به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اینترنتی گروه تحقیقاتی IG كه یك گروه تحلیل آماری در مركز نیویورك است، یافتههای محققان این گروه نشان میدهد كه نسل جدید جوانان دختر نیویوركی برخلاف نسلهای قبلی علاقه چندانی به خودنمایی و پوشیدن لباسهای بدن نما ندارند.
ملسیا لاویجن از محققان این گروه در توضیح این تحلیلهای آماری گروه خود میافزاید: از نظر ما آمارهای دریافتی از نسل جوان ما دختران نیویورك حاكی از آن است كه مردم به پوشیدگی بیشتر روی آوردهاند.
او میافزاید: علت اصلی این امر از نظر من نگاه ساده انگارانه و بیبند و باری است كه در چند سال اخیر با شعار همه چیز میگذرد رایج شده بود و اكنون در عكسالعمل به آن موج بیبند و باری گرایش به پوشیدگی بیشتر در میان دختران جوان و نوجوان اوج میگیرید.
لاویجن معتقد است كه پس از چندین سال از اوج فرهنگ خودنمایی و لباسهای كوتاه و بدن نمایی كه افراد را در كمترین میزان پوشش قرار میداد، اكنون مردم به دنبال چیز متفاوتی هستند؛ چیزی كه دیگر آن قدر بدن نمایانه نباشد.
محققان این گروه دلیل دیگر این روی آوردن دختران جوان را تمایل آنها به داشتن كنترل خویش و راحت بودن از آزار دیگران میدانند و اضافه میكنند: به طور كلی گرایش به مذهب، رفتن به كلیسا و مقابله در برابر فرهنگ عمومی بیبند و باری علامت آن است كه نسل جوان قصد دارد كه خودش بر خود كنترل بهتری داشته باشد.
به نقل از خبرگزاری فارس
مردان معروف دنیا قبلا چه شغلی داشتند؟
آدولف هيتلر……………ديكتاتور آلمان…………………نقاش پوستر
آلبرت انيشتن…………..فيزيكدان……………………….منشي اداره ثبت
الويس پريسلي…………خواننده………………..راننده كاميون
اميركبير………………….صدراعظم ناصرالدين شاه………………آشپز
اوهنري……………………….نويسنده………………………….گاوچران
جرالدفورد ………………….رئيس جمهور آمريكا……………مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي………………انقلابي ايتاليايي………………………ملوان
جيمي كارتر…………………..رئيس جمهور آمريكا……………….بادام كار
رونالد ريگان…………………رئيس جمهور آمريكا……………هنرپيشه سينما
شون كانري…………………. هنرپيشه سينما…………………..بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل…………………..هنرپيشه سينما…………………….چوب بر ويليام
فالكنر……………………نويسنده………………………نقاش ساختمان
گاندي…………………….رهبر فقيد هند…………………..وكيل دادگستري
جرج واشنگتن………………..اولين رئيس جمهور آمريكا………………كشاورز
نادرشاه افشار…………………موسس سلسله افشاريه…………….پوستين دوز
يعقوب ليث……………….سرسلسله صفاريان…………..رويگر
امير اسماعيل ساماني…………سرسلسله امراي ساماني………………..ساربان
آلپتكين……………………سرسلسله غزنويان…………………غلام زر خريد
فرخي سيستاني……………….شاعر مشهور ايران…………………….كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص)………….پيامبر بزرگ اسلام……………………..شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع)………….پيامبر بزرگ مسيحيت………………….نجار
حضرت موسي (ع)………….پيامبر بزرگوار يهود……………………چوپان
نهرو………………….نخست وزير هند…………………………وكيل دادگستري
موسوليني…………………….ديكتاتور ايتاليا…………………………..روزنامه نويس
ساموئل مورس……………….مخترع آمريكايي………………………..نقاش
جك لندن………………………نويسنده آمريكايي……………………….كارگر كشتي
آلبر كامو……………………..نويسنده فرانسوي……………………….معلم
ريچارد نيكسون……………..رئيس جمهور آمريكا…………………….وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن………………..رئيس جمهور آمريكا…………………….هيزم شكن
گي دو موپاسان………………نويسنده آلماني………………………..كارمند دريا داري
چارلز ديكنز…………………نويسنده انگليسي…………………………منشي
آناتول فرانس………………..نويسنده فرانسوي……………………….كتابفروش
مولير…………………………نويسنده بزرگ فرانسوي………………هنرپيشه
هربرت جرج ولز …………..نويسنده بزرگ انگليسي………………..شاگرد بزاز
ارنست همينگوي……………نويسنده بزرگ آمريكايي……………….خبرنگار
ويليام شكسپير……………….نويسنده بزرگ انگليسي……………….هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو…………………رئيس جمهور كوبا……………………..دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو…………….صدر اعظم معروف فرانسه………….. كشيش
ناپلئون بناپارت……………..امپراطور فرانسه……………………….افسر توپخانه
كريم خان زند………………..موسس سلسله زنديه……………………تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير…..صدر اعظم ناصرالدين شاه…………….منشي
ژاندارك……………………..شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي……………..چوپان
هانري فورد…………………كارخانه دار آمريكايي………………….ساعت ساز
توماس اديسون………………مخترع بزرگ آمريكايي………………..تلگرافچي
آلفرد نوبل………………….. بنيانگذار جايزه نوبل…………………. كارگر كارخانه
والت ديزني………………….مخترع سينماي انيمشن…………………پادوي مغازه
ميكلانژ………………………نقاش مجسمه ساز ايتاليايي……………..سنگ تراش
ساقي امشب باده از بالا بريز باده از خمخانة مولا بريز بادهاي بيرنگ و آتشگون بده زان كه دوشام دادهاي افزون بده اي انيس خلوت شبهاي من ميچكد نام تو از لبهاي من محو كن در بادهات جام مرا كربلايي كن سرانجام مرا يا علي! درويش و صوفي نيستم فاش ميگويم كه كوفي نيستم ليك ميدانم كه جز دندان تو هيچ دندان لب نزد بر نان جو يا علي! لعل عقيقي جز تو نيست هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست لنگ لنگان طريقت را ببين مردم دور از حقيقت را ببين مست ميناي ولايت نيستند سرخوش از شهد ولايت نيستند خيل درويشان، دكان آراستند كام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند يوسف ما را به چاه انداختند كيستند اينان؟ رفيق نيمه راه وقت جانبازي به كنج خانقاه فصل جنگ آمد، تماشاگر شدند صلح آمد، لالة پرپر شدند دل به كشكول و تبر زين بستهاند بهر قتلت، تيغ زرين بستهاند موجها از بس تلاطم كردهاند، راه اقيانوس را گم كردهاند موجها را ميشناسي مو به مو شرحي از زلف پريشانت بگو باز كن ديباچة توحيد را تا بجويد ذرهاي خورشيد را يا علي! بار دگر اعجاز كن مشتهاي كوفيان را باز كن باز كن چشمان نازآلوده را بنگر اين چشم نيازآلوده را باز گو، شعب ابيطالب كجاست؟ آن بيابان عطش غالب كجاست؟ تا ز جور پيروان بوالحكم سنگ طاقت را ببندم بر شكم تشنگي در ساغرم لبريز شد زخم تنهايي فسادانگيز شد آتشي انداخت در جان و تنم كاين چنين بر آب و آتش ميزنم تاول ناسور را مرهم كجاست؟ مرهم زخم بنيآدم كجاست؟ مرهم ما جز تولاي تو نيست يوسفي؛ اما زليخاي تو كيست؟ شاهد اقبال در آغوش كيست؟ كيسة نان و رطب بر دوش كيست؟ كيست آن كس كز علي يادي كند؟ بريتيمان من امدادي كند؟ دست گيرد كودكان درد را گرم سازد خانههاي سرد را اي جوانمردان! جوانمردي چه شد؟ شيوة رندي و شبگردي چه شد؟ بندگي تنها نماز و روزه نيست آب تنها در ميان كوزه نيست كوزه را پر كن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت حرف حق را از محقق گوش كن وز لب قرآن ناطق گوش كن بعداز آن بشنو ز «نظم أمركم» تا شوي آگاه بر اسرار خم خم تو را سرشار مستي ميكند بينياز از هرچه هستي ميكند هرچه هستي، جان مولا مرد باش گر قلندر نيستي، شبگرد باش سير كن در كوچههاي بيكسي دور كن از بيكسان دلواپسي اي خروس بيمحل! آواز كن چشم خود بربند و بالي باز كن شد زمين لبريز مسكين و يتيم ما گرفتار كدامين هيأتيم؟ با يتيمان، چاره «لاتقهر» بود پاسخ سائل، «ولاتنهر» بود دست بردار از تكبر وز خطا شيعه يعني جود و احسان و عطا بادة «ممّا رزقناهم» بنوش «ينفقون» بنيوش و در انفاق كوش هم بنوش و هم بنوشان زين سبو «لن تنالوا البرّ حتّي تنفقوا» يا علي امروز تنها ماندهايم در هجوم اهرمنها ماندهايم يا علي شام غريبان را ببين مردم سر در گريبان را ببين گردش گردونه را برهم بزن زخمهاي كهنه را مرهم بزن مشكها در راه، سنگين ميروند اشكها از ديده رنگين ميروند مشكهاي خسته را بردوش گير اشكها را گرم در آغوش گير حيدرا! يك جلوه محتاج توام دار برپا كن كه حلاج توام جلوهاي كن تا كه موسايي كنم يا به رقص آيم مسيحايي كنم يك دو گام از خويشتن بيرون زنم گام ديگر بر سر گردون زنم گام بردارم؛ ولي با ياد تو سر نهم بر دامن اولاد تو شيعه يعني شرح منظوم طلب از حجاز و كوفه تا شام و حلب شيعه يعني يك بيابان بيكسي غربت صدساله، بي دلواپسي شيعه يعني صد بيابان جستجو شيعه يعني هجرت از من تا به او شيعه يعني دست بيعت با غدير بارش ابر كرامت بر كوير شيعه يعني عدل و احسان و وقار شيعه يعني انحناي ذوالفقار از عدالت گر تو ميخواهي دليل ياد كن از آتش و دست عقيل جان مولا حرف حق را گوش كن شمع بيتالمال را خاموش كن اين تجملها كه بر خوان شماست زنگ مرگ و قاتل جان شماست ميسزد كز خشم حق پروا كنيم در مسير چشم حق پروا كنيم اين دو روز عمر، مولايي شويم مرغ، اما، مرغ دريايي شويم مرغ دريايي به دريا ميرود موج برخيزد به بالا ميرود آسمان را نور باران ميكند خاك را غرق بهاران ميكند ليك مرغ خانگي در خانه است روز و شب در بند مشتي دانه است تا به كي در بند آب و دانهاي؟ غافل از قصاب و صاحبخانهاي؟ شيعه يعني وعدهاي با نان جو كشت صد آيينه تا فصل درو شيعه يعني قسمت يك كاسه شير بين نان خشك خود با يك اسير چيست حاصل زين همه سير و سلوك؟ پا و تاول، چهره و چين و چروك سالها صورت ز صورت بافتيم تا ز صورتها كدورت يافتيم يك نفر بر قامتي رعنا نبود يك رسوخ از لفظ بر معنا نبود گرچه قرآن را مرتب خواندهايم از قلم نقش مركب خواندهايم سورهها خوانديم بيوقف و سكون كس نشد واقف به سرّ «يسطرون» سرّ حقّّ مسطور ماند و در كتاب عالمان علم صورت در حجاب اي برادر عالمان بيعمل همچو زنبورند ليكن بيعسل علمها مصروف هيچ و پوچ شد جان من برخيز! وقت كوچ شد از نفوذ نفس خود امدادگير سير معنا را ز مجنون يادگير اي خوش آن جهلي كه ليلايي شوي هر نفس لاگوي، الاّيي شوي تا به كي در لفظ ماني همچو من؟ سير معنا كن چو هفتاد و دو تن همچو يحيي گر نهي سر درطبق ميشود عريان به چشمت سرّحق شيعه يعني عشقبازي با خدا يك نيستان تكنوازي با خدا شيعه يعني هفت خطي در جنون شيعه طوفان ميكند در كاف و نون شيعه يعني تندر آتش فروز شيعه يعني زاهد شب، شير روز شيعه يعني شير، يعني شيرمرد شيعه يعني تيغ عريان در نبرد شيعه يعني تيغ، يعني موشكاف شيعه يعني ذوالفقار بيغلاف شيعه يعني «سابقون السّابقون» شيعه يعني يك تپش عصيان و خون شيعه بايد آبها را گِل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعني بازتاب آسمان بر سَر ني، جلوة رنگين كمان پرچم زلفت رها در باد شد وز شميمش كربلا ايجاد شد آنچه شرح حال خويشان تو بود تاب گيسوي پريشان تو بود مي سزد ني، نكتهپردازي كند در نيستان آتش اندازي كند صبر كن ني از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است كاروان، بي مير و بي پشت و پناه در غل و زنجير، ميافتد به راه ميرود منزل به منزل در كوير تا بگويد سرّ بيعت با غدير شيعه يعني امتزاج نار و نور شيعه يعني رأس خونين در تنور شيعه يعني هفت وادي اضطراب شيعه يعني تشنگي در شط آب شيعه يعني دعبل چشم انتظار ميكشد بر دوش خود چهل سال دار شيعه بايد همچو اشعار كميت سر نهد بر خاك پاي اهل بيت يا فرزدقوار در پيش هشام ترك جان گويد به تصديق امام مادر موسي كه خود اهل بلاست جرعه نوش از بادة جام بلاست در تب پژواك بانگ الرّحيل ميدهد فرزند بر دامان نيل نيل هم خود شيعة مولاي ماست اكبر اوييم و او ليلاي ماست اين سخن كوتاه كردم والسّلام شيعه يعني تيغ بيرون از نيام
روبـر فـریسـون، مـورخ فـرانسـوی، سخنان رئیس جـمهـوری ایـران را دربـاره ادعـای كشتار جمعی یهودیان در جنگ جهانـی دوم ستود و آن را حــادثــهای شـگــرف و مهـم در تاریخ دانست. این استاد سابق دانـشگـاه فـرانـسـه همچنین به تشریح دلایـل غیـر واقعـی بـودن كشتار یهودیان پرداخته است.
به گزارش واحد مركزی خبر، فوریسون با رد كشتـار یهـودیـان بـه دسـت آلمانیها طی جنگ جهانـی دوم افــزود: بـرای اولین بار پس از پایان جنگ جهـانـی دوم و گذشـت 60سـال از آن یـك دولتـمـرد سیاسـی كـه از اهـمیـت ویـژهای در جـهـان سیاست برخــوردار اسـت، مسـئلـه كشـتـار یهودیان را زیـر سـوال برد كه تا كنون هیچ یك از روسـای جمـهـوری آمریكا و كشورهـای غربـی حتـی واتیـكـان و كاتـولیـك هـا از چنین شهامتی برای بیان ایـن مطلب برخوردار نبودهاند. نویسنده کتاب مشهور «اتاقهای گاز، واقعیت یا افسانه؟» كه 76 سـال ســن دارد و دارای دو ملـیــت انـگلـیسـی و فـرانســوی اســت، پیـشتـر استـاد دانشگاه لیون در فـرانـسـه بود، امــا در ســال 1979دولـت فـرانـسـه فعالیت كـاری وی را بـه علت عقایدی كه در زمینه هولوكاست و كـشتـار یهـودیـان دارد متوقف كرد. فوریسون كه در كار بازنگری در تاریخ نیـز فعالیت دارد، می گـویـد: بــر اســاس ادعاهای یهودیان، آلمانیها در طول جـنـگ جهانی دوم و در بیـن سـالهــای 1941 تــا 1945 به قتل عام یهودیان مبادرت كردنـد و آن هـــا را در اتــــاق هــــای گــــاز اردوگـاههـای خـود میكشتند و سپس اجـسـاد آنها را در كورههای آدم سوزی میسوزاندند كه از نظر بازنگـران تاریخ این مساله بـه طور كامـل غلـط و غــیــر منـطقـی و دروغ است. این تاریخ شناس افزود: بــازنـگــران تـاریـخ دلایل بسیاری برای رد این مـطلـب دارند كـه از آن جـملـه ایــن كــه اگــر نـظامیــان و فرماندهان آلمانی، یهودیان را به كمپ خود در آلمان باز میگرداندند و سپس میكشـتنـد باید پس از گـذشـت سـه تـا چهار سال اشغالگـری آلمـان، دیگـر هـیـچ یهودی وجود نداشته باشد، در حالی كه همچنان تعداد زیـادی یهـودی در روسیه، لهستان، فرانسه و حتـی آلمـان و دیگر كشورها وجود دارد. استاد سابق دانشگاه فرانسه همچنـیـن تاكیـد می كند كه از نـظر علـم فیـزیـك و شـیمـی نیـز ایـن مسـالـه منـتفـی اسـت، زیــرا یهــودیــان ادعــا مـیكـننـد كـه آلمانیها عـده زیـادی از یهـودیهــا را در اتاق بزرگی كه از شكافهای سقـف آن، گاز سیكلون كه گازی بـسیـار خـطرنـاك و كشنده است، منتشر میكردند و پـس از آن كـه مطمئن میشدند این افراد مردهاند وارد این اتـاق مـیشــدنــد و اجســاد آن هــا را بــرای سـوزانـدن در كـورههـای آدمسـوزی بـیـرون میآوردند. وی می افزاید: سیـكلـون گـازی اسـت بسیار قـوی كـه در جسـم و پـوسـت انـسـان نفوذ میكند و دارای قابلیـت نـفـوذ بسیار بالایی است به طوری كه حتی بـا دســت زدن به اجساد نیز این گاز قابـلیـت انتـقــال دارد و سبب مرگ میشود و همین طور فضـایـی كه در آن این گاز پراكنده شده باشد بـرای هـر كسی كه در آن وارد شود، كشنده خـواهـد بــود بـه ایـن تـرتیـب مـیبـایسـت خــود فـرمـانـدهـان و نظامیان آلمانی نیز كشته شده باشنـد. ایـن بازنگر تاریخ همچنیـن می گوید: در آن زمـان بیمـاریهـای ویـروسـی كـه بـر اثر جنگ ایجاد شده بود مانند وبا و تیفـوس زیـاد شـده بـود و بـسیـاری از اجســاد را بـه ایــن دلــیــل میسوزاندند. اما یهودیان ادعا میكنند ایـن افـراد بـه دست آلمانیها و نـه بـه دلیـل بیـمــاری سـوزانـده شـدهانـد. همچنین در زمـان جنـگ جهـانـی دوم، آلمانیها از یهودیان در اردوگاههـای خـود بـه عـنـوان برده استفاده میكردند و دلیلی برای كشتار آنها وجود نداشت. فوریسـون در ادامـه گفـت: مخـالـفـان بازنـگـران تاریخ، تاكنون نتوانستـهانـد دلایل واضـح و روشنی برای رد دلـایـل مـا بیاورند و آنهـا تنها از طریـق تـشكـیـل دادگاه، محكـومـیــت، شـكنـجـه و آزار و اذیت با مـا بـه مـبـارزه پرداختهاند. وی افزود مـن بـارهـا از سـوی دولـت فـرانـسـه دادگاهی شدهام و مورد شـكنـجـه و آزار و اذیت یهودیان قـرار گـرفـتـهام و تمامی بازنـگـران تاریخ كـه در كشـورهـای مختلف غربی آمریكــا، آلمـان، سـوئیـس، كانادا، فرانسه و غیـره قرار دارنــد در چـنیـن وضـع دشـواری بهسر می برند. این بازنگر تاریخ در ادامـه گـفـت: مـا حتی حق چاپ هیچ كتـاب و مقـالـهای را نداریـم، كتابهای ما را میسوزانند و حق خـروج از مرز كشور را نداریم و در حالــی كـه ملـیـت اصلی من انگلیسی است، امـا حـق رفتن به محـل تـولـد خـود و خـروج از مـرز فرانسه را ندارم و رسانهها نیز این قضایا را پنهان میكنند. فوریسون می گوید: پـس از 13 ژوئیـه ســال 1990 قانون ویژهای در پارلمـان فـرانســه بر ضد تاریخ نگاران تصویب شــد كــه بــر اسـاس آن تاریـخ نگـاران حـق بـیـان افكار خـود را نـدارنـد و در صـورت ابـراز عقیده، به یك مـاه تـا یـك سـال حـبـس و همچنین جریمه نقدی محكوم خواهند شد. فوریسون بیانات اخیر رئیس جمـهــوری ایــران را بـرای بــازنگــران تــاریــخ بسیار دلگرم كننده و امیدواركننده دانســت و از روشـنفـكـران جهان عـرب و مـسلـمـان خواسـت تـا شجـاعـانـه هولوكـاسـت را كـه یـك دروغ تـاریخـی اسـت و بهـانـه اصـلـی اسرائیل است، محكوم كنند. این بازنگر تاریخ در پایــان گـفــت: كشـتـار یهودیان در طول جنـگ جهـانـی دوم همانطور كـه آقای احمدی نژاد به آن اشاره كرد بهانهای است تا یهودیان به خود اجازه دهند تا حقوق دیگران را نادیده بگیرنـد و حاكمیت ملتهـا را تحـت سلـطه خـود قـرار دهند. در فــوریــه ســال ،2005پـــس از مصاحبـه شـبكـه سحر با فـوریسـون، شـورای صوتـی و تصـویـری دولت فرانسه تا مدتهـا از پخش برنامههـای شبكـه سحــر از طریــق مـاهــواره هــات بــرد جلـوگیـری كـرد و فوریسون نیز به سبـب بیــان عقـایـد خـود در این بـرنـامـه، در ژوئن 2006 محـاكـمـه خواهد شد. فوریسون در میان فرانسویـانــی كــه عقـایــد بـازنگـری دارنـد، از جـایـگـاه ویژهای برخوردار است.
. پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور برسر تختی نشسته با غرور ماه، برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان رعد و برق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اش دکمه پیراهن او، آفتاب برق تیغ خنجر او، ماهتاب هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنای نداشت هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا از زمین، از آسمان، از ابرها زود می گفتند این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست هرچه می پرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، کورت می کند تا شدی نزدیک، دورت می کند کچ گشودی دست، سنگت می کند کج نهادی پا، لنگت می کند تا خطا کردی، عذابت می کند در میان آتش، آبت می کند باهمین قصه، دلم مشغول بود خوابهایم خواب دیو و غول بود خواب می دیدم که غرق آتشم در دهان شعله های سرکشم در دهان اژدهایی خشمگین برسرم باران گرز آتشین محو می شد نعرهایم، بی صدا در طنین خنده خشم خدا... نیت من، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هرچه می کردم همه از ترس بود مثل از بَر کردن یک درس بود مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ،مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حل صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود.. تاکه یک شب دست در دست پدر راه افتادیم به قصد یک سفر درمیان راه، در یک روستا خانه ای دیدم، خوب و آشنا زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ گفت: اینجا خانه خوب خداست گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند با وضویی دست و رویی تازه کرد با دل خود، گفت و گویی تازه کرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟ گفت: آری، خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری دردل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی خشم، نامی از نشانیهای اوست حالتی از مهربانیهای اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست، معنی می دهد قهر هم با دوست، معنی می دهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است... تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی، ازمن به من نزدیکتر از رگ گردن به من نزدیکتر آن خدای پیش ازاین را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی، نقش روی آب بود می توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا می توان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد می توان درباره گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزارن راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد میتوان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند می توان مثل علفها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد می توان درباره هرچیز گفت می توان شعری خیال انگیز گفت...
بسياري از ورزش ها که در اسلام به آن ها اهميت داده شده و يا شرط بندي بر آن ها جايز دانسته شده و يا از محدوده لهو، خارج محسوب شده اند، بدين جهت است که رزمي بوده و توان رزمي مسلمين را بالا مي برند. از جمله اين ورزش ها، مي توان از سوارکاري و تيراندازي و شنا نام برد؛ بنابر اين هر ورزشي که توان رزمي مسلمانان را افزايش دهد- هر چند در آيات قرآني و يا روايات اسلامي، نامي از آن ها برده نشده باشد- از نظر اسلام، محبوب و مطلوب خواهد بود. کاراته، تکواندو، جودو، جوجوتسو، کوه نوردي، دفاع شخصي، دو و ميداني و آموزش هاي رزم تن به تن و سرنيزه، نيز مي توانند از قسم ورزش ها رزمي محسوب شوند. امروزه ارتش هاي بزرگ و نيرومند دنيا، به کماندوها و نيروهاي ويژه علميات هاي دشوار و خطرناک، اين ورزش ها را آموزش مي دهند. خداوند متعال، در قرآن کريم، رزمي بودن را ملاک براي مطلوبيت دانسته، مي فرمايد: "واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة من رباط الخيل؛ در برابر آن ها [دشمنان] آن چه توانايي داريد، از "نيرو" و "اسبان سواري" آماده و مهيا سازيد!" در اين جا آمادگي رزمي به طور کلي مورد تاکيد قرار گرفته و ذکر اسبان ورزيده به عنوان يک نمونه رزمي مربوط به زمان رسول خدا صلي الله عليه و اله است و موجب تخصيص نمي شود. امروزه مي توان به جاي اسب، ازتانک،هواپيما، هلي کوپتر و... نام برد. در اين جا توجه شما را به برخي از توصيه ها و تکنيک هاي رزمي که در اسلام وارد شده است جلب مي کنم: 1- مقاوم بودن: يکي از رموز پيروزي در مبارزه، مقاوم بودن است. مقاومت، توان رزمي رزمنده را به گونه اي شگفت انگيز، افزايش مي دهد؛ بنابراين، شخص رزمي کار بايد مقاوم و صبور باشد، زود از ميدان در نرود، و از زيادي دشمنان و حريفان هراس به دل راه ندهد. خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: "ان يکن منکم عشرون صابرون يغلبوا ماتين، و ان يکن منکم ماة يغلبوا الفا من الّذين کفروا؛ اگر بيست نفر از شما [مردان با ايمان] صبور و پايدار باشيد، بر دويست نفر از دشمنان غالب خواهيد شد، و اگر صد نفر بوده، بر هزار نفر از کافران غلبه خواهيد کرد." حضرت علي عليه السلام نيز در جنگ جمل خطاب به فرزند خود، محمد حنفيه مي فرمايد: "تزول الجبال و لاتزل؛ کوه ها از جا کنده شوند، تو از جاي خود حرکت مکن! [تو بايد در ميدان نبرد از کوه ها محکم تر و مقاوم تر بوده و فرار نکني]." 2- تضيف روحيه دشمن: يکي از عواملي که مي تواند در پيروزي با شکست، نقش اساسي داشته باشد. "روحيه" است. تجربه نشان داده است که اگر فرد يا گروهي، بسيار قوي و نيرومند باشد، ولي داراي روحيه مناسب نبوده، اعتماد به نفس نداشته باشد و از دشمن بترسد، در مبارزه، بازنده خواهد بود، ولي اگر انساني که به ظاهر ضعيف مي نمايد، داراي روحيه عالي و اعتماد به نفس و همت بلند باشد، مي تواند موانع بزرگي را از سر راه خويش کنار زده و بر حريفاني بس نيرومند، فائق آيد. بنابر اين، رزمي کار بايد سعي کند روحيه خود را تقويت، و روحيه حريف را تضعيف نمايد. خود را قوي و نيرومند، و حريف را ضعيف و ناچيز جلوه دهد. حتي شکل ظاهري و کيفيت لباس رزمي کار مي تواند در روحيه حريف و حتي داوران و تماشاچيان موثر باشد. در روايات اسلامي، در باره تفسير کلمه"قوه" در آيه "واعدوا لهم مااستطعتم من قوة" آمده: "منه الخضاب السّواد؛ [يکي از مصداق هاي قوه در اين آيه] موهاي سفيد را به وسيله رنگ، سياه کردن است." رنگ کردن موهاي سفيد، به رزمنده سالخورده چهره جوانان را داده و اين امر باعث تضعيف روحيه دشمنان مي شود؛ و وقتي دشمن تضعيف شد، مثل اين است که ما تقويت شده باشيم، از اين رو پيامبر گرامي اسلامي صلي الله عليه و اله در جنگ ها به پيرمردان دستور مي داد، ريش و موهاي سفيد خود را رنگ کنند. حضرت علي عليه السلام- که متخصص جنگ و رزم بود- نيز از اين اصل استفاده نموده و با خواندن رجز، روحيه حريفان خود را تضعيف مي نمود؛ به عنوان نمونه، وقتي در مقابل قهرمان نيرومند و کار آزموده يهود، "مرحب خيبري" قرار مي گيرد. در رجزي که مي خواند، شخصيت نظامي و نيروي بازوان خود را چنين به رخ وي مي کشد: انا الّذي سمّتني امّي حيدره ضرغام اجام وليث قسوره من همان کسي هستم که مادرم مرا حيدر (شير) خوانده، مرد دلاور و شير بيشه ها هستم. عبل الذّراعين غليظ القصره کليث غايات کري المنظره بازوان قوي و گردن نيرومند دارم؛ در ميدان نبرد، مانند شير بيشه ها، صاحب منظري مهيب هستم. همچنين آن حضرت در مقام آموزش سربازان خود مي فرمايد: "وقلقلوا السّيوف في اغمادها قبل سلّها؛ و شمشيرها را در غلات، پيش از بيرون کشيدن بجنبانيد." ممکن است اين عمل براي رساندن صداي آلات جنگ به گوش دشمن و آماده نشان دادن خود باشد، تا موجب ترس و اضطراب دشمن شده و به مغلوبيتش کمک کند. و از آن جايي که به تمام چشم نگاه کردن به حريف، علامت ترس بوده و باعث جرات پيدا کردن وي مي شود. آن حضرت در ادامه همين فرمايش مي فرمايد: "و الحظوا الخزر؛ و با گوشه چشم و خشم ناک [به دشمن] بنگريد." و در جاي ديگري مي فرمايد: "و غضّوا الابصار، فانّه اربط للجاش و اسکن للقلوب؛ و چشم ها را پايين اندازيد![به هر طرف نگاه نکنيد] زيرا چشم پوشاندن سبب بسيار قوّت قلب و آرامي دل ها [و نترسيدن از دشمن] است." در خطبه يازدهم نهج البلاغه نيز خطاب به فرزندش، محمد حنفيه، مي فرمايد: "و غض بصرک؛ و [در جنگ] چشم خود را بپوش [و از معروفيت، هيکل، هيبت و يا زيادي دشمنان و حريفان نهراس]." 3- چابکي، تحرک و مهارت: رزمي کار بايد چابک، سريع و ماهر بوده و داراي بدني انعطاف پذير باشد، تا به گاه رزم بتواند خود را از ضربات حريف حفظ نموده، يا در موقعيت مناسب، ضربه موثري به وي وارد سازد. حضرت علي عليه السلام به هنگام آموزش نيزه زني به سربازان خود مي فرمايد: "والتووا في اطراف الرّماح، فانّه امور للاسنّة؛ در اطراف نيزه ها پيچ و خم داشته باشيد! [موقعي که نيزه بر دشمن فرود مي آوريد، خود را کوتاه و بلند کنيد، يا در موقع که دشمن نيزه به طرف شما حواله مي کند، خود را دور نماييد] زيرا زدن نيزه ها به اين طرز، موثرتر است." 4- پرهيز از هياهو و اضطراب: رزمجو بايد از غوغا و هياهو بپرهيزد، زيرا هياهو علامت اضطراب و نگراني بوده، و اضطراب و نگراني، انسان را به شکست سوق مي دهد. مولاي موحدان در اين مورد مي فرمايد: "و اميتوا لاصوا، فانه اطرد للفشل؛ و صداها را خاموش کنيد! (غوغا و هياهو بر پا ننماييد) زيرا متانت و آرامي [از هر چيز] خوف و ترس را زودتر دور مي کند[چون ترسوها در کارزار، جارو جنجال مي کنند و دليران سخن نگفته، کار خويش انجام مي دهند]." 5- دندان ها را بر يکديگر فشردن: فشردن دندان ها بر يکديگر، موجب سخت و مقاوم تر شدن سرشده ، از آسيب پذيري آن کاسته، عزم رزمنده را تقويت نموده و او را مصمم تر مي سازد. آن حضرت در چندين موضع از نهج البلاغه، اين مطلب را مورد تصريح قرار مي دهد: "عض علي ناجذک؛ دندان روي دندان بند! (سختي ها نبرد را بر خود هموار کن)." "عضوا علي النّواجذ فانه انبي للسيوف عن الهام؛ دندان هايتان را روي هم بفشاريد! زيرا اين طرز رفتار، شمشيرها را از سرها دور کننده تر است [استقامت در جنگ و تحمل سختي هاي کارزار، از هر حيله و تدبيري براي شکست دشمن بهتر و نتيجه اش فتح و فيروزي است]." "و عضّوا علي الاضراس، فانه انبي للسيوف عن الهام؛ و دندان ها را برهم بفشريد! زيرا اين کار، شمشيرها را از سرها بيش تر دور مي کند." 6- دورانديشي در مبارزه: انسان رزمي کار بايد زيرک و تيزهوش بوده و به موفقيت هاي ابتداي مبارزه دل خوش نباشد و آخرين تکنيک ها و تاکتيک هاي دشمن را مدنظر داشته باشد. آن حضرت در اين باره مي فرمايد: "ارم ببصرک اقصي القوم؛ چشم بينداز تا انتهاي لشگر دشمن را ببيني (تا تمام دشمنانت شکست نخورند، ايمن مباش، يا اين که آخرين حليه و تدبير آنان را در نظر بگير، تا در کار خود بينا باشي). 7- وارد ساختن ضربه موثر: به هنگام مبارزه بايد ضربات موثر بر حريف وارد ساخت و از انجام فعاليت هاي زايد و حوله نمودن ضربات بي هدف و غير موثر- که منجر به از دست دادن توان و انرژي مي شود- پرهيز نمود. همچنين، ضربات مفيد و موثر، فرصت نزديک شدن حريف به شما را از روي مي گيرد اميرالمومنين عليه السلام در اين خصوص، چنين مي فرمايد: "و نا فحوا بالظبي؛ و با تيزي [نوک و دم] شمشيرها زد و خورد نماييد!" "فاضربوا ثبجه؛ پس درون سرا پرده فرماندهي دشمن را بزنيد![زيرا اگر به مرکز فرماندهي و رهبري دشمن ضربه وارد شود، به زودي از پاي در خواهد آمد]." 8- يک گام به پيش: گاه پيش مي آيد که حريف ما داراي قدّي بلندتر و اندامي کشيده تر و يا سلاحي بلندتر و پيشرفته تر است، که بدين جهت از امتيازاتي برخوردار است که ما فاقد آن مي باشيم. او به راحتي مي تواند با حفظ فاصله و از همان راه دور، بدون اين که با نزديک شدن به ما، خود را به خطر اندازد، به ما ضربه بزند. در اين جاست که کارشناسان ورزش هاي رزمي مي گويند: ما بايد در يک فرصت مناسب، با سرعت، مهارت و شجاعت بسيار، خود را به حريف نزديک نموده و قبل از اين که وي بتواند عکس العملي نشان دهد، ضربه موثري به او وارد سازيم. پس کوتاهي قد يا سلاح را مي توان با يک گام به جلو جبران نمود. اماالموحدين، اين تکنيک را اين چنين به سربازان خود آموزش مي دهد: "وصلوا السيوف بالخطي؛ و شمشيرا را [اگر کوتاه است] با به پيش نهادن گام ها [به دشمن] برسانيد." در يکي از جنگ ها به آن حضرت عرض شد: شمشير تو کوتاه است. در پاسخ فرمود: به گامي آن را بلند گردانم. البته برداشتن همين يک گام، کاري است بس دشوار و در مقام عمل از هر کسي ساخته نيست. اين يک گام، شجاعت، قدرت، سرعت و مهارت زيادي را مي طلبد. جنگجويي شمشيري داشت. آن را به "مهلّب" نشان داد و گفت : عموجان! اين شمشير را چگونه مي بيني؟ مهلب جواب داد: خوب شمشيري است، اما حيف که کوتاه است. جوان جنگجو گفت: عموجان! با يک گام آن را بلند خواهم ساخت. و مهلب- که پيري با تجربه بود- گفت: به خدا سوگند اي برادر زاده! راه رفتن و گام زدن تا چين يا آذربايجان بر روي نيش هاي افعي ها، از آن يک گام در ميدان نبرد، آسان تر است. 9- موضع تهاجمي: در مبارزه بايد سعي شود تا موضع تهاجمي انتخاب شود. هميشه شانس برنده شدن کسي که در موضع تهاجمي است، از شانس کس که در موضع تدافعي است بيش تر است. کسي که در موضع تدافعي است، همه تلاشش اين است که ضربه اي به او وارد نشود- و البته هميشه هم در اين تلاش، موفق نيست- اما کسي که در موضع تهاجمي است، در صدد ضربه زدن به حريف و شکست دادن اوست. ابتکار عمل هميشه در دست مهاجم است. اوست که زمان حمله را انتخاب مي کند. اوست که مکان حمله و نيز نوع حمله و تکنيک هاي مناسب را برمي گزيند؛ پس سعي مي کند، زمان، مکان و نوع ضربه را به گونه اي انتخاب کند که کم ترين شانس را براي مدافع باقي گذارد. بنابر اين بايد موضع تهاجمي داشت و فرصت خروج از حالت تدافعي و پرداختن به حالت تهاجمي را با حملات پياپي و مکرر، از حريف سلب کرد. همان حضرت در اين خصوص نيز مي فرمايد: "فعاو دوا الکر؛ پس پي در پي [به دشمن] حمله کنيد!. [و خود در موضع تهاجمي بوده، نگذاريد او به شما حمله کند]." آن حضرت در وصف خويش مي فرمايد: "فامّا انا فوالله دون ان اعطي ذلک ضرب بالمشرفية تطير منه فراش الهام، و تطيح السّواعد و الاقدام، و يفعل الله بعد ذلک ما يشاء؛ و اما من، به خدا سوگند پيش از آن که به دشمن فرصت و توانايي دهم، با شمشيرهاي مشرفي چنان به او خواهم زد که ريزه استخوان هاي سر او بپرد و بازوها و پاهاي او قطع شود." 10- استراحت قبل از مبارزه: متخصصان ورزش هاي رزمي مي گويند: گر چه تمارين زياد و مستمر براي کسب آمادگي رزمي لازم است، اما از يکي دو روز قبل از مسابقه بايد به استراحت پرداخت، اما بعضي از رزمي کاران کم تجربه، حتي تا ساعتي قبل از مسابقه نيز به تمرين هاي سنگين و خسته کننده پرداخته و انرژي خود را قبل از مبارزه به پايان مي رسانند. آن حضرت در اين زمينه مي فرمايد: "فارح فيه بدنک و روح ظهرک؛ اول شب [قبل از مبارزه] تن و مرکبت را آسوده گذار!" 11- موقعيت شناسي: رزمجو بايد موقع شناس بوده، به هنگام لزوم سرعت عمل، از آن استفاده نموده و به گاه لزوم کندي و وقت گذراني، چنين کند. حضرت علي عليه السلام در وصف سردار شجاع، کاردان و بي نظير خود "مالک اشتر" مي فرمايد: "فانه ممن لا يخاف و هنه و لا سقطته، و لا بطوه عمّا الاسراع اليه احزم، و لا اسراعه الي ما البطو عنه امثل؛ او از کساني نيست که بيم سستي و لغزيدن و کندي، از کاري که شتاب در آن به احتياط و هوشمندي سزاوارتر است، و شتاب به کاري که کندي در آن نيکوتر است، در او برود." 12- عقب نشيني تاکتيکي: گر چه داشتن موضع تهاجمي، امري بسيار خوب، بلکه لازم است، اما در مواقع خاصي بايد از حمله دست برداشت و موضع تدافعي گرفت، تا در فرصت مناسب بهتر بتوان ضربه زد. اين گونه دفاع، در واقع خود نوعي حمله بوده و يک چنين عقب نشيني، خود در حقيقت پيشروي است، زيرا مقدمه براي پيشروي ها و پيروزي هاي بعدي خواهد بود؛ بنابر اين، رزمنده نبايد از عقب نشيني تاکتيکي يا عقب بودن امتياز بهراسد و نوميد شود، بلکه بايد سعي کند پس از عقب نشيني، پيشروي نمود و حق مبارزه را آن چنان که بايد و شايد، ادا نمايد. امير مومنان در اين باره مي فرمايد: "لا تشندّن عليکم فرّة بعدها کرة، و لا حولة بعدها حملة، و اعطوا السيوف حقوقها، و وطنوا للجنوب مصارعها، و اذمروا انفسکم علي الطّعن الدعسي، و الضّرب الطلحفي؛ گريزي که در پي آن بازگشت، و شکستي که بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است، بر شما ناگوار نباشد، و حقوق شمشيرها را بپردازيد و پهلوهاي [دشمنان] را بر زمين برسانيد و به نيزه افکندني که به اندرون [دشمن] کارگر شده و به شمشير زدن استوار، خود را وادار ساخته، بسيار کوشش داشته باشيد." 13- استفاده از اشتباهات حريف: شخص رزمي کار بايد زيرک و تيزهوش بوده و از کوچک ترين اشتباه يا حرکات اضافي حريف، براي ضربه زدن به خود او استفاده نمايد. استفاده از خود حريف و اشتباهات او مي تواند با تضعيف روحيه او، کشف نقاط ضعف او و ضربه زدن به آن، استفاده به موقع از فرصت ها و اشتباهات حريف در به کارگيري فنون رزم و وادار کردن حريف به حرکت و تحرک بيش از حد و خسته کردن او، و يا راه هاي ديگر صورت گيرد. از حضرت علي عليه السلام که رزمنده هميشه پيروز بود سوال شد: "باي شيء غلبت الاقران؟ به وسيله چه چيز بر حريفان دلير برتري يافتي؟" آن حضرت در پاسخ فرمود: "ما لقيت احداً الا اعانني علت نفسه؛ به هيچ کس [در کارزار] بر نخوردم، مگر او مرا به زبان خود ياري و کمک مي نمود." 14- استفاده از لباس هاي حفاظت کننده: بايد دانست در ورزش هاي رزمي، هدف آسيب رساندن ورزش کاران به يکديگر نيست، و از آن جايي که يکي از اهداف مهم ورزش، حفظ و ايجاد سلامتي است، بايد سعي شود ورزش کاران در حين تمرين و يا مسابقه، آسيب نبينند و نعمت سلامتي را از دست ندهند، و الا نقص غرض خواهد بود. متاسفانه اين امر، آن چنان که بايد و شايد رعايت نمي شود. مولا علي عليه السلام به لشکريان خود دستور مي دهد که از لباس حفاظت کننده کامل استفاده کنند: "واکملوا اللامة؛ و زره را کامل بپوشيد! [زره خوددار و آستين دار بپوشيد]." و اگر به تعداد همه رزمندگان، لباس حفاظت کننده در اختيار ندارند، بي رزه ها را در قسمتي قرار دهند که کم تر در معرض حملات دشمن باشند: "فقدّموا الدّارع، و اخروا الحاسر؛ پس زره دار را جلو قرار دهيد و بي زره را عقب."
اين باد بهار بوستان است يا بوي وصال دوستان است (سلام اولين مطلب بعد از دو سال و با عرض پوزش از مطالب نادرست گذشته) در گذشته روشنفكران ايراني كه به غرب سفر ميكردند در بازگشت به ميهن مهمترين عامل پيشرفت غرب را كنار گذاشتن آموزه هاي ديني از صحنه زندگي و روي آوردن به مضامين و الگوهاي مادي و تفكر لائيك مي دونستند. مثل تعداد تيراژ روزنامه كه در بيشتر نقاط جهان ملاك پيشرفت فرهنگ شمرده ميشه، اين افراد ملاك فرهنگ و پيشرفت جوامع را در نوع رفتار و لباس زنان تصور مي كردند افرادي مثل شاهزاده ايرج ميرزا سادهانگارانه تنها مانع پيشرفت ايران را حجاب زنان ايراني ميدانند و فكر ميكنند اروپا به اين دليل پيشرفت كرده است كه زنانشان چادر ندارند. زنان در اين نگرش عامل پيشرفت كشورند و تغيير ظاهر زنان بايد به دست مردان صورت بگيرد و زنان خود در شكل دادن تصوير تازهاشان نقشي ندارند. ما همواره در رويارويي به دنياي غرب به تصوير زن غربي نگاه كردهايم. زن غربي زماني براي ما تداعيگر حوريان بهشتي دنيايي ديگر بوده است. نوع لباس اونها، حرف زدن و حركات و آرايش اونها، ارتباطات اجتماعي و معاشرت اونها به عنوان الگوي تمام عيار براي جوامع ما شمرده شده است. تا جايي كه خوش تيپ ترين و خوش لباس ترين خانمهاي ما خود رو همرنگ و هم شكل و هم لباس جوانهاي خياباني و دوره گرد غربي كرده اند. مسئله زنان از مهمترين مناقشات ميان سنت و مدرنيته بوده است. خيلي ها فكر مي كنند براي پيشرفت و موفقيت بايد از نوك پا تا موي سر غربي بود. آنگونه فكر كرد و انديشيد. معاشرت غربي، خانه هاي open، روابط باز خانوادگي، ملاك مدرن بودن انسان ها شمرده ميشه. غافل از اين كه: قدرت افرنگ از علم و فن است وز همين آتش چراغش روشن است علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ عقل مي بايد نه ملبوس فرنگ در جامعه ما هم اگر درست نگاه كنيم كساني كه قدرت مديريت بر خود و رفتار و برنامه ها و زندگي خود رو داشته اند و توانسته اند بر زمانه پيروز شده و قله هاي ترقي رو يك به يك فتح كنند. در مراكز آموزش عالي، دانشگاه ها، كارهاي هنري،كارخانجات و موسسات، آنچه حرف اول رو زده تلاش و كوشش خود انسان ها و باور نقش و مسئوليت خويش در قبال سرنوشت بوده است. به نظر من ازادي موجود در کشورهاي خارجي که خيلي ها فکر مي کنن ازادي زن هاست در واقع ازادي مردهاست . براي چيزهايي که دوست دارند ببينند آزادن. اين كه كجا برن، با كي ارتباط داشته باشن، آزاد راحتند و زنان مجبورند براي تامين نيازهاي آنان چشم و ابرو و دماغ و... خود رو زير چاقوي جراحي ببرند. . مردان مدرني كه ضرورت زيست در دنياي مدرن را دريافته بودند و خود در دنيايي مدرن زندگي ميكردند، نميتوانستند زن سنتي قديم را بپذيرند اما از پذيرفتن زن مدرن نيز واهمه داشتند. اين واهمه از مدرن بودن، ترس از خروج آدمي از نابالغي به تقصير خويشتن خود، در مورد مردان نيز صادق بوده و هست، اما مرداني كه خود در به كار بستن خرد دلير بودهاند چنين خروجي را براي زنان غيرضروري و يا دست كم ناموقع ميدانند. ناكارآمدي سنت و نداشتن الگوهاي تازه رفتار براي زنان به موقعيتي دامن ميزند كه به نداشتن معيار براي رفتار منجر ميشود. زن هاي انگليسي شکايت کردن که ما چرا امنيت نداريم( در محل کار) . زنان ژاپني خواستار جدا كردن ترن هاي زنها از مردان شدن، چون مي خواستن صحيح و سالم به كارهاي روزانه شون برسن. خب معلومه چرا! اگر خانم ها بخوان مثل مردها در محيط اجتماع حضور داشته باشن. بايد مثل مردها ساده بپوشن تا از گزند چشم نا محرم در امان باشن. حضرت امام خميني(ره) مي فرمايند: هر حركت اصلاحي نقطه اولش خود انسانه. تا مغز استعماري را عوض نكنيم يك مغز استقلالي جايش نگذاريم نمي توانيم كاري از پيش ببريم.اگر ما وابستگي فرهنگي داشته باشيم دنبالش وابستگي اقتصادي هم هست. وابستگي اجتماعي هم هست. سياسي هم هست.آنچه ملت ها را مي سازد فرهنگ صحيح است منابع: محمد توكلي طرقي، («نگران زن فرنگ»، نيمه ديگر، دوره دوم، شماره سوم، زمستان 1375، صص 71-3). نوشين احمدي خراساني («نگاه مضطرب مرد ايراني به غرب و زن غربي»، جنس دوم، شماره دوم، خرداد 1378، صص 30-15)