چرا کسی جواب منو نمیده؟؟؟!!
چرا تا می خوای حرف بزنی بهت میگن هیسسسسسسسسسسس
چرا این همه دانشگاه آزاد در سال ساخته میشه ولی دریغ از ساخت یه دانشگاه دولتی؟؟؟!!
چرا شهریه ی دانشگاه آزاد زیاده ولی امکاناتش کمه ؟؟؟!!
چرا فقط 15 درصد داوطلبان کنکو مجانی درس می خونند ؟؟؟!!
چرا روز دخترهست ولی روز پسر نداریم ؟؟؟؟
چرا قانون بیشتر در ازدواج طرف خانم ها رو میگیره ؟؟؟
چرا اینقدر همه چیز گرون شده ؟؟؟!!!!
چرا اتبوس شرکت واحد هر 50 روز یک بار میاد
چرا همه چیز داره پولی میشه
چرا برف نمیاد ؟؟؟!!!!
چرا..... چرا.....چرا..........چرا.....چرا.....چرا.....چرا.....چرا.....چرا.....
چرا...
چرا.....چرا.....چرا.....چرا.....چرا
چی؟؟؟!! اینجا هم نمی تونم حرف بزنم ..... کسی گوش نمیده ... باشه باز هم مثه همیشه یدیوار دور فکرم می کشم ......
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد : در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد : روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروزها ديروزها!
ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمر هاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم که در دستان من روزگاري شعله مي زد خون شعر
خاک مي خواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره که در خاکم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل بروي گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به يکسو مي روند پرده هاي تيره ي دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند روي کاغذها و دفترهاي من
در اتاق کوچکم پا مي نهد بعد من با ياد من بيگانه اي در برابر آئينه مي ماند بجاي تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و مي مانم زخويش هرچه بر جا مانده ويران مي شود روح من چون بادبان قايقي در افقها دور و پنهان مي شود
مي شتابند از پي هم بي شکيب روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه اي خيره مي ماند بچشک راهها
ليک ديگر پيکر سرد مرا مي فشارد خاک دامنگير خاک ! بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد آنجا زير خاک
بعد ها نام مرا باران و باد نرم مي شويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام وننگ
سلام به دوستان عزیزم .. دوستان ازتون یه خواهشی داشتم ... شمارو به خدا قسم موقع نمازهاتون از من هم یادی کنید .. شاید این بنده ی حقیر گناه کار بخشیده شد .. شاید خدا به واسطه ی بزرگی خود و دعای شما گناه های منو بخشید ... شاید این بنده ی ناسپاس ارزش بخشیده شدنو داشت... خداوکیلی برام دعا کنید ...
اینقدر گناه کردم که دیگه روم نمی شه به آسمونت نگاه کنم دیگه روم نمیشه صدات بزنم...می دونم راحت گول شیطونو می خورم ... ولی هر بار که خواستم دیگه گناه نکنم خواسته یا ناخواسته گناه کردم ... دیگه روم نمیشه بنده های خوبتو صدا بزنم .. همه ازم می پرسند چرا از معصومین کمک نمی گیری ... ...ولی اونا نمیدونند من دوست دارم اونا رو صدا بزنم ولی با خودم فکر میکنم حیف این اسامی نیست که از دهن یه آدم گناه کار مثه من بیرون بیاد ... من لیافتشو ندارم که اونا رو صدا بزنم .... خدایا من خیلی شرمندم ولی نمی دونم با چه رویی ازت طلب بخشش کنم ... می ترسم بازم گناه کنم و بیشتر شرمندت بشم . خدایا کمکم کن دیگه گناه نکنم ...خدایا کمکم کن تا دوباره بگم سلام خدا .