آيا مي دانيد «کانگورو» به چه معناست؟ کانگورو در زبان بومي استرالياي به معناي «نمي دانم» مي باشد. داستان از اين قرار است که روزي يک محقق آمريکايي وارد سرزمين بومي استراليا مي شود ناگهان حيواني به چشمش مي خورد که تاکنون نظيرش نديده بود حيواني با دو پاي قوي و دو دست کوچک که براي حرکت مي جهد و براي ايجاد تعادل از دم بلند خود استفاده مي کند اين منظره برايش جالب مي آيد و از مرد بومي مي پرسد که نام اين حيوان چيست؟ مرد بومي که زبانش را نمي فهميده مي گويد «کانگورو» ، محقق آمريکايي که آشنايي با زبان بومي استراليايي نداشته است فکر مي کند که اسم اين حيوان همان است ؛ يعني «کانگورو»
در تئوری نسبیت بیان شده است که فرقی نمیکند سرعت سفینه در حال حرکت چه اندازه باشد – به کندی حلزون و یا خیلی نزدیک به نور همواره تمامی قوانین فیزیک شبیه به هم هستند. گزارش یک فیزیک دان در مجله ی Physical Review Letters نشان میدهد که پیچیدگی محاسبات فیزیکی در همه ی سرعت ها یکسان نیست. تکنیک جدید از یک پدیده ی نسبیتی که تاکنون مورد توجه نبوده است استفاده مینماید تا پیچیدگی های محاسباتی را به راه های جدید و ساده تسهیل کند. پژوهشگرانی که روی فیزیک نسبیتی قوی مطالعه میکنند (مانند برهمکنش باریکه های پرانرژی ذرات و یا راه عبور یک پالس لیزری شدید از درون ماده) معمولا به شبیه سازی های کامپیوتری دینامیک های پیچیده اعتماد میکنند. در این شبیه سازی ها یک سیستم به تعداد زیادی بخش های کوچک تقسیم میشود و اتفاقاتی که برای هر بخش میافتد در گام های زمانی محاسبه می گردد. برای دقت بالاتر، بخش های مجزا و گام های زمانی باید که از ریز ترین جزئیات مهم فیزیکی کوچک تر باشند. برای مثال، یک باریکه چگال پروتونی که با سرعت نزدیک به نور از میان یک ابر الکترونی عبور میکند را در یک برنامه به قطعاتی با طول کوچکتر از 10 سانتی متر برش میدهند که این اندازه در حدود طول پالس پروتون های داخل یک شتابدهنده میباشد. اما برنامه میبایست که نتایج را در مقیاس شتابدهنده محاسبه کند که در حدود 5 کیلو متر است.
در نتیجه تعداد گام های محاسباتی مورد نیاز برای شبیه سازی نه تنها با افزایش اندازه و مدت زمان موجود در سیستم بلکه با افزایش وضوح جزئیات نیز بیشتر میشود یعنی به کل بازه ی مقیاس های موجود بستگی دارد. اگر قوانین فیزیک وابسته به سرعت ( یا دستگاه مرجع) ناظر نباشند ممکن است به نظر برسد که بازه ی مقیاس ها هیچ گاه نباید تغییر کند. اما با یک محاسبه ی ساده توسط ژان لوک وای (JeanLuc Vay) از آزمایشگاه ملی لورنس برکلی (Lawrence Berkeley National Laboratory) کالیفرنیا چیز دیگری نشان داده شد.
وای دو شئ را تصور کرد که با سرعت نسبیتی در هنگام عبور از کنار یکدیگر با هم برهم کنش میکنند. هر شئ یک طول کلی مشخص دارد و اندازه ی ریزترین جزئیاتش مشخص است. تئوری نسبیت میگوید که یک ناظر در دستگاه مرجع دیگر این مقیاس ها را به خاطر اتساع زمان و انقباض فضا تغییر یافته میبیند. وای محاسبه کرد که بازه ی کلی مقیاس ها نیز تغییر خواهد کرد. به علاوه همواره یک مرجع بهینه وجود دارد که بازه ها کوچترین هستند. او میگوید اگر که پژوهش گران محاسباتشان را در بهترین مرجع انجام دهند قادر خواهند شد که بعضی از آنها را بسیار زیاد سریع کنند. وای در مورد باریکه ی پروتونی متوجه شد که در یک مرجع بهینه محاسباتش تنها به 5000 گام زمانی احتیاج دارند در صورتیکه در دستگاه مرجع ابر الکترونی به بیش از 5 میلیون گام زمانی نیاز بود. با کامپیوتری که خود وای استفاده میکرد اولین روش در کمتر از 30 دقیقه تمام شد ولی روش دوم بیش از یک هفته زمان برد. در شبیه سازی های دیگری که برهم کنش پالس های لیزری شدید با ماده انجام میگرفت ( مانند لیزر های الکترون آزاد) وای میگوید که سرعت شبیه سازی میتواند حتی تا یک میلیون برابر بهبود پیدا کند. چنین چیزی برای فیزیکدانان یک شگفتی است زیرا که اکثر آنها فکر میکنند که با مشاهده از دستگاه های مرجع مختلف، پیچیدگی یک سیستم نیز باید ناوردا باشد. این کار میتواند تغییرات بزرگی در بسیاری از شبیه سازی های کاربردی بوجود بیاورد.
واژه کلاسیک و کلاسیسم، معمولاً به یک دوره از موسیقی اطلاق شدهاست اما اغلب با معانی مختلف، در اصل عنوان سبک یک دوره خاص یا سبک مشخصی از موسیقی نیست. ولی از سوی دیگر، واژه کلاسیک بر پدیدهای اطلاق میشود که میتواند در اکثر دورههای مختلف تاریخ موسیقی با کار برود و تکرار شود. مثلاً آوازهای شوبرت در آلمان نسبت به قرن نوزدهم نمونه کلاسیک به شمار میآید در حالی که شوبرت از نظر تاریخی آهنگساز دوره رمانتیک محسوب میشود و افکار و عقایدش نیز رمانتیک است. بنابراین معنی واژه کلاسیک در ارتباط با یک قطعه مشخص یا اصولاً مقوله آهنگسازی میتواند کاملاً با معنی آن در رابطه با سبک یک دوره از تاریخ موسیقی متفاوت باشد. با چنین برداشت مشابهی میتوان گفت که پالسترینا (آهنگساز قرن شانزدهم) قرنها به عنوان نمونه کلاسیک موسیقی کلیسایی مد نظر قرار داشته و آثارش مدل اصیلی برای دیگر آهنگسازان بودهاست. واژه کلاسیک در موارد استعمال کلی آن، هنگامی مفهوم بهتر و مفیدتر خواهد داشت که در ارتباط با نوع به خصوصی از آثار موسیقیایی (مانند نمونههایی که از شوبرت و پالسترینا ذکر شد) قرار گیرد. در این مفهوم میتوان بتهون را استاد کلاسیک در خلق سمفونی، سونات پیانو، کوارتت زهی محسوب کرد. بدون این که هیچ قضاوتی راجع به موقعیتش در تاریخ سبکهای موسیقی انجام گیرد. فرق میان کلاسیک به عنوان یک راه حل قاطع و استوار برای مسئله نقش خلاق در یک اثر هنری یا مقوله آهنگسازی از یک طرف و به عنوان یک مفهوم در تاریخ سبکها از طرف دیگر، همیشه ستیز و اختلاف دایمی به وجود میآورد که آثار آن نیز امروزه وجود دارد. آیا بتهون کلاسیک است یا رمانتیک او نسبت به این که چه مفهومی به کلمات داده شوند میتواند هر دوی آنها باشد. تاریخ نویسان قرن نوزدهم، کلمه کلاسیک را در آلمان به سبک دورهای که با نسل کوانتس و هانس و بعداً پسران باخ و معاصرین آنها شروع شد، اطلاق میکنند و در ایتالیا به سبک موسیقی دمینیکو اسکارلاتی و معاصرینش. اواخر این دوره را به طور واضح نمیتوان معین کرد، زیرا جدال بین کلاسیک رمانتیک تا قرن نوزدهم و حتی قرن بیستم (با جریان نئوکلاسیسم) ادامه داشت. این که چه وقت و در کجا کلمه کلاسیک وارد فرهنگ موسیقی شد نیز به طور کامل روشن نیست. تعریف کلاسیک در ادبیات تا حدی بغرنج و گنگ است ولی این تعریف در موسیقی پیچیده تر میشود. (تاریخ موسیقی، تالیف لوست مارتیروسیان، ترجمه سیروس کرباسی) شاید یکی از قدمهایی که به سوی موسیقی کلاسیک برداشته شد آزاد شدن اثر موسیقی از قدی و بند تقلیدها، بیان، معرفی، در خدمت بودن حتی سرگرمیهای اجباری بود و نتیجتاً خود اصل موسیقی مد نظر قرار گرفت. پس برای اولین بار در موسیقی این فکر و ایده ظهور کرد که موسیقی در حقیقت همانند دیگر هنرها مقصود و هدفی ندارد، بلکه صرفاً به خاطر خودش وجود دارد در واقع موسیقی به خاطر خود هنر موسیقی به عبارت دیگر، در دوره کلاسیک با ایده هنر به خاطر هنر برخورده میشد. که از آن زمان تا کنون هم چنان همراه موسیقی جریان دارد. در کلاسیک هر چیز خارق العاده و افراطی کنار گذاشته شد و بیان موسیقایی بیشتر با تاکید بر کمال، تمامیت و اعتبار جهانی با استفاده از عوامل ساده و قابل فهم تثبیت شد. پروفسور شایت از باخ به خاطر تصنعی بودن و پیچیدگی آثارش که زیبایی طبیعی ملودی را مبهم میکند انتقاد کرد. قرن هجدهم مصادف بود باجریان روشنی فکر، تنویر افکار، یا آزادی از بند خرافات، که در آن طغیانی علیه روح و روان و اعتقادات مافوق الطبیعه و به نفع اخلاقیات صورت گرفت، طغیانی بود علیه متافیزیکها و به نفع احساسات معمولی و روانشناسی تجربی و عملی، علیه آیین و مراسم تشریفاتی و به نفع طبیعی و ساده بودن، علیه قدرت طلبی و به نفع آزادی فردی، علیه امتیازات و حق ویژه و به نفع حقوق مساوی و تعلیم و تربیت همگانی. جریان تنویر افکار کاملاً بر جنبههای عملی و تجربیات عین تکیه داشت و آزاد منشی، برابری و تکامل از اصول اولیه آن وبد. اولین رهبران این جنبش لوک و هیوم در انگلستان و مونته سکیو و ولتر در فرانسه بودند. شکل و نمود اصلی دوره تنویر افکار و روشنگری در ابتدا نسبتاً منفی بود، اما چنین خلایی که بیشتر به وسیله منقدان مخرب به جای مانده بود، به زودی با ایده جدیدی که در آن طبیعت و غرایز طبیعی یا احساسات انسان را منبع حقیقی دانش و اعمال درست میپنداشت، پر شد. ژان ژاک رو سو یکی از پیشوایان اصلی این شکل جدید از جریان تنویز افکار و روشنگری بود که بعد از سال ۱۷۶۰ تاثیر عمیقی بر ادبیات و شاعران فیلسوف آلمانی به جای گذاشت. لذایذ و خوش گذرانیهای فردی در زندگی درونی، خود یک پدیده اصلی و مشخص این جریان است. (تاریخ جامع موسیقی، ترجمه بهزاد باشی) فلاسفه در رهبری و اداره زندگی اجتماعی قرن هیجدهم نقش چندانی نداشتند، بلکه سیستم فکری خود جوابگو و در عین حال تاثیر پذیر از شرایط زندگی بود. انتقادات اجتماعی از شرایط زندگی خصوصاً قبل از انقلاب فرانسه، شدت یافت و با شروع انقلاب صنعتی پیشرفتها و کشفیات علمی در زمینههای مختلف صورت گرفت. طبقه متوسط مورد توجه قرار گرفت و انسان ساده و طبیعی هسته مرکزی توجه فلسفه و هنر شد. دوره تنویر افکار و روشنگری در کلی یک جنبش بشر دوستانه و جهان میهنی بود که در آن ایدههای انسان دوستی به سرعت در سرتاسر اروپا گسترش یافت. از میان بزرگانی که به این جنبش بشر دوستانه کمک کردند، میتوان از پادشاه فردریک کبیر پروس و شاعرانی چون گوته و آهنگسازانی چون موتسارت (در اپرای فلوت سحر آمیز)، بتهون (سمفونی شماره ۱۹) یا شیلر در (سرود شادی) نام برد. با ظهور طبقه متوسط اجتماع و توجه خاص به آن، قرن هیجدهم قدمهایی در راه عمومی کردن هنرها و یادگیری آنها برداشت که در نتیجه فلسفه، علم، ادبیات و هنرهای زیبا عامه مردم را مد نظر قرار دادند نه گروه اندک متخصصان و آگاهان را. داستانها و نوشتهها به تدریج شروع به تصویر زندگی روزانه و احساسات معمولی مردم کردند که از طرف عامه مورد استقبال قرار گرفت. این عوامل باعث تغییر در زندگی طبقه متوسط اجتماع شد و آن را به عنوان قطب مهمی در سیاست گذاری، اقتصاد و فرهنگ مطرح کرد و افراد این طبقه فرصتی یافتند که در فرهنگ اجتماعی و هنر نقش مهمی داشته باشند. تغییرات اقتصادی در موسیقی نیز تاثیر گذاشت و به همین دلیل کمپانیهای اپرائی و سالنهای اپرای اکثر دربارهای کوچک به دلیل اقتصادی تعطیل شدند ولی موسیقی سازی به خاطر هزینه کم آن تا حدی مورد توجه قرار گرفت. افراد جامعه در تشکل انجمنها و مراکز هنری یکی از حامیان پرقدرت موسیقیدانان شدند و برای آنان کنسرتهای عمومی که در آنها بلیط فروخته میشد ترتیب دادند. این امر باعث افزایش شنودندگان و دوستداران عمومی موسیقی و همچنین رشد موسیقیدانان آماتور گردید، در حالی که قبلاً اشراف حامی موسیقی، موسیقیدانان را همیشه در خدمت خود داشتند و شنیدن موسیقی آنها منحصر بود به درباریان و میهمانان آنها. (سه آهنگساز، اثر رومن رولان، ترجمه حمید عنایت) در سال ۱۷۲۵ در پاریس یک سری کنسرتهای عمومی بر پا شد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتهای دیگری به وسیله هیلر به نام کنسرت گاواند هاوس در لایپزیک ترتیب داده شد که تا سال ۱۸۷۱ دوام یافت در سال ۱۷۵۱ اولین سمفونی در کنسرت اسپیریچوال اجرا شد و از آن پس سمفونی به عنوان یک فرم مشخص از موسیقی آلمان تثبیت گردید. کنسرت آماتور، گروسس کنسرت و هم چنین تعدادی از کنسرتهای دیگر که توسط موتسارت و بتهون دروین بر پا شد از جمله برنامههای اجرایی این قرن بود. چاپ و انتشار موسیقی به طور وسیعی افزایش یافت و مجلههایی درباره موسیقی نیز به چاپ رسید، لذا! موسیقیدانهای آماتور طبیعتاً موسیقی دلخواه و ساده خود را به راحتی خریداری کردند و میتوانستند انتقاداتی بر موسیقی را نیز در مجلات مختلف بخوانند که این خود قدمهای مهمی در راه عمومی کردن موسیقی بود. در لندن، پاریس و بروکسل تعداد زیادی از موسیقی سازی آلمان به چاپ رسید و مجموعهای از سمفونیها تحت عنوان لاملودیا جرمانیکا به چاپ رسید. در این دوره بود که اولین تاریخ موسیقی و مجموعه مقالات راجع به موسیقی قرون وسطی انتشار یافت. همانطور که گفته شد یکی از مهم ترین خصوصیات موسیقی قرن هیجدهم جهان میهنی بودن آن و به حداقل رسیدن اختلافات ملی گرایی بود. حاکمانی که در یک کشور به دنیا آمده بودند در کشورهای دیگر حکمروایی میکردند، مثلاً پادشاهان آلمانی در انگلستان، سوییس و هلند و پادشاهان اسپانیایی در ناپل. ولتر که فرانسوی بود در دربار فردریک کبیر پروس اقامت گزیده بود و شاعر ایتالیایی متاستازیو در دربارهای آلمانی در ونیز. موسیقیدانان اپرای ایتالیایی در کشورهای دیگر مشغول به کار بودن. کلاً یک زبان مشترک موسیقی بر سر تا سر اروپا حکمفرما بود. در دوره کلاسیک، آهنگسازان آلمانی قدرت خاصی در ترکیب سبکهای موسیقی دیگر کشورها داشتند، بنابراین سبک موسیقی آلمان ترکیبی بود از عوامل مختلف موسیقی کشورهای دیگر. چنانکه تلمان به خود میبالید که تقریباً قادر است که هر سبک موسیقی را بنویسد. موتسارت از مانهایم میگفت (هفتم فوریه ۱۷۷۸) که میتوانند تمام انواع سبکهای مختلف آهنگسازی را تقلید کند و به کار گیرد. به طور کلی موسیقی آلمان در این دوره زبانی جهانی پیدا کرد و تمام ملل گوناگون بدون هیچ گونه تفاوتی در هر سطح از آگاهی میتوانستند آن را بفهمند، بنابراین موسیقی زبان بشریت شد. گلوک در یکی از نامههایش اظهار میدارد که آرزو داشت یک موسیقی قوی بنویسد که با تمام قلبها در سر تا سر دنیا صحبت کند و مورد قبول همه مردم باشد و نیز اختلافات مسخره موسیقیهای مختلف ملل را بزداید. اظهار مشهور هایدن نیز در این رابطه چنین است زبان موسیقایی من در تمام دنیا قابل هم است. این چنین جهانی شدن زبان موسیقی امکانی را به وجود آورد که علی رغم تمام پیشرفتهای تکنیکی موسیقی که با سامارتینی، پلاتی، واگن زایل و اشتامیتس شروع شد و در بتهون به حد کمال خود رسید. همواره به سادگی و قابل فهم بودن گرایش داشته باشد. (تفسیر موسیقی از کلاسیک تا دوره معاصر، تالیف سعدی حسنی) به طور کلی موسیقی دوره کلاسیک را هنر لذت بخشیدن به وسیله تسلسل و ترکیبات صداهای مطبوع و موافق با ساختمانی گویا و معقول فارغ از پیچیدگیها و تزیینات فراوان تعریف کردهاند. این نوع موسیقی برخلاف دوره باروک باید فاقد تزیینات فراوان تعریف کردهاند. این نوع موسیقی برخلاف دوره باروک باید فاقد تزیینات و پیچیدگیهای کنترپوانتیک که برای عموم شنوندگان قابل درک نیست، باشد. ژان ژاک روسو موسیقی اوایل کلاسیک را چنین تعریف میکند. خواندن دو ملودی همزمان شبیه به شنیدن دو سخنرانی مختلف در یک زمان استبه منظور با قدرت شدن آن. همانظور که ذکر شد، مهم ترین ویژگی اوایل دوره کلاسیک، ساده کردن هر چه ممکن تمام فرمهای موسیقی و عوامل سبکی است. در موسیقی دوره کلاسیک ملودی به عنوان یک عامل اساسی و پایدار جلوه گر میشود و تئوری ملودیک مهم ترین مسئلهای بود که موسیقیدانان به آن میپرداختند. در اوایل قدن نوزدهم بود که تئوری هارمونی به عنوان اصولی ترین عامل موسیقیایی مورد مطالعه آهنگسازان قرار گرفت. برای اولین بار در تاریخ موسیقی دیگر ملاک زیبایی یک قطعه، همسازی اصواب پلی فونیکی (همانند دوره باروک) نبود، بلکه حاکمیت نامحدود و آزاد ملودی که اغلب دارای اکمپانیمان سادهای بود، زیبایی یک اثر موسیقی را تعین میکرد. در این دوره آنقدر اهمیت ملودی زیاد بود که حتی در مواردی آکمپانیمان نیز الزامی نبود. در این رابطهاست که هایدن در اواخر عمرش میگوید اگر شما میخواهید بدانید که آیا یک ملودی واقعاً زیباست یا نه، باید آن را بدون آکمپانیمان بشنوید. (تاریخ موسیقی، اثر لوست مارتیروسیان، ترجمه سیروس کرباسی)
آیا می دانید «کانگورو» به چه معناست؟ کانگورو در زبان بومی استرالیای به معنای «نمی دانم» می باشد. داستان از این قرار است که روزی یک محقق آمریکایی وارد سرزمین بومی استرالیا می شود ناگهان حیوانی به چشمش می خورد که تاکنون نظیرش ندیده بود حیوانی با دو پای قوی و دو دست کوچک که برای حرکت می جهد و برای ایجاد تعادل از دم بلند خود استفاده می کند این منظره برایش جالب می آید و از مرد بومی می پرسد که نام این حیوان چیست؟ مرد بومی که زبانش را نمی فهمیده می گوید «کانگورو» ، محقق آمریکایی که آشنایی با زبان بومی استرالیایی نداشته است فکر می کند که اسم این حیوان همان است ؛ یعنی «کانگورو»