فصل سوم: زيادت وجود بر ماهيت
منظور از عنوان اين بحث آن است كه مفهومي كه از وجود در ذهن است غير از ماهيت
[1] است. يعني مفهوم وجود نه عين مفهوم ماهيت است و نه جزئي از آن. پس جنس يا فصل ماهيت هم نيست. مقصود از مفهوم وجود همان است كه در ابتداي بحث گفتيم بديهي است و بينياز از تعريف است و منظور از ماهيت پاسخ ما به سؤال از چيستي اشيا است. مثلاً زماني دربارة وجود يا عدم روح ميانديشيم و زماني ديگر دربارة ماهيت و چيستي روح فكر ميكنيم. يعني ميخواهيم بدانيم كه روح از كدام دسته از موجودات است و تفاوتش با ساير موجودات جهان چيست؟ مسلماً تفكر ما دربارة وجود يا عدم روح غير از انديشة ما دربارة ماهيت و چيستي روح است. البته اين مطلب اختصاصي به روح ندارد و تقريباً دربارة همة اشياء جهان صادق است. مثلاً گاهي ميگوييم كه انسان وجود دارد و گاهي ميخواهيم بدانيم انسان چيست؟ يعني چه تفاوتي با ساير موجودات دارد كه او را در يك دستة جداگانه قرار ميدهيم.
بنابراين به طور خلاصه در اين فصل درصدد اثبات اين نكته هستيم كه مفهوم وجود در ذهن غير از ماهيت است. البته اگر اين مطلب به درستي تصور شود از استدلال و برهان بينياز است ولي فلاسفه براي اثبات آن برهانهاي را ذكر كردهاند كه از آن ميان به يكي از آنها اشاره مينماييم.
وجود را ميتوان از ماهيت سلب كرد به اين معنا كه ما ميتوانيم يك ماهيتي از ماهيتها را تصور كنيم و در همان حال وجود را از او نفي كنيم. مثلاً بگوييم «ديو وجود ندارد» يا «غول وجود ندارد». در حالي كه اگر مفهوم وجود عين مفهوم ماهيت يا جزئي از آن بود بديهي است كه نفي وجود از آن امكانپذير نبود. مثلاً چگونه ما ميتوانيم بگوييم انسان انسان نيست و يا انسان حيوان نيست. زيرا وقتي در تعريف انسان ميگوييم كه او حيوان ناطق است. معنايش آن است كه مفهوم انسان با حيوان ناطق مساوي است و هرگز ممكن نيست چيزي انسان باشد ولي حيوان ناطق نباشد. اما از طرفي ميبينيم كه به راحتي ميتوانيم بگوييم ديو يا غول وجود ندارند يعني نفي و سلب وجود از ماهيت، امكان دارد. پس معلوم ميشود كه مفهوم وجود غير از مفهوم ماهيت است و اين همان معناي زائد بودن وجود بر ماهيت است.
در حقيقت اين مسئله را ميتوان از همان دو بحث گذشته يعني بداهت مفهوم وجود و اشتراك معنوي آن نتيجه گرفت. زيرا اگر معناي وجود عين معناي ماهيت باشد، چون ماهيتها متعددند بايد مفهوم وجود هم متعدد باشد در حالي كه وحدت مفهومي وجود پيش از اين ثابت شد.
[1] . در تعريف ماهيت گفته ميشود: «مايقال في جواب ماهو» يعني آنچه كه در پاسخ از سؤال دربارة چيستي اشياء محمول واقع ميشود. مثلاً هنگامي كه در اشاره به يك انسان سؤال شود كه «اين چيست؟» در پاسخ گفته خواهد شد كه «او انسان است» بنابراين «انسان» كه در اين قضيه محمول واقع شده است, ماهيت خواهد بود.