برادر شهید گمنانمان؛
سلام؛
امروز تو پس از سالها دوری به اینجا باز گشته ایی. آن روزی که تو به جبهه رفتی، دشمن به کشورمان هجوم آورده بود. آن روز هموطنان ما زیر یورش بیگانگان به خاک و خون کشیده می شدند. آن روز دشمن از اروند گذشته بود. آن روز دشمن نخل های همیشه استوار و هماره سربلند را سر می برید. آن روز دشمن قصد کارون داشت. نمی دانست که کارون چه مغرور است و پر شکوه و از پس سالیان و از پس قرن ها همچنان آرام اما با صلابت به پیش می رود و خواهد رفت. پس تو رفتی تا بار دیگر ثابت کنی که فرزندان این سرزمین نه آنند که این قیمتی دُر را به این سادگی به پای خوکان بریزند. آن روز گذشت و تو برای آزادی مردمت ، برای استقلال میهن، و برای عزتمندی کشورت جانت را فدا کردی. آن روز گذشت و دیگر روز فرا رسید.
برادر امروز از ما بشنو می دانیم تو هم مثل ما بودی
آن روز که میخواستی به جبهه بروی و در جواب سوال ما که پرسیده بودیم «تو چرا میجنگی» بند پوتین ات را محکم بستی و گفتی « تا چراغ از تو نگیرد دشمن».
آن دوران که به شرافتت و به عزت و صلابتت هجوم آورده بودند اما تو می خواستی با عزت و با شرافت بمانی و میراث عزیزی را که تو و هم رزمانت به دادن جان ها حفظ کرده بودید به نسل بعد تحویل دهی.
برادر شهید گمناممان؛
وقتی شنیدیم می خواهند شهیدانی را در فضای دانشگاه به خاک بسپارند خواستیم تا حرفی زده باشیم و مخالفتی کرده باشیم ....آخر ساحت دانشگاه ساحت دیگری است. خواستیم تا گفته باشیم که مقام شهدا این نیست که دستمایه برخی چاپلوسان و زبونان شود تا در دفن شهدا در محل مدیریت خود با همدیگر مسابقه گذارند تا صله بگیرند. چنان که در این راه هم بسیار خبره اند و تجربه دارند و سرمایه ها اندوخته اند و ما که نه آنچنان بودیم که آنان میگویند و نه میخواستیم ساکت بماننیم چنان که همانان میخواهند ، ماندیم که چه کنیم. اگر بیانیه ای بنویسیم در مخالفت و بعد ذکر دلائل ،در همان اول خوانده و نخوانده در بوق میکنند و به ضدیت با همین شهدا که از خون مایند (و میدانیم و برایمان گفته اند که شهدا بزرگوار تر از آن بودند که بر ما چنین گناهی را نبخشند) متهممان میسازند و کاشکی فقط همین بود. کاشکی فقط همین بود که به ضدیت با شهدا متهممان میساختند که تا چشم بر هم میزدیم میدیدیم که به ضدیت با دین و مقدسات و خدا متهممان میسازند. چنان که بسیار ساخته اند. و دیگر حسابمان با کرام الکاتبینی است که از قضا این روز ها بسیار پرکار شده است و ما ماندیم که چه کنیم. نمیدانستیم که چه کنیم. در این درماندگی تنها راه پناه بردن به شما شهیدان بود. درد تنهاییمان را و درد این بیداد را با روح بزرگ شمایان در میان گذاشتیم.
تو اگر بودی چه می کردی برادر؟
برادر شهیدمان ؛
عجب تقدیری است این بازی روزگار ؛ اکنون که این نامه را خطاب به تو می نویسیم با تمامیت خواهانی مواجهیم که تو را و خونت را جز در قفس کوته بینی خود نمی خواهند اما صد افسوس که با نیت شومشان قصد دارند با توسعه ی این قفس به دانشگاه این آخرین سنگر آزادی ملت ، آنرا جولانگاه نیروهای شبه نظامی و گروه های فشار کنند ولی چه خوب که این کوته بینی ایشان ما را بر آن داشت تا با توی بزرگوار درد دل کنیم تا یادمان نرود که تو برای آزادی ما رفتی و جانت را در دست گرفتی تا آزادی و سربلندی ما برقرار بماند و چه خوب از پس این کار برآمدی .
برادر عزیزمان ؛
سال هاست شیرینی صحبت با تو بر دلمان مانده، چرا که برخی مدعیان خونت چنان سخت تورا در بند انحصار طلبی خود کشیده اند که مجالی برای این ارتباط باقی نگذاشته اند ولی چه شر ها که زاینده خیرند . می دانیم تو هم به راستی دوست نداری با این بهره برداری های متعصبانه و کژ اندیش مقام و منزلت والایت به حضیض مطامع ایشان کشیده شود ولی چه می توان کرد که تو اکنون خفته ای.
تو روزی به جرم با شرف بودن و عزت طلبی به رگبار گلوله های خصم دژخیمان بسته شدی و حق حیات، این طبیعی ترین حقت، گرفته شد. برادر، ما هم اکنون حق اعتراض و آزادانه زیستن نداریم و به کوچکترین اعتراضی، حق تحصیل نیز از ما سلب می شود.
برادر شهیدمان؛
خودت هم نیک می دانی این جبر زمان است که هر شخصی در برهه ای خاص پا به عرصه ی هستی می گذارد ولی فصل مشترک همه ی انسان های آزادیخواه ایستادگی شان در برابر ظلم و ستم است؛ ما می دانیم اگر در دهه ی ۴۰ بدنیا آمده بودیم در انقلاب بودیم و اگر هم نسل تو بودیم دوشادوشت در جبهه های نبرد.
امروز هم روز سرکوب دگر اندیشان است، روز به خطر افتادن منافع ملی مان توسط روسیه و چین و امارات و … است. روز نادیده انگاشتن هویتمان با خلیج عربی و سهممان از خزر است.
برادر عزیزمان؛ تو اگر امروز بودی چه می کردی؟
برادر شهیدمان؛
تو گمنامی و ما نمی دانیم کردی، ترکی، لری، عربی، بلوچی، ترکمنی یا فارس، اما نیک می دانیم که در روزگار مقاومت تک تک هم وطنانمان فارغ از قومیتشان دوشادوش یکدیگر برای آزادی این ملت و منافع این مملکت مقابل متجاوزین تا پای جان ایستادگی کردند.
برادر شهیدمان
مگر دانشگاه خانه ما نیست؟ آیا تو اگر بودی می گذاشتی عده ای در خانه ی خودت بجای تو تصمیم بگیرند؟ برادر هم رزمان شجاع دیگرت را در دیگر دانشگاه ها به خاک سپرده اند و آنقدر آنها را بازیچه و دستمایه ی منفعت طلبی شخصی شان کرده اند که ....
آن روز شما جان بر کف ایستادید تا امروز شرمنده ی ما نباشید. ما چه داریم برای جوانان فردا اگر نایستیم در برابر ظلم و ستم، اگر فقط نظاره گر باشیم و کاری نکنیم و باری را برنداریم. پس ما هم پیگیر راه توییم ، تا درختی را که تو به جانت آبیاری کردی و به ما دادی، به نسل بعد بسپاریم و طریق آزادگی و فداکاری را که از تو آموختیم به فرزندانمان نیز بیاموزیم، تا فردا جلوی جوانانمان بی جواب نباشیم و چون شما سربلند باشیم.
برادر عزیزمان
هرچند که به میل ما و خودت نیامدی ، اما حالا که آمدی خوش آمدی ، درد دل با تو آنقدر سبکمان کرد که بی دریغ این روند را پی می گیریم دوست عزیزمان منتظرمان باش
خاک روب قدومت، مژگان چشم