شعر و قطعات ادبی
خدایا!
ای پادشاه جهانیان!ای صاحب عزت همیشگی!
با شکوه و هیبت خود،ارواح کروبیان را به لرزه و ترس می اندازی
بر ما با اسرار اسم ملکوت ظهور نما و با لطائف این دو اسم به ما یاری رسان تا
مالک نفوس خود باشیم
و در اندامهای خود اعتدال پیشه کنیم و با فرمان تو در تمامی کارها تصرف نماییم.
ای کسی که وقتی اراده کاری را نماید و بگوید:
"باش"
پس،
"می شود"
و تو بر همه چیز توانایی.
شنبه 11/10/1389 - 19:30
قرآن
و هرگز در هیچ کاری مگو من فردا انجام دهنده ی آن خواهم بود.
بگو مگر آنکه خدا بخواهد و چون فراموش کردی پروردگارت را یاد کن و بگو:
امید است خدایم مرا به چیزی که به صواب نزدیکتر از این باشد،هدایت کند.
و در همه حال تنها فقط به خدا توکل کن.
ترجمه آیات 23 و 24 سوره مبارکه کهف
پنج شنبه 9/10/1389 - 11:34
قرآن
از پیامبر اکرم(ص)روایت است که فرمود:"قرآن« بهتر از هر چیزی است جز خدا،پس هر کسی که به قرآن احترام گذارد،خداوند را احترام کرده است و هر آن کس که به قرآن بی احترامی کند،حرمت خداوند را خوار داشته است.حرمت قرآن برای خداوند همانند حرمت پدر است برای فرزند."از احادیثی دیگر از امامان معصوم(ع)است که امام(ع)فرمود:"زمانی که انسان قرآن را بخواند و اشتباه کند یا حرفی را کم یا زیاد بخواند،فرشته ای آن را به شکل درستش بنویسد و سپس به آسمان بالا برد."از امام جعفر صادق(ع)روایت است که فرمود:"کسی که قرآن را از روی آن بخواند،چشمش روشنا گیرد و از گناهان پدر و مادرش کم می شود،هر چند کافر بااشند."و در مورد فضیلت قرائت قرآن در خانه از پیامبر اکرم(ص)روایت شده که فرمودند:"خانه های خود را با تلاوت قرآن،نورانی کنید.تلاوت قرآن را برای گورستان،قرار ندهید،آن گونه که یهودیان و مسیحیان انجام دادند و در صومعه ها و کلیساها به نیایش و راز و نیاز پرداختند و خانه های خود را از این کار کنار نهادند،همانا خانه ای که در ان تلاوت قرآن،فراوان باشد،خیر و برکتش زیاد می شود و زندگی برای خانواده،آسوده می گردد و مایه روشنایی اهل آسمان می شود،همانگونه که ستارگان آسمان برای اهل دنیا،روشنی می بخشد."و حال با این همه لطف و رحمتی و نعمتی که خداوند بوسیله آن ما را از گزند و آسیب در امان داشته است روا است که نسبت به آن کوتاهی کنیم؟
پنج شنبه 2/10/1389 - 14:45
مصاحبه و گفتگو
عشق و جنون در زمان های بسیار قدیم،وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند،خسته و کسل تر از همیشه،ناگهان زکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی کنیم مثلا قایم باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد زد:من چشم می گذارم. و از آنجا که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد،همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد: یک...دو...سه...،همه رفتند تا پنهان شوند. لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد،اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفته ،و دروغ گفت:به زیر سنگی می روم، ولی به ته دریا رفت. طمع به داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت. دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتاد ونه ...هشتاد...هشتاد و یک... همه پنهان شده بودند، به جز عشق که همواره مردد بود و نمی دانست در کجا پنهان شود.جای تعجب نیست،همه می دانیم که پنهان کردن عشق کار دشواری است.در همین حال دیوانگی به پایان شمارش خود نزدیک می شد... نود و پنج...نود و شش...نود و هفت...هنگامی که دیوانگی به پایان شمارشش و صد رسید عشق پرید و بین بوته های گل سرخ مخفی شد.دیوانگی فریاد زد دارم میام...دارم میام...اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود،چون تنبلی اش شده بود جایی مخفی شود.لطافت را یافت که به شاخه های ماه آویزان شده بود،دروغ ته دریا،هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرده بود،به جز عشق...او از یافتن عشق نا امید شده بود، حسادت در گوش های او گفت:تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته های گل رز است،دیوانگی شاخه چنگ مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل سرخ فرو کرد،دوباره و سه باره...تا با صدای ناله ای دست از کار کشید،عشق از پشت بوته های گل سرخ بیرون آمد و با دست هایش صورت خود را پوشانده بود،از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود. دیوانگی فریاد زد:من چه کردم؟!!چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی،اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو... و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی در کنار او.
چهارشنبه 15/2/1389 - 23:5
دعا و زیارت
فاطمه(س)پاره تن من است.(حضرت محمد(ص))این جمله در وصف بزرگ بانوی دو عالم از زبان پدر بزرگوارشان چه زیبا جمله ایست یادم میاد یه روز تو تلویزیون یه خانم اروپایی که تازه مسلمان شده بود اونقدر عاشقانه درباره حضرت فاطمه(س) صحبت می کرد که انگار ایشان را از نزدیک دیده و خوبی هایشان را با تمام وجود درک کرده است، همون موقع بود که من،منی که مسلمان به دنیا آمدم به حال خودم غبطه خوردم که چرا من، منی که افتخارم دارم که هم اسم حضرت فاطمه(س)هستم،اینقدر اطلاعاتم نسبت به یک تازه مسلمان کمتر.... این شد که رفتم دنبال زندگی نامه ایشون،کتابهای مختلف بیشتر از همه کتاب منتهی الامال شیخ عباس قمی رو مطالعه کردم.الان بعد از گذشت چند وقت از اون ماجرا بزرگترین افتخارم اینه که هم اسم حضرت فاطمه(س)هستم و ان شاءالله بتوانم ایشان را الگوی خود در تمامی مراحل زندگی ام قرار دهم."اللهم أسئلک بحق فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها،أن تصلی علی محمد و آل محمد"
چهارشنبه 8/2/1389 - 10:51
شعر و قطعات ادبی
گاهی گمان نمی کنی که شود لیک میشود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست
گاهی نگفته قرعه بنام تو می شود
چهارشنبه 8/2/1389 - 10:15
شعر و قطعات ادبی
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق،آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو،من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
دوشنبه 6/2/1389 - 19:53
خانواده
امروز شنبه است و در واقع آغاز هفته،یه روز نسبتا بارونی من خودم بارون رو خیلی دوست دارم مخصوصا وقتی بعدش هوا آفتابی میشه ویه هاله ای از رنگین کمون تو آسمون پیدا میشه،خوب حالا منظورم از این حرفا چیه؟ من هر هفته شنبه ها که میشه برای خودم اینو تکرار می کنم هر چی که بود توی هفته قبل،هفته های قبل همه و همه تموم شده و الان امروزه،باید قدر امزوزت رو بدونی،ازش نهایت استفاده رو بکنی و لذت ببری،یادتم بمونه اگه یه موقع موضوعی یا چیزی از قبل و گذشته خواست ناراحتت بکنه به فکرت بگی برو من میخوام فقط به چیزای مثبت فکر کنم و اینکه امروز مال منه و میخوام تو حال زندگی کنم،از گذشته هام عبرت بگیرم و به امید لطف و رحمت ایزد منان باشم که میخواد فردا برام پیش بیاد.و یادم باشد که:اگر تمام شب را برای نبود خورشید اشک بریزم،لذت دیدن ستاره را نیز از دست خواهم داد...
شنبه 4/2/1389 - 14:37
ادبی هنری
نسیم را با خط کش می سنجند
و غنچه ها را در کفه های ترازو می ریزند
سلامشان بوی عدد می دهد
و بدرودشان شمارش معکوس است
لبخندها را در دل به طلا تبدیل می کنند
و عرض تبسم را به عمد طول می دهند
صرفه جویانه سر می زنند
و حال تو را از حساب های جاری می پرسند
صرافان بی مغازه همه جا می گردند
و مدام تو را در احتمال های طلایی
ضرب می کنند
ماشین های حساب، بی حساب
می چرخند
و تنها عمل اصلی شان
در عین پریشانی
جمع الجمع است.
از مجموعه سروده های سید حسن حسینی.
جمعه 3/2/1389 - 12:25
ادبی هنری
الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و دورت پندارند
و نزدیکتر از جانی،موجود نفسهای جوانمردی،حاضر دلهای ذاکرانی،
ملکا تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی.
الهی در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب محبت بر دل ما
ریزی تا که ما را بر آب و آتش بر هم آمیزی.
الهی دیگران مست شرابند و من مست ساقی،
مستی ایشان فانی است و از من باقی.
فرازهایی از مناجات خواجه عبدالله انصاری.
پنج شنبه 2/2/1389 - 15:49