• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6743روز قبل
خانواده

نمی دونم چرا دنیا این طوری شده. چند روز دیگه تولد 21 سالگیمه و من در سن 21 سالگی دیگه دوست ندارم زندگی کنم. من از اینکه واقعیت های تلخ رو می بینم و نمیتونم کاری انجام بدم احساس ضعف می کنم. من یه دانشجوی پزشکی هستم. اینو اینجا ننوشتم که پز بیام. به نظر خودم توی کشور ما یکی از کریه ترین (نمی دونم املاش درسته یا نه) شغلاس. در واقع پزشکی شده تجارت. از الان همه توی فکر خالی کردن جیب مردم و دلار شمردن هستن. نمی دونم چرا این همه طوع توی این کار وجود داره. یکی از آشناهامون رزیدنت رادیولوژیه. میگه فردا که برم فلان جا خودم مطب بزنم یه MRI میخونم 30 تومن می گیرم. از هر ویزیت 15 تومن میگیرم. فلان دکتر که "ضالین"ش از ته حلقش در میاد و ...غیر قانونی از فلان سازمان خدا تومن پول می گیره در عین اینکه یک رزیدنت نمیتونه شاغل یک سازمان باشه! و تازه میگه حقمه! یه بدبخت بیچاره ای N سال در آرزوی بچه بوده. یه دکتری توی فلان خیابون جردن میگه من عمل سرپایی می کنم خوب میشی اما فردا قبل از ساعت 2، دو میلیون توی حسابم باشه! همین دکتر بچه ش رو توی بهترین دانشگاه ایران با پول و بدون کنکور ثبت نام می کنه. یه بابایی یه زمانی توی کنکور آورده 2000 یعنی در واقع کشوریش بالای 10000 بوده.  بازم راضی نیست اومده با پارتی و دوز و کلک خودشو چپونده دانشگاه تهران!چه پزشکی بشه این بابا!

اصلن دیگه حالم داره به هم می خوره. وای وای این سهام دارای بیمارستانا رو بگو. وقتی فکر می کنم همه اینا سوگند بقراط رو خوردن می خوام با.....
همه فکرشون اینه که اون دنیا الکیه! واسه همین همه جوره هرکی از هر جا که میتونه یه حقی رو زیر پاش له می کنه.

جمعه 5/11/1386 - 12:50
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته