نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز قسمت چهارم : فصل دوم فلسطین یک کادوی ناقابل ( 1300 تا 1948 م ) ناپلئون می گوید : « هر کس می خواهد بر تمام دنیا حاکم شود ، باید بر خاور میانه مسلط گردد . » اسراییل ، نتیجه منطقی همین نظریه است . نظریه ای که بعدها تز اصلی صهیونیسم شد . همان صهیونیسمی که ، به سان کوه یخی که قسمت اعظم آن ، زیر دریای توطئه « پنهان » شده است اکنون در برابر ماست . خدمات رنسانس به یهود آغاز عصر رنسانس در ایتالیای قرن چهاردهم و ظهور اعنراض گری ( پروتستانیسم ) در سده شانزدهم میلادی ، آغازی بود بر پایان دوران حکومتهای مذهبی در اروپا . در این موج اعتراض به سنتها ، اولین نیرها به سمت کلیسا پرتاب شد . با کم رنگ شدن مذهب در جامعه ، حساسیتهای مربوط به هویت مذهبی افراد هم کمرنگ می شد و جایی برای دعواهای تاریخی مسیحی و یهودی – به خاطر قتل مسیح – باقی نمی گذاشت . از طرف دیگر ، انقلاب فرانسه با آرمانهای جمهوری خواهانه آن ، که شعار « برادری ، برابری و آزادی » سر می داد ، توسط ارتش ناپلئون به سراسر اروپا صادر شد . مردمی که تا دیروز تنها مسیح و انجیل را می شناختند ، امروز از دریچه برادری و برابری ، البته به شیوه ناپلئونی ، دنیا را می نگریستند . جدا شدن آموزش و پرورش از کلیساهای قرون وسطی را که مبارز سرسخت عقل و علم بود به همه عوامل فوق اضافه کنید و حال از دور به تصویر اروپای بعد از رنسانس نگاه کنید . مردمی که می بایست ژست خود را با یک جامعه روشنفکری تطبیق بدهند و چه بسا به راحتی تحت تاثیر بوق های روزنامه ای قرار بگیرند . جهان را به ما بسپارید ! در بحبوبه گسترش اندیشه تجدد طلبانه ، مجامع بسیاری متشکل از نویسندگان ، شاعران ، سیاستمداران ، بازرگانان و صاحب منصبان تشکیل می شد . در این میان دسته های مختلف یهودی ، از جمله بازرگانان ، نوعی همکاری جهانی را که از یک مرکز هدایت می شد ، برقرار کردند . به این ترتیب « فراماسونری » شکل گرفت و دزاگولیه ( یهودی ) قانون اساسی آن را در سال 1723 م نوشت و منتشر کرد . فراماسونری خود را یک سازمان جهانی می داند و اساس حاکمیت خود را بر پایه تشکیل حکومت جهانی قرار داده است . در کتاب « فراموشخانه و فراماسونری » آمده است : « حزب ماسیونی نباید قانع به یک ، دو یا سه دولت باشد ، بلکه باید جهان را در برگیرد و برای نیل به این هدف ، اولین مرحله ، نابودی ادیان و علمای روحانی است که از بزرگترین و خطرناک ترین دشمنان ما محسوب می شوند . » به تدریج ، عده زیادی از نویسندگان و صاحب منصبان ، عضو انجمن فراماسونری شدند . آنها در محل تجمع خود که لُژ فراماسونری نام داشت ، طی مراسم اعجاب انگیزی مقامات لژ را پله پله طی می کردند و آن کس که از همه لایق تر بود ، استاد اعظم لژ شناخته می شد . اعضای شرکت کننده در این برنامه ها با دقت انتخاب می شدند و کارشان برنامه ریزی و هماهنگی برای رسیدن به اهدافشان بود . تامین کنندگان مالی این انجمن ، بازرگانان یهودی بودند و اعضای آن را اقشار مختلف جامعه تشکیل می دادند . به همین دلیل ، هماهنگی بین آنها در پیشبرد اهداف انجمن ، تاثیر بسیار داشت و توانست بسیاری از تحولات اجتماعی را طبق برنامه انجمن هدایت کند . شاید به همین دلیل بود که هرگاه در راس حکومتی ، فردی اصلاح طلب قرار می گرفت ، اولین و مهمترین برنامه خود را عزل ماسونها و یهودیان از مناصب و مشاغل مهم و همچنین اجرای قوانین سخت در مورد حضور این اشخاص در جامعه قرار می داد . مانند کاری که مارشال پتن در فرانسه ، اواخر قرن نوزدهم کرد . من متهم می کنم در اواخر سال 1893 م ، بخش ضد جاسوسی ارتش فرانسه ، از طریق بررسی محتویات سطل زباله ! سفارت آلمان ، نامه تکه تکه شده ای را یافت که حکایت از جاسوسی یکی از افسران ارتش فرانسه به نفع آلمان داشت . و این آغاز ماجرای جنجال برانگیزی شد که خدمت بزرگی در حق یهودیان کرد . دریفوس یهودی ، افسر توپخانه ارتش بود . فرماندهان ارتش به او مشکوک شدند و بعد از انجام تحقیقات و محاکمه او را به خلع درجه و حبس ابد محکوم کردند . معمولا محاکم نظامی پشت درهای بسته تشکیل می شود . اما این بار خبر به روزنامه ها رسید و با چاپ آن در یک روزنامه ، بقیه هم وارد گود شدند و نوشتند و نوشتند . هنوز هم کسی نمی داند که این خبر چطور به بیرون درز کرد ، اما سر و صداها و انتشار اخبار ، ساختگی و هدایت شده بود . ماجرای دریفوس آنقدر برای یهودیان منفعت داشت که لئون بلوم در خاطراتش نوشته است : « اگر دریفوس نبود ، باز هم در فرانسه ، دریفوس دیگری به وجود می آمد . » بعدها خود دریفوس درباره ماجرایش چنین اظهار کرد : « من یک افسر توپچی بودم که اشتباه هولناکی مانع ترقی او شد . دریفوس ِ سمبول ِ عدالتخواهی من نیستم ، بلکه خود شما هستید که آن را به اجرا در آوردید . » امروز در حالی که نزدیک به یک قرن از ماجرای دریفوس می گذرد ، هنوز از اهمیت آن کاسته نشده است . دریفوس هم موافقانی داشت و هم مخالفانی . جریانی یهودی ، سعی در تبرئه کردن دریفوس به معنای رفع اتهام و مظلوم نشان دادن تمام یهودیانی بود که مردم آنها را دلال و رباخوار و پست می دانستند . تک و پاتکها به اوج خود رسیده بود که « امیل زولا » ، نویسنده فرانسوی کتاب های رمان ، از راه رسید و نامه سرگشاده ای به رییس جمهور نوشت . او متهم کردن دریفوس را لکه لجنی بر نام رییس جمهور فرانسه دانست . نامه امیل زولا ، تحت عنوان « من متهم می کنم » چاپ شد و تا آخر شب دویست هزار نسخه از آن به فروش رفت . زولا به اتهام هتک حرمت دادگاههای نظامی تحت تعقیب قرار گرفت و به دادگاه سپرده شد . اما مخالفان بیکار ننشستند . پس از محاکمه زولا ، انجمنی برای « دفاع از حقوق بشر و شهروند » تشکیل شد و فشارها به حدی رسید که در نهایت حکم تبرئه و آزادی دریفوس در 1906 م در همان محلی که خلع درجه شده بود ، صادر شد و دریفوس با عنوان شوالیه به دریافت نشان لژیون دونور – درجه لیاقت – نائل آمد و ارتقای درجه یافت ! حداقل استفاده یهودیان از این ماجرا ، این بود که تا حد زیادی از انزوای اجتماعی خارج شدند و از محله های جداگانه بیرون آمدند و وجودشان در اجتماع عادی شد . دیگر کسی به راحتی نمی توانست آنها را زیر سوال ببرد ، حتی در مواردی که می دانست آنها خطاکارند . زیرا متهم به بدبینی و تعصبی بودن می شد . دود این آتش به چشم خیلی ها رفت که فلسطینی ها یکی از آنها بودند . رابرت روزول پالمر – که خود یک یهودی است – چگونگی نافع بودن ماجرای دریفوس را در احساس هویت بخشیدن به یهودیان اروپا و تاسیس حکومت جعلی اسراییل ، چنین بیان می کند : « در اواخر قرن نوزدهم ، دو عامل عمده از مستحیل شدن یهودیان در جوامع مختلف جلوگیری کرد . یکی از این عوامل ، از این امر سرچشمه می گرفت که بعضی از آنها بیم داشتند که شاید با مستحیل شدن در میان سایر اقوام ، هویت و علائم نژادی خود را گم کنند و چه بسا این امر به نابودی قوم یهود منجر شود . لذا برخی از یهودیان ، نهضت ملی یهود را پایه گذاری کردند . دومین عامل ، پیدایش نهضت ضد یهود بود که به ویژه تا سال 1900 م در بسیاری از کشورها دیده می شد . از سوی دیگر ، تنفر از یهودیان به خاطر رقابتی که در معاملات تجاری و اشتغال به حرف از ناحیه آنها دیده می شد و طعن و لعن نسبت به سرمایه داران یهودی از قبیل خانواده روچیلد و نیز ملی گرایی در اروپا ، همه دست به دست هم دادند و جریان ضد یهود به راه افتاد . در فرانسه ماجرای دریفوس که از 1894 تا 1906 م طول کشید ، غضبی را که مردم از یهودیان در دل داشتند آشکار ساخت . بسیاری از یهودیان به خاطر این قبیل خصومتها ، به ناچار هویت جدیدی را که برای یهودیت به وجود آمده بود ، پذیرفتند . عده زیادی از یهودیان که مایل بودند در میان مردم جوامع مستحیل شوند ، اما از حصول چنین امری نا امید بودند ، به ابراز همدردی با نهضت ملی یهود پرداختند و صهیونیسم و رنسانس قوم یهود را ، راهی برای اعاده حیثیت خود تشخیص داند . » ادامه دارد ...
منبع
نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز قسمت سوم : حکومتی درون حکومت با حمله بخت النصر کلدانی – امپراطور بابل – در حدود 5 قرن قبل از میلاد مسیح ، امپراطوری آشوری فرو پاشید و دولت یهودیه تابع دولت بخت النصر شد ، ولی پس از سه سال سر به نا فرمانی گذاشت و علیه بخت النصر ، توطئه کرد . این بار بخت النصر در یک حمله دیگر ، اورشلیم را تصرف کرد و حکمرانان و رجال یهودیه و دیگر کشورهای سرکش را به بابل تبعید نمود و به جای آنان ، حکمرانان محلی و البته از بنی اسراییل ، گماشت . به این ترتیب پادشاه 18 ساله یهودیه به همراه خدم و حشم خود به بابل رفت . مورخین یهودی جمع کسانی را که به بابل رفتند ، ده هزار نفر گزارش کرده اند . اکتشافات باستان شناسی ، نشان می دهد که این گروه در بابل هم ، زندگی شاهانه ای داشتند و املاک پهناور بزرگان و کاهنان یهودی در سرزمینشان محفوظ بود و به وسیله کارگزارانشان اداره می شد . عده ای از محققین معتقدند که پادشاه تبعید نشد ، بلکه او برای گریز از بحران های سرزمینش ، داوطلبانه تحت حمایت بخت النصر در آمد . کارگزاران پادشاه یهودیه باز هم بی کار نماندند و علیه بخت النصر دسیسه چینی کردند . این بار بخت النصر دستور داد که معبد سلیمان را ، که محل اداره این کانون بود ، تخریب کنند و اشراف شورشی رتا به قتل برسانند . 70 سال از خرابی معبد نگذشته بود که کورش هخامنشی ، به پادشاهی رسید . درست هنگامی که بخت النصر مرد و حکومتش به دلیل جنگهای داخلی ضعیف شد ، کورش از این فرصت استفاده کرد و بابل را به تصرف در آورد و حکم بازگشت اشراف و کاهنان یهودی را به اورشلیم صادر کرد . صدور این حکم و واکنش یهودیان نسبت به آن ، این شگفتی را در تاریخ به جای گذاشت که ، چرا یهودیان به وطن خود باز نگشتند ؟! سران یهود در بابل ماندند ، آنها تنها نمایندگانی به اورشلیم فرستادند تا معبد را بازسازی کنند و حافظ منافعشان در آنجا باشند . آنها مهمانانی بودند که به تدریج آموخته بودند که چگونه در مهمترین امور خانه ی میزبان دخالت کنند ، بدون اینکه به طور علنی هویت صاحبخانه بودن او را انکار کنند . زمانی در دربار روم و زمانی کاخ های ایران ، عرصه نفوذ عناصر یهودی می شد و این ارتباط آنچنان نزدیک بود که یکی از کتب مقدس یهودیان به نام کتاب « استر » به حضور یهودیان در دستگاه هخامنشی اختصاص دارد . شاید تعبیر « حکومتی درون حکومت » بتواند تا حدی بیانگر این حالت باشد . یهودیان در اورشلیم از مهمترین نمایندگان اشراف یهود در اورشلیم ، عزرا بود . یهودیان عزرا را همسنگ موسی می دانند . او در خاطراتش اورشلیم را قبل از ورود خود ، سرشار از نجاسات غیر یهودیان ، توصیف می کند و در ابتدای ورودش ، فهرستی از کسانی که همسر غیر یهودی داشتند تهیه کرده و آنها را وادار به جدا شدن می کند . به این ترتیب ، عزرا ، با جلوگیری از اختلاط نژادی ، نژاد پرستی یهود را پایه ریزی کرد و توانست شهر را با ظاهر یهودی حفظ کند . کم کم معبد سلیمان ، مرکز کاهنان یهودی شد که در صحن معبد ، مردم را به اجرای ده فرمان موسی ترغیب می کردند و در خفا ، ثروت و مکنت می اندوختند و همه آن فرامین را زیر پا می گذاشتند . بالاخره موعد آمدن مسیح رسید و خداوند خواست این پیامبر هم در بین ینی اسراییل و در شهر مقدس به دنیا بیاید . اهالی شهر ، خسته و دل سرد از ستم کاهنان ، به او ایمان آوردند . کاهنان و اشراف که او را در مقابل خود می دیدند ، علیه او توطئه کردند و او را دستگیر کرده نزد پادشاه رومی شهر بردند و با پرونده سازی ، مجوز قتل او را گرفتند و به این ترتیب واقعه معروف به صلیب کشیدن عیسی علیه السلام رخ داد . دوستان نفرت انگیز اما این پایان ماجرا نبود . مردمی که سالها از روحانی مآب ها جز خدعه و نیرنگ و پول پرستی چیزی ندیده بودند ، تعالیم عیسی علیه السلام را تنها راه نجات خود می دیدند . و این گونه روز به روز بر ادعای مسیحیان از یک طرف و فشار معبد برای کاهش آنان از طرف دیگر اضافه می شد . تا اینکه بالاخره ، در این تقابل ، مردم طاقت از کف دادند و شورشی سراسری کنعان را فرا گرفت و معبد سلیمان که کانون فساد و توطئه شده بود از بین رفت و یهودیان فراری شدند . آوارگی برای همه ، کلمه ای است یاوآور رنج و عذاب ، اما این کلمه برای یهودیان معنای دیگری پیدا کرده بود گویی به زبان عبری ، ثروت ، مکنت و قدرت ، مترادف کلمه آوارگی است . از شغلهای اصلی یهودیان همواره بازرگانی و تجارت بوده است و پیوندهای فامیلی چند ملیتی باعث رونق تجارت آنها شده است . در واقع آنها اولین خاندانهای تاجر بین المللی دنیا بوده اند . چیزی شبیه شرکتهای چند ملیتی امروز که بعید نیست میراث عصر آوارگی بوده باشد . مجموعه این عوامل باعث شد که از قرون اولیه بعد از میلاد ، اندک اندک ، قشر ثروتمندی از یهود شکل بگیرد و تبدیل به یک صنف بازرگان بی وطن دلال و ربا خوار شود . تاریخ نشان می دهد که اعضای چنین صنفی ، به مروز زمان دارای قدرت سیاسی فراوان می شوند . چرا که دادن وام و گرفتن بهره های کلان از شاهان و درباریان ، نتیجه ای جز وابسته کردن دربار به دکانهای رباخواری ندارد . اما باز این همه ماجرا نیست ؛ جهان وطنی ِ خانوادگی ، مشاغل زیادی می آفریند ، یکی از این مشاغل ، دلالی سیاسی بود . نفوذ در دربار و کسب اطلاعات . خصوصا زمانی که پادشاهان ، رغیب یکدیگر در کشور گشایی و قدرت باشند ، جاسوسی شغل پر در آمدی می شود . آنها ، اشرافیت یهود را دوستان نفرت انگیزی می دانستند که دوستی با آنها برای حفظ از دست رفتنی ها ، لازم است . بازسازی پله های معراج در حدود 7 قرن بعد از میلاد مسیح ، حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد . اولین برخورد میان مسلمانان و رومیان ، جنگ موته ، به رهبری اسامة بن یزید بود ؛ درست پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) . در این ماجرا در توافقنامه ای که بین عمر بن خطاب و نمایندگان بیت المقدس به امضاء رسید ، مسیحیان ، شرط واگذاری شهر را به مسلمانان ، اخراج یهودیان از آنجا دانستند و در مقابل قبول کردند که جزیه بدهند . جاسوسی ، ربا خواری ، پیامبر کشی ، خیانت و پیمان شکنی ، خصوصیانی بود که غیر یهودیان به راحتی در یهودیان می دیدند و این بدنامی ، سرنوشتی جز آوارگی پی در پی برای آنها باقی نگذاشته بود . مجموعه این عوامل در کنار کینه تاریخی مسیحیان از آنها به عنوان قاتل مسیح و کینه مسلمانان ، به خاطر خیانتهای پی در پی آنها به پیامبر و نزول آیاتی در رد هر گونه دوستی با یهودیان خائن ، باعث شد که یهودیان چهره منفوری در کشورهای مختلف داشته باشند . مردمی که همواره به این جماعت به دیده تردید می نگریستد ، در بحرانهای اجتماعی ، مقصر اصلی را یهودیان می دانستند و انزوا و اخراج ، کمتر بهایی بود که آنها بایستی می پرداختند . این بار هم شرط واگذاری شهر ، اخراج آنها بود . مسلمانان وارد شهر شدند و طبق گفته های پیامبر از شب معراج ، محل عروج آن حضرت را پیدا کردند و در آن محل که تبدیل به تلی از خاک و خاشاک شده بود ، مسجد الاقصی را برپا کردند . کم کم این شهر که سومین شهر مقدس مسلمانان به حساب می آمد ، رونق یافت و در آن بناهای زیادی بر پا شد . بیت المقدس به جز دوران جنگهای صلیبی که بین مسلمانان و اروپاییان دست به دست می شد ، همواره در دست مسلمانان بود . جنگهای صلیبی ، حدود دو قرن ادامه یافت و هنوز پایان نگرفته بود که چنگیز خان مغول حملات خود را به دنیای اسلام شروع کرد . در همان اوایل کار مغولها ، سعد الدوله یهودی ، وزیر اعظم و همه کاره آنها شد . با تمام شدن دوران کشت و کشتار مغولی در سال 1299 م ، دولت عثمانی در منطقه خاور میانه مستقر شد و مسجد الاقصی بار دیگر پذیرای قدمهای کسانی شد که خاطره شیرین نخستین معراج انسان را در یاد این زمین مقدس زنده می کردند . ادامه دارد ... منبع
یاعلی