• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 13
زمان آخرین مطلب : 4294روز قبل
مهدویت

آه كلید جادویی فتح قصر ها
بی تو چه كنم جمعه عصرها


جمعه برای من روز دیگری ست
با من عجیب دغدغه ی گریه آوری ست


جمعه به مهربانی تو فكر میكنم
به عهد باستانی تو فكر میكنم


بی صبرم آن چنان كه به آخر نمیرسم
حس میكنم به جمعه ی دیگر نمیرسم

حـــــــس میكنم بــه جمـــــــــــــعه ی دیگر نمیرسم

يکشنبه 6/7/1393 - 16:47
مهدویت

بی سوادی را گفتند عشق چند حرف دارد؟
بیسواد گفت:
۴ حرف
همه خندیدند در حالی که بی سواد راه میرفت و زیر لب میگفت
مگر”مهدی”چند حرف دارد
دوشنبه 21/5/1392 - 23:59
شعر و قطعات ادبی

پیش كشی تقدیم به امام دلها ؛ مهدی موعود اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه شریف

 

 همه می پرسند:

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند،

که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟

   .....

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

که تو چندین ساعت،

مات ومبهوت به آن می نگری؟!

نه به ابر،

نه به آب،

نه به برگ...

نه به این آبی آرام بلند...

نه به این خلوت خاموش کبوترها...

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام...

من به این جمله نمی اندیشم...

 ....

من،مناجات درختان را، هنگام سحر...

رقص عطر گل یخ رابا باد...

نفس پاک شقایق را درسینه ی کوه،

صحبت چلچله ها را باصبح،

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار...

گردش رنگ وطراوت را در گونه ی گل...

همه را می شنوم،می بینم...

من به این جمله نمی اندیشم...!

  ....

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی،

تک وتنها به تو می اندیشم...

همه وقت...

همه جا...

من به هرحال که باشم به تو می اندیشم...

تو بدان این را، تنها تو بدان!

تو بیا

تو بمان بامن ، تنها تو بمان..

تو بمان با دل و تنهایی من ...


  .....

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گل هل تو بخند...

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن ساغر نور

تو بگیر،

تو ببند

تو ببر ...

تو ببر ...

تو ببر 

   ....

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را، تو بگو!

قصه ی ابر هوا را،تو بخوان!

تو بمان بامن ،تنها تو بمان...

در دل ساغر هستی تو بجوش...

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست،

آخرین جرعه ی این جام تهی را...

 تو بنوش...تو بنوش ... تو بنوش ....

السلام علیك یا اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه شریف

التماس دعا 

دوشنبه 21/5/1392 - 23:49
خاطرات و روز نوشت

یا وَصِىَّ الْحَسَنِ

اى وصى امام حسن عسکرى

وَالْخَلَفَ الْحُجَّهَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ

 و یادگار شایسته و حجت اى امام قائم منتظر مهدى اى فرزند رسول خدا

یاحُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

اى حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم

وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ

 و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

شفاعت کن براى ما پیش خدا
پس حاجات خود را بطلبد که برآورده مى شود انشاء اللّه تعالى و در روایت وارد شده که بعد از این بگوید:

یا سادَتى وَمَوالِىَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ بِکُمْ

 اى آقایان من و سرورانم من رو آوردم بوسیله شما

اَئِمَّتى وَعُدَّتى لِیَوْمِ فَقْرى وَحاجَتى اِلَى اللّهِ وَتَوَسَّلْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ

 پیشوایان و ذخیرگانم در روز ندارى و نیازمندى بدرگاه خدا و توسل جستم بوسیله شما به درگاه خدا

وَاسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَ اللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ

و شفاعت جویى کردم بوسیله شما به درگاه خدا پس شفاعت کنید براى من در پیشگاه خدا و از او بخواهید مرا از

 ذُنُوبى عِنْدَ اللّهِ فَاِنَّکُمْ وَسیلَتى اِلَى اللّهِ وَبِحُبِّکُمْ وَبِقُرْبِکُمْ اَرْجُو

 گناهانم نجات دهد زیرا شمایید وسیله من به درگاه خدا و بوسیله دوستى و قرب به شما امید

نَجاهً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجاَّئى یا سادَتى یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ صَلَّى

نجات از خدا دارم پس شما هم مایه امید من به درگاه خدا باشید اى آقایان من اى اولیاء خدا درود

اللّهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ وَلَعَنَ اللّهُ اَعْداَّءَ اللّهِ ظالِمیهِمْ مِنَ الاْوَّلینَ

 خدا بر همگى ایشان و خدا ستم کنندگان به ایشان را که دشمنان خدا هستند از رحمت خویش دورکند چه آنهاکه گذشته اند

وَالاْخِرینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ

و چه آنها که پس از این آیند آمین رب العالمین

 

 

 

 

 

سلام آقای من ، سلام مولای من


گم شده ام در این دنیا ی فانی همان چیزی كه ازش می ترسیدم ،می ترسیدم شما را رها كنم و یا شما مرارها كنید !



ای آقای من ، هر چه می گردم تا به بینم فاصله من با شما چیست ؟ می بینم اندازه فاصله گل وبلبل است اما وقتی دقیق می شوم می بینم سرابی پیش نیست ! سرابی كه از گناه های من سرچشمه می گیرد ومرا تشنه تر می كند تشنه محبت ونگاه بزرگوارنه شما ...



ای آقا ی من ، از عهدی كه با شما بسته ام قرنی ست كه می گذرد اما نمی دانم به كدامین گناه از شما دور می شوم



ای مولا ، هر چه می گردم تا آغوشی پیدا كنم تا به شما نزدیكتر شوم می بینم آغوشی نیست که به شما نزدیك شوم جزآغوش بزرگوارانه شما



ای مولا ی من باز نیمه شعبان دیگر آمد نمی دانم با كدامین رو عهد ببندم وبا كدامین نفـــس الیاسین بخوانم وبا چه صوتی ندبه سر دهم



ای مولا هر گاه مرا به خود واگذاشتی آلوده گناه ونفسم شدم ، گناهی كه در ظاهر ثواب ودر باتن یك عمر پشیمانی كه فرصت سوزانی كرده ام



ای مولا فقیر برای اغنیاء است و طبیب برای درد مندان وشما برای و....



ای اقای من خورشید را در روز روشن دیدم وندای اَین الشمس والشموس ... را سردادم اما نمی دانم چرا اسیر پرندگان به ظاهر آزاد ورها در آسمان شده ام



ای مولای من ماه را در آسمان دیدم وعهد بستم اما نمی دانم چرا در آسمان پر ستاره غرق شده ام



ای طبیب روح ، نمی دانم چه بر سر این ناتوان می گذرد حتی نمی دانم كه در كجا هستم ودر كجا بودم و به کجا می روم

 

فقط می دانم عمری است در خانه شما را به آرامی نوازش می کنم به امید کرم وسخاوت عموی بزرگوارتان کریم مدینه ....

یبن الحسن شامگاه و سحرگاه به امید دعای شما ونگاه سخاواتمندانه شما چشم بر هم میگذارم و چشم می گشایم



ای مولا قسمت میدم به غریبان مدینه مرا تنها مگذار وبه حال خود رها نكن امیدم تنها به طناب شماست كه مرا از چاه ظلمت وگمراهی وناتوانی بیرون آورد

یبن الحسن دستهایم را بگیر .... و روزی ام کن آنچه برای دلسوخته های حریمت کرده ای

 

 
دوشنبه 3/4/1392 - 20:20
اهل بیت

 

 

دلم گرفته و هر سوی خانه‌ام ابریست

دلم گرفته و گریه دوای دردم نیست

حریف نی لبك و سوز دل نمی‌گردم

ولی درون دلم بذر صبر پروردم

خداست شاهد این حرف و عشق می‌داند

كه روز جمعه نگاهم به جاده می‌ماند

به آتشی كه دلم را همیشه سوزانده است

دوای درد عدالت كنار در مانده‌ست

دری است فاصله من و یك سبد رویا

دری است فاصله من و یوسف زهرا

دلم گرفته، دقایق هنوز در راهند

و عاشقان شقایق هنوز در راهند

دلم گرفته، كسی نیست، جاده بی‌رنگ است

دلم گرفته و این قلب ساده بی‌رنگ است

همیشه مانده‌ام اینجا، همیشه می‌مانم

عبور می‌كند آیا كسی؟ نمی‌دانم!

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

جمعه 10/6/1391 - 20:31
مهدویت

 

 

اسلام علیک یا اباصالح المهدی 

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر عطر شبانگاه توام
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم


 

cartpostaleto.ir

 

دلم را گره زدم به آستانت ...

دلم را دریاب

جمعه 10/6/1391 - 19:40
تاریخ

ابوطالب یزدی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به:

ابوطالب یزدی که از وی به نام ابوطالب اردکانی نیز یاد می‌شود، جوانی ایرانی بود که در سال ۱۳۲۲ در حین انجام طواف در مسجدالحرام دچار حالت استفراغ شد و توسط ماموران عربستان سعودی دستگیر و به اتهام قصد آلوده کردن خانه خدا، در دادگاه محاکمه و سپس اعدام شد. خبر قتل وی باعث واکنش‌های شدید مردم و علما در ایران و عراق و سایر کشورهای اسلامی شد و همچنین موجب قطع ارتباط دیپلماتیک ایران و عربستان و امتناع ایران از فرستادن حجاج برای چهار سال گشت.


حادثه

ابوطالب یزدی در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۳۲۲ خورشیدی همراه همسرش در مراسم حج شرکت کرد.

وی پس از انجام عمره تمتّع، پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا وارد مسجدالحرام شده و مشغول طواف می‌شود. وی در این هنگام دچار استفراغ شد و برای آلوده نشدن زمین آن در دامان احرام خود ریخت، مراقبت کرد تا روی زمین نریزد. اشتباه او این بوده که در این حال از کعبه فاصله نمی گیرد و با حمل این مواد به طواف ادامه می دهد. عده‌ای از حجّاج که برخی از آنها مصری بودند وقتی ابوطالب را با آن حال مشاهده می‌کنند، با این تصور که وی به قصد آلوده کردن مسجدالحرام نجاست به همراه خود آورده است، به وی حمله کرده و کتک سختی به او می‌زنند که به ناچار دامن احرام از دست او رها می‌شود و قی روی زمینِ حرم می‌ریزد. پس از آن شرطه‌های حرم وی را دستگیر کرده به همراه برخی دیگر از طواف کنندگان، در دادگاه حاضر و علیه وی شهادت می‌دهند که او قصد آلوده کردن حرم و کعبه را داشته است. بسیاری از حجاج ایرانی و عراقی و دیگران شهادت دادند که وی در نتیجه بیماری و گرمای هوا حالت استفراغ به وی دست داده بود. ولی قاضی حکم اعدام او را صادر کرد.

حادثه در روز ۱۲ ذیحجه رخ داده بود و وی در روز ۱۴ ذیحجه گردن زده شد.

واکنش‌ها

پس از رسیدن خبر قتل ابوطالب، موجی از خشم و ناراحتی و اعتراض در میان شیعیان جهان به وجود می‌آید.آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بود واکنش شدید به حادثه نشان داد. اهالی نجف و کربلا اعتراضشان را با حادثه اعلام داشتند. در ایران عزای عمومی اعلام و در اکثر شهرها مجالس ختم برگزار گردید. دو خواهر وی در مدّت کوتاهی در اثر اندوه حادثه جان خود را از دست دادند.

در پی این حادثه رابطه دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی قطع گردید و به مدت چهار سال دولت ایران از اعزام حجاج به مکه خودداری نمود.

ماجرای ابوطالب یزدی نه تنها در تیرگی رابطه عربستان و ایران بلکه در تداوم و افزایش کدورت در روابط شیعه و سنی بسیار تاثیرگذار بود.

تجلی سبزواری در آن دوران در مثنوی بلندی به نام "طالب نامه" خطاب به سعودی ها چنین سرود:

ای رئیس دولت نجد و حجاز / ای ندانسته حقیقت از مجاز / شرط مهمانداری و رسم صفا / قاعده احسان و آئین وفا / در عرب گردن زدن یا کشتن است / در میان خاک و خون آغشتن است؟/ بر شما طالب مگر مهمان نبود / زائر آن کعبة ایمان نبود؟ / شیعه بود، اما بدین کافر نبود / منکر قرآن و پیغمبر نبود / تدخلن المسجد ان شاء آمنین / نیست این آیت ز قرآن مبین؟

پنج شنبه 5/5/1391 - 17:10
مهدویت
 
 

یا وَصِىَّ الْحَسَنِ

اى وصى امام حسن عسکرى

وَالْخَلَفَ الْحُجَّهَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ

و یادگار شایسته و حجت اى امام قائم منتظر مهدى اى فرزند رسول خدا

یاحُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

اى حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم

وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ

و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

شفاعت کن براى ما پیش خدا
پس حاجات خود را بطلبد که برآورده مى شود انشاء اللّه تعالى و در روایت وارد شده که بعد از این بگوید:

یا سادَتى وَمَوالِىَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ بِکُمْ

اى آقایان من و سرورانم من رو آوردم بوسیله شما

اَئِمَّتى وَعُدَّتى لِیَوْمِ فَقْرى وَحاجَتى اِلَى اللّهِ وَتَوَسَّلْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ

پیشوایان و ذخیرگانم در روز ندارى و نیازمندى بدرگاه خدا و توسل جستم بوسیله شما به درگاه خدا

وَاسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَ اللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ

و شفاعت جویى کردم بوسیله شما به درگاه خدا پس شفاعت کنید براى من در پیشگاه خدا و از او بخواهید مرا از

ذُنُوبى عِنْدَ اللّهِ فَاِنَّکُمْ وَسیلَتى اِلَى اللّهِ وَبِحُبِّکُمْ وَبِقُرْبِکُمْ اَرْجُو

گناهانم نجات دهد زیرا شمایید وسیله من به درگاه خدا و بوسیله دوستى و قرب به شما امید

نَجاهً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجاَّئى یا سادَتى یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ صَلَّى

نجات از خدا دارم پس شما هم مایه امید من به درگاه خدا باشید اى آقایان من اى اولیاء خدا درود

اللّهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ وَلَعَنَ اللّهُ اَعْداَّءَ اللّهِ ظالِمیهِمْ مِنَ الاْوَّلینَ

خدا بر همگى ایشان و خدا ستم کنندگان به ایشان را که دشمنان خدا هستند از رحمت خویش دورکند چه آنهاکه گذشته اند

وَالاْخِرینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ

و چه آنها که پس از این آیند آمین رب العالمین

 

 

سلام مولا جان

سلام بهار دلم

 روز میلاد شماست موعود دلم

 به شما توسل کردم از شما هدیه خواستن عطر دیگری دارد  

کاش می دانستم در کدام بهارمنزل کرده ای   تا بیدرنگ خودرا به آنجا برسانم

 اما چه کنم درد دلم را

در هیمنجا در همین گوشه کنج  دلم می نویسم به نشانی کوئت میفرستم  به امید یه نگاه و یه دعا در قنوت نماز شبت

 سلام مولای من  ای سرورو آقای من  چه کسی از تو بمن نزدیکتر مولاجان

زیباتر از لحظه وصال چیست آقاجان

عهد بستیم  وخواندیم  

ندبه دیدیم و گفتیم شنیدید

چشمه های گناه  را  میبندیم وچشم دل باز میکنیم

لحظه دیدار  است

بخوان مرا که محتاجم

تشنه ی

نجوای انا المهدی

هرچه هست همه سراب است

سیرابم کن

ببار در این کویر خشک

قطره ای ازآن معرفت محمدی ،استقامت علوی ،شور شهامت حسینی ,علم جعفری , وفای ابولفضلی 

من از این معرفت ها والاترین نمی شناسم

چه زیبا بود آن غروب دل نشین  در کنار خانه یار, مهمانی خدا

رمضان نزدیک است  

مرا دعوت میکنی به مهمانی خدا ؟

منتظرم...!

منتظر  کارت دعوتم

بهترازین مهمانی نمیشناسم

مرا دعوت میکنی!

لبان تشنه مرا سیراب میکنی؟

 قفل این دل خراب را باز می کنی ؟

باز می کنی ؟

 

جمعه 16/4/1391 - 17:3
مهدویت

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

 آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و

امام آسمانی را زیارت نکردند و

تنها ایمان به سطوری می آورند که

 بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.

پنج شنبه 15/4/1391 - 14:4
خاطرات و روز نوشت

 

سلام   ممنون که امدی یادداشت وخوندی ونظر دادی

بعد از مدتها برگشتن یادداشت نوشتن  یه حس عجیبی بهم دست می ده

 

............................................

دلت برایش تنگ شده است.

 احساس دوری می‌‌کنی.

 احساس می‌کنی بی او زندگی‌ات رنگ و بو ندارد.


دلت می‌خواهد عاشق او باشی.

 می‌خواهی اسمش که بیاید آرام و قرارت را از کف بدهی.

 شنیده‌ای که امام صادق(ع) فرمودند:
اگر در زمان او (عج) بودم، تمام عمرم را به او خدمت می‌نمودم.


می‌خواهی به او خدمت کنی. نه! اصلاً می‌خواهی جانت را فدایش کنی.

دلت می‌خواهد به او بگویی حاضری تمام دار و ندارت، هست و نیستت، و بود و نبودت را بدهی تا او تو را هم در زمره نوکران و خدمتگذاران خود بپذیرد.


شنیده‌ای که مولای متقیان علی(ع) در گفتاری خطاب به مردم فرموده‌اند که:


از جمله حقوق امام بر مردم، وفای به عهد و پیمان، و بیعت خود با امام و پاسخ دادن بی‌درنگ به دعوت وی و گوش به فرمان او بودن است.

اگر ملایمان روبرویمان حاضر بود وخطاب به ما فرمانی میداد چقدر  آماده بودیم   فرمان مولایمان را اجابت کنیم ؟

 از نشانه های انسان مومن صداقت و وفای به عهد اوست ...

پس جانت را نثار صداقت و وفای به عهد کن

این یکی از  نشانه های انسان منتظر .... همین

 

چهارشنبه 24/3/1391 - 22:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته