• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5684روز قبل
سياست
 

نویسنده: حبیب قهرمانی


با جرات می‌توان گفت كه بشر امروز با جهانی پر از فقدان یك معنویت سالم بصورت دردناكی در حال گذران زندگی ست و توسعه به مفهوم غربی آن سبب جنگ‌های خانمان‌سوز ، از هم گسیختگی ، پوسیدگی و تهی شدن خانواده از مبانی مستحكم آن و به واسطه ستوه كشیده شدن اصالت و كنش رفتار خانوادگی شده است در این نوع توسعه هر آنچه كه خدا می‌خواهد وجود ندارد و آنچه را كه انسان بی‌خدا فروشنده آنست به وفور یافت می‌شود كتب منافع اقتصادی به هر وسیله ممكن عمده‌ترین مشخصه‌ی این نوع از توسعه است كه مبنای آن را فرهنگ تشكیل می‌دهد كه با خدا و تعالیم ادیان ابراهیمی و الهی هیچگونه داد و ستدی وجود ندارد . هر قدر پیشرفت توسعه از این جنس حاصل می‌شود درد و رنج بشر نیز افزایش نا‌مفهوم می‌یابد كه فساد و تباهی پیامد آنست. بررسی واقعیت دنیای امروز، ظلم و بی‌عدالتی، فساد و در اخلاق، روابط اجتماعی و فرهنگی را بیشتر به ما می‌شناساند شرك، بت‌پرستی و برده‌داری بشكل نوین آن و بسیار مهلك‌تر از گذشته بر دنیای انسان‌های بی‌اطلاع و بریده از معنا و مفهوم اصالت در زندگی دینی آنان را خسته، رنج دیده كرده است. حاكمیت تفكر بت‌پرستانه و شرك آلوده و دنیا گرایانه تمدن غربی خمیده این تمدن را تشكیل داده است. بنگاه‌ها و شركت‌های بزرگ حاصل این نوع جهان‌بینی ، مظلومان و مستضعفین جهان را قربانی منافع خود كرده است و بشر بیش از گذشته برده‌ی توسعه روبه رشد فرهنگ و تمدن غربی شده است در این عرصه سعادت بشر بطور كلی از دنیای بریده از دین و با تمدنی غربی رنگ باخته و همواره در حال ناپدید شدن است . با عقب زده شدن مفاهیم دینی ، حاكمیت مطلق و بی‌رقیب علوم تجربی و دنیوی و با اكتشافات حیرت انگیز جهان معاصر بشر هر چه بیشتر به بیراهه رفته و كلید سعادت خود را گم كرده و هر روز یاس و نا امیدی بیشتری بر او سیطره می‌یابد.

دنیا و تمدن سكولار و ضد دینی غربی حتی خود متفكران و مصلحان غربی را به هر چه بیشتر نا‌كارآمدی روش‌ها و مدل‌های غیر دینی تمدن غرب وادار به اقرار نموده است آنان به خوبی احساس كرده‌اند كه اداره دنیای آنان دچار اشكال است آنجا كه ظلم و بی‌عدالتی و بی‌اخلاقی بر اغراض و راهبردهایشان حاكمیت مطلق پیدا كرده است.

از كشتار سیاهپوستان بومی خود گرفته تا تشكیل اسرائیل و كشتار فلسطینیان و مسلمانان از اقصی نقاط جهان پیامد این توسعه و تمدن است. از این تمدن و فرهنگ انصاف ، عدالت ، منطق برابری و برادری رخت بربسته و تنها اندیشه استعماری و استشماری به شكل نوین حاكمیت مطلق یافته است. اندیشه‌هایی كه به اشتباه فكر می‌كرد دنیای آنان با این نوع تمدن ساخته و راه سعادت و رستگاری بر روی آنان گشوده خواهد شد پس از یك غفلت افیونی دریافت كه نه تنها سعادت گمگشته‌ای بیش نیست و آن اندك اخلاق و سرمایه‌های معنوی كم‌مایه‌ی خود زیر یوق و علم فریبكارانه‌ی دمكراسی و حقوق بشر بطور منطق از دست رفته می‌بیند.

بدیهی است زمانی‌كه عشق و ایمان، مبانی و مفاهیم خدا محور از جامعه رخت بر بندد و بر آن مفاهیم برده‌داری بشكل نوین حاكم گردد هر چه توسعه و ترقی فزونی گیرد درد و رنج بشر نیز افزایش می‌یابد. همین‌جاست كه توسعه و پیشرفت غربی از توسعه با اندیشه‌های دینی پیشرفت و ترقی متمایز می‌گردد. محور و بنیان توسعه و تمدن غربی را غارتگری، استثمار ملتها به هر وسیله ممكن و اساسی تمدن و توسعه دینی را عدالت و ایمان و خیرخواهی برای نوع بشر تشكیل می‌دهد.

صاحبان شركتهای بزرگ غربی بدنبال گسترش فرهنگ حاصل از این نوع تمدن در سراسر جهان هستند و از آن به نام جهانی سازی یاد می‌كنند . پس برای رسیدن به اهداف و اغراض پلید خود با هر نوع عدالت خواهی ، آزادی و آزادگی به هر وسیله ی ممكن مبارزه ای سخت می‌كننددر دوران استعمار گذشته با لوازم و ابزار جنگی كشورها را فتح می‌كردند . امروزه بدون زحمت جنگیدی و با برنامه‌ریزی جنگ با فرهنگ‌های بومی و دینی ملتها و كشورهای روند . همان چیزی كه رهبر معظم انقلاب و این دیده بان بصیر و دانا و هوشیار و توانای انقلاب آن را تهاجم فرهنگی تعبیر نموده‌اند:«عناصر فرهنگ جامعه – هر كه هستند ، هر چه هستند ، چه وابستگان به دانشگاه‌ها، چه وابستگان به حوزه‌های علمیه و چه دیگران – باید بدانند كه امروز دشمن بیشتر همت خود را روی تهاجم فرفرهنگی گذاشته است. من به عنوان یك آدم فرهنگی این را عرض می‌كنم ، نه به عنوان یك آدم سیاسی ... المان كا فكری و فرهنگی و سیاسی در جریان است.... امروز به نظر من، از همه خطرناك تر در داخل روش‌های فرهنگی است ... آن طور كه من احساس كرده‌ام و از مجموع كارهایی كه دارد می‌شود فهمیده‌ام این است كه حمله‌ی همه جانبه‌ای سازماندهی شده است ... شعار نمی دهم من این را مشاهده می‌كنم امروز دشمن با شیوه‌ی بسیار زیركانه در داخل ، در حال یك جنگ و مبارزه تمام عیار فرهنگی علیه ماست... نسل جوان در حال تباه شدن تدریجی به وسیله دشمن است»

از آنجا كه تهاجم فرهنگی همانند توپ تانگ پر سرو صدا نیست و هیاهوی آنچنانی ندارد و قصد و غرض دشمن در نابودی فرهنگ و ارزشهای یك ملت ، جامعه و یك كشور است بسیار بی‌سروصدا صئرت می‌پذیرد و جوانان مؤمن را آرام آرام از درون می‌پوساند و پوچ و بی‌هویت می‌كند و آنگاه كه افت یك فرهنگ را از بین ببرد در واقع تمدن متعلق به آن فرهنگ نیز از بین برده است و معیار و شاخص افول و نزول تمدن‌ها همین معنی است«تهاجم فرهنگی ، مثل خودكار فرهنگی ، اقدام آرام و بی‌سروصدا است . یكی از راهای تهاجم فرهنگی این بوده است كه سعی كنند جوان‌های مؤمن را از پایبندی‌های متعصبانه به ایمان كه همان چیزهایی است كه یك تمدن را نگه میدارد منصرف كنند . همان كاری را كه در اندلس در قرن‌های گذشته كردند . یعنی جوان‌ها را در عالم فساد و شهوترانی و می‌گساری و. این چیزها مشغول كردند این كار حال هم دارد انجام می‌گیرد .. صدای فرو ریخن ایمان و اعتقاد ناشی از تهاجم پنهانی و زیرزیركی دشمن – اگر شما ملت و عناصر فرهنگی بیدار نباشید – خدا نخواسته آن وقتی در میاید كه دیگر قابل علاج نیست . جوان جبهه رفته ما را اگر محاصره اثر كردند ، شهوت او را تجریك كردند و بعد او را به چند مجلس كشاندند ، چه خواهد شد؟! مقتی تشكیلاتی وجود داشته باشد ، جوان را در اوج نیروی جوانی فاسد می‌كنند و حالا دشمن دارد این كار را می‌كند . من یك وقت گفتم این‌ها دارند شبیخون فرهنگی می‌زنند. این راست است ، و خدا می‌داند كه راست است ، بعضی نمی فهمند . یعنی صحنه را نمی بینند كسی كه صحنه را می‌بیند ملتفت است ، كه دشمن دارد چه كار می‌كند و می‌فهند كه شبیخون است و چه شبیخونی هم هست! »[1]

آری این رهبر فرزانه انقلاب مشخصه‌های این شبیه‌خون فرهنگی را در عوامل ذیل قابل شناسایی می‌دانند:

1.               هدف نسل جوان است

2.               ابزار آن اعم از عكس‌های مبتذل، فیلم، ماهواره‌ها و انواع اقسام در خبائث‌ها و رذالت‌ها می‌دانند

3.               پشت این ابزار آلات تحریكات شهوانی است.

4.               قدرت ابتذال به حدی‌ست كه جوان‌های مومن و پاكیزه ما را از بین می‌برد

5.               این تهاجم اصولا از داخل خانه‌ها و مجالس خصوصی شروع می‌شود و حاصل آن بی‌هویتی و آفت زدگی‌ست.

6.               مسئله ساده نیست و تنها رویكرد به حجاب در خیابان خلاصه نمی‌شود.

7.        خیلی ملت‌ها هستند كه قرآن و نماز هم می‌خوانند، عبادت هم می‌كنند اما با دشمن اسلام مبارزه نمی‌كنند بلكه دوستی هم می‌كنند.

8.               انتقام از جوانان جبه و جنگ توسط دشمن پول خرج كردن جوان‌ها را به ورطه لذات و شهوات گرفتار ساختن است.

9.               دشمن در كمین است و به هوشیاری نیاز است.

10.           تبلیغات دشمن در جهت نابودی نیروی كار و فكر و اندیشه و جسم جوانان كشور است.

11.           نهایتا فرو ریختن سازه‌های فرهنگی و اعتقادات دینی ملت بویژه جوانان كشور است.

12.      «مساله یك قشر خاص نیست، مسئله، مسئله ایران است، مسئله اسلام هست، مسئله عزیزترین اندوخته‌های یك ملت است...»

13.      از دیدگاه ولی فقیه زمانی دشمن‌شناسی و دشمن ستیزی از واجب هم واجب‌تر می‌شود چرا كه سیاست سازان غربی و بویژه آمریكایی با سخره گرفتن ارزشها و هنجارهای دینی و ترویج مسائل جنسی نامشروع در بین جوانان ایجاد نوعی «آنایشیسم فرهنگی» است و از طریق آن «سیاست بی‌ثبات‌سازی» به‌عنوان «سیاست راهبردی تهاجم فرهنگی» كه قلمروی دین و فرهنگ و اخلاق و ارزشها‌ی مورد حمله قرار می‌دهند را دنبال می‌كنند.

پس بنابراین به فرموده رهبر فرزانه و روشن بین انقلاب «این‌جاست كه مبارزه فرهنگی، مبارزه‌ای می‌شود واجب‌تر از واجب»

زیبنده است آنچه را كه بزرگان داخل و خارج كشور در باب شخصیت ، اخلاص ، تقوا و پرهیزگاری ، تیز بینی و تیز هوشی ، بی‌اعتنایی به دنیا و ذخاور دنیوی ، آینده نگری ، دانش و فرزانگی ، شجاعت مبارزه و جوانمردی ، اخلاق و منش عملی ، بصیرت و دانایی، یاری مستضعفین ، توانمندی ، عالم به دین دنیای مسلمین ، گفته اند این كلان را نیز اضافه كنیم كه این رهبر فرزانه ما خورشید آسمان و ولایت و محبوب قلوب امیدوار تمامی مسلمانان و مستضعفان عالم است و در جهان هر آنجا كه بگردیم بدلیل شایسته و هم سنگ او را نخواهیم یافت هم او كه سكان دار كشتی مبارزه علیه ظلم و بیدادگری  در جهان تمدsن زده‌ی غربی معاصر ثلاله پاك اهل بیت عصمت و طهارت علیم السلام هستند و بر ماست كه نائب بر حق حضرت بقیة الله  الاعظم روحنا له فداء هر آنچه را كه گفته اند و گفته است موضوع تحقیق و پژوهشی عمیق و چراغ راه خود و جامعه قرار دهیم .

«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم»



[1]. مقم معظم رهبری آیت ا... خامنه‌ای 21 مرداد 1371

--------------------------
چهارشنبه 1/10/1389 - 0:49
سياست
 

نویسنده: حبیب قهرمانی
نظام استعماری عامل سقوط خویشتن است

بدون شك نیمه دوم قرن بیستم، یكی از مهمترین دوره‌های تاریخ بشر بوده و عصر غیر منتظره‌ترین حوادث و پیشرفت‌های تاریخ بشر است. حوادث مهمی كه لااقل در این مدت زمینه‌ساز استقلال پی‌درپی بسیاری از كشورهای آفریقایی بوده است. آفریقا، دومین قاره بزرگ جهان است و در به شگفتی واداشتن جهان و آنچه در این قاره رخ داده است، نقش عمده داشته است.

آفریقا، با وسعتی برابر با 30 میلیون كیلومتر مربع دومین قاره بزرگ جهان است. این قاره از شمال به دریای مدیترانه، از غرب به اقیانوس اطلس، در جنوب به آب‌های مخلوط دو اقیانوس هند و اطلس و از شرق به اقیانوس هند و دریای سرخ محدود می‌شود و جزایر ماداگاسكار كه یكی از بزرگترین جزیره‌های دنیاست در شرق آفریقا قرار دارد.

این قاره را می‌توان به سه بخش عمده تقسیم نمود:

اول، بخش شمالی كه عموماً خشك و لم یزرع می‌باشد. دوم، بخش مركزی كه گرم، سبز و مرطوب می‌باشد و سوم، بخش جنوبی به اضافه باریكه مدیترانه‌ای شمال كه دارای آب و هوای معتدل بین دو بخش دیگر می‌باشد.

قاره آفریقا از لحاظ معدنی غنی و قابل توجه است. این قاره 30 درصد اورانیوم جهان و 100 درصد ژرمانیسم دنیا را دارا می‌باشد. بخش اعظم الماس دنیا از معادن آفریقا استخراج می‌شود و آفریقای جنوبی در این زمینه از دیگر كشورها فعال‌تر است، كشورهایی همچون آنگولا، بوتسوانا، غنا و ساحل عاج، سیرالئون، آفریقای جنوبی، زئیر، تانزانیا و لیبریا الماس صنعتی صادر می‌كنند. زئیر دارای ذخایر عظیمی از كبالت مس و اورانیوم است. حدود یك چهارم اورانیوم مورد مصرف كشورهای اروپایی از آفریقا استخراج می‌شود و ازنظر منابع طلا مورد توجه است. منابع نفتی آفریقا در كشورهای الجزایر، كنگو، مصر، لیبی، نیجریه و شمال آنگولا قرار دارد.

در ارتباط با جمعیت باید گفت كه كل جمعیت آفریقا بیش از 650 میلیون نفر تخمین زده می‌شود، در حالی كه این قاره یك پنجم مناطق ارضی جهان را به خود اختصاص داده است، جمعیت این قاره یك دهم جمعیت دنیاست.

در واقع باید گفت كه استعمار در آفریقا مانند هر جای دیگر از دنیا، آسایش این مستعمره مظلوم و سیاه را به غارت برده است، از برخورداری از كارگر ارزان گرفته تا بازار سودمندی را كه استعمارگران برای خود به وجود آورده‌اند.

علاوه بر این، رقابت‌های قومی، هنوز هم موانع بزرگی را برای ثبات داخلی و توسعه اقتصادی و پیشرفت و ترقی مردم این قاره به وجود می‌آورد. به علاوه اینكه شرایط جغرافیایی و ناسازگاری طبیعت در این باب بی‌تأثیر نمی‌باشد.

آفریقا قاره‌ای دارای فرهنگی كهن است كه به دوره باستان برمی‌گردد. مصر باستان از اولین ملل جهان به شمار می‌رود كه یكی از پیشرفته‌ترین تمدن‌ها را داشته است. آفریقا در موسیقی، صنایع دستی، زبان، آداب و رسوم غنی است. در حال حاضر نمایش رقص نیایش راه خود را برای ورود به مدارس هنری، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و روان‌شناسی باز كرده است. مجسمه‌سازی، نساجی دستی و موسیقی آفریقا به طور مسلم از هنرهای جدی این قاره به حساب می‌آید.

اكثر آفریقایی‌ها مسلمان هستند و ترجیح می‌دهند با مسلمانان رابطه بازرگانی داشته باشند. مسلمانان می‌توانند با افزایش داد و ستد با این قاره هم به توسعه آفریقا و هم به توسعه خود كمك كنند. ما بنابر وظیفه دینی و اسلامی خود حتماً باید در آفریقا حضوری جدی داشته و در مسائل فرهنگی آن سهیم باشیم. چرا كه استعمار پس از سال‌ها بهره‌كشی از این قاره سیاه مسائل فرهنگی و تبلیغات مسیحیت و اعزام گروه‌های تبشیری به آفریقا را با تشكیل سازمان‌ها و مجامع مختلف سیاست‌های چپاولگرانه خود را در قالب تبلیغ مسیحیت محقق ساخته است. در بسیاری از كشورهای آفریقا با وجود حضور انبوه مسلمانان جو مسیحیت حاكم است و قدرت در دست آن‌ها است و پی‌در پی در این زمینه فعالیت می‌نمایند تا به وعده‌های خود جامه عمل پوشند. به رغم این كه بیش از 400 میلیون نفر از 650 میلیون نفر جمعیت آفریقا را مسلمانان تشكیل می‌دهند، این تبلیغات و روش‌های امپریالیستی آن‌ها به گونه‌ایست كه در بسیاری از كشورها مراكز آموزش دائر كرده‌اند و شرایط ثبت‌نام را تغییر نام و حتی مذهب اعضا قرار داده‌اند كه دارای اهمیت زیادی است.

از طرفی استضعاف آفریقا، در كلیه زمینه‌ها گرچه ناشی از حضور جریانات مختلف استكباری است، ولی می‌تواند نتیجه طبیعی ساختار اجتماعی و فرهنگی این قاره نیز باشد. آفریقای سیاه تاكنون، تاریخی مدون و اندیشه‌ساز آن‌گونه كه بتواند با اندیشه‌های تاریخ‌ساز دیگر مقابله كند، نداشته است. اما در مقابل این فقدان تاریخی، ساختاری طبیعی، ساده و خودجوش در برخوردها و تحولات اجتماعی فرهنگی دارد كه علی‌رغم وجود نقشه‌های استثمارگران تاكنون لایه‌های اجتماعی این قاره دست‌نخورده باقی مانده‌اند.

جوامع آفریقایی علی‌رغم اینكه در معرض تغییر و تحولاتی در ساختار اجتماعی ـ فرهنگی در سال‌های اخیر شده‌اند، فرهنگ قبیله‌ای و حاكمیت روح جمعی با خصایص و خصلت‌های سنتی كاملا بر این قاره سایه افكنده است. می‌توان گفت كه جامعه آفریقایی طبیعی گذشته در مقابل چشم‌اندازهای پیچیده و مبهم جهان آینده مات و مبهوت است.

در واقع بیداری آفریقائیان كه حاصل مبارزه فرهنگی استضعاف با استكبار در این قاره آفت‌زده است، آنان را در مرحله‌ای قرار داده است كه می‌توان آن را مرحله گزینش سرنوشت‌ساز نامید. مردم آفریقا هم‌اكنون در مرحله انتخابی عظیم به سر می‌برند كه می‌تواند ساختار اجتماعی ـ فرهنگی آنان را به گونه‌ای عمیق متحول سازد. بدین منظور استكبار جهانی در حال مبارزه‌ای جدی برای محكم نمودن سلطه خود در این قاره بوده و از هیچ كوششی فروگذار نیست.

باید اذعان نمود كه سلطه فرهنگی در واقع پایه و اساس سلطه‌های دیگر به حساب می‌آید، و استكبار جهانی با درك عمیق این موضوع دست به عملیات فرهنگی، برای نفوذ و حضور بیشتر در آفریقا زده است و تجسم آن را می‌توان در گسترش روش‌های مختلف از قبیل آموزش‌های گوناگون جوانان، اهدای كتب، فیلم و مواد فرهنگی، ایجاد نمایشگاه‌ها و تأسیس مراكز فرهنگی یافت. اصولا این شیوه عملكرد پیوند گسترده و عمیق میان حركت‌های سیاسی و تبلیغاتی را در آفریقا نشان می‌دهد كه با اهداف و ره‌جویی‌های اقتصادی در این قاره گره خورده است. تغییر در ساختار فرهنگی لزوما به معنای نفی هویت ملی و یا حركت به جهت تخریب مبانی اجتماعی مردم و جایگزین كردن مبانی جدید اجتماعی و به عبارتی تغییر هویت ملی آفریقاییان با تزریق مفاهیم و معیارهای ناشناخته و ناهمگن نمی باشد.

اهمیت این موضع در مورد جامعه آفریقایی بیش از سایر جوامع در قاره‌ای دیگر جهان باید مورد وجه قرار گیرد. این وصف ساختار فرهنگی آفریقا را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود كه در كشف عوامل مؤثر در توسعه فرهنگی این قاره مؤثر است:

1. فرهنگ سنتی آفریقائیان؛

2. فرهنگ اسلامی و عربی؛

3. فرهنگ غربی.

با این وجود فرهنگ غالب را در آفریقا می‌توان فرهنگ سنتی آفریقاییان همچون گذشته دانست كه در ساختار فرهنگی جوامع آفریقایی نمود مؤثر دارد.

در اینجا بد نیست كه مسئله استعمار نوین در آفریقا را در اشاره قرار داد و گوشزد نمود كه ترفند سیاسی بالكانیزاسیون كردن آفریقا و تجزیه و تفرقه بین آن‌ها مورد استفاده دول استعمارگر بعنوان شیوه تسلط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر این كشورها بوده و هست. در واقع نفوذ سیاسی و فرهنگی دول استعمارگر هنوز نیرومند است و ایدئولوژی و فرهنگ سرزمین منزوپل در چند كشور آفریقایی تأثیر عمیقی بر روی برخی از رهبران سیاسی به جای گذاشته است.

در این راستا دولت استعماری فرانسه كه قسمت عمده اراضی آفیرقا را در تصرف داشت در كُلُنی های خود سیاست ایجاد تجانس را اجرا نموده است؛ تا بتواند طبقه‌ای از برگزیدگان و نخبگان را جهت استثمار در استعمار با شرایط نوین به وجود آورد كه نتیجه‌ای جز استبداد و استثمار توده‌های اصلی آفریقا نداشته است.

هماهنگی كلیساها و استعمارگران در مقابله با دین مبین اسلام در آفریقا ناشی از ماهیت تعارف مسیحیت و اسلام است. اگر كلیسا و صهیونیزم در آفریقا اسلام را بزرگ‌ترین دشمن خود می‌دانند بدین دلیل است كه تعلیمات اسلام دقیقا مخالف آن تعالیمی است كه كشیشان و خاخام‌های یهودی و پدران روحانی به مردم می‌آموزند. اسلام آزادی و برابری همه نژادها و نبرد بی‌امان را علیه هرگونه تبعیض تعلیم می‌دهد؛ در حالی كه كلیسا، سردی و سكوت، سازش، كینه، نفاق و تفرقه را. اسلام مقاومت و مبارزه را بر ضد حكومت‌های جابر و نژادپرست را تعلیم می‌دهد؛ در حالی كه كلیسا انزوا و نوكرصفتی و همكاری با ظلم را تبلیغ می‌كند. در هر حال اكنون گرایش تازه سیاهان به سوی مسجد موجب نگرانی استعمارگران شده است.

در راستای حركت‌های تبلیغ و ترویج مذهبی باید گفت كه آمیختن مسائل مذهبی و اقتصادی و با كمك‌های مالی و اقتصادی به تنهایی نمی تواند ضامن بقای روابط فرهنگی باشد. بلكه تجربه مبلغان ادیان دیگر نشان داده است كه فعالیت فرهنگی در این زمینه باید به اثبات نوع‌دوستی‌ها و احترام به شخصیت انسانی آنها و نفی هرگونه مقاصد و اغراض نامطلوب سیاسی و اقتصادی بیانجامد.

بنابراین، حركت‌های مذهبی و تبلیغاتی باید متكی بر ارزش‌های فرهنگی باشد. تبیین ارزش‌های دینی برای آفریقائیان از ابعاد مختلف به ویژه فرهنگی اگر مبتنی بر درك و پذیرش فردی و اجتماعی باشد، می‌تواند ضامن بقای خویش گردد. لیكن اگر قرار باشد كه با اغراض سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی قرین گردد، قطعا در دراز‌مدت ارزش‌های دینی دستخوش تغییر خواهد گشت. به هر حال لزوم اهمیت به ارزش‌های انسانی و كرامت انسان در منطق اسلام می‌تواند اگر درست تبلیغ شود مؤثر واقع گردد.

در واقع به عكس عقیده برخی در زمینه‌ساز بودن روابط اقتصادی و سیاسی جهت تأثیر فرهنگی و اجتماعی، بنده بیشتر معتقدم كه روابط فرهنگی و تثبیت هویت ملی آفریقائیان عاملی است كه می‌تواند ضمن مصون نگاه داشتن جوامع آفریقایی از نفوذ فرهنگ‌های بیگانه و برجسته نمودن شخصیت ملی، می‌تواند برای ایجاد و گسترش روابط سیاسی ـ اقتصادی با آفریقا شاخص مطمئن باشد.

عامل تعیین‌كنندة دیگر تغییر نگرش ملت ما نسبت به آفریقائیان است. یعنی اینكه ما باید حساب دیگری برای آفریقا و آفریقائیان باز نماییم و شیوه تبلیغاتمان باید به گونه‌ای باشد كه جدای از متن جریانات جامعه آفریقایی نباشد تا زمینه‌های ارتباط طبیعی ما با آفریقائیان هموار گردد.

امروزه جنگ‌هایی به آفریقائیان تحمیل شده و بحران‌های سیاسی و اقتصادی این قاره تنها نمی‌تواند پیامد فقر فرهنگی و اقتصادی باشد، بلكه ریشه آن را باید در مطامع استكباری و منافع قدرت‌های بزرگ جستجو كرد. اسلام راه برقراری عدالت اجتماعی را نشان می‌دهد، چیزی كه اكنون آفریقائیان به آن نیاز مبرم دارند.

پس باید یكی از اهداف عمده ما در آفریقا همكاری با آفریقائیان در جهت برقراری عدالت واقعی اجتماعی و رسانیدن آفریقا به جایگاه واقعی بین‌المللی خود با تكیه بر هویت ملی و ارزش‌های انسانی و شخصیت حقیقی فردی و اجتماعی آنان باشد.

برای رسیدن به این هدف ابتدا باید هرچه دقیق‌تر هویّت ملّی جامعه آن‌ها را به بهترین شیوه ممكن به جامعه خود بشناسانیم و با تكیه بر ارزش‌های انسانی، زبان به گفتن ناگفته‌ها بگشاییم و اغلاط دیگران را نیز تصحیح كنیم.

در وهله دوم با توجه به خلأ موجود سیستم حكوتی پس از فروپاشی نظام كمونیستی و یكه‌تاز شدن كاپیتالیزم كه آفریقا مشكلات و معضلات آن را نیز لمس و درك كرده است، به ارائه الگوی مناسب برای حل مشكلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همكاری با افریقائیان برای گذر از این مرحله بحران بپردازیم.

گام سوم شناخت حربه و شیوه‌های تبلیغات صهیونیزم بین‌الملل و استكبار جهانی در آفریقاست؛ كه در جهت برملا كردن ترفندها و حیله‌گری‌های آنان و خنثی نمودن اغراض پلیدشان می‌باشد. روش‌های تبلیغاتی سنجیده‌تر و شكل گرفته‌تر و پخته‌تر می‌تواند گامی به جلو باشد. ما برای ایجاد رابطه طبیعی باید عملكرد تاریخی استكبار جهانی را به خوبی به آنان بشناسانیم و صداقت خودمان و كارآمدی فرهنگ‌مان را به آنان نشان دهیم و وجدان و قدرت و خلاقیت اندیشه آنان را به قضاوت بكشانیم.

مرحله اصلی كه متأخر از مراحل مذكور می‌آید كه در واقع اصلی‌ترین گام می‌باشد، با تبیین و معرفی اسلام ناب و فرهنگ اسلامی مدرن و اصیل به آفریقائیان موجبات تبلور و نورانیت اندیشه الهی در اذهان آفریقائیان گردیم. كه این فقط به طرز تفكر و نحوه برخورد ما با آفریقائیان در ابعاد فرهنگی و تبلیغاتی بستگی دارد. اهمیت این موضوع زمانی روشن می‌گردد كه ما دریابیم سطح گسترش روابط اقتصادی ما با آفریقا در مقایسه با كشورهای غربی اندك بوده و اینكه در این زمینه سرمایه‌گذاری جدی صورت نپذیرفته است.

چیزی كه نیازمند نگرشی نو و تحول اساسی در سیاست‌های اقتصادی ـ فرهنگی در رابطه با آفریقاست.

 

منابع و مآخذ

1. قوام نكرمه، «آفریقا باید متحد شود»، ترجمه دكتر محمد توكلی، انتشارات مروارید، چاپ دوم، 2536.

2. زیگلر، ژان، «غارت آفریقا یا استعمار دوباره»، ترجمه: دكتر عباس آگاهی.

3. یادداشت‌ها و گزارش‌های سفر هیئت‌های كارشناسی وزارت‌خانه‌ای صنایع، كشاورزی، نفت در سال‌های 1370 و 1371.

4. كرك كرافت، «راه آفریقا»، مترجم: خسرو قدیری، تابستان 1372.

5. رمضانعلی واشقانی فراهانی، یادداشت‌ها و تحلیل سفر به آفریقا، وزارت صنایع.

6. مجموعه سخنرانی‌های مربوط به آفریقا و آفریقای سیاه كه سال 1379 توسط بعثه مقام معظم رهبری ترتیب یافته بود.

7. محمد عمران و استاد محمد خالد حسین، «نهضت‌های ضد استعماری در آفریقا»، ترجمه محمود حكیمی، مهدی پیشوایی، انتشارات جوان.

---------------------
چهارشنبه 1/10/1389 - 0:45
خاطرات و روز نوشت

چند روز پیش توی یه دکه بلیط فروشی یه نوشته دیدم چسبونده بود روی شیشه اش که برام جالب اومد گفتم بنویسم و اون این بود " دو چیز را زود فراموش کن یکی وقتی کسی به تو بدی کرد و دیگری وقتی تو به کسی خوبی کردی"

جمعه 23/5/1388 - 21:37
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته