهد در بال سوئیس و در آن کنگره ۳۴۰ نفر از سران یهود از کشورهای مختلف که بیشتر از آلمان و روسیه و چکاسلواکی و ... بودند مدتی بحث میکنند و تصمیم اصلیشان این بوده که ما یک سازمانی درست کنیم به نام «صهیونیسم جهانی» و این سازمان باید ۳ کار برای یهود انجام دهد: مرحله اول هویت ملی و تاسیس ملت است و مرحله بعد پیدا کردن موطن و در مرحله سوم دولت را پایهگذاری کند.
از سال ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۴۸ که دولت اسرائیل رسما اعلام شد و بعد از آن هم این کنگره ادامه دشت، چیزی در حدود ۳۰ کنگره تشکیل شده است: در این کنگرهها اولین مسئلهای که مطرح کردند مسئله تشکیل سازمان جهانی صهیونیسم بود. در کنگرههای بعدی هم درباره تاسیس صندوق ملی یهود اتفاقنظر کردند و گفتند در این صندوق، مسائل پولی و مالی مشخص شود و این امر پشتیبانی باشد برای تمام فعالیتهای بعدی.
در کنگره سوم و چهارم تقریبا نوعی از ملیت یهود را روی کاغذ آوردند. در کنگره چهارم اختلاف اساسی بین دو نظر بود؛ یک نظر اینکه آن وطن اوگاندا باشد و نظر دیگر اینکه آن وطن فلسطین باشد. آنچه در تاریخ نقل شده است این است که انگلیسیها نظرشان بر اوگاندا بوده اما یهودیان روس و آمریکا و لهستان بیشتر نظرشان بر فلسطین بوده است. به هر حال تصمیم گرفته شد که هیاتهایی فرستاده شود و کشورهای مورد نظر به ویژه فلسطین و اوگاندا و جاهای دیگر مثل آفریقای جنوبی و آرژانتین و ... را بررسی میکنند که آن کشورها چه مقدار یهودی دارد و برای اسکان یهودیان موقعیت آن مناطق چگونه است.
این هیاتهامیروند و برای کنگرههای بعدی گزارش میآورند و متاسفانه در کنگره ششم که اوایل قرن بیستم بود تصمیم میگیرند که آن وطن فلسطین باشد. یک گروه مامور میشوند که به فلسطین بروند و در آن جا فعالیت کنند و زمینههای لازم و تمهیداتی را برای یهودیان فراهم کنند.
فعالیتی هم در خارج از فلسطین برای پیگیری مبحث یهودیها، حدودا از کنگره هشتم و نهم در رابطه با سازمان صهیونیسم جهانی وجود دارد. در این فعالیتها این پرسش وجود دارد که آیا ما به یک شکل مستقل همه این شعارها و افکارمان را دنبال کنیم، یا اینکه به کمک قدرتهای بزرگ طرحها را به پیش ببریم.
این اختلاف در یکی دو کنگره مطرح بود و نهایتا با توجه به افراد ذینفوذ که با قدرت بریتانیا همکاری داشتند، این فکر تقویت شد که یهودیان بدون کمک بریتانیا نمیتوانند این کار را انجام دهند و سرانجام در کنگره هشتم تصویب شد که با همکاری بریتانیا و سایر کشورهایی بزرگ این اهداف دنبال گردد.
بحثهای دیگری که در کنگرههای بعدی مطرح شد این بود که وقتی دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تشکیل میشود، آیا سازمان صهیونیسم جهانی باید ماموریتش تمام شود، یا اینکه باقی بماند؟ نهایتاً در آنجا تصویب میشود که سازمان جهانی صهیونیسم و آژانس بینالمللی یهود که درآمریکا مستقر است به عنوان پشتیبان و مادر دولت اسرائیل باقی بماند و فعالیتهای خودش را دنبال کند و رژیم صهیونیستی هم در فلسطین کار خود را انجام دهد. این توافق در دهه ۴۰ قرن بیستم حاصل شد. در سالهای دهه ۵۰ تصویب میشود که سازمان صهیونیسم جهانی یک ماموریت جهانی داشته باشد و دولت اسرائیل هم یک ماموریت منطقهای. در واقع به این شکل تقسیم کار میشود که رژیم صهیونیستی مثل یک نیروی عمل کننده، یک لشگر از یک ستاد به منطقه اعزام شود تا افکار و نظرات خودشان را در آن منطقه تعقیب کنند و آن ستاد اصلی یا همان آژانس بینالمللی یهود هم در آمریکا مستقر بماند.
به این ترتیب مسجل شد که یهودیها در اسرائیل ضمن اینکه ماموریت منطقهای دارند، ماموریت حفظ منافع آمریکا را هم بر عهده دارند و سازمان جهانی صهیونیسم هم در آمریکا، نقش جهانی دارد، یعنی منافع یهودیها در در کل عالم دنبال میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
دعای هنگام تحویل سال
یا مقّلب القلوب و الابصار
یا مدبّر اللّیل و النّهار
یا محّول الحول و الحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
ای گرداننده ی چشم ها و دل ها
ای اداره کننده شب ها و روز ها
ای دگرگون کننده ی زمان ها و گردش ها
حالت مرا به بهترین حال ، مبدل فرما
کُلُّ ما فیکَ جَدید
هر آنچه در تو است ، تازه و جدید است
انتَ یا خَیرَ کِتاب
تو ای بهترین کتاب
و هَو حَقُ مُفید
و آن حق وحقیقت و سودمند است
و هوَ عَدلُ و صَواب
و عین عدل و درستی
ِبکَ نالَ المومنون
مومنان به وسیله ی تو
فَوقَ ما هم یَطلُبون
به بالاتر از آنچه که می خواهند رسیدند
و بَنَوا فی الَّهر مَجدا
و در روزگار ، بزرگی و عظمتی ساختند
مِثلَه لا لَن یَکون
که مانند آن نیست و نخواهد بود
کُنتَ مِن رَبَّ السَّماء
تو در روز نخست
جِئتَ لِلنّاس جَدیدا
برای مردم جدید و تازه بودی
جِئتَ مِن رَبَّ السَّماء
از طرف پرودگار آسمان آمدی
رحمةً دوَن اَنتِهاء
در حالی که لطف و رحمت بی پایان خداوندی هستی
و کَما کُنتَ سَتَبقی
همان طور که تمام امید ما بودی
دائماً کُلَّ الرَّجاء!
همچنان پایدار خواهی ماند
«جهاد» يعنى با سلاح رو در روى دشمن ايستادن و جنگيدن با او. «جهاد ابتدايى» در مقابل «جهاد دفاعى» است و انگيزه آن دعوت كفار به اسلام است، بدون اين كه از سوىآنها حملهاى صورت گيرد يا بيم حمله آنها به وطن اسلامىيا به مسلمانها وجود داشته باشد
بى ترديد جهاد در شريعت اسلام كيفيت خاصى دارد كه بايد رعايت شود، هم چنين كسى كه جهاد براو واجب مىشود، بايد شرايط خاصى را دارا باشد.به علاوه احكامديگرى كه درباره جهاد وجود دارد.
در مقاله حاضر هيچ يك از اينها مورد بحث نيست تنها هدف مقاله، بحث از اين است كه آيا جهاد ابتدايى بايد با حضور امام معصوم و با اذن او صورت گيرد و حتى نظامىكهبا رهبرى فقيه عادل در زمان غيبت تشكيل يافته باشد، نمىتواند به اين كار اقدام كند؟ يا اين كه اذن امام معصوم شرط نيست و فقيه عادل، بلكه مسلمانان عادل اگر در زمانغيبت، حكومت اسلامى تشكيل دهند، مىتوانند به منظور دعوت كفار به اسلام با آنها بجنگند؟ اين مساله درميان فقهاى ما اختلافى است اگر چه شرط اذن امام(ع) مشهور است.
آنچه شهرت يافته كه شرط اذن امام مورد اجماع فقهاى ما است، با جستجو و دقت در گفتههاى علما،پذيرفتنى نيست بلكه درمساله دو قول است:
ديدگاههاى قائلان به جواز جهاد ابتدايى در عصر غيبت 1. كلام شيخ مفيد ظهور در عدم شرط اذن امام(ع) دار
اجراى حدود وظيفه حاكم اسلامى است كه از طرف خدا گماشته شده باشد و آنها پيشوايان هدايت از خاندان پيامبر(ص) هستند و همچنين ديگر فرمانروايان و اميرانى كهآنها را امامان معصوم براى اين كار نصب كرده باشن.
ائمه(ع) اين مسووليت را به فقيهان شيعه تفويض كردهاند تا در صورت امكان آن را اجرا كنند. كسى كه بتواند حدودشرعى را برفرزندان و غلامان خود اجرا كند و از ضرر رساندن حاكم ظالم نترسد بايد آن را اجرا كند.
... و نيز اگر بتواند برنزديكان قوم خود حدود شرعى را اجرا كند و از شر ستمگران ايمن باشد بايد انجام دهد مثلا دست دزد را ببرد زناكار را تازيانه بزند قاتل را بكشد. اينكار بركسى كه از طرف حاكم جور به عنوان جانشين يا فرمانروا برعدهاى منصوب شده باشد، واجب معين است،و او بايد حدود شرعى و احكام الهى را اجرا كند امر بهمعروف و نهى از منكر كند و با كفار و اهل فسق و فجور بجنگد. اگر او از برادران مؤمن كمك خواست، بايد او را در اين هدف يارى كنند البته تاجايى كه از حدود ايماننگذرد يا فرمان كسى كه او را نصب كرده (فرمانرواى ناحق) در معصيت خدا به كار نبندد .
چنان كه ملاحظه مىشود ايشان جهاد با كفار را در رديف ديگر وظيفههاى منصوب از طرف حاكم جور شمرده است.
پس برمنصوب از جانب حاكم جور، جنگيدن با كافراننيز واجب مىشود. بى ترديد اين جهاد، جهاد ابتدايى را نيز در برمىگيرد. جهاد ابتدايى از امورى است كه حاكم جور آنها را جزء وظايف خود مىداند پس منصوب از طرفاو نيز به ناچار مىتواند عهده دار جهاد ابتدايى شو
به هر حال ايشان بر وجوب جهاد با كفار هر چند جهاد ابتدايى بر فقيهى كه از جانب حاكم ناحق منصوب شده باشد، فتوا داده است.
برخى مىگويند: موضوع وجوب جهاد اين است كه شخص از طرف حاكم جور منصوب شده باشد پس اين حكم، شخص غير فقيه را هم شامل مىشود و اختصاص به فقيهندارد.
انصاف اين است كه اين حرف خلاف ظاهر است زيرا سياق عبارت مىطلبد كه اين حكم از فروع كبرايى است كه در اول كلام ايشان آمده است: امامان نظر در اينمسووليت را به عهده فقيهان شيعه گذاشتهاند تا در صورت امكان اجرا كنند
ايشان پيرو اين تفويض كه از طرف ائمه (ع) به فقهاى شيعه شده، فروعى را ذكر كرده است از جمله: اجراى حدود شرعى در صورت امكان بر غلام و فرزند و سپسبرنزديكان اقوامش
سپس اجراى حدود شرعى را بركسى كه از طرف حاكم جور منصوب شده باشد، واجب شمرده است و تنها به اجراى حدود شرعى كفايت نكرده، بلكهجهاد با كفار را نيز در رديف آن آورده است، پس همه اين تكليفها متوجه فقيهان شيعه است كه ائمه(ع) نظارت درحدود شرعى و اجراى آن را به عهده آنها گذاشتهاند.همان گونه كه دركلام ايشان درجمله «فمن تمكن من اقامتها» مراد از موصول و كسى كه اين وظيفه به او تفويض شده، خصوص فقهاى شيعه است و شامل ديگران نمىشود.درجمله «اين، واجب متعين است بركسى كه حاكم جور نصب كرده است» نيز مراد از «كسى» خصوص فقيه شيعه است
ظاهر كلام شيخ مفيد اين است كه منصوب شدن از طرف حاكم جور در واجب بودن جهاد بر فقيه موضوعيت ندارد، بلكه كلا موضوع براى واجب بودن جهاد اين است كهفقيه توان جهاد با آنها را داشته باشد و منصوب بودنش از طرف حاكم جور يكى از راههاى توانايى جهاد با آنهاست، زيرا تفريع آوردن جمله «هركس بر اجراى حدود برفرزند و غلام خود و... متمكن باشد، بايد اجرا كند» در كلام ايشان بركبراى تفويض ياد شده، به روشنى دلالت مىكند براين كه مجوز اصلى و سبب واقعى اقامه حدود شرعىفقط تفويض اين مسووليت از طرف حاكم اسلام به اوست و جز توانايى اجراى حدود، شرط ديگرى در كار نيست.
همچنين در تفريع دوم كه گفته: و نيز اگر بتواند بر نزديكان قوم خود حدود شرعى را اجرا كند به روشنى دلالت مىكند براين كه درمورد اجراى حدود شرعى برنزديكان، جزتوانايى براجراى حدود بدون ترس از ستمگران، نياز به هيچ موقعيت و وضعيت ديگرى نيست
جمله اين كار بر كسى كه از طرف حاكم جور به عنوان جانشين يا فرمانروا بر عدهاى منصوب شده باشد، واجب معين است را اگر بر دو جمله ياد شده عطف كنيم، به روشنىمىبينيم كه منصوب بودن فقيه از طرف حاكم جور درمورد اجراى حدود شرعى فقط به جهت توانايى بر اجراى حدود بوده و منصوب بودن موضوعيت ندارد به ويژه اگرجمله «على ظاهر خلافته له را در نظر بگيريم، مىبينيم كه اين جمله دلالت آشكار دارد بر اين كه اجراى حدود به عنوان جانشين حاكم جور يامجرى امر او بودن فقط بهحسب ظاهر است و گرنه درواقع تنها مجوز بلكه سبب اجراى حدود شرعى، تفويض اين مسووليت از طرف امامان راستين به اوست و بعد از وجود تفويض از طرف امامانمعصوم، نياز به شرط ديگرى نيست جز شرط تنجيز كه وجود آن درهمه تكليفها لازم است يعنى توانايى اجراى حدود شرعى
بدون ترس از ضرر رساندن ستمكاران.
به هرحال كلام ايشان نسبت به واجب بودن اجراى حدود شرعى دلالت روشن دارد ووقتى جهاد با كفار را به آن عطف كنيم استفاده مىكنيم كه جهاد هم به نظر ايشان همانحكم اجراى حدود را دارد كه از طرف حاكم اسلام برعهده فقهاى شيعه گذاشته شده است و براى اجراى اين كارهيچ گونه شرطى جز توانايى انجام آن درميان نيست، كهفرض اين است آن هم با منصوب شدن از طرف حاكم جور به عنوان جانشين يا فرمانروا به دست آمده است.
بنابراين اگر فقيهى در سايه دولتى اسلامى توان جهاد با كفار را داشته باشد، مىتواند بلكه واجب است كه در صورت فراهم بودن ديگر شرايط جهاد، با آنها جهاد كند.