• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4988روز قبل
امر به معروف و نهی از منکر
به نقل از کتاب دقایقی با قران از استاد قرائتی
۱۱ فایده برای انجام امر به معروف و نهى از منکر،حتى اگر اثر نکرد:
۱) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، ولی در تاریخ روی فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنان که امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
۲) گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ می کند. چنان که فریاد اذان مستحب است، گرچه شنونده ای نباشد؛ ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون لازم است.
۳) گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمی دارد؛ ولی گفتن های پی در پی، لذت گناه را در کام او تلخ می کند و لااقل با خیال راحت گناه نمی کند.
۴) برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد؛ زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل می کند.
۵) امر و نهی برای خود انسان مقام آفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و من احسن قولاً ممّن دعا الی الله »
۶) امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند؛ لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوه ی سوز و تعهد است.
۷) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، اما روزی که خلافکار در بن بست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، می فهمد که شما حق گفته اید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.
۸) امر و نهی، وجدان انسان را آرام می کند، انسان با خود می گوید که من به وظیفه ام عمل کردم. این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
۹) امر به معروف و نهی از منکر، سیره ی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و اذا ذکّروا لا یذکرون » و یا بار ها می فرماید: مردم سخنان و ارشاد های پیامبران را گوش نمی دهند و از آن ها روی بر می گردانند. بنابراین ما نباید توقع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
۱۰) امر به معروف، اتمام حجت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
۱۱) هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت.ه برای انجام امر به معروف و نهى از منکر، حتى اگر اثر نکرد
جمعه 26/8/1391 - 10:33
شخصیت ها و بزرگان

 بكیر بن حر ریاحى
بكیر فرزند حرّ ریاحى در منابع كهن نام و نشانى ندارد؛ ولى برخى وى را جزء شهداى كربلا قلمداد نموده ، كیفیّت شهادت او را این گونه بیان مى كنند: حر روز عاشورا پس از آن كـه سـپـاه عـمـر سـعـد را پند و اندرز داد به فرزند خود بكیر دستور داد كه بر سپاه دشـمن حمله كند، بكیر پس از عرض ادب خدمت امام حسین (ع ) و وداع با آن بزرگوار رهسپار مـیـدان مـبـارزه گـشـت و پـس از بـه هـلاكت رساندن هفتاد تن از نیروهاى دشمن به نزد پدر بازگشت . از وى مقدارى آب جهت رفع تشنگى طلب نمود، تا نیرو بگیرد و بر دشمن حمله كند.
حرّ گفت : اندكى بردبارى كن و به میدان نبرد باز گرد؛ بكیر به میدان نبرد بازگشت و بـا كـشـتـن شـمـار زیـادى بـه درجـه رفـیـع شـهـادت نـایـل آمـد (؛) هـنـگـامـى كه حرّ بر بالین فرزندش ‍ بكیر آمد و وى را آغشته به خون دید گـفـت : سـپـاس خـدایـى را كـه بـر تـو مـنـت نـهـاد تـا در راه امـام خود به شهادت برسى .
بـرخـى دیـگـر شـهـادت او را ایـن گـونـه نـقل مى كنند: روز عاشورا هنگامى كه بكیر به دسـتـور پـدرش حـرّ، مى خواست با امام حسین (ع ) وداع بنماید، به آن حضرت عرض كرد: درود بـر تـو اى فـرزند پیامبر من هم اكنون همراه تو هستم ، از خداى خود مى خواهم كه در بهشت برین نیز ما را با تو جمع بگرداند، آن گاه از آن حضرت درخواست كرد براى او و پـدرش دعـایـى بـكـنـد، امام حسین (ع ) در حالى كه دست هاى خود را به طرف آسمان بلند كرده بود، گفت : ((خدایا من از ایشان راضى هستم تو نیز از آنان راضى باش ))؛ آن گاه بـكـیـر بـا پـدرش ، حر، رهسپار میدان جنگ شدند و پس از برهم زدن صفوف دشمن و كشتن دویست تن به خدمت امام بازگشتند.
بـار دیـگر بكیر با تشویق پدر به سوى دشمن حمله ور شد و در حالى كه چنین رجز مى خواند:
اءنَا بُكَیْرِ وَ اءَنَا بنِ الحُرِّ
اَفْدى حُسَیْنا مِن جَمیعِ الْضُّرِّ
اءَرْجُو بِذاكَ الْفَوْز یَوْمَ الْحَشْرِ
مَعَ النّبى والا مامِ الطُّهرِ
منم بكیر و فرزند حر، جان خود را فداى حسین مى كنم تا او را از هر آسیبى نگهدار باشم .
امیدوارم كه در روز رستاخیز با پیامبر و امامان پاك جزو رستگاران باشم .
او سپس به دشمن حمله كرد و پس از كشتن پنجاه تن از آنان ، تصمیم به بازگشت گرفت . حـر بـه وى رسـیـد و بـا خـوانـدن ایـن آیه ((یا اَیُّهَا الذینَ آمَنُوا اذا لَقِیتُم الذینَ كَفَرُوا زَحـْفـاً فـَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدْبار))  (اى كسانى كه ایمان آورده اید هنگامى كه [در میدان نبرد]با كافران رو به رو گشتید كه [به سوى شما] روى مى آورند به آنان پشت مكنید) از بازگشتن او را منصرف كرد.
بـكـیـر بـراى بـار سـوم بـه دشـمـن حـمـله كـرد و شـمـار زیـادى از آنـان را بـه قتل رساند، در این هنگام عمرسعد دستور داد دسته جمعى به وى حمله كنند. بكیر با مشاهده آنان ، گریزان سوى پدر بازگشت ، حر و شمارى از یاران امام به مدد او شتافتند ولى دشمن مانع از رسیدن آنان به بكیر شد و در حالى كه غبار سختى فضا را گرفته بود، بـا ضـرب شـمـشـیـر و نـیـزه دشمن ، با گفتن شهادتین در دم آخر به درجه رفیع شهادت نـایـل آمـد. هـنـگـامـى كـه حـرّ فرزندش را به خون آغشته دید بسیار خرسند گشت و گفت : سـپـاس خـدایـى را كـه شـهـادت در راه امـام حـسـیـن (ع ) را نـصـیـب تـو گـردانـد و جاهل نمردى . آن گاه پیكر بى جان او را خدمت امام حسین (ع ) آورد.
جمعه 26/8/1391 - 9:26
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته