سوء استفاده از همه چیز حتی دجال!
سوء استفاده از پدیده «خروج دجال» به دلیل قطعیت و حقانیت آن است. از آنجا که در روایات متعدّدی بر قطعیت و حقانیت و ضرورت خروج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای بسیار مهم آخرالزمان تاکید شده است. این حادثه مورد سوء استفاده برخی سیاسیون، وبرخی فرق و مذاهب و بویژه دشمنان اسلام قرار گرفته است.در متون کهن فارسی این گونه فریب و دغلکاری ها به «دَجال» تشبیه شده است. حافظ در غزلی می سراید:و سپس هر نوع فریبکاری « دجال شکل» می دانند. کـجـاسـت صـوفـی دجـال فـعـل ملحـدشـکل بـگـو بــسـوز کـه مـهـدی دیـن پـنـاه رسـیـد خاقانی در شعر کهن خود «دنیا» را به دلیل فریبندگی زیاد «دجال فعل» می داند: فــلـک کـژروتــر اســت از خــط تــرســا مــرا دارد مـســلــســل راهـب آســا نه روح الله در این دیر اسـت چـون شـد چــنـیـن دجــال فـعـل ایـن دیـر مـیـنـا و همچنین صائب تبریزی در غزلی می سراید:چـند بـر کـوردلـان جـلـوه دهم مـعـنی را؟ پــیـش دجــال کـشـم مـایـده عـیـســی را در دیـاری کـه ز اربــاب تـمـیـزسـت ز کـام غـنچـه آن بـه کـه کـند مـهر، لـب دعـوی را در هرحال، «دجال» هم مورد سوء استفاده دشمنان قرار گرفته است چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است .
برخی منابع اسرائیلی طی روزهای گذشته دست به انتشار خبری باعنوان تولد "دجال آخرالزمان " از بدنیا آمدن کودکی عجیب الخلقه در سرزمینهای اشغالی فلسیطنیان خبر میدهند که تنها یک چشم دارد و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرار گرفته و فاقد گودی زیرچشم و بینی است ،دراین اخبار تلاش شده این کودک دجال فتنه گر آخرالزمان معرفی شود. به تصویر توجه کنید:
منتشر کنندگان خبر مذکور با معرفی نوزاد مذکور بعنوان یک نوزادیهودی وی را با دجال که در کتب دینی ادیان بزرگ اسلام ،مسیحیت و یهود ازوی بعنوان فتنه گر آخرالزمان یاد شده ،مقایسه میکنند.این منابع با طرح این سوال که آیا این نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم میکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد . انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است . این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد. تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید. کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است. در حالیکه این یک اختلال مادر زادی است . تصویر کودک مذکور نشان می دهد مبتلا به بیماری سیکلوپیا می باشد و دجال آخرالزمان نیست.
پاسخ به این شبهه:
1- همانطور که اشاره شد، متخصصان معتقدند که اختلال (cyclopia) به طور معمول، وقتی رخ می دهد که صورت و چهره در نوزاد متولد شده از بین برود. پس در این فرم از (cyclopia) صوت گم شده و یا بینی بزرگ جایگزین صورت می شود. بینی فاقد عملکرد صحیح است و به شکل خرطوم است. صورت مثل یک پوزه دراز در آمده و در قسمت مرکزی و بالای آن چشم نمایان است. بیشتر این رویانها به طور طبیعی یا قبل از زایمان، سقط می شوند. و یا پس از زایمان می میرند و یا به حالت بچه مرده خارج می شوند.
2- اگرچه اختلال (cyclopia) بسیار نادر است، اما هم اکنون چند نوزاد انسان (cyclopia) در موزه پزشکی حفظ می شوند. (به عنوان مثال در موزه آمستردام).
3- برخی از موارد و حالات و صور (cyclopia) ، در حیوانات و دام هم دیده شده است. ( مثلا در اسب، گوسفند، خوک، و گاهی اوقات جوجه ها) و این رخدادها در عالم پزشکی و دامپزشکی ثبت شده است.در چنین مواردی، بینی و دهان طوری دچار اختلال می شوند که باعث شکست یکدیگر شده و یا بینی آنچنان نامناسب رشد می کند که سقف دهان خارج شده و بزرگ می شود و مانع جریان هوا، شده و سبب خفگی نوزاد می شود.
4- سوء استفاده از پدیده «خروج دجال» به دلیل قطعیت و حقانیت آن است. و به قول معروف: تا نباشد راست کی باشد دروغ این دروغ از راست می گیرد فروغ در روایات متعدّدی بر قطعیت و حقانیت و ضرورت خروج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای بسیار مسلم و حتمی آخرالزّمان یا یکی از نشانههای قطعی قیامت، تأکید شده است. از جمله در روایتی که امیرمؤمنان علی علیهالسلام از پیامبر گرامی اسلام نقل میکند، چنین آمده است: «پیش از ساعت (یا قیامت) ده رویداد حتمی و ضروری رخ می دهد: خروج سفیانی، خروج دجّال و... (به نقل از : شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 436، ح 426؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 209، ح 48. تعبیر دیگری در روایات چنین است: « عشر قبل الساعة لابد منها ، السفیانی و الدجال و الدخان و الدابه و خروج القائم ،و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی و خسف بالمشرق و خسف بجزیره العرب ،و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی المحشر ، ده حادثه است که قطعا پیش از قیامت رخ می دهد :1- خروج سفیانی [/2- خروج دجال 3- برخاستن دود 4- بروز حشرات 5- خروج حضرت قائم (عج) 6- طلوع خورشید از جانب مغرب 7- نزول عیسی (ع) از آسمان زمین 8- فرورفتگی عظیم در مشرق 9- فرورفتگی در سرزمین جزیرة العـــرب 10- آتشی که از قعر عدن زبانه می کشد و مردم را به سوی محشر سوق می دهد . اینها همه بر حتمی بودن و قطعیت حادثه دجال است. طبعا باید مورد سوء استفاده قرار گیرد. در برخی روایات حتمی بودن خروج دجّال به مانند حتمی بودن ظهور امام مهدی علیهالسلام دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله میتوان به روایت نبوی زیر اشاره کرد: «هر کس خروج مهدی را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عیسی را منکر شود کافر شده و هر کس خروج دجّال را انکار کند، کافر شده است». از بین این ده نشانه «فتنه دجال » بزرگتر و مهمتر بوده و برای همین بیشتر مورد سوء استفاده قرار گرفته است: دلیل این ادعا وجود روایات زیادی است که بر این موضوع تأکید شده که فتنة دجّال، فتنهای بزرگ و بیمانند است. براساس یکی از این روایات، پیامبر اعظم در یکی از خطبههای خود میفرماید(به نقل از : ابن حماد، الفتن، ج 2، ص 517، ح 1446): « ای مردم! بر روی زمین فتنهای بزرگتر از فتنه دجّال نبوده است، خدای تعالی هیچ پیامبری را برانگیخته، مگر اینکه امّتش را از او برحذر داشته است». این ذهنیت و پیش زمینه همه مسلمین است که یک فتنه بسیار بزرگ در آخرالزمان تحقق خواهد پذیرفت. 5- برابر روایتی که در کمالالدّین و تمام النّعمه،ج2، صص 313ـ314 ذکر شده است خصوصیات دجال به صورتی گزارش شده است ، که اگرچه بر یک مصداق معین صدق می کند ولی او در اصفهان خروج می کند : در روایتی که از امیرمؤمنان علیهالسلام نقل شده است، آن حضرت در پاسخ «اصبغ بن نباته» که از ویژگی های دجّال پرسیده بود، میفرماید: «دجّال صائد بن صائد [صید] است و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک بخت کسی است که او را تکذیب نماید. او از شهری خروج کند که به آن اصفهان گویند. از قریهای که او را یهودیه میشناسند. چشم راستش ممسوح [نابینا] است و چشم دیگرش که بر پیشانی اوست آنچنان میدرخشد که گویی ستارة سحری است و در آن علقهای است که با خون در آمیخته و میان دو چشمش نوشته شده است: «کافر» و هر کاتب و بیسوادی آن را میخواند و در دریاها فرو میرود، آفتاب با او حرکت میکند و در مقابلش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام پندارند. در قحطی شدیدی در حالی که بر حمار سپیدی که فاصله هر گامش یک میل است، سوار شده خروج میکند و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را میشنوند، میگوید: «ای دوستان من! به نزد من آیید، من کسی هستم که آفرید و هماهنگی بخشید و اندازهگیری کرد و راه نمود. من پروردگار والای شما هستم». در حالی که آن دشمن خدا دروغ میگوید. او یک چشمی است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمیخورد و راه نمیرود و زوالی ندارد». همانطورکه ملاحظه می شود اگرچه در صدر روایت مصداق معینی معرفی شده است اما ادامه و ذیل روایت بیانگر این نکته است که «دجال» یک جریان است . روایات دیگر دجال هم بر این نکته اشاره دارد که در فرصت مناسب اشاره خواهیم کرد ان شاء الله
موفق باشید/ایراندوست
به نقل از : سایت «مهدی یاوران» نشانی زیر: http://www.mahdiyavar.com/
پنج توصیه برای فرار از غیبت
عمری است همه از تلخی غیبت در رنجیم!!! گویا ..هیچکس نیست که تازیانه ی غیبت نخورده باشد و یا متاسفانه آن را بر پیکر ِغافلی نزده باشد!!؟؟ شبی در مذمت غیبت چنین سرودم:
نزد بَد اندیش ِ بَد بین
در تمامِ شب ، چراغی نیست.
در تمامِ شهر،
آشفته دماغی نیست.
در کنار این سبک فکران ِ تاریکی
ایاغی نیست.
بارِ آنها بر زمین مانده
الاغی نیست
تا به منزل آورد این بار ِ جامانده !
ای خداوندانِ خوفانگیزِ شبپیمانِ ظلمتدوست!
تا به کی فانوسِ شیطان را
برای قایق «غیبت» بیاویزیم؟؟!!
تا زبان آتشین خود
در رواقِ هر تریبونی
یا در پله های منبر مسجد
یا پشت کلاه دوستان باغ
چو فانوسی، بیاویزیم
ناگهان در دخمه ی دنیای ِ ظلمآیین،
غرق گردیم و شراب تلخ
میوه ی تنها بهشتِ وهم ِ ما گردد.
*********************
اجازه دهید بدون درنگ به پنج توصیه برای فرار از غیبت اشاره کنم:
1ـ به دوستان ، برادران، همکاران و در یک کلمه به مردمی که با آنها معاشرت داریم، هرگز بدگمان و بد بین نباشیم.
سوء ظن و بدگمانی یکی از عوامل گرایش به غیبت، سوء ظن دیگران است. بدگمانی یا سوء ظن و بدبینی علاوه بر این که انسان را آلوده میکند، جامعه را نیز به فساد و تباهی میکشاند، زیرا شخص بدگمان، سوء ظن خود را به افراد دیگر منتقل میکند و به تدریج چیزی را که اساس و پایهای جز شایعه یا برداشت نادرست نداشت، به صورت امری قطعی و مسلّم در میان مردم منتشر میسازد.
2ـ در کارهای عادی و روزمره مردم و یا حتی کارهای اداری دوستانمان و یا امور خانوادگی افراد تجسس نکنیم.
گفتیم اگر میخواهید غیبت نکنید، باید سوء ظن و بدگمانی نسبت به مردم نداشته باشید. اگر میخواهید گرفتار بدگمانی نشوید، باید در امور مردم تجسس نکنید، زیرا سوء ظن و تجسس در یکدیگر تأثیر متقابل دارند. گاهی تجسس باعث سوء ظن است و گاهی سوء ظن منشأ تجسس میشود.
قرآن کریم به هر دو توصیه اشاره دارد. برای از بین بردن غیبت به عنوان معلول، دستور داده با علت (یعنی سوء ظن و تجسس) مبارزه شود:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ
لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ؛[حجرات/12] ای کسانی که ایمان آوردهاید، از گمان فراوان بپرهیزید زیرا پاره ای از گمانها در حد گناه است و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید و از یکدیگر غیبت مکنید آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت و از خدا بترسید، زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است».
3ـ در مجالس غیبت به توصیه « خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش» هیچگاه عمل نکنیم. این توصیه نادرست و غلطی است. همرنگ جماعت نشوید.هم رنگی با دوستان جهنم سوزان است.
یکی از انگیزه های غیبت، موافقت با دوستان و همنشینان است. عده ای برای گرم نگه داشتن مجلس و جلب رضایت و افکار اهل مجلس، به هرزه گویی و بدگویی و تمسخر دیگران در غیاب آنان میپردازند که چند گناه را با هم جمع میکنند و شعارشان این است: خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو؛ یعنی هم چون حیوانات، تقلید و جلب رضایت دیگران، محور قرار گیرد اگر چه موجب غضب حق تعالی باشد!
4ـ برای خودستایی و مباهات و فخر دیگران را ذبح نکنیم. برای بزرگ شدن، دیگران را کوچک نکنیم.
برخی برای آن که اظهار وجود کنند و فضل و کمال خود را به رخ بکشند، دیگران را کوچک می شمارند و از آنان بدگویی میکنند. قرآن میفرماید:
«فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ به منِ اتَّقَی.
خودستایی نکنید، او به کسی که تقوا ورزیده داناتر است».
5ـ حسد یک بیماری است در مورد نقاط مثبت مردم و امتیازات بدست آورده مثل پیروزی در معاملات، کنکور، اشتغال، هنر و... حسادت نورزیم.
موفق باشید/ایراندوست
معرفی ارنست همینگوی
نام ارنِست میلر هِمینگوی را کمتر کسی است که نشنیده باشد. اما بهتر است زیر و بم زندگی او هم شناخته شود. زندگی اش مثل همه مردان آن زمان آمریکاست که هم عیش و عشرت را دوست داشتند و هم ماجراجویی می کردند و طپانچه به دست هوار می کشیدند و هم ماجراهای تلخ و شیرین، و اتفاقات کم ارزش در زندگی داشتند. و برای برخی از خاطرات زندگی خود مشهور شدند. و البته بخشی از عمرخود را به علم و تحصیل گذراندند. در هرحال، او از نویسندگان برجسته معاصر آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات و از پایهگذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایعنگاری ادبی» شناخته است. هنگامی که شاعران، رمان نویس ها و اخلاق گرایان واقعه ای را روایت می کنند، آن را از صافی ارزش های مورد قبول خود می گذرانند و با این کار باعث می شوند تا ما دنیا را این گونه ببینیم. وی در 21 جولای 1899، متولد شد. پدرش، «کلارنس همینگوی»، مردی سرشناس و قابل احترام بود و علاوه بر پزشکی به شکار و ماهیگیری نیز علاقه داشت و مادرش، «گریس» به تدریس پیانو و آواز می پرداخت. ارنست تابستانها را به همراه خانواده اش در شمال «میشیگان» به سر می برد و در همانجا، متوجه علاقه شدید خود به ماهیگیری شد. او پس از اتمام دوره دبیرستان، در سال ۱۹۱۷ برای مدّتی در کانزاسسیتی به عنوان گزارشگر گاهنامه استار مشغول به کار شد. در جنگ جهانی اول او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بینایی او را از این کار بازداشت در عوض به عنوان راننده آمبولانس صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به خدمت گرفته شد. در ۸ ژوئیه ۱۹۱۸ مجروح و برای ماهها در بیمارستان بستری شد.
ارنست همینگوی و طپانچه
همینگوی در یک روز تابستانی حدود جولای 1971، در حای که بسیاری از منتقدین دنیا او را بزرگترین نویسنده قرن میخواندند، و به او حسودی می کردند، مردی که جایزه برنده نوبل و پولیتزر، بود و مورد غبطه دیگران. و سالم و ظاهرا بدون بیماری جسمانی خطرناک، با داشتن زندگی با عشرت و دوستانی خوب در سراسر دنیا، تفنگ را به سرش میگذارد و خود را میکشد.... این طپانچه همه آبروی همینگوی را برد و هرچه دوستانش در دلایل این خودکشی حرف بزنند، بازهم آبروی رفته برنمی گردد.
البته فراز و نشیب زندگی ارنست همینگوی قابل توجه است. او همه عمرش سرگرم ماجراجویی بود. از زخمیشدن در ایتالیا بر اثر اصابت ۲۰۰ تکه ترکشگلوله نیروهای اتریشی در خلال جنگ جهانی اول تا شرکت در خط مقدم جبهههای جنگ داخلی اسپانیا یا سفرهای توریستی به حیاتوحش آفریقا تا ماهیگیری و شکار حیوانات وحشی و زندگی در کوبا. این روحیه ماجراجویی البته جایی امانش را برید٬ برای همین هم روزی تپانچهای برداشت و به مغزش شلیک کرد. از مهمترین رمانهای او کتاب پیرمرد و دریا است. این کتاب میگوید " یک مرد را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست داد " داستان پیرمردی است که با ماهی بزرگی مبارزه می کند. برخی ار نقادان گفته اند ارزش پیامی و داستان با ارزش تر از اختراع پیل بوده است.او در سال ۱۹۳۷، کتاب «داشتن و نداشتن» و در سال ۱۹۳۸ مجموعه داستانهای «ستون پنجم» را منتشر کرد. همینگوی و عده ای از روشنفکران آمریکا در زمان جنگهای داخلی اسپانیا ، تصمیم گرفتند كه با جمهوری طلبان اسپانیا همراهی كنند. او دو بار در جنگ اسپانیا شرکت کرد و پس از آن، در فلوریدا ساکن شد و به نوشتن آثار پرارزشی مانند ماجرای «هاری مورگان قاچاقچی» پرداخت. این کتاب ویژگی دیگر ارنست همینگوی را - که همان وجدان اجتماعی اوست- به خوبی نشان می دهد؛ چنانکه همین ویژگی به نحو بسیار روشن تری در یکی دیگر از شاهکارهای او به نام «ناقوس مرگ که را می زنند؟» متبلور شد. این اثر آخری را برخی به صورت «زنگها برای که به صدا در می آیند»، ترجمه کرده اند. کتاب اخیر در مورد جنگهای داخلی اسپانیا بوده و قهرمانش مردی به نام «روبرت جردن» یا خود همینگوی است. همینگوی در دوران جنگ دوم جهانی، رابط ارتش در انگلستان و فرانسه بود و برای مدتی، هیچ گونه اثری منتشر نکرد؛ تا جایی که همشهریانش گمان می کردند که استعداد و قدرت نویسندگی هنرمند محبوبشان رو به زوال رفته است. او پس از جنگ، در هتل «ویز» اقامت کرد و شروع به نوشتن کتابی درباره دومین جنگ نمود؛ ولی در اثر درد چشم، آن را نیمه تمام گذاشت و در عوض، به شکار پرداخت.
ارنست همینگوی و تعدد زوجات
او در ازدواج هم اشتهای بالایی داشت. در سال ۱۹۲۱ با هدلی ریچاردسن اهل سن لوییز آشنا و عاشق او شد.آنها با هم ازدواج کردند و بنا بر توصیه شروود اندرسن برای شروع زندگی، پاریس را انتخاب کردند. ارنست و هدلی در اکتبر ۱۹۲۳ صاحب یک فرزند پسر شدند و نام او را جان گذاشتند (با نام مستعار بامبی). این خانواده جوان به مکانهای زیادی از اروپا به ویژه اروپای مرکزی سفر میکردند و در زمستانها به اسکی میپرداختند.در تابستانها آنها برای شرکت در جشنواره سن فرمین در پامپلونا به اسپانیا سفر میکردند که اولین سفرشان در تابستان ۱۹۲۳ بود. در سال ۱۹۲۶ اولین رمان او بر پایه تجربههای بدست آمدهاش از اسپانیا با نام خورشید هم طلوع میکند به چاپ رسید. در سال ۱۹۲۶ ارنست همینگوی با پائولین فیفر ثروتمند دیدار کرد و این آشنایی ازدواج اول او را به جدایی کشاند. ارنست و پائولین در سال ۱۹۲۷ با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب دو پسر شدند. پاتریک درسال ۱۹۲۸ و گرگوری درسال ۱۹۳۱ به دنیا آمد. او در همان دوران زندگیاش با پائولین خانهای در کی وست فلوریدا خرید. در اواخر دهه ۱۹۳۰ همینگوی عاشق زنی روزنامهنگار و نویسنده به نام مارتا گلهورن شد و در سال ۱۹۴۰ با او ازدواج کرد. داستان عاشق پیشگی و ازدواجهای ارنست تمامی ندارد. او در سال ۱۹۴۴ با مری ولش ملاقات کرد و این بار دلباخته او شد، از مارتا در سال ۱۹۴۵ جدا شد و در ۱۹۴۶ با مری ازدواج کرد.بگذارید یک بار دیگر آثار او با اسامی خودش را بشنویم:1- سه داستان و ده شعر : ۱۹۲۳ / Three Stories and Ten Poems2- در زمان ما : ۱۹۲۴ / In Our Time3- مردان بدون زنان : ۱۹۲۷ / Men Without Women4- برنده هیچ نمیبرد ۱۹۳۳ : / The Winner Take Nothing5- خورشید هم طلوع میکند : ۱۹۲۶ / The Sun Also Rises6- وداع با اسلحه : ۱۹۲۹ / A Farewell to Arms7- مرگ در بعد از ظهر : ۱۹۳۲ / Death in the Afternoon8- تپههای سبز آفریقا : ۱۹۳۵ / Green Hills of Africa9- داشتن و نداشتن : ۱۹۳۷ / To have and Have Not10- ستون پنجم و چهل و نه داستان کوتاه : ۱۹۳۸ / The Fifth Column and Forty-nine short stories11- زنگها برای که به صدا در میآیند : ۱۹۴۰ / For Whom the Bell Tolls12- بهترین داستانهای جنگ تمام زمانها : ۱۹۴۲ / The Best War Stories of All Time13- در امتداد رودخانه به سمت درختها ۱۹۵۰ / Across the River and into the Trees14- پیرمرد و دریا : ۱۹۵۲ / The Old Man and the Sea15- مجموعه اشعار : ۱۹۶۰ / Collected Poems
موفق باشید/ایراندوست