• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6719روز قبل
دانستنی های علمی
 
 روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت كرد . خدا گفت: "چیزی از من بخواهید هر چه كه باشد شما را خواهم داد .سهم تان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است." و هر كه آمد چیزی خواست، یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را خواست و دیگری آسمان را
  در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت: "خدایا من چیز زیادی از این هستی نمیخواهم . نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بالی و نه پایی تنها از خودت.تنها كمی از خودت به من بده." و خدا كمی به او نور داد.نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت: "آن نوری كه با خود داری بزرگ است . حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان میشوی." و رو به دیگران گفت: "كاش می دانستید كه این كرم كوچك بهترین را خواست
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:38
محبت و عاطفه
زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد زیبایی عشق به تحمل است نه خرد شدن و فرو ریختن عشق سخن گفتن با نگاه است عشق امید به رسیدن وترس از نرسیدن است عشق تکرار آفرینش است
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:36
دانستنی های علمی
آنچه باعث غرق شدن میشود در آب فرو رفتن نیست بلكه زیر آب ماندن است
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:34
محبت و عاطفه
چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی كه از كنارم گذشتی... و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:33
محبت و عاطفه
ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:32
دانستنی های علمی
زیباترین عکس ها درتاریکترین اتاق ها ظاهر میشن؛پس هر وقت به نقطه تاریکی رسیدی بدون خدا میخواد یه تصویر زیبا ازش بسازید
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:31
محبت و عاطفه

در دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

پنج شنبه 18/11/1386 - 15:30
محبت و عاطفه
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند صوفیان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند
پنج شنبه 18/11/1386 - 15:29
محبت و عاطفه

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

 

 خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بیرنگه درد عشقه

عشق مثله گنجشك میمونه اگه محكم بگیریش میمیره اگه شل بگیریش میپره.پس باید طوری بگیریش كه تو دستات خوابش ببره

 

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

 

هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد

چهارشنبه 17/11/1386 - 15:0
طنز و سرگرمی
حافظ در عصرجدید(طنز)
خیلی قشنگ وباحاله


نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجابرد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پانداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمانها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما روگرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !
نظر یادتون نره
چهارشنبه 17/11/1386 - 14:58
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته