خاطرات و روز نوشت
زجمع آشنایان میگریزم
به كنجی میخزم آرام وخاموش
نگاهم غوطه ور درتیرگیها
به بیمار دل خود میدهم گوش
گریزانم ازاین مردم كه بامن
بظاهر همدم ویگرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصدپیرایه بستند
همین!!!!!!!!!!!
سه شنبه 7/12/1386 - 9:10
دعا و زیارت
بگذارید و بگذرید.
ببینید و دل نبندید.
چشم بیاندازید و دل نبازید كه دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.
حضرت علی (ع )
سه شنبه 7/12/1386 - 8:55
شعر و قطعات ادبی
دیده ام سوی دیار تو و در كف تو
از تو دیگر نه پیامی نه نشانی
نه به ره پرتو مهتاب امیدی
نه به دل سایه ای از راز نهانی
دشت تف كرده و بر خویش ندیده
نم نم بوسه باران بهاران
جاده ای گم شده در دامن ظلمت
خالی از ضربه پاهای سواران
كیست آن كس كه ترا برق نگاهش
می كشد سوخته لب در خم راهی ؟
یا در آن خلوت جادویی خامش
دستش افروخته فانوس گناهی
تو به من دل نسپردی كه چو آتش
زعطش سوخته بودم
من كه در مكتب رویایی زهره
رسم افسونگری آموخته بودم
در دلم بود كه دلدار تو باشم
وای بر من كه ندانستم از اول
روزی آید كه دل آزار تو باشم
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی نه پیامی نه نشانی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
ز آنكه دیگر تو نه آنی تو نه آنی
يکشنبه 5/12/1386 - 10:53
ازدواج و همسرداری
اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باورکرد دوباره آخر جاده است خداحافظ.. واسه اینکه نبندی دل به رویاهام بدونی بی تو وباتو همینه مثل این دنیا خداحافظ..خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
جمعه 16/9/1386 - 21:54
خواستگاری و نامزدی
دخترک با دقت تمام داشت بزرگترين قلب ممکن را توی ساحل با يک چوب روی ماسه ها ترسيم می کرد. شايد فکر می کرد که هر چه اين قلب را !بزرگتر درست کند يعنی اينکه بيشتر دوستش دارد بعد از اينکه قلب ماسه ايش کامل شد سعی کرد با دستهايش گوشه هايش را صيقل دهد تا صاف صاف شود، شايد می خواست وقتی دريا آن را با خودش می برد، اين قلب ماسه ای جايی گير نکند! از زاويه های مختلف به آن نگاه کرد، شايد می خواست اينطوری آنرا خوب خوب بشناسد و مطمئن شود همان چيزی شده که دلش می خواست! به قلب ما سه ايش لبخندی زد و از روی شيطنت هم يک چشمک به قلب ماسه ای هديه داد. دلش نيامد که يک تيرماسه ای را به يک قلب ماسه ای شليک کند
برای همين هم خيلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل يه پيکان گذاشت روی قلب ماسه ای حالا ديگر کامل شده بود و فقط نياز به مواظبت داشت. نشست پيش قلب ماسه ای و با دستش قلب ماسه ای را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه ای قول داد تا هميشه مواظبش باشد
برای اينکه باد قلبش را ندزدد با دستهايش يک ديوار شنی دور قلبش درست کرد. دلش می خواست پيش قلب ماسه ايش بماند ولی وقت رفتن بود. نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برگردد و بقيه راه را دويد
فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چيد و رفت به ديدنش. وقتی به قلب ماسه ای رسيد، آرام همانجا نشست و گلها را پرپر کرد و بر روی قلب ماسه ای ريخت
قلب ماسه ای با عبور چرخ يک ماشين شکسته شده بود....
شنبه 5/8/1386 - 22:4
خاطرات و روز نوشت
سلام دوستای خوب من
عیدتون مبارک
انشالله که به آرزوهای قشنگتون برسید
و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید..
شنبه 21/7/1386 - 18:15
محبت و عاطفه
در ابتداي سبز خيال
تصوير تو را
در بهار ذهنيت خويش روياندم
و شکوفه هاي شعر زيباي چشمانت را
در آيينه پرديس آسمان ها قاب کردم
و تمثال ماه تو
مرا،با نگراني مي نگريست
و من ،نا باورانه
به پندار صوري خود،
غرق در اوهام بودم.
شنبه 21/7/1386 - 18:4
دانستنی های علمی
سلام بچه ها من برگشتم ولی دست خالی اومدم باید کمکم کنید دوباره شروع کنم
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
خیلی دوستتون دارم
چهارشنبه 4/7/1386 - 23:39
خواستگاری و نامزدی
خداراشکر میکنم...
- خداراشکرمیکنم که هرروزصبح با صدای ناهنجاربلندگوی میوه فروش دوره گرد بیدارمیشوم این یعنی من هنوز زنده ام.
- خداراشکرمیکنم که تمام شب صدای خرخرشوهرم رامی شنوم این یعنی او زنده وسالم درخانه است.
- خداراشکرکه گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم میآورد که اغلب اوقات سالم هستم.
- خداراشکر که رئیسم خیلی بداخلاق است.این یعنی شغل و درآمدی دارم.
- خداراشکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است،این یعنی او درخانه است و درخیابانها پرسه نمی زند.
- خداراشکرکه پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاهده است این یعنی پسرم تحصیل میکند وبیکار نیست.
- خداراشکرکه باید روزی چند ساعت از پدرومادرم مراقبت کنم.این یعنی آنها زنده اند.
- خداراشکرکه باید خرید روزانه کلی راه بروم،این یعنی من توان راه رفتن دارم.
- خداراشکرکه باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.
- خداراشکرکه خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی میکند این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم.
- خداراشکرکه این همه شستنی واتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.
- خداراشکر که لباسهایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
- خداراشکرکه درپایان روزاز خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کارکردن دارم.
- خداراشکرکهسروصدای همشسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.
- خداراشکرکه باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.
- خداراشکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شدو خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.
- خداراشکرکه شب تا صبح از بیقراریهای نوزادم،نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.
- خداراشکرکه می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.
- خداراشکردهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف میکند این یعنی لال نیستم.
- خداراشکرکه من در سختی و آسانی شکرش را به جا میآورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم.
برگرفته از مجله زن روز
سه شنبه 4/2/1386 - 15:4
رويا و خيال
به آدمکم گفتم : دستور مرا اجرا کن .
آدمک گفت : شوخیت گرفته ؟
گفتم : سوپی درست کن بخورم .
گفت : مگر بیکارم ؟
گفتم : اتاقم رو جارو کن .
گفت : می خواهی مهره های کمرم عیب کند ؟
گفتم : جواب تلفن را بده .
گفت : اول تلفنهای خودم ؟
گفتم : پس چایی دم کن بخوریم .
گفت : حالا چرا تو چایی دم نکنی بخوریم ؟
گفتم : تخم مرغی آبپز کن .
گفت : اول بگو : خواهش می کنم .
گفتم : لااقل آوازی بخون .
گفت : مُزدم کو ؟
عاقبت آدمک را فروختم چون هیچگاه نفهمیدم
کی برای کی کار می کرد ؟
سه شنبه 4/2/1386 - 14:52