چهارشنبه 17 تير 1405 - 20 محرم 1448 - 8 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
عضویت در خبرنامه
ارسال
شماره غزل:
211
فهرست غزليات
غزل قبلي
غزل بعدي
وزن و بحر عروضي:
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات(بحر رمل مثمن مخبون مقصور)
دوش
مي آمد و رخساره برافروخته بود
تا كجا باز
دل
غمزده اي سوخته بود
رسم عاشق كشي و
شيوه
شهر آشوبي
جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود
جان
عشاق
سپند رخ خود مي دانست
وآتش چهره بدين كار بر افروخته بود
گر چه مي گفت كه زارت بكشم مي ديدم
كه نهانش نظري با من دلسوخته بود
كفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين
دل
در پيش مشعلي از چهره برافروخته بود
دل
بسي خون به كف آورد ولي ديده بريخت
الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود
يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد
آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو
خرقه
بسوزان حافظ
يارب اين
قلب
شناسي ز كه آموخته بود
آخرين مطالب
ادبیات
غم نیست که قاسم سلیمانی رفت؛ ما را...
به فروردین ما فرخندگی بخش
آیا جانِتان جور است؟
راضی مشو که بیخبران، خندهام کنند...
توانایی ادبیات در نقد وضعیت جامعه
سامانی: «آفرت» رمان دهه 40 و50...
تأثیر غرب در موفقیت نویسندههای روس در...
برگزیدگان نخستین جایزه ملی جمالزاده
قصیده میرشکاک برای موسوی گرمارودی
وقتی نگاه نویسنده جذاب نیست