• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 21
تعداد نظرات : 49
زمان آخرین مطلب : 5588روز قبل
خانواده

اگه تو این چندوقته تو این مملکت مخصووصاً تهران خودمون راه رفته باشین می بینین که چه خوابی همه ماروتو خودش غرق کرده.نمی دونم تو کدوم زمان تاریخی این مملکت با اسم وماهیت حجاب این قدربازی شده! فقط زمان رضا شاه پهلوی کشف حجاب شد بازور که تواون زمان هم هرکسی حجاب روخواست تو خونش موند وکسی هم که نخواست یا مجبور بود بیاد بیرون حجاب روتاحدی کم رنگ کرد.اما الان با خوابی که مسئولین دارن وبعضی هابهش می گن عدم مدیریت ولی من فکرمی کنم عین مدیریت هست که حجاب اسلامی ایرانی رو از یاد و خاطر مردم پاک کنن ولی قشنگیش به اینه که تو این شلم شوربای سیاسی قدرت تو نظام حجاب گم شد واین خطر بزرگی هستش واسه مرد و زن ایرانی.وقتی همه مسئولا دغدغشون شده رای سیاسی دیگه مردم و فرهنگ و تمدن و ... از یاد می ره.نمونش لباسای تو فروشگاه ها که دیگه کسی نمی تونه مانتو بلند پیدا کنه حتماً باید ازنوع فرهنگی فقیر و مادی گرونش بخره  یا اگه خیلی رو این موضوع پیش پا افتاده(حجاب مسر باشه می تونه رو مانتو کوتاه ودلرباش چادر معلوم الحالی هم سر کنه.ما حجاب رو فقط تو نگاه می دونیم درحالی که الان تو کمتر وادی حجاب مونده مثل موسیقی ، شعر ، رسم ورزشکاری ، تئاتر و سینما هم که بگذریم     حالا با این تفاسیر تو این مملکت گل و بلبل که هرکسی تو هرلحظه سازی کوک می کنه دانشجوهای بهترین دانشگاه ایران سفر می گذارن و سفر می رن مختلط و می گن بار علمی داره  و تو همایش ها و نمایشگاه های این اتوپیا مراسم رقص و ساز و بزم و ...    که اگه دوتا روحانی هم از این مجالس بزنن بیرون اول می گن هووو    و بعد میگن بی فرهنگ  آخرش هم شاید یه نفر ازشون قدر دانی کنه.من فقط میگم اونیکه بیرون از این مرز و بومه وفکر میکنه اینجا مدینه فاظله واسه بچه مؤمن هستش اگه این وضعو ببینه دین زده نمی شه؟ حالا هی ما داد بزنیم که داریم انقلاب صادر می کنیم در حالی که خودمون هنوز نتونستیم به حد پایینی از آرمان هامون برسیم.حالا خودت فکر کن حجاب واسه چیه ، تو این مملکت هست یا نه ، اصلاً ولش کن برو حالشو ببر

 

 

 http://naghdyabidari.blogfa.com/

دوشنبه 23/12/1389 - 11:32
دانستنی های علمی
روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد منه
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری.
این منجم، ریاضیدان و شاعر بزرگ احتمالا در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور چشم به جهان گشود و در سال ۵۱۷ هجری قمری در ۷۸ سالگی درگذشت. وقتی که آمد، گاهشماری ایران با همه پیشینه درخشانی که داشت، پریشان بود و وقتی رفت، ایرانیان مفتخر به داشتن دقیق ترین تقویم جهان بودند؛ نه فقط در آن زمان که تا به امروز.




تنظیم تقویم جدیدی با مبدأ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و بر اساس سال خورشیدی، به سبب اختلالاتی بود که در سده پنجم هجری در گاهشماری ها وجود داشت.
پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.
منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.
در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.
در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.
تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان - پایتخت سلجوقیان - و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.
اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.




همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.
اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.
تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.
این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.
سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.




به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.
تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.
این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.
آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ساده رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
دوشنبه 9/10/1387 - 19:3
دانستنی های علمی
شهر در عصر سامانی
شعر كلاسیك‌ فارسی‌ در عصر سامانیان‌ (قرن‌ چهارم‌ هجری) است‌ كه‌ هویت‌ روشن‌ و تشخص‌ آشكار پیدا می‌كند. در این‌ عصر است‌ كه‌ مجموعه‌ سنن‌ شعر عروضی‌ فارسی‌ مدون‌ می‌گردد. اوزان، قوالب، قافیه‌بندی، تردیف، مضامین، موضوعات، صنایع‌ بدیعی، نمادهای‌ شعر فارسی‌ - جملگی، در اشعار نه‌چندان‌ زیادی‌ كه‌ از آن‌ عصر به‌ جا مانده، شواهد متعدد و متنوع‌ دارند. حماسه‌ ملی‌ ما نیز در همین‌ اوان، به‌ نثر و به‌ نظم، تكوین‌ یافته‌ است. به‌ روزگار دولت‌ سامانیان، شعر فارسی‌ از جهات‌ گوناگون‌ به‌ مرحله‌ پختگی‌ می‌رسد، شاعران‌ بسیاری‌ ظهور می‌كنند و در انواع‌مدیحه، تغزل، حكمت‌ و اندرز، رثاء، خمریه، افسانه‌ و داستان‌ در قالب‌های‌ قصیده‌ و مثنوی‌ و قطعه‌ و غزل‌ و رباعی‌ و حتی‌ نوعی‌ مسمط‌ شعر می‌سرایند. اینان‌ را نه‌ تنها پیشگامان‌ و پیشاهنگان‌ (طلایه‌داران) بلكه‌ بنیان‌گذاران‌ و پرورش‌دهندگان‌ اركان‌ شعر سنتی‌ فارسی‌ باید شمرد.
یگانه‌ مایه‌ای‌ كه‌ در اشعار شاعران‌ عصر سامانی‌ غایب‌ و نامحسوس‌ است‌ مایه‌ عرفانی‌ است. بررسی‌ وجه‌ و دلیل‌خالی‌ بودن‌ اشعار شاعران‌ این‌ دوره‌ از مایه‌ عرفانی‌ به‌ تفحص‌ و تحقیق‌ مستقل‌ نیاز دارد و، در این‌ مقام، از اشاره‌ به‌ خود این‌ واقعیت‌ فراتر نمی‌توان‌ رفت. همین‌قدر می‌توان‌ یادآور شد كه‌ دولت‌ آل‌سامان‌ مقارن‌ بوده‌ است‌ با اوج‌رونق‌ مادی‌ و معنوی‌ و صلح‌ و آرامش‌ ماورالنهر. بخارا در این‌ برهه‌ تاریخی‌ از مراكز مهم‌ و معتبر تمدن‌ به‌شمار می‌رفت‌ و به‌ قول‌ نظامی‌ عروضی‌ در چهار مقاله، در صمیم‌ دولت‌ سامانیان، جهان‌آباد بود و ملك‌ بی‌خصم‌ و لشكر فرمان‌بردار و روزگار مساعد و بخت‌ موافق.
در چنین‌ فضایی، بس‌ بعید می‌نماید كه‌ مایه‌های‌ عرفانی‌ به‌ اشعار شاعرانی‌ راه‌ یابد كه‌ از حمایت‌ امیران‌ بهره‌مند بودند و روزگار در امن‌ و آرامش‌ و رفاه‌ می‌گذراندند
شعر عصر سامانی، هر چند با مایه‌های‌ عرفانی‌ عجین‌ نیست، حكیمانه‌ و پرعمق‌ است‌ همه‌جا، در آن، متانت‌ و وقار و اعتدال‌ خردمندانه‌ مشاهده‌ می‌شود
. حتی‌ در مدایح‌ مبالغه‌ راه‌ ندارد. ممدوح‌ به‌ صفاتی‌ ستایش‌ می‌شود كه‌ در او هست. میان‌ مدیحه‌سرا و ممدوح‌ نوعی‌ صمیمیت‌ و عطوفت‌ محسوس‌ و مشهود است. ضمناً‌ اشعار این‌ دوره‌ به‌ جریانی‌ تعلق‌ دارد كه، از حیث‌ طرز بیان‌ معانی، روشن‌ و آسان‌یاب‌ است. در حقیقت، در شعر دوره‌ سامانی، دو خصلت‌ اساسی‌ می‌توان‌ سراغ‌ گرفت: عمق‌ عقلانی، سادگی‌ زبان‌ و روشنی‌ بیان. این‌ دو ویژگی‌ است‌ كه‌ آن‌ را هم‌ مردم‌پسند ساخته‌ است‌ و هم‌ فرزانه‌پسند. خواننده، حین‌ خواندن‌ آن، لذت‌ قهری‌ و دیمی‌ می‌برد و به‌ تعمق‌ و تلاش‌فكری‌ و مَدَدجویی‌ از سوابق‌ معلومات‌ و كشف‌ تلمیحات‌ مهجور و احیاناً‌ شرح‌ و تفسیر نیاز ندارد.
در مقابل‌ این‌ جریان، جریان‌ دیگری‌ سراغ‌ داریم‌ كه‌ اشعار پیچیده‌ و پرتكلف‌ و فضل‌فروشانه‌ یا پرابهام‌ و حتی‌ معمائی‌شاعرانی‌ چون‌ انوری، نظامی‌ گنجوی، خاقانی‌ و هم‌چنین‌ اشعار سبك‌ هندی‌ به‌ آن‌ تعلق‌ دارد. در این‌ مقام، حظ‌ خواننده‌ بیش‌تر محصول‌ مایه‌های‌ خود او و توانائی‌ اوست‌ در كشف‌ اشارات‌ و فهم‌ تكلفات‌ شاعر. اشعار دسته‌ اول‌ آسان‌تر در سینه‌ها ماندگار می‌شوند و پاره‌هایی‌ از آنها چه‌ بسا به‌ صورت‌ مَثَل‌ سایر در می‌آیند. حال‌ آن‌ كه‌ اشعاردسته‌ دوم‌ تنها در دیوان‌ها جا خوش‌ می‌كنند و بیش‌تر در بازار متنفننان‌ متأ‌دب‌ خریدار دارند و صاحبان‌ ذوق‌سلیم، اگر قصد التذاذ هنری‌ داشته‌ باشند، كم‌تر به‌ آنها گرایش‌ پیدا می‌كنند.
همین‌ دو خصلت‌ اساسی‌ عمق‌ و سادگی‌ زبان‌ و روشنی‌ بیان‌ در شعر عرفانی‌ ما مأ‌وا گرفته‌ است. نهایت‌ آن‌ كه‌ این‌ عمق، به‌ خلاف‌ آنچه‌ در اشعار عصر سامانی‌ و سروده‌های‌ ناصرخسرو وجود دارد، عقلانی‌ نیست‌ رازورانه‌ است. دریافت‌ سطحی‌ معانی‌ این‌ هر دو نوع‌ - اشعار حكیمانه‌ و اشعار عرفانی‌ - در پرتو زبان‌ ساده‌ و بیان‌ روشنی‌ كه‌ دارند در دست‌رس‌ عامه‌ است؛ اما پیدا كردن‌ هم‌حسی‌ و همدلی‌ و همجانی‌ یا شاعر مستلزم‌ از سر گذراندن‌ تجربه‌های‌ حكمی‌ و عقلانی‌ یا ذوقی‌ و عرفانی‌ است. از این‌ حیث، شعر عرفانی‌ از دست‌رس‌ دورتر و راه‌یافتن‌ به‌ حریم‌ شاعر از خلال‌ آن‌ بس‌ دشوارتر است.
در همین‌ خصلت‌ است‌ كه‌ شعر نو با شعر عرفانی‌ قرابت‌ می‌یابد. نهایت‌ آن‌كه، در شعر نو، تجربه‌ شاعرانه‌ و زیباشناسانه‌ ناب‌ است‌ كه‌ به‌ زبانی‌ به‌ ظاهر ساده‌ و بی‌پیرایه، با واژه‌ها و تعبیرهای‌ به‌ لحاظ‌ زبانی‌ مأ‌نوس‌ بیان‌ می‌شود و، از این‌ جهت، مانند شعر عرفانی‌ فریبنده‌ است: خواننده‌ عادی‌ آن‌ را می‌خواند و به‌ خیال‌ خود می‌فهمد و از آن‌ لذت‌ هم‌ می‌برد؛ در حالی‌ كه‌ هنوز به‌ حریم‌ شاعر راه‌ نیافته‌ است.
برای‌ آن‌ كه‌ تصویر شعر نو برجستگی‌ و صراحت‌ و تمایز قوی‌تری‌ پیدا كند، مقایسه‌ آن‌ با شعر عصر غزنوی، كه‌ - هر چند وجوه‌ اشتراكی‌ با آن‌ دارد - از جهات‌ متعدد با آن‌ در تباین‌ است، خالی‌ از فایده‌ نیست.
می‌دانیم‌ كه، در عصر غزنوی، شعر درباری‌ فایق‌ بوده‌ است‌ - درباری‌ نه‌ تنها از این‌ جهت‌ كه‌ به‌ دربار تعلق‌ و به‌ لطافت‌ و ظرافت‌ گرایش‌ داشته‌ بلكه‌ هم‌ از این‌ رو كه‌ قرین‌ اعتدال‌ بوده‌ است: نه‌ جلوه‌های‌ شهوانی‌ در آن‌ می‌بینیم‌ نه‌ فضای‌ قدسی‌ و روحانی‌ و نه‌ حتی‌ آن‌ عمق‌ حكیمانه‌ دوره‌ سامانی. شاعر در صدد بازنمائی‌ فردیت‌ خود و بازسازی‌مصادیق‌ مفرد نیست‌ بلكه‌ می‌خواهد تصویری‌ نمونه‌وار و انتزاعی‌ و اجمالی‌ به‌ دست‌ دهد. از شاعر توصیف‌عواطف‌ و تجربه‌های‌ فردی‌ به‌ شیوه‌ رمانتیك‌ها انتظار نمی‌رود. توقع‌ بیان‌ حالات‌ درونی‌ و اصیل‌ و فردی‌ از او نمی‌توان‌ داشت. وصف‌های‌ شاعر صوری‌ و انتزاعی‌ و غیرشخصی‌ است. صورت‌ حاكم‌ بر ماده‌ و گویای‌ چیزی‌ است‌ بیش‌ از محتوای‌ خود: رایحه‌ شعری‌ از آن‌ شنیده‌ می‌شود. در حقیقت، شعریت‌ كلمات‌ است‌ كه‌ به‌ سخن‌ خصلت‌ شاعرانه‌ می‌بخشد. اگر شاعر از تكرار مضامین‌ خسته‌ نمی‌شود، از آن‌ روست‌ كه‌ توجه‌ او به‌ سخنوری‌ و بیان‌استادانه‌ است‌ كه‌ ارزشی‌ بالاتر از محتوا پیدا می‌كند. تحول‌ در جهت‌ آوردن‌ مضامین‌ نو نیست. هنر شاعر در آن‌ است‌ كه‌ همان‌ مضامین‌ سنتی‌ را به‌ طرزی‌ نو درآورد. مضمون‌ به‌ ساده‌ شدن‌ و پیراستگی‌ و هر چه‌ بیش‌تر انتزاعی‌ شدن‌ گرایش‌ دارد تا آن‌جا كه‌ در بازنمون‌ فسرده‌ و منجمد و تنها از راه‌ جفت‌ شدن‌ با مضامین‌ دیگر بارور گردد. اصل‌ قاعده‌ و مواضعه‌ و سنت‌ است‌ و تبعیت‌ از آن‌ حتمی‌ است. شاعر به‌ اراده‌ خود این‌ انقیاد را می‌پذیرد تا استادی‌ و مهارت‌خود را، در عین‌ محدودیت، نشان‌ دهد. همین‌ قیدهای‌ دل‌پذیر است‌ كه، از طریق‌ مشتركات، سبك‌ دوره‌ای‌ را شكل‌ می‌بخشد و آن‌ را در دست‌رس‌ فهم‌ قرار می‌دهد. نوآوری‌ ماهرانه‌ و مقبول‌ بیش‌تر در تركیب‌ها و آرایش‌های‌ تازه‌ مضمون‌ سنتی‌ است. از این‌ رو، یافتن‌ منشأ‌ مضمون‌ دشوار است. تنها پرورش‌ و گونه‌گونی‌ مضمون‌ واحد را می‌توان‌ ردیابی‌ كرد.
شاعر عصر غزنوی‌ برون‌گراست، مهم‌ برای‌ او جلوه‌هاست‌ و او كاری‌ به‌ علل‌ و اسباب‌ ندارد؛ مقید به‌ سنت‌ شعری‌ است؛ نوآوریَش‌ در بیان‌ استادانه‌ با حفظ‌ مضامین‌ است؛ در شعرش، صورت‌ بر ماده‌ فایق‌ است، تصاویر شاعرانه‌ در سروده‌اش‌ انتزاعی‌ و غیرشخصی‌ است؛ شعر، با مشتركات، در چارچوب‌ سبك‌ دوره‌ای‌ محصور است؛ مخاطبان‌شاعر محدود و خود اهل‌ ذوق‌ و ادب‌اند و با شاعر سنخیت‌ فرهنگی‌ دارند؛ فردیت‌ زبان‌ شاعر نسبتاً‌ ضعیف‌ است‌ و با تعبیرات‌ قالبی‌ رنگ‌ می‌بازد.
در مقابل، شاعر نوپرداز درون‌گراست؛ سنت‌شكن‌ است؛ نوآوریَش‌ در بیان‌ تجربه‌های‌ هنری‌ و الهامات‌ نو در قالب‌ مضامین‌ تازه‌ است؛ در شعرش، صورت‌ و ماده‌ پیوند زنده‌ و ارگانیك‌ دارند؛ تصاویر از آن‌ شاعر و آفریده‌ اوست؛ شاعر استقلال‌جوست‌ و از محدود ماندن‌ در مكتبی‌ معین‌ رمیدگی‌ دارد؛ مخاطبان‌ شاعر محفلی‌ نیستند و شعرخواهان‌ آن‌ است‌ كه‌ حتی‌ در فضای‌ محلی‌ محدود نماند و در پهنه‌ جهانی‌ طنین‌افكن‌ گردد و قرون‌ و اعصار را درنوردد؛ شاعر در تلاش‌ آن‌ است‌ كه‌ زبان‌ خاص‌ خود را بیابد و با این‌ زبان‌ كسب‌ هویت‌ كند.
اكنون‌ این‌ سؤ‌ال‌ به‌ ذهن‌ می‌آید كه‌ آیا چنین‌ ویژگی‌هایی‌ در شعر نو اساساً‌ تازگی‌ دارد؟ پیش‌ از پاسخ‌ دادن‌ به‌ این‌ پرسش‌ یا بهتر بگویم‌ برای‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ این‌ پرسش، بگذار ببینیم‌ نظریه‌پردازان‌ شعر نو درباره‌ خصایص‌ آن‌ چه‌ گفته‌اند.
ویژگی‌هایی‌ كه‌ نظریه‌پردازان‌ برای‌ شعر نو قایل‌ شده‌اند بیش‌تر خصلت‌ كالبدشناسانه‌ دارد و خصوصیات‌ ذاتی‌ و محتوائی‌ آن‌ را كم‌تر بیان‌ می‌كند. لذا، با این‌ رهیافت، درباره‌ پیوند شعر نو و شعر سنتی‌ یا سنت‌ شعری‌ چیزی‌ گفته‌ نمی‌شود و اگر هم‌ چیزی‌ گفته‌ می‌شود منحرف‌كننده‌ است.(1) جدی‌ترین‌ و جمع‌ و جورترین‌ تحلیلی‌ كه‌ در این‌ باب‌ صورت‌ گرفته‌ شاید مقدمه‌ خواندنی‌ محمد حقوقی‌ بر شعر نو از آغاز تا امروز، 1301 - 1350 (مجموعه‌ اشعار نو منتخب‌ خود او همراه‌ چند تفسیر) باشد.
حقوقی، ضمن‌ شرح‌ ملاك‌هایی‌ كه‌ برای‌ گزینش‌ اشعار اختیار كرده، به‌ ویژگی‌هایی‌ اشاره‌ دارد كه‌ شعر نیمایی‌ را از شعرسنتی‌ متمایز می‌سازد. این‌ ویژگی‌ها ذیل‌ عناوین‌ كوتاه‌ و بلندی‌ مصرع‌ها، عدم‌ رعایت‌ قراردادها، عدم‌ سخنوری، نوع‌ ابهام، نوع‌ ساختمان‌ جای‌ داده‌ شده‌ است. در این‌ میان، حقوقی‌ بر سر نوع‌ ابهام‌ درنگ‌ بیش‌تری‌ كرده‌ و با بر شمردن‌ عوامل‌ آن، كوشیده‌ است‌ تا میان‌ نوع‌ ابهام‌ در شعر نو و در شعر سنتی‌ فرق‌ ماهوی‌ نشان‌ دهد. هم‌چنین‌ وی، ذیل‌ بحث‌ نوع‌ ساختمان، برای‌ شعر نو معماریی‌ قایل‌ شده‌ كه‌ شعر سنتی‌ فاقد آن‌ است.
از تمایزهایی‌ كه‌ حقوقی‌ میان‌ شعر نو و شعر سنتی‌ ارائه‌ كرده‌ آنچه‌ به‌ كالبدشناسی‌ شعر - وزن‌ و قالب‌ - مربوط‌ می‌شود كاملاً‌ پذیرفتنی‌ و روشنگر است؛ اما آنچه‌ با جوهر شعر ربط‌ پیدا می‌كند قویاً‌ محل‌ تأ‌مل‌ است‌ و ما بر سر همین‌ مطلب‌ است‌ كه‌ توضیحاتی‌ را لازم‌ می‌شماریم. در حقیقت، اختلاف‌ بر سر همین‌ برداشت‌ است‌ كه‌ ما را بر سر دوراهی‌ قایل‌ شدن‌ گسستگی‌ كامل‌ شعر نو از سنت‌ شعری‌ جز از حیث‌ ماده‌ زبانی‌ یا پیوستگی‌ آن‌ با سنت‌ شعری‌ و ادامه‌ حیات‌جهاتی‌ از این‌ سنت‌ در شعر نو قرار می‌دهد.
فرقی‌ كه‌ حقوقی‌ در مقوله‌ ابهام‌ میان‌ شعر نو و شعر سنتی‌ قایل‌ شده‌ ناشی‌ از آن‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ وی‌ بیش‌تر به‌ اشعار شاعرانی‌ چون‌ خاقانی‌ نظر دارد كه‌ پیچیدگی‌ و دشواریابی‌ سخن‌ آنان‌ از وجود تلمیحات‌ و اشارات‌ و استفاده‌ از معلومات‌ در شعر بر می‌خیزد. از این‌ رو حقوقی‌ به‌ حق‌ این‌ نوع‌ ابهام‌ را از ابهامی‌ كه‌ در ذات‌ شعر نو وجود دارد متمایز می‌داند.(2) اما، اگر به‌ جای‌ شعر متكلفانه‌ خاقانی، به‌ غزلیات‌ شمس‌ یا رباعی‌های‌ خیام‌ توجه‌ كنیم، در آنها پرتو همان‌ تجربه‌های‌ شعری‌ و زیباشناسانه‌ شاعران‌ نوپرداز بی‌همتاست‌ و لازمه‌ انس‌ و الفت‌ گرفتن‌ با آنها سنخیت‌ فكری‌ و روحی‌ پیدا كردن‌ با شاعر و رخنه‌ كردن‌ به‌ حریم‌ اوست.
درباره‌ نوع‌ معماری‌ و ساختمان‌ شعر نیز، كه‌ وجه‌ تمایز شعر نو شمرده‌ شده‌ حرف‌ هست؛ زیرا نظیر همان‌ ساخت‌استوار و محكم‌ و همان‌ معماری‌ فنی‌ را در رباعی‌های‌ خیام‌ و غزلیات‌ حافظ‌ و قطعات‌ شعری‌ دوره‌ سامانی‌ و حتی‌ در قصاید عصر غزنوی‌ - با تشبیب، تخلص‌ به‌ مدح، مدح، شریطه‌ - می‌توان‌ سراغ‌ گرفت.
به‌ نظر ما، شعر نو - اگر جوهر شعری‌ آن‌ ملاك‌ گرفته‌ شود - از جهت‌ عمق‌ و از این‌ نظر كه‌ دریافت‌ آن‌ مستلزم‌ نوعی‌ هم‌حسی‌ و همدلی‌ با شاعر و راه‌یافتن‌ به‌ حریم‌ مكنونات‌ اوست، دنباله‌ شعر عرفانی‌ است‌ و از این‌ حیث‌ كه، در انواعی‌ از آن، مقصود شاعر صرفاً‌ زیبایی‌آفرینی‌ با كلمات‌ است، دنباله‌ بعضی‌ از اشعار سعدی‌ كه‌ به‌ شعر ناب‌ و - صرف‌ نظر از وزن‌ - به‌ نثر نزدیك‌ می‌شود. از جهتی‌ دیگر، یعنی‌ مضمون‌آفرینی، شعر نو را دنباله‌ اشعار سبك‌ هندی‌ می‌توان‌ شمرد.
بدین‌ سان، شعر نو همه‌ ویژگی‌های‌ ممتاز شعر فارسی‌ - وزن‌ عروضی‌ در شعر نیمایی، عمق‌ و احتوای‌ بر تجربه‌ بی‌همتا و دردمند شاعر، سادگی‌ زبان‌ و روشنی‌ بیان، مضامین‌ نو، معماری‌ فرهیخته، تشخص‌ زبانی‌ - را در خود جمع‌ كرده‌ است. در حقیقت، شعر نو، از میان‌ خصایصی‌ كه‌ شعر فارسی‌ در هر مرحله‌ از تطور یافته‌ عناصری‌ را اختیار كرده‌ و خلاقانه‌ پرورش‌ داده‌ است. از این‌ رو، باید گفت‌ كه‌ شعر نو فارسی‌ ریشه‌ در همین‌ مرزوبوم‌ دارد و آنان‌ كه‌ درصدد بوده‌اند و هستند به‌ آن‌ عنوان‌ عاریتی‌ بدهند و اصالت‌ آن‌ را انكار كنند از جوهرش‌ غافل‌ مانده‌اند. هم‌چنین‌ كسانی‌ كه‌ خواسته‌اند و می‌خواهند آن‌ را تافته‌ای‌ جدا بافته‌ و یكسره‌ منفصل‌ و مستقل‌ از سابقه‌ و سنت‌ شعری‌ ما جلوه‌ دهند راه‌گزافه‌ پیموده‌اند
سه شنبه 19/6/1387 - 23:18
دانستنی های علمی
کوکا کولا در حال آماده سازی دستگاه نوشابه ساز با 100 مزه مختلف است% با دستگاه های نوشابه ساز فست فود های بزرگ، شما حداکثر 8 انتخاب برای نوشیدنی خواهید داشت و معمولا چیزی خوشرنگ تر از نوشابه پرتقال در آن نمی یابید و البته این رویه چند دهه است که ادامه دارد. حالا یکی از بازیگران قدیمی این عرصه تصمیم دارد این رویه را بر هم بزند. کوکاکولا دستگاهی را به نمایش گذاشته است که می تواند 100 مزه مختلف را درون لیوان شما بریزد. البته تست این ایده اولیه از این تابستان شروع می شود و اولین مدلهای تکمیل شده آن در اوایل سال آینده در تعداد محدودی فروشگاه شروع به کار می کنند. (این حرفی است که کوکاکولا سال گذشته در مورد بطری های خود-سرد شونده هم گفته بود و هنوز منتظر نتیجه ایم!) این شرکت ادعا می کند که مزه های تغلیظ شده را در این دستگاه ها می توان همانند کارتریج پرینتر تعویض کرد و این بدان معنی است که به راحتی می توان مزه های جدید را به دستگاه افزود و یا آنها را با مزه های پرطرفدار جایگزین کرد. البته صحبت هایی هم در مورد تهیه 15 مزه مختلف ویژه افراد رژیمی شنیده می شود. اما مطمئنا شما هم با من موافقید که هیچ چیز جای زمزم را نخواهد گرفت!
سه شنبه 12/6/1387 - 11:56
دانستنی های علمی
19 مرداد سالروز دفاع جانانه آریوبرزن از میهن
بر پایه یادداشتهای روزانه "كالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت (21 مرداد) سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این کشورگشای ستمگر مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس (پارسه)" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس) با یك هنگ از ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی سردار «آریوبرزن Ariobarzan» رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل و شوش را پیش‌ازاین از دست ایران تصرف و در سه جنگ پی‌درپی، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز در نبردی نابرابر برخاك افتاد.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا Gaugamela (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با فرار غیر منتظره داریوش سوم از میدان نبرد، ارتش ایران نیز كه درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم به‌سوی شمال شرقی ایران فرار كرده بود و « آریوبرزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

دلاوری های آریو برزن، یكی از درخشان‌ترین و تحسین برانگیزترین بخش تاریخ میهن ما را تشكیل می دهد و نمونه‌ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعكس می كند.

آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما شوربختانه تفاوت میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟

اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید كه بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاكونی ( اسپارت ) بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود كه در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاك یونان را برعهده گرفته بود.

آریو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پایتخت میهنشان به دست اسكندر گجسته نابود نشود، آنان جان دادند تا اسكندر مقدونی از پلكان قدرت و عظمت تخت جمشید بالا نرود؛ اما ویرانه های آن‌هم‌ خبر از بزرگی، عظمت و اصالت تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان می دهد ــ تمدن و فرهنگی كه رسالت پاسداری از آن تكلیف بی چون و چرای هر ایرانی و ایرانی‌تبار است. تا این ستون های سر به فلك كشیده كه میراث مشترك همه ایرانیان (از آذری و فارسی گرفته تاکرد و بلوچ، ازسیستانی و مازندرانی گرفته تا گیل و لر، از ...) است بر جای باشند، ایران هم باقی خواهد بود ــ به همان گونه كه در 26 قرن گذشته یونانیان، رومیان، تازیان،ترکان مهاجم ماوراءالنهر(فرارودان) ، مغولها و استعمارگران اروپایی نتوانستند آن را و فرهنگش را از میان بردارند.*
پنج شنبه 7/6/1387 - 19:30
بیوگرافی و تصاویر بازیگران
معماری تخت جمشید
معماری تخت جمشید
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرپولیس خوانده اند ساخته شده است .


ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تلار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است امتزاجی که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.


تخت جمشید


در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت ، زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصور عالیه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است . کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند . گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .


اسکندر مقدونی)) در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
امروزه مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است. تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

تخت جمشید تنها یک مجموعه ی معماری نیست ، بلکه آینه ای است که در آن علم و فن و هنر واعتقادات ایرانیان کهن انعکاس یافته است . تخت جمشید یک مدرسه است ، یک کتاب ، یک روایتگر پیر . می توان گفت که تخت جمشید اولین سازمان ملل واقعی د نیا بوده است.
بنای تخت جمشید در حدود سال 518 پیش از میلاد به فرمان داریوش هخامنشی آغاز شد .
کار ساختن بناهای تخت جمشید در زمان داریوش اول (522 تا 486 ق . م ) آغاز و تا زمان اردشیر سوم ( 359 تا 338 ق . م ) در مساحتی به وسعت 13 هکتارساخته و ادامه یافت .مصالح به کار رفته در بنای تخت جمشید عبارت بوده از : سنگ ، خشت و گل ، آجر ، گچ ، چوب ، آهن ، فلزات گرانبها ( طلا - نقره - مس ) عاج ، لا جورد ، عقیق و...... دیوارهای تخت جمشید در برخی جاها به ضخامت 5/5 متر بوده و قطعه سنگهای به کار رفته به وزن بیش از 45 تن میرسیده.

تخت جمشید دارای سیستم حرارتی و تهویه بوده ، که فضاهای داخل آن را در زمستان گرم ودر تابستان خنک و معتدل می کرده است . دشت سرسبز مرودشت ، سقفهای بسیار بلند و فضاهای وسیع ، درهای گشاده و پنجرههای متعد د هوای تخت جمشید را در تابستان معتدل وخنک می ساخته و در زمستان دیوارهای خشتی و لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پردههای ارغوانی بلند و ضخیم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده ، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است .ت

خت جمشید نیز دارای سیستم آب و فاضلاب بوده ، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از 2 کیلو متر می رسد . تخت جمشید نه یک شهر بوده و نه یک دژ و نه یک پرستشگاه ، تخت جمشید دو نقش جداگانه اما تا اندازه ای به هم پیوسته ایفا می کرده ، نخست اینکه چون در قلب امپراطوری قرار داشته گنج خانه ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده ، دوم اینکه جایگاه مناسب و با شکوهی برای برگذاری مراسم و جشنهایی بوده که در آن زمان برگزار می شده ( جشنهای مهرگان و اعیاد نوروز ) به نقل از مورخان در تخت جمشید بیش از 120000سکه ی طلا و نقره ، ظروف و مجسمه های بسیار ناب ، اثاث گرانقیمت ، نیمکتهای زرین ، لباسها وفرشهای ارغوانی گرانبها و....نگهداری می شده که در نهایت با حمله ی اسکندر مقدونی همه ی این اشیاء یا به غارت رفت یا طعمه ی حریق شد . اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت دید دستور داد که هر چیز را که می توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی توانند نابود سازند . به نو شته ی مورخین با ستان ثروت تخت جمشید با 10000جفت اسب وقاطر و 5000 جفت شتر حمل و غارت شد . بعد از انتقال ثروت تخت جمشید اسکندردستورداد که تخت جمشید را به آتش بکشند.بگفته مورخین باستان تخت جمشید ۳ شبانه روز در آتش می سوخت وچهل شبانه روز از آن دود بر میخواست .

.................................................. ..............................

یک نکته ی مهم : محققین به این نکته ی مهم رسیده اند که اگر نقشه ی امپراطوری هخامنشی را بنگریم و یک خط از شمال شرقی ترین نقطه ( سغد ) تا جنوب غربی ترین نقطه ( حبشه ) بکشیم و یک خط از شمال غربی ترین نقطه ( یونان ) تا جنوب شرقی ترین نقطه ( هند ) به صورت ضربد ر بکشیم مرکز تقاطع این دو خط محل ساخت تخت جمشید می شود ، که این خود جای تامل و اند یشیدن دارد.

بر فراز تپه سنگی كوه رحمت در جلگه مرودشت در فاصله 45 كیلومتری شمال شرقی شهر شیراز ویرانه های به جامانده از كاخ تخت جمشید نمایان است.

بنای تخت جمشید یكی از عظیم ترین ، باشكوه ترین و زیباترین مجموعه های تاریخی ایران و جهان است. این بنای مجلل به فرمان داریوش اول ( در 520 ق.م. ) شكل گرفت. وی می خواست پایتختی در كشور خویش احداث كند كه همتا نداشته باشد. به همین دلیل جلگه وسیع مرودشت رادر مركز خاك " پارس " واقع شده بود و پیشینه تاریخی بس كهن داشت انتخاب كرد وبر دامنه صخره كوه رحمت بنای تخت جمشید را بنیان نهاد .

تخت جمشید نه شهر بود و نه دژ، جایگاه با شكوهی برای برگزاری مراسم بزرگی بود كه شاه ایران سران كشور و نمایندگان 28 كشور متبوع را در بارعام به حضور می پذیرفت.

طرح اصلی ساختمان تخت جمشید دردوران فرمانروایی داریوش بزرگ ریخته شد. از همان نخست تعداد و محل كاخ ها، عمارت ها و كاربردهای جداگانه هر یك معین ومشخص شد. برای برپایی این بنا از سه نوع مصالح ساختمانی عمده ( چوب، خشت های خام و پخته و سنگ های آهكی محلی ) استفاده شده است. چوب هایی كه در محل تهیه می شد با ذوق و سلیقه طراحان و معماران سازگار نبود وناگزیر بودند چوب های در خور كاخ های تخت جمشید را از دور دست ها حمل كنند. برای مثال،تیرهای زیر از چوب درخت سدر بوده كه در آن زمان فقط در لبنان می روییده است.

خشت های گلی در ساختن دیوارها و روپوش سقف ها به كار می رفت كه دوام چندانی نداشت. این خشت را باران می شست و با بر اثر زمین لرزه فرو می ریخت. سنگ های كوه رحمت برای سنگتراشان و معماران جمشید از هر جهت مناسب بود. این سنگ های آهكی بسیار سخت و محكم اند و رنگ های طبیعی گوناگون سفید، كهربایی، دودی و سیاه دارند كه خوب تراشیده می شوند. به ویژه نوع سیاه آن كه بر اثر صیقل به شكل مرمر در می آید. بسیاری از قطعه سنگ ها را گیرهای آهنی به نام " دم چلچله " به هم متصل كرده اند. در حد فاصل سنگ ها از ملات استفاده نشده است. دیوارها را با آجر لعابدار و كف اتاق ها را با گچكاری می پوشاندند. روی درها با قطعات زر وسیم آراسته شده بود. پرده های بزرگ رنگی بر زیبایی درون و برون كاخ ها می افزود. فرش های نفیس كف اتاق ها چشمان را خیره می كرد.عملا" امكان نداشت كه ساختمان تخت جمشید در دوران شاهی داریوش بزرگ به پایان برسد. كار ساخت این بنای عظیم در طول حكومت پسر او خشایار شا اول و نوه اش اردشیر اول ادامه یافت. بدین تربیت ساخت بنا نزدیك به 200 سال طول كشید.

بر اساس نظر تاریخ نگاران این بنا حدود 200 سال آباد و مورد استفاده شاهان بوده است تااین كه در پی حمله اسكند مقدونی به ایران ( 330 ق.م . ) به دست وی در آتش سوخت و از آن پس متروك شد. وسعت كلیه ساختمان های تخت جمشید حدود 135000 متر مربع ارتفاع كف ساختمان های آن از دشت از 8 تا 18 متر است.

از تمامی آنچه روزگاری تخت جمشید نامیده می شد امروز ظاهرا" چیزی بیش از چند ستون و پلكان و سردر ویران شده باقی نمانده است. شگفت این همین ویرانه ها نیز پس از گذشت دو هزار وپانصد سال همچنان هنر شكوهمند و معماری بی همتای هخامنشیان را نشان می دهند.

برای درك اهمیت این خرابه ها باید به رمز هنر و معماری هخامنشی پی برد. هخامنشیان در ساخت تخت جمشید از منابع گوناگونی الهام گرفتند. پارس ها دست كم با دو فرهنگ غنی، اوراتو در شمال و ایلام در جنوب ،آشنا بودند و از آنها برای ریختن شالوده محكم فكری در هنر معماری بهره گرفتند.

هخامنشیان در لشكر كشی به مصر، بابل،لیدی و اروپا، با اندیشه های دیگری در زمینه معماری آشنا شدند و با به دست آوردن ثروت سرشار ، هنرمندان و سنگتراشان و معماران برجسته را در گسترش و زیبا سازی تخت جمشید به خدمت گرفتند. شاید اولین بار در تاریخ بشر بود كه ذوق سرشار ، ثروت بی كران و اراده استوار در یك نقطه از جهان به هم رسیدند تا چیزی آفریده شود كه هنر شناسان و تاریخ نكاران آن را هنر و معماری هخامنشی بخوانند
چهارشنبه 6/6/1387 - 16:30
شعر و قطعات ادبی

ااومدم با یه دنیایه تباه        
ااومدم با یه پشته ازگناه
من همونم که ازپیشت رفته بودم
بی صدا ازآشیون پربسته بودم
صورتم پر از چروک سایه ها
خاطرم دفن شده زیر گلایه ها
دلم رفته بود در پی باد
همنشین شدم با دیوٌ پری
هر کدوم سازی واسه خودش می زد
منم سر زدم خوبی رو به بد
اما حالا پشیمونم
دنیا رو دیدم واسم ارزش نداشت
می خوام بگم حالا دنبال خونم
می دونی که دیگه طاقت ندارم
تو بازی زندگی کم میارم
اینم می گم دیگه کسی رو دوست ندارم




یه صبح دیگه
بازم غمم شروع شده
بازم صدا داد میزنه
که درد همدم منه
بازم کبوتر سفید
دونه از رو بوم ما نچید
بازم صدای کلاغ
گرفته عشق رو ازباغ
بازم سرود قالی
واسه دار خیالی
با کوزه ی آب خالی
بازم مرام ومعرفت
توجوی آب خشکیده
گیر کردن لای شاخ وبرگ
دارن می رن بسوی مرگ
بازم خیال عاشقی
گرفته فکر رو از سرم
بازم دوبیتی وغزل
امید این بال وپرم
تو این خونه غم پادشاست
دروغها بهترن جاندارن حرفهای راست




دل من بیا که بازهم شب اومده            دل من شادی نکن دوره عشق سراومده

دوباره یار من اشک شب وسیاهیه             دوباره این قلب دیوونه من همدم تباهیه

شب چراغ راه من تو قصه هاست                شب سنگ صبور من با غصه هاست

شب شروع زندگی با خلوت وتنهایی ه               شب آخرراه نیست تازه اول تنهاییه

شب ساحل عشقه ولی دریا  ندار ه                     شب  عاشقه عشقه ولی لیلا نداره

دل من پرشده از روزهای بی صدای غم             دل من دیوونه بودامابرای عشق کم

روز هم واسه من معنی نداشت                من روسوزونداماخودش خیلی کم گذاشت

چهارشنبه 6/6/1387 - 16:21
دانستنی های علمی
مهرگان
مهرگان

درباره ی مهرگان ، معنی و چرایی آن سخن بسیار است . مهر با میترا همبسته است ، چنان که در اوستایی : Mithra / سانسکریت : Mitra / فارسی باستان : Mithra / پهلوی : میتر Mitr / فارسی : مهر ؛ میترا (مهر) به معنی پیمان ، محبت و دوستی می باشد . میترا پاسبان پیمان و راستی است . واژه ی «مهر» نشانگر خورشید نیست . مهر روشنایی ن.ر زرین خورشید ، و فروغ و پرتو آن ، پیش از برآمدن است .

در اسطوره زمانی که ایزد هوم (نگهبان گیاه هوم) به وسیله میترا کشته می شود سهم میترا از کشته ی او شیره ی اوست که بر زمین می پاشد و گیاهان و جانوران گوناگون از این شیره پدید می آیند ، همچنین پس از کشته شدن گاو به دست میترا ، از روان شدن خون گاو برزمین ، سر سبزی افزوده می شود و زفته رفته نوشیدن شیره ی گیاه هوم ، آیین ویژه ی مهر پرستان می گردد ، و اگر گاو نبود ، گوسفند « گو + سپنته» « گوسپند » = « گوسفند» در انجام آیین ها کشته می شد .
بزرگی میترا در نخستین و کهن ترین نشانی که از او داریم آن جنان زیاد است که نمی توانیم راه پشت سرمان را کوتاه بدانیم ؛ در سال 1907 در « بوغازکوی» آسیای کوچک ، لوح های گلی چندی از سال 1400 پیش از میلاد به دست آمد ، که در یکی از آن ها از میترا و ورونه ، خدایان بزرگ هندوایرانی ، کمک خواسته شده است ... این لوح درباره ی پیمانی است که میان هیتی ها و میتانی ها بسته شده است .
و یا در سنگ نبشته ی اردشیر دوم هخامنشی در همدان ، (A2Ha) چنین آمده : « ... این کاخ را به خواست اهورامزدا ، آناهیتا و میترا ، من بنا کردم . اهورامزدا ، آناهیتا و میترا ، مرا از هر بلا بپایند و این را که بنا کردم خراب نکنند و آسیب نرسانند.»
همچنین نام بسیاری از شاهان اشکانی دست نشانده ی حکومت مرکزی در ارمنستان و کماژن ( خاور آسیای کوچک) ، با میترا آغاز می شود که خود بیانگر مهر آنان به میترا است . پس از فروردین یشت ، مهر یشت از بلندترین و دلکش ترین یشت ها است که 146 بند و 35 کرده (باب) دارد . چند بند از مهر یشت را در این جا می آوریم :
- « مهر دارنده ی دشت های فراخ آ اسب های تیزرو دهد به کسی که دروغ نگوید .» (کرده 1 بند 3) - « مهر دارنده ی دشت های فراخ را می ستاییم ، که به ایران خان و مان با سازش و آرامش ، خان و مان خوش بخشید.» (کرده 1 بند 4 .)
- اگر به او بزرگ خانواده دروغ بگوید ، یابزرگ ده ، یا رئیس ناحیه یا شهریار کشور ، ان گاه مهر غضبناک آزرده ، خانه و ده و ناحیه و کشورو بزرگان خانواده و بزرگان ده و روسای ناحیه و شهریاران کشور و سروران کشور را تباه سازد . (کرده 5 بند 18) .
چهارشنبه 6/6/1387 - 16:5
دانستنی های علمی
نماد فروهر (اهورامزدا) به چه معنی می باشد ؟
نیاكان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پویندگی و بالندگی انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.
فروهر از دو واژه‌ی “فره” به معنی جلو، پیش و “وهر” یا ورتی به معنی برنده و كشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزش‌ترین جزء وجود انسان است ، چون پرتوی از هستی بی‌پایان اهورامزداست كه انسان را به‌سوی رسایی رهنما می‌شود و وظیفه‌ی پیش‌بری و فرابری، برای انسان به برترین پایه‌ی هستی را داراست. و پس از مرگ با همان پاكی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) می‌پیوندد.
امروزه نگاره‌ی زیر بین زرتشتیان نمایانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ی دین زرتشتی به‌كار می‌رود. این نگاره، گذشته‌ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم‌های دیگری دیده شده است ولی شكل كنونی آن در كتیبه‌های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده می‌شود.
هر پاره‌ای از نگاره‌ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:
1- سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌كند.
2- دست‌ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.
در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند.
3- بال‌ها: بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد كه فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌كند.
همچنین هر بال خود دارای سه بخش است كه نشانه‌ی اندیشه‌نیك، گفتار نیك و كردار نیك بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم كه هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی اندیشه و گفتار و كردار نیك انجام شود.
4- دایره میان شكل: دایره خطی‌ است منحنی كه از هر نقطه‌ی آن شروع كنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی كه هر عمل و كرداری كه در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید). و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.
5- دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ی اندیشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌یابیم كه همواره باید اندیشه و گفتار و كردار بد را به زیر افكنده، پست و زبون سازیم. (همانطور كه دامن در زیر قرار دارد)
6- دو رشته‌ی آویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره‌مینو (مینوی بد) است كه همیشه ممكن است در اندیشه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است كه خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور كند (نیك بیندیشد).
چهارشنبه 6/6/1387 - 16:0
دانستنی های علمی
مانی پیامبر ایرانی



مانی , در سال ۲۱۶ در نزدیکی تیسفون به دنیا آمد و پیام‌آور آیین مانی بود.
او از سوی برادران شاپور یکم حمایت شد و شاپور به او اجازه تبلیغ دینش را داد. اما مورد خشم موبدانزردشتی دربار ساسانی قرار گرفت و در نهایت در زمان بهرام دوم کشته شد. مانی، از پدر و مادر ایرانی منسوب به اشراف اشکانی در نزدیکی بابل در میان دورود(بین النهرین) (عراق کنونی) که در آن زمان بخشی از امپراتوری پارس بود، در ۲۱۰-۲۷۶ پس از میلاد مسیح، زاده شد. او واعظ مذهبی و بنیان گذار آیینی شد که زمانی دراز در سرزمین‌هایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت ولی بیش از ششصد سال است که منسوخ شده‌است.
مانی رتبه شماره ۸۳ در لیست موثرترین اشخاص تاریخ، رده بندی شده توسط مایکل اچ هارت را دارد.

نوشته‌های مانی

پارسی میانه و سریانی زبان‌های مادری مانی بود و در نزدیکی بابل به دنیا آمد که یکی از شهرهای ایران آن روزگار بود. او شش کتاب مقدس خود را به زبان سریانی, زبان اصلی رایج در بین النهرین (غرب عراق, لبنان و سوریه کنونی پیش از یورش تازی-اسلامی)به رشته تحریر درآورد. همچنین کتاب شاپورگان خود را به پهلوی (فارسی میانه) نوشت و روز تاجگزاری شاپور یکم ساسانی به او تقدیم کرد و از حمایت شاپور برخوردار شد.
مبلغان و پیروان او از ترکستان چین تا روم و مصر فعال بودند و کتابهایش را به زبانهای ایرانی پهلوی (فارسی میانه ساسانی), پهلوانیگ (پهلوی اشکانی = پارتی) و سغدی و زبانهای مجاور ایران همچون چینی , ترکی اویغوری , قبطی و یونانی ترجمه می‌کردند. آنان این دین را از طریق ترجمه کتابهای مقدس مانی به زبان مردم همان مناطق تبلیغ می‌کردند و این امر را مزیتی برای دین خود میدانستند.
در ابتدای قرن بیستم نوشته‌های بسیاری از پیروان مانی در معابد مانوی (مانستان‌های) مدفون در شنزارهای تورفان در چین کشف شد که بخش بزرگی از آنها در انستیتوی شرق شناسی برلین نگهداری می‌شوند. بخش‌هایی از این دست نوشته‌ها خوانده شده‌است و تلاش برای خواندن بقیه آنها همچنان ادامه دارد. آن‌ها به زبانهای مختلف و به خط مانوی که از ابداعات خود مانی بوده‌است نوشته شده‌اند. بیشتر این نوشته‌ها به زبان فارسی میانه (پهلوی) و پهلوانیگ (پهلوی اشکانی) هستند. ترجمه‌هایی قبطی از مصر و ترجمه‌هایی یونانی نیز از کتاب‌های مانی بر جای مانده‌است. تا در سال ۱۹۶۹ در مصر شمالی یک دست نوشت خطّی کهن یونانی متعلق به ۴۰۰ پس از میلاد کشف شد و امروزه «نسخه مانی کلن»، نامیده می‌شود چرا که در دانشگاه کلن نگهداری می‌شود. این نوشته، شرح زندگانی مانی و نمو روحانی به همراه اطلاعاتی دربارهٔ آموزه‌های دینی مانی و شامل تکه‌های از انجیل زندهٔ او و نامهٔ او به ادسا می‌باشد. مانی خود را ناجی و حواری عیسی مسیح معرفی می‌کرد.در پاپیروس قبطی مانی گری قرن چهارم، مانی به عنوان فارقلیط-روح القدس و عیسای نوین شناخته می‌شود.
این دین تا قرن ۱۴ میلادی زنده بود و سپس پیروان خود را تحت فشارهای مختلف سیاسی و دینی از دست داد.

زندگانی

پدر مانی، به نام فاتک یا پاتیگ (پاپک؟/بابک)، از همدان و مادر وی از خاندان کامسراگان با خویشاوندی با دودمان پادشاهی اشکانیان پارتی بود. برخورد نخستین مانی با ادیان و فرقه‌های دینی گنوسی رایج در بین النهرین ناشی از گرویدن پدرش به آنها بود. چراکه جذب آنان شده و به بین النهرین نقل مکان کرده بود. زمانیکه مانی شش ساله بود پدرش ترک همسر کرد و به همراه فرزندش زندگی در میان گنوسیان را آغاز کرد, چراکه دوری گزیدن از زن و شراب و گوشت جزء اعتقادات و وظایف دینی بسیاری از فرقه‌های گنوسی بود. بنابراین کودکی مانی در میان گنوسیان سپری گشت و آموزه‌های کودکی او متأثر از اعتقادات آنان شد, همچنانکه بعدها, دین خودش نیز متأثر از عقاید گنوسی بود. او در نوجوانی ادعا کرد که به او وحی شده‌است. و او فارقلیط، موعود عهد جدید است و آخرین رسول و خاتم نبیین، که خلافت بشر را با هدایت الهی به سرحد نهایت می‌رساند.که شامل سلسله کسانی چون شیث، نوح، ابراهیم، سام، نیکوتئوس، ادریس، زرتشت، هرمس، افلاطون، بودا و عیسی است.
مانی کودکی با استعدادهای استثنائی بود که سرشت تصوف گون را از پدر به ارث برده بود.گفته می‌شود که شخصی مافوق الطبیعه با وی ارتباط برقرارکرده بوده‌است. او سفرهای دور و وسیعی به ایران, هندوستان غربی و شمال شرقی ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت. پس از چهل سال سفر به همراه ملتزمان خود به پارس بازگشت و پیروز برادر شاپورشاه را به آیین خود درآورد. مانی تحت تأثیر ماندایی گران، موعظه‌های خود را در سنین جوانی آغاز کرد.بنابر تذکره‌های بیرونی که در دائره المعارف قرن ۱۰ام :الفهرست ابن ندیم نگهداری می‌شود، در دوران جوانی خود، مانی از روحی که بعدها سیزیگس یا همزاد نامیده شده، وحی دریافت کرده بود.و به او حقایق الهی دیانت را آموخته بود. درین دوره گروه‌های کثیر موجود بخصوص مسیحیان و زردشتیان برای قدرت اجتماعی-سیاسی قوی تر با هم در حال رقابت بودند. مانی همچنین از کتب مقدسی چون پوران و کورال نیز پیروی کرد. گرچه پیروان آیین مانی کمتر از زردشتیان بودند، برای نمونه، مانی گرایان از حمایت اشخاص عالی رتبه سیاسی برخوردارشدند و به یاری امپراتوری پارسی، مانی می‌توانست فرستادگان متعددی به دیگر نقاط جهان بفرستد. نخستین فرستاده مانی به امپراتوری کوشانیان در شمال غربی هندوستان بود(چنانچه نقش‌های متعدد مذهبی در بامیان در توصیف اویند)، جایی که باور برآن است که برای مدت زمانی زندگی کرده و به تعلیم پراخته‌است.گفته می‌شود که به سمت درهٔ ایندوس در هندوستان در ۲۴۰ یا ۲۴۱ پس از میلاد با کشتی حرکت کرده‌است و پادشاه بودایی:توران شاه هندوستان را به آیین خود درآورده‌است.در آن موقع است که به نظر می‌رسد اثرات مختلفی از بودایی گری به مانوی گری سرایت کرده‌است :"نفوذ بودای گری بر تشکیل تفکر دینی مانی قابل توجه‌است.حلول ارواح، باور مانی گران شد و ساختار چهارجانبهٔ اجتماع مانوی، میان راهبان مذکر و مونث، (گزیدگان) و پیروان غیر روحانی (نیوشندگان) که ایشان را پشتیبانی می‌کردند، تقسیم گردید. که به نظر می‌رسد این هم برپایه سنگهای بوداییان باشد.پس از شکست در برابر بردن طرفداری نسل بعدی و مرتد اعلام شدن او توسط موبدان زردشتی، گزارش شده‌است که مانی در زندان در انتظار حکم اعدام شاهنشاه پارس، بهرام اول، در گذشت. در حالیکه در شرح‌های دیگر مرگ او را کندن پوست او یا بریدن سر وی اعلام می‌کنند.

شرح نویسندگان مسیحی

بر سیریل اورشلیم، دانش اندوخته شده مانی از سفرهای مردی هندی به نام سیتانوس در ۵۰ پس از میلاد نشات گرفته‌است.پس از مرگ سیتانوس، شاگرد او تربینتوس به فلسطین و یهودا(«در آنجا شناخته شد و در یهودا محکوم گردید»)و بابل رفت. او از نام بوداس استفاده می‌کرد که می‌توانست خود را بودا معرفی کند و رابطه‌ای نیز میان فلسفه خود و بودایی گری بیان نماید.تربیتوس با خود تالیفاتی از سیتانوس آورده بود که پس از مرگش آنها را به مهماندار خود، بیوه‌ای با یک برده به نام کابریسوس هدیه داد که بعدا نام خود را به مانی تغییر داد. مانس در پارسی به معنای سخن ران است. گفته می‌شود مانی آن کتاب‌ها را مطالعه نمود که بعد از آن منبعی برای دکترین مانی شد. هم چنین در قرن چهارم، افرائیم به مانی پرخاش کرد که چرا گذاشته مغلوب«دروغی» از هند شود که دو نیرویی که در برابر یکدیگر هستند را معرفی کند.

پس از وفات مانی

نظر براین است که پیروان مانی تلاش بسیاری برای مشمول کردن تمام رسوم دینی شناخته شده کردند.در نتیجه بسیاری از رسائل ساختگی مسیحی را از جمله: اعمال توماس را حفظ کردند.که در غیر این صورت امکان داشت از میان برود.مانی مایل بود که خود را به عنوان«حواری عیسی مسیح»تشریح کند، اما کلیسای ارتدوکس او را مرتد خواند. ِبرخی خرده توشته‌های یک کتاب مانی گرایی به زبان ترکی اویغوری می‌آورد که در سال ۸۰۳ پس از میلاد خان سلطنت ایغوریان به تورفان می‌رود و سه دادرس مانی گرا را برای ادای احترام به یک روحانی ارشد مانی در بمبئی می‌فرستند.یک سرود مانی گرا از قرن ۸ میلادی در تورفان نوشته شده در پارسی میانه می‌آورد که، بیشتر خویشاوندان خان علاقمند به آیین مانی بودند. بیشتر متون مانوی که در تورفان پیدا شده‌اند، به خط مانوی و به زبانهای ایرانی رایج یعنی پارسی میانه، پارتی و مخصوصا سغدی می‌باشند. این اسناد اثبات می‌کند که سغد (شمال شرق ایران) یک مرکز بسیار مهم مانی گرایی در اوایل دوران میانی بوده‌است و شاید هم که بازرگانان سغدی بوده‌اند که این آیین را به آسیای مرکزی و چین گسترش دادند.
در اوایل قرن دهم میلادی، اویغور امپراتوری نیرومندی را تحت اثر بودایی گری پدید می‌آورد و برخی از معابد مانیان را به صومعه‌های بودایی تبدیل می‌کند. با این حال، این حقیقت تاریخی را که اویغور پرستندگان مانی گرا بوده‌اند را انکاری نیست.مورّخ تازی(عرب) ابن ندیم می‌گوید:که اویغورخان همهٔ تلاش خود را برای برجسته کردن آیین مانی در قلمرو پادشاهی آسیای میانه (سامان)کرد. مدارک چینی نیز ثبت کرده‌اند که روحانیان مانی گرا به چین آمدند و به بارگاه امپراتوری خراج در سال ۸۳۴ میلادی پرداختند.فرستادهٔ خاندان سونگ به نام ونگ از معابد مانیان در گائوچنگ بازدید کرده‌است.
شواهد حاکی از آن اند که از محبوبیت مانیان پس از قرن ۱۰م در آسیای مرکزی، به آهستگی کاسته شد. برخی پژوهشگران یافته‌اند که اندیشهٔ مانی گرایان زیرکانه بر تفکرات مسیحی تأثیر داشته‌است، در بحث تضادّ نیکی و بدی (خیر، شر) و شکل واضح شیطان.سبب این اثر قسمتاً، آگوستین هیپو است که پس از مدتی کمی که به آیین مانی گرویده بود، به مسیحیت روی آورد و نوشته‌های او هنوز هم در میان الهیات دانان کاتولیک، پر نفوذ و تأثیرگذار اند. جالب است که میان مانی و محمد، پیامبر اسلام توازی بر قرار است.مانی ادعا می‌کرد که جانشین پیغمبرانی چون عیسی و دیگرانی که تعلیماتشان موضعاً یا بدست پیروانشان تحریف شده، است. مانی اظهار دیانت کرد و هم چنین خود را فارقلیط منسوب می‌دانست.، عنوانی از انجیل، به معنای کسی که تسلی می‌بخشد یا کسی که بر طرف ما میانجی گری می‌کند، که بنابر رسم ارتودکسی خدا شخص روح القدس بدین نام درک می‌شود. مانی ادعای کرد که: آخرین پیامبر است، و رسالت او را فرشته‌ای بر او آشکار ساخته‌است. محمد، نیز تشابهاً ادعای جانشینی پیامبران به ویژه پیامب عبری، عیسی را داشت. او نیز ادعا کرد که تعلیمات وکتب رسل پیشین به دست پیروانشان دستکاری و تحریف شده‌است. برای مثال اینکه مسیحیان باور دارند که عیسی پسر خداست. او هم چنین ادعا کرد که آخرین رسول موعود بشریت است، همان گونه که مانی گفته بود. مانی رتبه شماره ۸۳ در لیست موثر ترین اشخاص تاریخ، رده بندی شده توسط مایکل اچ هارت را دارد.
چهارشنبه 6/6/1387 - 15:58
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته