• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
3. آيه‌ي تطهير:
يكي از آياتي كهصراحت بيشتري در معصوم بودن اهل‌بيت عليهم‌السلام دارد؛ آيه‌ي 33 سوره‌ي احزاب است كه مي‌فرمايد: «انمايريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».
توضيح چگونگياستفاده از اين آيه براي اثبات عصمت اهل‌بيت عليهم‌السلام نيازمند بحث‌‌هاي مفصلياست كه در آن پاسخ كليه‌ي شبهاتي كه در اين رابطه طرح شده است داده مي‌شود.خوشبختانه عالمان شيعه در گذشته و حال به قدر كافي در اين خصوص بحث كرده‌اند و مارا از بحث و كنكاش مجدد بي‌نياز ساخته‌اند. شايد يكي از بهترين كتابهايي كه دردوران اخير در اين خصوص نوشته شده است كتاب «اهل‌بيت در آيه‌ي تطهير» نوشته‌ي محققدانشمند علامه سيد‌جعفر مرتضي باشد. به همين جهت ما در اينجا عين مطالبي را كه اينمحقق ارزشمند در آن كتاب فرموده‌اند, نقل مي‌كنيم:
اهل بيت در قرآن گفته‏ها و نظريات كلمه‌ي«اهل‌البيت‏» در موارد بسيار زيادي از سخنان رسول‌اكرم‏ صلي‌الله‌عليه‌وآلهبراي‏گروه خاصي كه به آن حضرت ‏صلي‌الله‌عليه‌وآله منسوب‌اند، به‌كار رفته است.براي اينان (اهل‌البيت) اوصاف و ويژگي‏هايي بيان گشته، منزلتي شايان قرار داده شدهو در قبال آنان، حقوق و مسؤوليت‏هاي فراوان و گوناگون و در عين حال مهم و خطير برعهده‌ي امت گذاشته شده ‏است.در قرآننيز در موارد گوناگون و با تعابير مختلف از همين گروه سخن ‏به ‏ميان آمده ‏است.يكي از آن تعابير «اهل‏البيت‏» است. رسول اكرم‏صلي‌الله‌عليه‌وآله منظور از تعبير «اهل‏البيت‏» را در يكي از مواردي كه در قرآنآمده، به شكلي غيرقابل تشكيك و تاويل تبيين كرده‏ است، اهل بيتدر قرآن لفظ «اهل بيت‏» سه بار در قرآن كريم آمده است: اول، درداستان موسي‏عليه السلام، آن گاه كه نوزادي كوچك بود و خانواده‌ي فرعون ‏او راپيدا كردند تا در آينده، دشمن و مايه‌ي اندوهشان باشد و پستان هيچ زني‏را به دهاننگرفت و خانواده‌ي فرعون در كارش درمانده شدند. آن ‏گاه خواهر موسي‏ عليه‌السلامبه آنان گفت: «هل ادلكم علي اهل‌بيت ‏يكفلونه لكم وهم له ناصحون فرددناه الي امه ‏كيتقر عينها ولا تحزن»[1].«آيا مايليد كه من شما را به خانواده‏اي كه دايه‌ي اين طفل شوند و او را بامهرباني‏تربيت كنند راهنمايي كنم؟ بدين وسيله ما موسي را به مادرش برگردانديم تا ديده‏اشبه جمال موسي روشن شود و حزن و اندوهش برطرف گردد.»در اينآيه بياني وجود ندارد كه مشخص سازد: منظور خواهر موسي‏عليه‌السلام از اين تعبير چهبود؟ آيا منظورش تمام كساني بودند كه با آن خانواده قرابت وخويشاوندي داشتند يابعضي از آنان؟ و آيا منظورش فقط قرابت نسبي است‏ يا نسبي و سببي؟ يا علاوه برقرابت نسبي و سببي كساني را كه از راه ولاء و ياتربيت هم به خانواده منتسب هستنددر برمي‏گيرد؟
گذشته از اين، لفظ اهل بيت ‏به صيغه‌ي نكره آمده است نه به صيغه‌ي معرفه، يعني اهلالبيت.دوم، درداستان ابراهيم ‏عليه‌السلام، آن گاه كه همسرش از بشارت فرشتگان كه ‏به ‏او مژدهدادند اسحاق و پس از او يعقوب را به دنيا خواهد آورد به شگفت‏ آمد. ملائكه به اوگفتند: «أتعجبين من امر الله رحمة الله وبركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد»[2]«فرشتگان به او (زن ابراهيم) گفتند: آيا از كار خدا عجب داري؟ (عجب مداركه)رحمت و بركات خدا مخصوص شما اهل بيت است زيرا خداوند بسيار ستوده صفات و بزرگواراست.» در اين آيه مباركه همسر ابراهيم‏ عليه‌السلام از اهل البيت‏ شمرده شده است;زيرا او در اين آيه مورد خطاب قرار گرفته است، اما اين نمي‏تواند دليل اين مطلب‏ باشدكه همسر هم در تمام مواردي كه لفظ اهل البيت اطلاق شده، حتي درمواردي هم كه قرينهمناسب براي تعيين مقصود وجود ندارد، جزء اهل بيت‏ است; زيرا توجيه خطاب در آيه‌يفوق‏الذكر به همسر ابراهيم‏ عليه‌السلام مي‏تواند قرينه‏اي براي داخل شدن وي درزمره‌ي اهل بيت‏باشد، اما نمي‏تواند دلالت كند بر اين كه كلمه اهل البيت، همسر راهم در برمي‏گيرد، به گونه‏اي كه به مجرد شنيدن اين كلمه و بي‌هيچ قرينه‏اي، بايدبه ذهن شنونده تبادر كند. در مباحث‏آتي بحث ‏بيشتري درباره اين آيه خواهد آمد.سوم،فرموده خداوند متعال: «يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعنبالقول ‏فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن في بيوتكن ‏و لاتبرجنتبرج الجاهلية الاولي و اقمن الصلاة و آتين الزكاة و اطعن‏الله ورسوله انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم‏ تطهيرا و اذكرن ما يتلي في بيوتكن منآيات الله و الحكمة ان الله كان ‏لطيفا خبيرا».[3] ملاحظهمي‏شود كه فرموده خداوند متعال: «انما يريد الله ليذهب عنكم‏ الرجس اهل البيت و يطهركمتطهيرا» در ميان آياتي قرار گرفته كه ‏زنان پيامبر‌اكرم‏صلي الله عليه وآله مخاطب‌اندو بلكه جزء يكي از اين آيات است. همين‏ موجب شده كه آن شبهه‌ي معروف در مراد آيهبراي عده‏اي پيش آيد و همان‏گونه كه خواهيم ديد گروهي آن را انگيزه‏اي برايبرانگيختن شك‏هايي‏ پيرامون مفاد حقيقي آيه‌ي مباركه قرار مي‏دهند. گفته‏ها و اجتهادها مراجعه بهسخنان مفسران وديگران به دست مي‏دهد كه درباره‌ي مراد از اهل البيت در آيه مباركهاقوال متعددي وجود دارد. اين اقوال عبارتند از:1. ادعاي عكرمه[4]كه در بازارها ندا مي‏داد و مردم را براي مباهله ‏فرا مي‏خواند. ادعاي وياين بود كه منظور از «اهل‏البيت‏» در آيه تطهير فقط وفقط زنان پيامبرصلي الله عليهوآله است و احدي غير از آنان را در بر نمي‏گيرد. اين گفته بنا به روايت عكرمه بهابن‌عباس و سعيد بن جبير هم نسبت داده ‏شده است[5].چنان كه اين ادعا را به مقاتل هم نسبت داده‏اند[6].به عطاء، كلبي، سعيدبن جبير[7]و عروه بن زبير هم كه مدعي بود اين آيه در خانه‌ي عايشه ‏فرود آمد[8]نسبت داده شده است.2. گروهي گفته‏اند: منظور اصحاب كساء است، (يعني پيامبرصلي اللهعليه وآله، علي، فاطمه، حسن، حسين ‏عليهم‌السلام) و همسران پيامبر صلي الله عليهوآله. بعضي, همسران پيامبر صلي الله عليه وآله و اصحاب كساء را بدون پيامبرصليالله عليه وآله آورده‏اند. اين عقيده‌ي فخر رازي و خطيب بغدادي است كه قسطلاني ازبخاري روايت ‏كرده است[9].3. گفته‏اند: منظور پيامبر صلي الله عليه وآله است و بس[10].4. گفته‏اند: منظور بني هاشم‌اند و زنان را در بر نمي‏گيرد[11].5. گفته‏اند: منظور كساني است كه در پايين‏ترين جد پيامبر صلي اللهعليه وآله با او نسبت‏ دارند و نيز گفته شده: هر آن كس كه با پيامبر صلي الله عليهوآله پيوند رحمي دارد و نيزگفته شده: هر آن كه با او پيوند نسبي يا سببي دارد[12].6. ابوحيان گفته: از آن جا كه اهل‌البيت‏ شامل زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله و پدران ‏آنان مي‏شده، لفظ مذكر بر مؤنث غالب آمده است[13].7. گفته شده: منظور زنان است و تمامي بني هاشم كه صدقه بر آنان ‏حرامشد[14].8. گفته شده: «اهل‏البيت‏» علي، فاطمه، حسن و حسين‏ عليهم السلام هستند. بعضي‏از اقوال و رواياتتصريح دارد كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم جزء آنان است[15].اين گفته به‏ انس بن مالك، واثله بن اسقع[16]،ابو سعيد خدري، عايشه و ام سلمه[17] نسبت داده ‏شده است. طحاوي، كنجيشافعي، ذهبي و قمي[18]بر آن اصرار داشته و نيز عقيده‌ي مجاهد، قتاده، كلبي[19]و بلكه عقيده‌ي جمهور[20]و بيشتر مفسران[21]همين ‏است. حتي بعضي گفته‏اند: مفسران اجماع دارند و جمهور[22]روايت كرده‏اند كه اين آيه درباره‌ي اهل كساء فرود آمد. گفته‏اند: منظورمدعي اجماع مفسران ‏اين است كه مفسران بر اين مطلب اجماع دارند كه آيه مباركه شاملآل البيت‏ است و آنان اصحاب كساء مي‏باشند، اما درباره اين كه آيا زنان پيامبرصليالله عليه وآله را هم در بر مي‏گيرد يا نه، اختلاف نظر است. يا منظور، اجماع كسانياست كه‏ نظرشان در مورد شان نزول و مانند آن قابل اعتناست و عكرمه و مقاتل از اينافراد نيستند، زيرا اين مساله به خبر دادن از پيامبرصلي الله عليه وآله ‏يا كسانياز صحابه‏ برمي‏گردد كه گفته‌ي آنان معتبر است، در حالي كه مقاتل و عكرمه متهم به ‏دروغگويي‏اند[23].بعضي ازروايات، امامان دوازده‌گانه ‏عليهم‌السلام را هم اضافه كرده است[24].بعضي‏ مدعي‏اندكه اماميه اجماع دارند كه آيه تطهير شامل تمام امامان ‏عليهم‌السلام مي‏شود[25].نتيجه‌ي گفته‏ها اگر دراين گفته‏ها به دقت‏ بنگريم، خواهيم يافت كه تمام آنها پيرامون ‏سه عنصر دورمي‏زند. اول، دخول زنان در مراد از كلمه «اهل البيت‏» يا به طور مستقل يا با اصحابكساء يا با ساير بني‏هاشم يا با افرادي كه دايره شمول گسترده‏تر يا تنگ‏تري دارد. دوم،دخول خويشاوندان پيامبرصلي الله عليه وآله; يعني، بني‏هاشم، غير از اصحاب كساء; يعني،كساني كه صدقه بر آنان حرام است و با پيامبرصلي الله عليه وآله خويشاوندي نسبي‏ دارند.بعضي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را مي‏افزايند و بعضي هم در نفي آناناصراردارند. سوم، اختصاص اهل البيت ‏به اصحاب كساء. گروهي با استناد به روايات‏ چنديكه در اين باره تصريح دارد، ساير امامان دوازده‏گانه را هم بدان‏ مي‏افزايند.تماميدلايل در حقيقت ‏به نفي يا اثبات اين عناصر برمي‏گردد، اگرچه در بيان آنچه كه دراثبات آن مي‏كوشند با هم اختلاف جزئي دارند. نهايت امر اين كه، آنچه بعضي بيانكرده‏اند كه منظور آيه تطهير شخص ‏پيامبراكرم ‏صلي الله عليه وآله است و به نظرمي‏رسد كه زايد بر عناصر سه‌گانه‌ي فوق الذكر است، كسي را نيافتيم كه در اثبات آناستدلال كرده يا بدان ملتزم شده و آن را مبناي عقيده خويش قرار داده باشد. از اينرو، نيازي به نفي يا اثبات آن در بحث‏ خود نمي‏يابيم. در اين جا تنها به بررسي وبيان مطالبي خواهيم ‏پرداخت كه ارتباط مستقيمي با عناصر سه‏گانه فوق دارد.فصل دوم: آيهتطهير در تفسير پيامبرصلي الله عليه وآله بدون شكرسول اكرم ‏صلي الله عليه وآله آگاه‏ترين مردمان به قرآن، معاني، اشارات واهداف وبه هنگام پيچيدگي امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع و ملاذ ديگران است.آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب مي‏كند اين است‏كه بعضي اوقات - بي آن‏كهپرسشي در كار باشد - رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله حتي درمواردي كه در ابتدا گمانمي‏رود از امور واضح است، دست‏به كار شده ‏به توضيح و تبيين آن مي‏پردازد. با اينحال، هنگامي دچار شگفتي مي‏شويم كه‏ مي‏بينيم خط بازي‏هاي سياسي و تعصبات جاهليتلاش دارد همان چيز را با دستان خيانت‏گر خويش دچار تحريف و دگرگوني سازد كه رسولخداصلي الله عليه وآله ‏به توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از ورايپرده‏اي شفاف ‏به غيب مي‏نگريسته است. ليكن از آن جايي كه اين تلاش مذبوحانه بهحذف، زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريبا ممتنع و غير عملي ‏نموده است.آنان برايرسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيده‏اند كه به جاي ‏تحريف مباني و كلماتقرآن، به تحريف معاني و دلالت‏هاي آن بپردازند. امامباقرعليه السلام در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشاره ‏فرموده است. آنجا كه مي‏فرمايد: «اقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهال ‏يعجبهمحفظهم للروايه و العلماء يحزنهم تركهم للرعايه»[26] آنانحروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغييردادند، قرآن را روايتمي‏كنند، اما حدودش را رعايت نمي‏كنند. جاهلان از اين كه روايت قرآن را حفظكرده‏اند تعجب مي‏كنند و عالمان از اين كه حدود آن را ترك كرده‏اند اندوهگينهستند.اين دقيقاهمان چيزي است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست. آيه‏اي كه درباره‌ي اهل‌بيتپيامبرصلي الله عليه وآله، كه مركز رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند نازل گشت.زيرا به رغم تاكيدهاي فراوان و پي در پي ‏پيامبرصلي الله عليه وآله كه چندين ماه وشايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت، مبني بر اين كه مراد از «اهل بيت‏» در آيهتطهير، فقط اهل كساء هستند و به استناد اين آيه مباركه از تمامي گناهانپاكيزه‏اند; هجوم ديوانه‏واري‏ را مي‏يابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مساله ازجايگاه حقيقي‏اش‏ و برانگيختن شبهاتي پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتي اگر بهقيمت‏تكذيب پيامبر صلي الله عليه وآله و رد گفتار آن گرامي به صورتي زيركانه وپنهاني‏تمام شود!  روايتمفسر قرآن رواياتبسيار زيادي آمده كه تاكيد دارد مقصود از «اهل بيت‏» در آيه‌ي ‏تطهير، اهل كساءهستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب ‏مختلف نقل كرده‏اند و گذشتهاز اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريق ‏اهل سنت هم به تواتر روايت ‏شده است.اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم، علي، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام. محقق كركي(‏رحمه الله) مي‏گويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيرون ‏است، اين مسالهبه تواتر رسيده، مفيد يقين مي‏باشد. كدام حديث در سنت ازاين روايت محكم‏تر است كهروايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروان‏حقيقت كه ياران خاص و خالص اهل‏بيتمي‏باشند- بر نقل آن اتفاق نظر دارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را ردكنند، هيچ روايتي در سنت‏نمي‏ماند مگر اين كه مردود باشد.»[27]به تعبير مسكاني: «روايات درباره آن فراوان است.»[28] و بهتعبير ديگري: «كثرت آن قابل شمارش نيست.»[29]ديگري گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كرده‏اند.»[30]. اين مطلبرا اين گونه تفسير كرده‏اند كه مفسران در شمول آيه تطهير بر اهل كساء اجماع دارند.اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبرصلي الله عليه وآله هم در آن داخل هستند يانه؟ يا منظور، اجماع كساني است كه در امر شأن نزول و مانند آن گفته‌ي آنان معتبراست. نقل اين گفته پيش از اين آمد.علامهطباطبائي‏رحمه الله مي‏گويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديث‏ افزونمي‏شود. رواياتي كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتي كه‏از اين دستاز طريق شيعه رسيده فزوني دارد. اهل سنت آن را از طرق ‏فراوان از ام‏سلمه، عايشه،ابوسعيد خدري، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام پيامبرصليالله عليه وآله، عبدالله بن جعفر، علي و حسن بن علي‏عليهما السلام ‏روايت كرده‏اندكه نزديك به چهل طريق مي‏شود. شيعه آن را از علي، سجاد، باقر، صادق، رضا عليهم‌السلام،ام سلمه، ابوذر، ابوليلي، ابوالاسود دئلي، عمرو بن ميمون ‏اودي و سعد بن ابي وقاصاز چند طريق روايت كرده‏اند.»[31].با مراجعهبه اين روايات و سندهاي آن روشن مي‏شود كه راويان آن بيش‏ از اين است. كافي است‏ بدانيمكه يكي از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابي‏تاليف كرده و اولين مجلد آن را كهبالغ بر چهارصد صفحه مي‏شود به بيان‏ متون حديث اختصاص داده است. وي اين روايت رااز بيش از پنجاه تن ازصحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراواني است كهاز امامان‏ دوازده‏گانه عصمت و طهارت‏عليهم السلام و نيز از طريق تابعين روايت ‏شدهاست. اين‏ كتاب را سيد علي موحد ابطحي تحت عنوان آيه التطهير في احاديث‏ الفريقين[ آيه تطهير در احاديث‏ شيعه و سني] نوشته است. خداوند او راپاداش نيكو دهد.قندوزيحنفي پس از نقل گفته موده القربي كه مي‏گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله ‏پس ازفرود آمدن آيه : «وأمر اهلك بالصلاة واصطبر عليها...،» مدت نه ماه ‏به در خانه‌يفاطمه مي‏آمد و مي‏گفت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس‏اهل البيت و يطهركمتطهيرا»; چنين گفته: «اين خبر از سي‏صد تن از صحابه‏روايت‏شده است.»[32]. نكته‌يجالب اين كه: آن مرد منحرف از علي‏عليه السلام و خاندان او هم كه ‏تلاش داردبيش‏تر رواياتي را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهي جز اعتراف به صحت‏ حديثكساء نيافته است. وي مي‏گويد: «اما حديث كساءصحيح است.»[33]. در اين جابه مقداري كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديث‏كساء و منابع آن اشارهمي‏كنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخص‏خواهيم كرد كه اين آيه‌ي مباركه برخصوص آنان تطبيق مي‏كند، بدون اين كه‏ بخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكهسياق آيه هم به صورت قوي وكاملا آشكاري اين مطلب را تقويت و تاييد مي‏كند. سپس بهدلايلي‏ اشاره مي‏كنيم كه ديگران در تاييد اقوال خويش آورده‏اند، مانند كاري كهدرفصل اول كرديم.  منابعحديث كساء حديثكساء، متون فراواني از طريق بسياري از صحابه و تابعين دارد. تمام ‏اين متونمي‏رساند كه رسول خداصلي الله عليه وآله پارچه‏اي به دست گرفت و علي، فاطمه، حسن وحسين‏ عليهم‌السلام را زير آن برد و فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‌البيتويطهركم تطهيرا» بعضي از روايات مي‏گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله براي پاكيزگيآنان دعا فرمود.[34].ملاحظهمي‏شود كه رسول خداصلي الله عليه وآله اصرار شديدي بر اين مساله داشت وتلاش كرد تاهرچه بيش‏تر به ثبوت، تاكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردم ‏بپردازد. آن‏گاه به زدودنهرگونه شبهه يا شك و ترديدي درباره مصاديق ‏اهل بيت در آيه تطهير پرداخت و هرفرصتي را از صاحبان اغراض سياسي وتمايلات و تعصبات جاهلي براي تحريف يا تضعيف آنگرفت. رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله اين كار را از طريق شيوه عملي‏اي كه در پيشگرفت و طرح بسيار مناسبي كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرت‏صلي الله عليه وآلهمدت‏شش ماه[35]هرگاه كه براي نماز از خانه‏اش بيرون مي‏رفت، به حجره‌ي فاطمه ‏عليها‌السلام‏مي‏آمد و مي‏گفت: «الصلاه يا اهل البيت، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيت ‏و يطهركم تطهيرا.» «نماز، اي اهل‏بيت! و آن‏گاه آيه مباركه تطهير را تلاوتمي‏فرمود.» اين مطلب از چندين نفر روايت‏شده است. بعضي نه ماه گفته‏اند[36]. به نظر ماممكن است‏يكي از دو رقم 9 و 6 [كه در عربيبدين صورت‏ نوشته مي‏شود: تسعه - سته] به دليل نبود نقطه در سابق و نيز نزديكي‏ رسمالخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگري باشد.چهل صبح[37]،يك ماه[38]،هفت ماه[39]،هشت ماه[40]،ده ماه[41]،هفده‌ ماه[42]ونوزده ماه[43].در برخي از منقولات رقم معيني بيان نشده است.[44]هم‏چنين‏گفته‏اند:پيامبرصلي الله عليه وآله تا آخر عمر بدين كار ادامه داد.[45]بعضي گفته‏اند: «اين خبربا اسناد، از سي‏صد تن از صحابه روايت‏شده است. بعضيهجده ماه و بعضي‏ده ماه گفته‏اند.»[46]. راز اختلاف روشن استكه اختلاف در مدت، نه موجب سستي روايت مي‏شود و نه موجب شك در اصل واقعه. آنچهمي‏توان در اين‏جا بيان كرد و به پذيرش‏ نزديك مي‏نمايد، اين است كه هر يك ازناقلان آنچه را خود ديده، نقل كرده‏است. شايد بعضي يك ماه، بعضي ديگر شش ماه يا هشتماه و يا تا آخرزندگاني رسول‌اكرم‏صلي الله عليه وآله مراقب اين كار بوده‏اند.همين گونه است در موردساير ارقامي كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويانمشاهدات شخصي‏خود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفي كند. نيز ممكناست ‏رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طي هركدام استمرارداشته، انجام داده باشد. در آغاز فصل پنجم وجه كامل‏تر و معقول‏تري رادرجمع اين ارقام خواهيم آورد. ان شاءالله تعالي.  آيه تطهير و زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اخبار وروايات مي‏رساند كه آيه تطهير، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را در بر نمي‏گيرد.اين روايات، هرگونه شك و شبهه‏اي را در اين باره نفي كرده‏است; چه با صراحت تمامبيان مي‏دارد كه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله از ورود عايشه به‏ زير پارچهجلوگيري كرد و نيز تصريح دارد كه عايشه از اهل‏بيت نيست. در مورد ام سلمه و سايرزنان پيامبرصلي الله عليه وآله نيز چنين است. در اين باره به متون ‏مختلف زير توجهفرماييد:در واقعه‌يكساء، عايشه به پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: آيا من هم از اهل‏بيت تو هستم؟پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: برو كنار، تو پايان خوشي داري.[47].در متن ديگري آمده: آن حضرت‏صلي الله عليه وآله زينب را از اين كه همراه آنان زير پارچهكساء رود بازداشت و به او فرمود: در جاي خود بايست. تو، ان‏شاءالله‏تعالي، پايانخوشي داري. متون ديگر مي‏گويد: در آن موقع ام سلمه گفت: خداوندا! مرا ازآنان‏گردان! پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: در جاي خود باش، تو خوبي.[48].يا گفت: يا پيامبر خدا! آيا من از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاي خود باش،تو خوبي.[49].يا گفت: من نيز آمدم تا همراه آنان زير پارچه روم. پيامبرصلي الله عليه وآلهفرمود: درجاي خود باش. تو خوبي.[50].يا گفت: اي رسول خدا! مرا هم با آنان داخل كن. فرمود: اي ام‌سلمه! تو از زنانشايسته من هستي، اما در اين مكان احدي وارد نمي‏شود، مگر اين كه از من باشد.[51].يا اين‏كه پيامبرصلي الله عليه وآله به او فرمود: تو پايان خوشي داري يا تو خوبي.[52]. يا اين ‏كه ام سلمه گفت: اي رسول خدا! آيا من از اهل بيت تو نيستم؟ فرمود:تو پايان خوشي داري. تو از همسران پيامبري.[53]. يا فرمود: تو پايان خوشي داري و از بهترين همسران من هستي.[54]. يا گفت: آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشي داري اما اينان‏ اهلمن هستند.[55] تكرار حادثه روشن استكه هرگاه نقل يك واقعه متعدد شود، اجمال و تفصيل، و بيان‏ بعضي از خصوصيات و حذفآن در مواردي، نقل حرف به حرف نص واقعه ‏و يا نقل به معناي آن، امري عادي و طبيعيباشد، نه موجب سستي روايت ونه باعث ضعف آن. بعضي مي‏گويند: «ظاهرا اين كار پيامبرصلي اللهعليه وآله چند بار در خانه ام سلمه‏ تكرار شده است. آنچه بر اين گفته دلالت دارد،اختلاف هيئت اجتماع آنان و پوششي كه زير آن قرار گرفتند و دعاي پيامبر براي آنان ونيز پاسخ ‏ام‏سلمه است.»[56]. شايد اينكار در خانه زنان ديگر پيامبرصلي الله عليه وآله هم تكرار شده باشد، همان‏گونه كهروايت گذشته بر آن دلالت دارد. اين روايت مي‏گويد: عايشه از پيامبرصلي الله عليهوآله اجازه خواست كه او هم زير پارچه رود، اما پيامبرصلي الله عليه وآله او را ازاين‏كار بازداشت و فرمود: كنار برو. در مورد زينب، همسر ديگر پيامبرصلي الله عليهوآله نيز همين‏طور است. فصلسوم:تفسير معقول و مقبول عدممخالفت روايات با قرآن بعضيمدعي‏اند كه انحصار آيه تطهير در علي، فاطمه، حسن و حسين ‏عليهم السلام با نص قرآنمخالف است.[57]اسماعيل حقي درباره حديث كساء مي‏گويد: «اگر فرض شود كه اين آيه بر نبودنزنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيت دلالت دارد،باز هم بدان اعتنا نخواهدشد; زيرا در مقابل نص قرآن قرار دارد.»[58]. ما درپاسخ وي مي‏گوييم. پيش ازاين آورديم كه پيامبرصلي الله عليه وآله تصريح كرده كه اين آيه منحصر دراصحاب كساء[علي، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام] است. اگر اين مطلب‏مخالفت ‏با نص قرآنشمرده شود، پس پيامبرصلي الله عليه وآله اولين كسي است كه با اين‏نص مخالفت كردهاست. ما از اين گفته به خدا پناه مي‏بريم. ما برخلافاينان و به پيروي از پيامبرصلي الله عليه وآله معتقديم كه اين مطلب ‏نه ‏تنها بانص قرآن كه با ظاهر آن نيز مخالفت ندارد، بلكه كاملا با آن‏هماهنگ است. مقتضايدلالت ‏سياقي همين است. اما اينكه همسران پيامبر صلي الله عليه وآله اراده شده باشند، هيچ‌گونه توجيهي ندارد، نهبه نحو خصوص، آن گونه كه عكرمه و هم‏فكرانش ادعا كرده‏اند و نه به نحو دخول دراطلاق خطاب، اگرچه از باب مجاز باشد. اين نكته با تامل درمطالب زير روشن مي‏شود: نظردانشمندان لغت با مراجعه به اهل لغت روشن مي‏گردد كه اطلاق عبارت «اهل‏البيت‏» بر همسرانپيامبرصلي الله عليه وآله و اين كه آنان مشمول اين آيه كريمه‏اند، اگر نگوييمكه‏مي‏توان برخلاف آن جزم داشت، دست كم مورد شك بزرگي است. زبيديگفته: از موارد مجازي اهل، به كار بردن آن براي همسر مرد است. فرزندان هم تحت همينلفظ داخل مي‏شوند.[59]ابن‏منظورمعتقد است: از پيامبرصلي الله عليه وآله پرسيده شد كه آل محمد در اللهم صلعلي‏محمد و آل محمد، كيست؟ گوينده‏اي پاسخ داد: اهل وي و همسرانش. گويا نظر وي‏اينبوده كه وقتي از مردم مي‏پرسيد: ألَكَ اهلٌ؟ و او پاسخ مي‏دهد: نه، منظورش اين استكه زن ندارد. گويد: اين معنايي است كه لغت آن را محتمل‏مي‏داند، اما اين معنا كلامياست ناشناخته، مگر اين كه قرينه‏اي داشته باشد. بدين‌گونه كه به مرد گفته شود:تزوجتَ و او پاسخ دهد: ما تأهلت. در اين‏جا از اول كلام دانسته مي‏شود كه منظورشاين است كه هنوز ازدواج نكرده‏ام. يا اين‏كه مرد مي‏گويد: اجنبت من اهلي. در اينجا هم معلوم مي‏شود كه جنابت‏ وي از طريق زن است. اما آن جا كه مرد مي‏گويد: اهليببلد كذا، ...[60].راغباصفهاني نيز اشاره كرده كه اراده زوجه از لفظ اهل، از باب اطلاق‏ و استعمال است كهاعم از حقيقت مي‏باشد. وي مي‏گويد: «با لفظ اهل الرجل، از همسر وي تعبير شده است.»
ديگري گفته است: آيا همسرانش هم اهل بيت اويند؟ در اين جا دو نظر وجود دارد كه دوروايت از احمد است. يكي از آن دو مي‏گويد: آنان از اهل‌بيت نيستند. اين نظر از زيدبن ارقم روايت مي‏شود. [61].ظاهر سخن زيداين است كه وي صدق عنوان اهل‌البيت ‏بر زنان را برحسب لغت و عرف انكار مي‏كند. مادر بحث از سخني كه مي‏گويد: مراد ازاهل البيت همه بني هاشمند، سخن زيد را با منابعفراوان آن خواهيم آورد. سياق هماهنگ بعضي رانظر بر اين است كه ورود آيه تطهير در ضمن آياتي كه زنان‏ پيامبرصلي الله عليه وآلهرا مورد خطاب خود دارد، توجيه‏گر اين ادعاست كه آيه تطهير به ‏زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله اختصاص دارد و يا دست كم شامل آنان هم مي‏شود. اين مدعادر مباحث آتيخواهد آمد.[62].ما بحثپيرامون دلالت ‏سياقي را به جايي ديگر به تاخير مي‏اندازيم. در اين جا به اين نكتهبسنده مي‏كنيم كه سياق قرآن، هيچ ابايي از اراده خاص‏اهل كساء ندارد و بلكه سياقبه همان حال باقي مي‏ماند، بي‏هيچ انقطاع وگسستگي و بدون هيچ گونه ناهماهنگي وتغاير; زيرا: مخاطب پيامبرصلي الله عليه وآله‏است نه زنان پيامبرصلي الله عليهوآله. خداوندمتعال مي‏فرمايد: يا ايهاالنبي قل لازواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها، فتعالين ‏امتعكن اسرحكنسراحا جميلا. و ان كنتن تردن الله ورسوله والدارالاخرة، فان الله اعد للمحسناتمنكن اجرا عظيما يا نساء النبي، من ‏يات منكن بفاحشة مبينة، يضاعف لها العذابضعفين وكان ذلك علي‏الله يسيرا ومن يقنت منكن لله ورسوله، وتعمل صالحا، نؤتهااجرها مرتين، واعتدنا لها رزقا كريما يا نساء النبي، لستن كاحد من النساء، اناتقيتن، فلا تخضعن بالقول، فيطمع الذي في قلبه مرض، وقلن قولامعروفا وقرن فيبيوتكن، ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي، واقمن‏الصلاة، وآتين الزكاة، واطعن اللهورسوله، انما يريد الله ليذهب‏ عنكم الرجس اهل البيت، ويطهركم تطهيرا واذكرن مايتلي في‏بيوتكن من آيات الله والحكمة، ان الله كان لطيفا خبيرا... واذ تقول‏للذيانعم الله عليه وانعمت عليه امسك عليك زوجك;[63] . ايپيامبر! به زنان خود بگو اگر طالب زندگاني و زيب و زيور دنياييد، بياييد تامهرتانرا بپردازم و همه را به خوبي و خرسندي طلاق دهم و اگر طالب خداو رسول و مشتاقآخرتيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما اجر عظيمي عطاخواهد كرد. اي زنان پيامبر!هر كس از شما كه به كار ناروايي دانسته اقدام‏ كند، او را دو برابر ديگران عذابكنند و اين كار بر خدا سهل و آسان است وهر كه از شما مطيع فرمان خدا و رسول باشد وكار نيكو كند او را دوبار پاداش‏عطا كنيم و روزي نيكو برايش مهيا سازيم. اي زنانپيامبر! شما مانند زنان‏ديگر نيستيد، اگر خدا ترس و پرهيزكار باشيد. پس زنهار كهبا مردان، نازك ونرم سخن مگوييد، مبادا آن كه دلي بيمار دارد به طمع افتد و درست ومتين‏سخن گوييد. در خانه‏هاي‏تان بنشينيد و مانند دوران جاهليت پيشين، آرايشوخودآرايي ننماييد. نماز بپاداريد و زكات دهيد و از امر خدا و رسولش اطاعت‏كنيد.خدا چنين مي‏خواهد كه هر پليدي و آلودگي را از شما خانواده نبوت ببرد وشما را ازهر عيبي پاك و منزه گرداند. از آن همه حكمت و آيات الهي كه درخانه‏هاي شما تلاوتمي‏شود پند گيريد كه خدا لطيف و خبير است. مردان و زنان‏مسلمان، مردان و زنان باايمان، مردان و زنان اهل طاعت و عبادت، مردان و زنان‏راستگو، مردان و زنان صابر،مردان و زنان خاشع، مردان و زنان مسكين‏نواز، مردان و زنان روزه‏دار، مردان و زنانخوددار، و مردان و زناني كه بسيارياد خداكنند. خداوند براي همه آنها مغفرت وپاداشي بزرگ آماده ساخته است.بر هيچ مرد و زن با ايمان در كاري كه خدا و رسول حكمكنند، اختياري نيست- كه مخالفت نمايند - و هر كس نافرماني خدا و رسول كند دانستهبه گمراهي‏سختي افتاده و چون تو با آن كس كه خدايش نعمت اسلام بخشيد و تواش‏نعمتآزادي - يعني زيد بن حارثه - به نصيحت گفتي كه همسرت را نگه‏دار. ادامه آيات به سخن از پيامبرصلي الله عليه وآلهو با آن حضرت و مؤمنان درباره شئونات ‏پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏پردازد. بدانمراجعه كنيد. درباره اين آيات شريفه نكاتي رابيان مي‏كنيم: الف) ظاهرصريح به دست آمده از اين آيات اين است كه خداوند سبحان: پيامبر اكرم ‏صلي اللهعليه وآله را فرمان داده كه زنان خود را بين دو چيز مخير سازد: خداوند و رسول، وزندگاني دنيا و زيب و زينت آن. او رافرمان داده كه به آنان بگويد: اي زنان پيامبر! شما هم‏چون ساير زنان نيستيد. باز او رافرمان داده كه به آنان بگويد: لا تخضعنبالقول; با نرمي سخن نگوييد. وقلن قولامعروفا; درست و سنگين سخن گوييد. وقرن فيبيوتكن; در خانه‏هاي‏تان بنشينيد. ولا تبرجنتبرج الجاهلية; مانند دوره جاهليت آرايش و خودآرايي نكنيد. واقمنالصلاة وآتين الزكاة; نماز بپاي داريد و زكات دهيد. واطعنالله و رسوله; خدا و رسولش را فرمان بريد. پس از آنكه پيامبر صلي الله عليه وآله خواسته خداوند را اجرا و اين فرمان‏هاي الهي‏را بهزنان خود ابلاغ نمود، خداوند سبحان خطاب خويش را با مقام نبوت وبيت رسالت پيمي‏گيرد تا به او خبر دهد كه: اين اوامر و نواهي - كه او رامامور كرده تا به زنانخود برساند - به جهت‏ حفظ قداست‏ خاندان نبوت و منزلگاه وحي و قرآن و محل رفت وآمد فرشتگان است. همه اينها در صورتي است كه اين فرموده خدا: «يانساء النبي لستن...»استمرار فرمان خداوند متعال به پيامبرش باشد كه فرمود: «ياايها النبي قل‏لازواجك...» بنابراين، علاوه بر آنچه كه در تخيير آنان بين دنيا وآخرت‏گذشت، اين نيز مقول قول مي‏شود. ب) اگر بهسبب اين اصرار كه فرموده خداوند متعال: «يا نساء النبي لستن‏كاحد...» خطاب مستقيمخداوند با زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است، از تمام آنچه بيان‏كرديم صرف‏نظركنيم باز مي‏گوييم: اين هم به مقصود ما زياني وارد نمي‏كند; زيرا بر سبيل التفاتبه زنان آمده است. نتيجه اين خواهد بود كه: خداوندمتعال، پيامبرش را فرمان داده كه زنان خود را بين خدا ورسول و بين زندگاني دنيا وزيب و زينت آن مخير سازد. آن گاهخداوند سبحان به زنان التفات كرده و آنها را مستقيما موردخطاب قرار داده است، امابه عنوان اين كه به پيامبرصلي الله عليه وآله منسوب‌اند و نه تنها به عنوان اين كهزن هستند. و لذا آنان را فرمان داده و بازداشته است و مقررفرموده كه هر كدام ازآنان مرتكب كار ناروايي شود، عذاب او را دو برابرنمايد و هر يك از آنان را كه ازخداوند و رسول اطاعت نمايد دو بار پاداش‏دهد و نيز بيان نموده كه اگر جانب تقوا وپرهيزگاري را نگه دارند، مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستند. سپسخداوند سبحان به مخاطب ساختن مقام نبوت و بيت رسالت‏ بازگشته تا بفهماند كه سببالتفات به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و نيز علت صدور اين اوامر و نواهي، ازبين بردن هرگونه پليدي و نيز پاكيزه ساختن اين خانه است; چه حفظ قداست ‏خانه نبوتو مركز رسالت و منزلگاه وحي و محل رفت و آمد فرشتگان‏ براي حفظ اصل رسالت ضرورتياجتناب‏ناپذير است. پس مخاطب - همان‏گونه‏ كه از خلال آيات شريفه به دست مي‏آيد -خود پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏باشد. از اين جهت كه‏ او پيامبر و صاحب رسالتاست، نه به اين عنوان كه يك شخص است و روشن ‏است كه حفظ خانه نبوت و رسالت چيزي جزحفظ اصل رسالت نيست.
بنابراين، سخن با زنان هم از باب التفات به آنان آمده است، هم‏چون‏التفات سورهفاتحة الكتاب، آن‏جا كه مي‏فرمايد: مالك يومالدين اياك نعبد و اياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم. ملاحظهمي‏كنيد كه در ابتدا سخن از خداوند به نحو سخن گفتن از غايب‏است. سپس التفات كردهخداوند متعال را به طور مستقيم به نحو حضور،مخاطب ساخته مي‏فرمايد: اياك نعبد.متعلقارادهاز سخناندانشمندان نيكوكار رحمه الله به دست مي‏آيد كه اراده الهي كه از آن‏ اين‌گونهتعبير شده: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس...، اولا بالذات به ‏زدودن پليدي وتطهير تعلق گرفته است. [64].اما ظاهرآيه مي‏رساند كه اولا و بالذات به چيزي ديگر تعلق گرفته است;يعني به اوامر ونواهي‏يي كه متوجه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است. بيان مطلب اين كه:خداوندمتعال فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس، نه: انما يريد الله‏اذهاب الرجس. كلمه«انما» مفيد حصر معناي مورد نظر بوده، هدف از امر و نهي زنان‏پيامبرصلي الله عليهوآله، حفظ اهل بيت و پاكيزگي آنان است. لام در«ليذهب‏»، لام كي و مفيد تعليل است; يعني آنچه پس از آن آمده‏علت ما قبل است. مثلاين كه مي‏گويي: جئت لاكرمك، آمدم تا تو را گرامي‏بدارم. مدخول لام، يعنيگرامي‏داشت (اكرام) علت ما قبل، يعني آمدن است. بنابراين،گفته بعضي مبني بر اين كه متعلق اراده همان زدودن پليدي(اذهاب الرجس) است، نابه‏جابوده متعلق اراده چيز ديگري مي‏باشد. زدودن‏ پليدي (اذهاب الرجس) علت است‏برايتعلق گرفتن اراده به چيزي كه دراين‏جا تكاليف و اوامر و نواهي‏يي است كه براي زنانپيامبرصلي الله عليه وآله صادر شده است.بنابراين خداوند سبحان آن چيزها را بهمنظور زدودن پليدي (اذهاب‏الرجس) از آنان خواسته است. به تعبير ديگر: زدودن پليدياز اهل بيت،علت است ‏براي اراده خداوند سبحان از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله،آن هم به اراده‏تشريعي كه فلان كار را بكنند و از انجام آن كار ديگر دست‏بردارند. اين مطلبآن گاه روشن‏تر مي‏شود كه مواردي كه در قرآن و جاهاي ديگر،لام كي به جاي «ان‏»استعمال شده ملاحظه گردد. از اين قبيل است فرموده‏خداوند متعال ذيل آيه وضو وتيمم:
ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج ولكن يريد ليطهركم وليتم نعمته‏عليكم[65]. معناي آناين است كه فرمان خداوند متعال كه به شما فرموده به جاي‏وضو تيمم سازيد، براي آناست كه شما را پاكيزه گرداند. بنابراين تطهير، علت‏است‏براي ارداه تيمم به نحواراده تشريعي. در جايديگر خداوند متعال پس از بيان بعضي از تشريعات و احكام فرموده: يريد الله ليبينلكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم[66]. در جايديگر فرموده: بل يريد الانسان ليفجر امامه;[67]  در جايديگر مي‏فرمايد: فلا تعجبك اموالهم ولا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بهافي‏الحياة الدني[68];. آنچه بروضوح مساله مي‏افزايد اين است كه مي‏بينيم: هر دو آيه مباركه ‏متعرض يك امرشده‏اند، اما در يكي «ان‏» و در ديگري «لام‏»كي آمده كه پس‏از آن لفظ «ان‏» درتقدير است. بنابراين پس از آن كه خداوند سبحان گفتاريهود و نصارا درباره عزير ومسيح را بيان كرده، مي‏فرمايد:
اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون الله والمسيح ابن مريم وماامروا الاليعبدوا الها واحدا لااله الا هو سبحانه عما يشركون يريدون ‏ان يطفئوا نور اللهبافواههم ويأبي الله الا ان يتم نوره، و لوكره‏ الكافرون;[69]. عالمان وراهبان خود را به مقام ربوبيت‏شناختند و خدا را نشناختند و نيزمسيح پسر مريم را بهالوهيت گرفتند. در صورتي كه مامور نبودند، جز آن كه‏خداي يكتا را پرستش كنند كهمنزه و برتر از آن است كه كسي را با او شريك‏قرار دهند. كافران مي‏خواهند كه نورخدا را به نفس تيره و گفتار جاهلانه‏خود خاموش كنند و خدا نگذارد تا آن‏كه نور خودرا در منتهاي ظهور و حداعلاي كمال برساند، هرچند كافران ناراضي و مخالف باشند. در جايديگر مي‏فرمايد: ومن اظلمممن افتري علي الله الكذب وهو يدعي الي الاسلام والله‏لايهدي القوم الظالمينيريدون ليطفئوا نور الله بافواههم والله متم‏نوره ولوكره الكافرون[70]; آيا از آنكسي كه او را به راه اسلام و سعادت مي‏خوانند و او [از فرط شقاوت] همان دم بر خداافترا و دروغ مي‏بندد، در جهان كسي ستمكارترهست؟! [هرگز نيست] و خدا هم هيچ قومستمكاري را هدايت نخواهد كرد. كافران مي‏خواهند كه نور خدا را به گفتار باطل و طعنو مسخره خاموش‏كنند، البته خدا نور خود را در منتهاي ظهور و حد اعلاي كمالبرساند،هر چند كافران ناراضي و مخالف باشند. در مورداول اراده آنان مستقيما به خاموش كردن نور خدا تعلق گرفته‏است، لذا واژه «ان‏» بهكار برده و فرموده است: «يريدون ان يطفئوا نور الله‏»;اما در مورد دوم اراده آنانبه افترا بر خداوند، به منظور خاموش كردن نورخداوند تعلق گرفته است. بنابراينخاموش كردن نور خدا، انگيزه و علت وسبب تعلق اراده آنها به افترا و دروغ است و لذا«لام‏» به كار برده وفرموه است: «يريدون ليطفئوا نور الله‏». در اينباره به كتاب مفردات راغب اصفهاني هم كه مراجعه كردم، ديدم‏ او نيز به اين نكتهاشاره كرده است. او مي‏گويد: «يريدون ان يطفئوا نور الله،يريدون ليطفئوا نور الله،فرق بين اين دو، اين است كه در «يريدون ان يطفئوا»قصد دارند نور خدا را خاموش كنندو در «ليطفئوا» قصد كاري دارند كه ‏به وسيله آن به خاموش كردن نور خدا برسند.»[71]. در آيه‌يتطهير نيز، همان گونه كه توضيح داديم، وضع بدين گونه است.  اولويتقطعي و مفهوم موافقتهمگانمي‏دانند كه اولويت قطعي، يك ظهور لفظي است كه در قرآن هم ‏مانند اهل لسان كه درمحاورات و بيان مقاصد خويش بر اساس آن عمل‏مي‏كنند به كار رفته است.
اولويت قطعي و مفهوم موافقت در اين‏جا هم هست و به شكل قاطع و نهايي برعصمت اهلبيت‏ عليهم السلام دلالت دارد. مطلب را با بيان مثالي توضيح مي‏دهيم: هرگاهبراي مردي عزت و احترام قائل باشيد و نسبت‏به مقام او رعايت‏ادب كنيد و درجهت تثبيتاحترام وي گام برداريد، اگر ببينيد كه فرزند ياهر كس ديگري از بستگان او مرتكبكارهاي ناشايستي مي‏شود كه به شهرت‏و آوازه وي لطمه مي‏زند و باعث مي‏گردد تامردمان از او انتقاد كنند، اين كارشما را بسيار ناراحت و ملول مي‏كند و به منظورحفظ كرامت و پدر و آوازه‏و شهرتش، فرزند را از آن كار باز مي‏داريد. در حالي كهاين فرزند اصلا دردايره اهتمام شما قرار ندارد. چنان كه اگر پسر آن پدر نبود، هرگزمتعرض اونمي‏شديد و هيچ گونه انگيزه قوي‏يي در خود براي امرو نهي وي نمي‏يافتيد. وضع دراين آيات شريفه هم چنين است. خداوند زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را امر ونهيمي‏كند; زيرا كارهاي خلاف آنان، آثار منفي در اهل بيت رسالت‏بر جاي‏خواهد گذاشت.آنچه مهم است اهل بيت هستند و خداوند نمي‏خواهد كه‏كوچك‏ترين پليدي به آنان برسد،اگرچه اين پليدي از كساني سرزند كه با آن‏خانواده يك نسبت مجازي دارند مجازي بودناين نسبت را از زبان‏دانشمندان لغت و ديگران دانستيد. اين نهايتاهتمام به اهل بيت است كه در سياق شمول عنايات و الطاف الهي‏و توفيقات رباني قرارمي‏گيرد. همان طور كه گفتيم: معناي آن اين است كه‏دلالت‏بر اهتمام خداوندگارينسبت‏به پاكيزگي اهل بيت و نرسيدن هرگونه‏پليدي به آنان، اولا و بالذات، شديدتر،بزرگ‏تر، اكيدتر و كامل‏تر خواهد بود. اگرخداوند متعال اراده كرده كه پليدي را از كسي كه به اهل‏بيت منسوب است،هرچند ثانياو بالعرض بزدايد، به طريق اولي اراده كرده كه هر آنچه را كه اولا وبالذات به خودآنان مي‏رسد، از بين ببرد. بنابراين بر اساس مفهوم موافقت واولويت قطعي استفادهمي‏كنيم كه خداوند سبحان اهل بيت را پاكيزه گردانده و ازهرگونه پليدي منزه ساختهاست; خصوصا كه مقام، مقام تعظيم و گرامي‏داشت‏خانه نبوت است و در چارچوب يك حركتالهي در جهت زدودن و دور ساختن‏هرگونه پليدي، حتي مواردي هم كه اينان را در آناختياري نيست، مثل اين‏كه از افراد ديگري هم‏چون زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهسرزند داخل مي‏شود. اين كهخداوند سبحان در جهت منع از حصول اين پليدي مبادرت كرده‏تا آن‏جا كه براي همسرانپيامبرصلي الله عليه وآله كيفر و پاداش دو برابر مقرر فرموده،از يك تصميم و خواستقطعي خداوندگاري مبني بر نرسيدن هيچ‏گونه پليدي‏به خود اهل بيت، به نحو اولا وبالذات و نيز ثانيا و بالعرض پرده برمي‏دارد. آنچهاشاره دارد كه اين اهميت‏خاص اهل بيت نبوت است و نه زنان ‏پيامبرصلي الله عليهوآله و بلكه آنان هم‏چون ساير افراد بشرند، مطالبي است كه در آيات‏پيش از آياتمورد بحث‏بدان اشاره كرده است; زيرا مي‏بينيم كه خداوندمتعال پيامبرش را فرمانداده كه زنان خويش را بين دو چيز مخير سازد:زندگاني دنيا و زينت آن - كه در اينصورت پيامبرصلي الله عليه وآله مهريه آنان را پرداخته‏و همه را به خوبي و خرسنديطلاق دهد - و ديگر خداوند و رسول وزندگاني آخرت كه در اين صورت خداوند براينيكوكاران آنان پاداش بزرگي‏فراهم كرده است - اين مخير ساختن مي‏رساند كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله نه اهميتي‏متمايز دارند و نه آنان را ترجيح خاصي است. درهمين آيه اشاره دارد كه آن‏عده از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه خداوند و رسولرا برمي‏گزينند، خود دو قسم‏هستند: نيكوكاران (محسنات) و غير نيكوكاران. اين مطلبرا نيز اضافه كنيد كه همين سوره سپس بيان كرده كه پيامبرصلي الله عليه وآله‏مختاراست تا نوبت هر كدام از ايشان را كه بخواهد عقب اندازد و ديگري رانزد خود بخواند.
آنچه بيان شد با وضوح تمام مي‏رساند كه آن اهميتي كه موجب گشته دراين‏جا چنينموضعي اتخاذ شود براي خود پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيت اوست، از آن‏جهت كهاو پيامبر و فرستاده خداست و نيز امر و نهي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏به خاطرخصوصيت و امتياز ذاتي آنان نيست، چرا كه از اين آيات ‏به دست آمد كه پيامبرصليالله عليه وآله با آنان رفتاري بسيار عادي داشت.هم چنينروشن گشت كه خصوصيت پيامبرصلي الله عليه وآله از آن جهت كه پيامبر ورسول خداست،موجب مي‏شود كه حفظ پيامبرصلي الله عليه وآله حفظ رسالت‏باشد. براي‏همين است كهخداوند سبحان مقرر فرموده كه كيفر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله درصورت مخالفت دوبرابر كيفر ديگران و پاداش آنان در صورت موافقت دوبرابر اجر ديگران باشد، به طوريكه اگر آنان از همسري رسول خداصلي الله عليه وآله، ازآن جهت كه پيامبر است‏بيرونروند، همان‏گونه كه آيه تخيير دلالت داشت،هم‏چون ساير زنان خواهند گشت. به هميندليل خداوند متعال آن دو تن راكه نشان دادند كه مي‏خواهند از رسول خدا طلاق بگيرندتهديد كرد و آن‏گاه‏براي آن دو، زن نوح و زن لوط و سرگذشت آنان را مثال آورد. از سويديگر، قرآن در موارد فراواني به شيوه‏اي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهسخن‏گفته كه كاملا آشكار مي‏شود كه آنان از ارتكاب گناه به دور نبوده‏اند.دراين‏باره سوره‏هاي احزاب، طلاق و تحريم را ملاحظه كنيد. خداوند سبحان‏مخالفت‏هايبزرگي را حكايت فرموده كه از بعضي از آنان سرزده و در عين‏حال سر زدن گناهانبيش‏تري را در آينده از آنان رد نكرده است. هم چنان‏كه‏يكي از آنان بدون دليلمعقول و مقبول در معركه جنگ‏هايي فرورفت كه‏در نتيجه آن خون هزاران نفر از مسلمانان،بي‏گناه بر زمين ريخت. ليكن‏خداوند متعال در اين آيه و از زبان پيامبرش در ده‏هاجاي ديگر به شيوه‏اي ‏كاملا متباين از اهل بيت‏سخن گفته است. خداوند سبحان روشنفرموده كه‏آنان را از هر گناهي معصوم و از هر پليدي‏يي پاكيزه گردانده است. چنانكه‏پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله هم به فرمان خداوند آنان را همتاي قرآن، كشتينجات وريسمان محكم الهي خوانده است. اين قبيل موارد، فراوان و بيش از حدشمارش بودهبا مراجعه به متون متواتر و مشهور به دست مي‏آيد. اراده تشريعي روشن استكه اراده دو گونه است: ارادهتكويني و آن اراده‏اي است كه به فعل خود مريد، يعني به تكوين،تحقق و ايجاد آن تعلقمي‏گيرد. ارادهتشريعي و آن اراده‏اي است كه به فعل ديگري تعلق مي‏گيرد بدين‏اعتبار كه وي آن رابه اختيار خود انجام دهد. از آنچهگذشت روشن شد كه اراده مورد نظر در اين آيات اولا و بالذات، اراده تشريعي است ومتعلق به اوامر و نواهي‏يي كه متوجه همسران‏رسول خداصلي الله عليه وآله گرديدهاست، اما اين اراده نشات گرفته از اراده ديگري است‏كه به ‏زدودن پليدي از اهل بيتو پاكيزه گرداندن آنان تا حد عصمت تعلق‏گرفته است. اين اراده دوم، مدلول اولويتقطعي و مفهوم موافقت است. بدون‏شك اين اراده از اراده اول شديدتر، اكيدتر، راسخ‏ترو جدي‏تر است. خبر راستو شهادت الهي به تعبيرآشكارتر و صريح‏تر، اين آيه متضمن اين مطلب است كه خداوندسبحان اهل بيت‏عليهمالسلام را تحت رعايت‏خويش دارد و در جهت پاكيزگي آنان ودور ساختن هرگونه پليدي ازآنان، حتي اگر ثانيا و بالعرض باشد عمل مي‏كند و اگر اهل بيت‏به طهارت كامل نرسيدهبودند، هرگز خداوند آنان را اين‏گونه ‏مورد ستايش قرار نمي‏داد و اين چنين گرامينمي‏داشت.
بنابراين، اين مدح و گرامي‏داشت اهل‌بيت ‏عليهم السلام و اختصاص آنان به عنايت‏ پروردگاريو اين خبر راست و شهادت الهي[72]متضمن اين مطلب است كه ازميان همگان، فقط اينان به مزيت پاكيزگي و عدم پليديتا درجه عصمت‏رسيده‏اند، عصمتي كه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله با استشهاد بههمين آيه تطهير بدان‏ تصريح فرمود، آن‏جا كه گفت: فانا و اهل بيتي مطهرون من الذنوب;[73]. من و اهلبيت من از همه گناهان پاكيزه هستيم. امام زينالعابدين‏عليه السلام در دعاي عرفه مي‏فرمايد: «... وطهرتهم من الرجس و الدنس تطهيرا بارادتك و جعلتهم ‏الوسيلة...[74]... وايشان را با خواست ‏خويش از هر پليدي و زشتي پاك گردانيدي و آنان راوسيله ساختي...سخنانامامان‏عليهم السلام در اين كه خداوند هرگونه پليدي را از اهل بيت‏دور كرده و آنانرا كاملا پاكيزه گردانده بسيار زياد است. ما در اين مجال‏اندك فرصت‏برشمردن تمامآن را نداريم. در اين باره به دعاها، مجادلات وديگر سخنان آنان مراجعه كنيد.[75]. مطلب ديگراين كه آيه تطهير جز اهل كساء بر احدي تطبيق نمي‏كند; زيرابر عصمت اهل بيت‏عليهمالسلام از هرگونه گناه دلالت دارد. در حالي كه بخش‏هاي‏مربوط به زنان پيامبرصليالله عليه وآله امكان صدور گناه از آنان را بيان كرده است. بيان‏مطلب اين كه كلمه«انما» از نظر زجاج و ديگران، آنچه را كه «ليس‏» نفي‏كرده اثبات مي‏نمايد. ماننداين فرموده خداوند متعال: «انما الصدقات‏للفقراء» و نيز متعلق تطهير، يعني رجس،مطلق مي‏باشد و محلي به «ال‏»جنس است. بنابراين، آيه مباركه مفيد نفي ماهيت جنسپليدي از اهل بيت‏است، به نحو عام مجموعي استيعابي.
هم چنان كه مقام، مقام تكريم و بزرگ‏داشت‏بوده تاكيد كامل مقصوداست. براي همين استكه خداوند متعال پس از بيان زدودن پليدي كه آن رابا ادات حصر آغاز نمود، بر تطهيرتاكيد فرموده آن را با مصدري كه‏مفعول‏مطلق است; يعني كلمه «تطهيرا» با تنوينتعظيم يا تنكير مورد تاكيدقرار مي‏دهد تا ذهن مخاطب به دنبال هر تطهيري كهمي‏خواهد برود. بنا بهتعبير سمهودي تمام اين مطالب مي‏رساند كه اراده خداوند متعال‏منحصر درتطهير اهلبيت‏عليهم السلام است. سپس آن را با چيزي تاكيد كرده كه برطهارت و پاكيزگي كامل وتمام عيار آنان و در بالاترين مراتب پاكيزگي‏دلالت دارد.[76]. آنچه بيانكرديم با اين گفتار تناسب ندارد كه اراده موجود درآيه مباركه،اراده‏تشريعي برايزدودن آلودگي و پليدي است، زيرا خداوند سبحان براي‏تمام افراد بشر مي‏خواهد كه بهتكاليف و احكام عمل نمايند و حتي يك موردخلاف را هم از آنان نمي‏پسندد و اين نهمنحصر در زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است و نه‏منحصر دراهل بيت‏عليهم السلام;بنابراين با وجود آن تاكيد و تكريم و گرامي‏داشت وافاده امتياز اهل بيت از همگان،اين انحصار هيچ گونه توجيهي ندارد.
براي همين است كه شماري ازدانشمندان گفته‏اند: «همانا كه اراده مورد نظردر آيهتطهير، اراده تكويني است و تفكيك آن از تحقق مراد محال است. بنابراين‏رسيدن هرگونه پليدي به اهل بيت‏عليهم السلام و انفكاك طهارت از آنان محال است.»[77]. اختياري بودن عصمتروشن گشتكه اراده مورد نظر در آيه تطهير اولا و بالذات، اراده تشريعي‏است، اما نشات گرفتهاز اراده ديگري كه متعلق است‏به تطهير اهل بيت‏عليهم السلام و اين‏حقيقت از آننتيجه‏گيري مي‏شود كه اهل بيت‏عليهم السلام از تمام گناهان معصوم هستند،اما پرسشيكه نياز به پاسخ دارد اين است كه آيا اين عصمت اختياري است‏يااين كه به صورت جبريدر آنان آفريده شده است؟ چنان كه نه مي‏توانند ازانجام خوبي‏ها دست‏بردارند و نهمي‏توانند مرتكب كارهاي بد شوند؟ پاسخ ايناست كه بدون ترديد، عصمت از گناه، اشتباه و فراموشي،اختياري است و هيچ‏گونه اكراهو اجباري در آن وجود ندارد.[78]توضيح مطلب‏اين كه بدون شك خداوند متعال است كه وجود را به مردمان و هرموجودديگر افاضه مي‏كند. بنابراين، افعال بندگان بدون افاضه مستمر وجود، توسط خداوندبر بندگان و كارهاي آنان، امكان صدور ندارد، اما اين خود بندگان‏هستند كه آن رااختيار كرده به سويش مي‏روند و خداوند هيچ‏گونه بخلي‏نسبت‏به افاضه وجود ندارد. براين اساس آيه تطهير مي‏رساند كه خداوندمتعال مي‏دانسته كه امامان جز آنچه كه اوتشريع فرموده و بدان رضايت داردچيزي بر نمي‏گزينند. اين به سبب استعدادهاي ذاتي،ملكات نفساني، توفيقات‏الهي و امدادهاي غيبي است كه خداوند به آنان عنايت فرموده ونيز شناخت‏آنان به حق و باطل، حسن و قبيح و نيز معرفت اينان به جلال و عظمت وقدرتو ديگر صفات خداوند است. بنابراين، در جهت نيل به كمالات ورسيدن به بالاترين مراتبتلاش مي‏كنند. خداوند هم به واسطه پيراستگي‏ساحت قدسش از بخل، به آنان بخلنمي‏ورزد و بر اساس قاعده: الذيناهتدوا زادهم هدي وآتاهم تقواهم;[79]. آنان كه[به گفتارت] هدايت‏يافتند [لطف] خدا بر هدايت و ايمانشان‏بيفزود و پاداش تقوايآنها را عطا فرمود. والذينجاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين;[80]. و آنان كهدر راه ما به جان و مال كوشش كردند، محققا آنها را به راه خويش‏هدايت كنيم و هميشهخداوند با نيكوكاران است. نعمت‏هايخود را بر اينها افاضه و آنان را در فيض و كرم خويش‏غوطه‏ور مي‏گرداند.
بنابراين، خداوند سبحان كه مي‏داند آنان جز خوبي و زيبايي، حق و صلاح وفلاح رابرنمي‏گزينند، به اين خواسته آنان پاسخ خواهد داد و هرگز وجود بر اساس‏ارادهتكويني، جز بر اين نوع از افعال پسنديده و محبوب خداوند متعال‏افاضه نمي‏شود; آريبا توجه به اين نكات درست‏خواهد بود كه به ما خبردهد كه با اراده تكويني، جز زدودنپليدي‏ها و پاكيزه گردانيدن آنان چيزي‏اراده نخواهد كرد. هم‏چنان كه در موردپيامبران هم كه معصوم هستند وضع‏كاملا چنين است. چه خداوند با اراده تكويني خود جزآنچه آنان برمي‏گزيننداراده نكرده و آنان هم جز صلاح، فلاح و رستگاري را در پيشنمي‏گيرند. راز اينانتخاب زماني روشن مي‏شود كه بدانيم اگر انسان در آن مرتبه ازاخلاص و صفا باشد كهجاهليت‏با تمام پليدي‏هايش او را آلوده نكند و نيز ازنياكان خود جز خصال پسنديده ومزاياي نادر به ارث نبرد و زمينه تربيت‏وي به بهترين وجه آماده باشد و به بالاترينمزاياي اخلاقي و انساني نايل‏آمده از نظر تعقل و شعور و معرفت نسبت‏به خداوند وشرايع و احكام او دردرجه‏اي عالي قرار داشته باشد و نيز داراي اراده‏اي قوي بوده وتسلط برخويشتن داشته باشد، چنان كه ذره‏اي به فكر انجام كار زشت نباشد، بلكه‏برعكساز آن گريزان بوده، در رنج و اذيت قرار گيرد، در حالي كه اختياركامل و آزادي تمامداشته قادر است كه انجام دهد يا انجام ندهد، اما چون آن‏را منافي انسانيت‏خويش وموجب نقص و از هم پاشيدن كمالات و خصايص‏شخصيت‏خويش مي‏بيند، امكان ندارد كه در هرشرايطي و در هر اوضاع واحوالي در جهت ارتكاب آن كار زشت اقدام كند چنان كه خداوندمتعال با قدرت‏بر انجام ستم، بر احدي ظلم[81] روانمي‏دارد; زيرا ظلم و ستم بر بندگان با مقام‏ذات اقدس الهي و كمال و عدل و الوهيت‏حضرتسبحان منافات دارد. هم‏چنانكه انسان عاقل و متعادل، هرگز سم نمي‏خورد و نوزاد دستش را درآتش فرونمي‏برد ومادر فرزندانش را سرنمي‏برد و نيز هيچ يك از چيزهاي فراواني‏را كه انسان انجام آنرا مخل به كرامت و شخصيت‏خويش مي‏داند انجام نمي‏دهد.ما درباره اختياري بودن عصمتدر اواخر جلد سوم كتاب خود الصحيح من‏سيرة النبي الاعظم‏صلي الله عليه وآله بحثكرده‏ايم. طالبان بدان‏جا مراجعه كنند. از آنچهگذشت روشن مي‏شود كه مراد دانشمندان كه گفته‏اند: اراده موردنظر در آيه تطهير،اراده تكويني است و نه اراده تشريعي، همين است كه بيان‏كرديم و نه اين كه عصمت درآنان به صورت اجباري آفريده شده باشد، چنان‏كه قدرت مخالفت و موافقت نداشته باشند.يكنكته ما صحت ودرستي منظور عالمان آزاد خود را رد نمي‏كنيم، اما معتقديم‏كه اين آيه شريفه كهفعلا مورد بحث ماست، زمينه ديگري هم دارد كه لازم‏است آن را بيان داريم تا روشنشود كه اين آيه با دلالت لفظي خود اصلا بامحذور جبر سازگار نيست و به هيچ وجه نهبا آن برخورد و تلاقي دارد و نه‏ناظر به آن است; زيرا اراده در اين آيه اصلا بهفعل انسان تعلق نگرفته است.توضيح مطلب اين كه: از اسنادزدودن پليدي و تطهير به خداوند سبحان در آيه (يذهب، و يطهركم)و آن‏گاه از عدول ازتعبير «يريد ان يذهب‏» به تعبير «يريد ليذهب عنكم الرجس‏»استفاده مي‏كنيم كه ارادهخداوند متعال اولا وبالذات به زدودن‏پليدي ودورساختن‏آن تعلق گرفته است نه بهاجبار اهل بيت و مقهور ساختن اراده آنان و بازداشتن‏آن از حركت‏به سوي پليدي. پسخداوند متعال مي‏خواهد كه پليدي را طردكند و از آنان دور نمايد، چرا كه نزديكيپليدي به آنان و نزديكي آنان به‏پليدي در پيشگاه خداوند مبغوض است. چنان كه خودمي‏فرمايد: ولاتقربوا الفواحش ما ظهرمنها وما بطن[82]; به كارهايزشت آشكار و نهان نزديك نشويد. ولاتقربوا الزنا انه كان فاحشة وساء سبيلا[83]; هرگز بهعمل زنا نزديك نشويد كه كاري بسيار زشت و راهي بسيار ناپسند است.
و آيات ديگري كه به اين مطلب اشاره مي‏فرمايد. اين دوريو آن موانع مي‏تواند درجه حفظ در مقابل امر مبغوض را فزوني‏بخشد و به ميزان زيادياز ميزان احتمالات آلوده شدن به آن بكاهد، برخلاف‏زماني كه انسان به پليدي آميختهباشد و در فضاي آن غوطه‏ور. اين مساله آن‏قدرروشن است كه نيازي به توضيح ندارد.خداوند سبحان اراده فرموده كه پليدي‏را از اهل بيت دور سازد، همان گونه كه ارادهكرده هرگونه عيبي را از آنان‏دور نمايد، اگرچه ثانيا و بالعرض باشد. مانند آن كهاز زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه درحقيقت از اهل بيت نيستند سرزند. اين علاوهبر فزوني و زيادت، ميزان‏حصانت آنان است از طريق زيادت معرفت آنها نسبت‏به خداوندسبحان وتقويت ملكات نفساني و شناخت آنان از كارهاي بد و آثار آن. تمام اينهاموجبدوري پليد از آنان است. لذا هرگز خود را بدان آلوده نمي‏كنند و ابدادرباره‏اشنمي‏انديشند و به فكرشان هم خطور نمي‏كند، بلكه از آن در رنج واذيت‏بوده متنفرند.با اين حال اراده آنان آزاد بوده و كسي كوچك‏ترين فشاريا اكراهي بر آن واردنمي‏سازد. ما اين مطلب را پيش از اين توضيح داديم. خلاصه سخن اين كه در اينآيه يك اراده تشريعي است كه به اوامر و نواهي‏اي تعلق گرفته كه‏متوجه زنان رسول خداصلي الله عليه وآله است و آن متعلق «انما يريد الله‏» است، اما اين‏اراده تشريعينشات گرفته از يك اراده تكويني است كه به دوري پليدي ازاهل بيت و تطهير آنان تعلقگرفته است. ما اين اراده دوم را از نسبت دادن‏ زدودن پليدي و پاكيزه گردانيدن درآيه «يذهب عنكم‏» و «يطهركم‏» به‏خداوند سبحان استفاده مي‏كنيم; زيرا فاعل هر دوفعل ضميري است كه به‏لفظ جلاله الله در «انما يريد الله‏» برمي‏گردد، ليكن ايناراده تكويني خداوندبه زدودن پليدي و پاكيزه گردانيدن تعلق گرفته است نه به خودفعل صادر از اهل بيت; زيرا خداوند مثلا نفرمود: «يريد الله ان يجعلكم تفعلون هذاوتجتنبون ذاك‏» (خداوند اراده كرده كه شما را چنان قرار دهد كه اين كار رابكنيد واز آن ديگر دوري ورزيد.) تا اين كه اراده آنان، مقهور اراده تكويني‏خداوند باشد،بلكه اراده خداوند، صرف‏نظر از اراده اهل بيت، به دور ساختن‏ پليدي از آنان وايجاد موانع بين آنان و پليدي تعلق گرفته است. در عين حال،اراده آنان را بدونكوچك‏ترين تعرضي، رها و آزاد گذاشته است و همان‏گونه‏كه پيش از اين آورديم به طوركلي از آن صرف‏نظر كرده است. آخرينچيزي كه در اين جا بدان اشاره مي‏كنيم اين است كه ملاحظه مي‏شودخداوند متعال طهارتزنان را به اراده خود آنان معلق كرده مي‏فرمايد: ان كنتنتردن الحياة الدنيا وزينتها...; اگر زندگيدنيايي و زيور آن را بخواهيد... . ومي‏فرمايد: ان كنتنتردن الله ورسوله...; اگر خدا ورسولش را بخواهيد... . اما آنگاه كه خداوند از طهارت اهل بيت‏سخن مي‏گويد، آن را متعلق‏اراده خود قرار مي‏دهد;خواه اراده تشريعي و از طريق اوامري باشد كه‏متوجه زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهاست و خواه اراده تكويني متعلق به پاكيزه گردانيدن ودور ساختن پليدي از اهلبيت‏عليهم السلام. امامت در آيه تطهير لازممي‏دانيم كه در اين جا به بيان يك تذكر بپردازيم و آن اين كه شايد راز اين‏كه بعضياصرار دارند كه علي رغم وجود روايات صحيح و متواتري كه اختصاص‏اين آيه شريفه بهپنج تن آل عبا را تاكيد مي‏كند، در مدلول آن تصرف نمايند،ترس و هراس آنان باشد ازاين كه مبادا يك گام در جهت ربط اين آيه به‏موضوع امامت‏بردارند و اين كار، آنانرا كه مي‏خواهند - به رغم متون بسيارفراوان و متواتر در موارد متعدد و مناسبت‏هايزياد - اهل بيت نبوت‏عليهم السلام رااز امامت دور سازند تا بتوانندمشروعيت‏خلافت وامامت آناني را اثبات‏كنند كه آن را به نفع خود از ديگران ربودند - دچار تنگناهايبزرگي سازد. زيرا اينمطلب روشن است كه اهل بيت‏عليهم السلام همواره اصرار داشتند كه‏امامت، تنها حقآنان است و احدي غير از آنان را در آن حقي نيست و اين‏اقدام و اصرار امامان اهلبيت‏عليهم السلام چنان شايع و پراكنده است كه احدي‏نمي‏تواند در آن ايجاد شك وترديد كند.
از آن جا كه بنابر نص اين آيه شريفه اينان پاكيزگانند، بايد كه اين گفته‏آنان راپذيرفت و در برابر آنان تسليم شد و بدان اقرار داشت. اين به معناي‏قرار دادنعلامت‏سؤال بزرگي است در برابر مشروعيت‏خلافت ديگران.اين چيزي است كه تصورش برايايشان در هيچ شرايطي امكان‏پذير نمي‏نمايد. به هميندليل هيچ مانعي در سر راه خود نمي‏بينند كه با اين آيه قرآني‏بازي كنند و در دلالتآن تشكيك و تصرف نمايند. هم‏چنان كه از نظر آنان‏رد روايات متواتر و صحيح و صريح ويا تمسك به رواياتي كه از تار عنكبوت‏هم سست‏تر است مانعي ندارد. اين مطلب را درمباحث‏بعدي خواهيم آورد.از سوي ديگر بعضي از عالمان را مي‏بينيم كه مي‏گويند: اگربه تفسير آيه: انه ‏لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون[84]مراجعه كنيم در مي‏يابيم كه: معنايي كه نزد دانشمندان، قوي‏ترين ومناسب‏ترين‏معنا با سياق و نظم آيات است،اين معناست كه مراد از مس قرآن، رسيدن بهمعاني آن و آگاهي و وقوف برآن است‏و اين امكان ندارد مگر براي كساني كه خداوندسبحان آنان را پاكيزه گردانيده‏است و آنان فقط اهل بيت و اصحاب كساء هستند. اينبدان معناست وقتي كه‏رسول خدا صلي الله عليه وآله آنان را همتاي قرآن قرار داد وفرمود: اني تارك فيكم الثقلين‏ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي ابدا: كتاب الله وعترتي اهل بيتي; منظورش‏اين بوده كه اينان كساني هستند كه بايد قرآن را برايمردمان تفسير كنند، دين‏خدا را به پاي دارند احكام و تعاليم آن را پياده و منتشرسازند. اين همان‏چيزي است كه از امامت و خلافت پس از رسول خداصلي الله عليه وآلهاراده شده وخداوند سبحان آن را در اهل بيت‏عليهم السلام منحصر كرده است. فصل چهارم:ظهورسياقي توجيهخطاب در آيه تطهير به اهل بيت كه اهل كساء هستند، هيچ گونه‏مخالفتي با سياق آياتندارد و بدون كوچك‏ترين برخورد و يا شبهه‏اي با آن‏موافق و هماهنگ است. در توضيحاين مطلب چند نكته را بيان مي‏كنيم: الف) وقتيسياق و نظم مي‏تواند دليل و حجت‏باشد كه بدانيم گوينده از آغاز تا پايان سخن درصدد بيان يك موضوع است تا بخشي از سخن وي قرينه بخش‏ديگر باشد. در اين صورت اگرمطلبي آمد كه با آن مخالفت داشت، مخالف باظهور سياقي بوده، موجب اخلال به جنبهبلاغي و بياني كلام خواهد بود. ب) هرگاهمعلوم شود كه گوينده در صدد بيان يك موضوع واحد نيست،بلكه چند مساله متعدد و مختلفاز نظر احكام و موضوع را برمي‏شمارد،هرچند تحت‏يك هدف كلي و جامع - مثل شريعت‏يادين - قرار مي‏گيرد، همين خود مي‏تواند توجيه‏گر بيان او بوده، بين موضوعاتگوناگون جمع ومسائل مختلف آن را به هم ربط دهد. اين صورت بيان موضوعات مختلف‏نهمخالف با ظهور سياقي است و نه موجب اخلال به جنبه بلاغي و بياني‏كلام، مگر اين كهمتعرض مساله‏اي شود كه تحت آن هدف كلي، عام و جامع‏داخل نمي‏شود. همان طور كه روشناست در اين صورت هم مخل به بلاغت‏كلام است و هم مخالف با ظهور سياقي آن. ج) وحدتسياق، مستلزم وحدت موضوع و حكم نيست; زيرا ممكن است،شيوه بيان ايجاب كند كه گويندهبعضي از جنبه‏هاي ديگر مساله مورد نظر راهم، اگرچه از نظر طبيعت و ماهيت‏با آناختلاف داشته باشد بيان كند. ازامام باقرعليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «هيچچيزي مانند قرآن از عقل و قياس‏انسان، به دور نيست، چه اول يك آيه درباره چيزي استو آخر آن درباره‏‌ي چيز ديگر و سخن متصلي است كه قابل تصرف به چندين وجه مي‏باشد.»[85] . امامصادق‏عليه السلام فرمود: «اي جابر!همانا كه قرآن باطني دارد و باطن آن، ظاهري و هيچ چيزي‏مثل آن از عقل و قياس مردمبه دور نيست; زيرا اول آيه درباره يك چيز،وسط آن درباره چيز ديگري و آخرش دربارهچيز سومي فرود مي‏آيد،در حالي كه كلامي متصل و قابل تصرف به چندين وجه است.»[86]  آنچه جلبنظر مي‏كند اين است كه مثالي كه امامان‏عليهم السلام در اين باره بيان‏فرموده‏اندهمان آيه تطهير است كه فعلا مورد بحث ماست. از امام باقرعليه السلام‏روايت‏شده كهفرمود: «از عقل و قياس مردمان چيزي دورتر از تفسير قرآن‏نيست. چه اول آيه دربارهيك چيز، وسط آن درباره چيزي و آخرش درباره‏چيز ديگري فرود مي‏آيد. سپس فرمود: انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس‏ اهل البيت و يطهركم تطهيرا. پس فرمود: از پليديجاهليت.»[87] . ليكن اينبدان معنا نيست كه يك وجه عام و كلي نباشد تا آن موضوعات‏گونان‏گون در آن داخلشوند. اينك و باتوجه به مطالبي كه پيش از اين بيان كرديم روشن مي‏شود كه‏آيه تطهير از نوع اول است;زيرا اين آيات براي مخاطب ساختن پيامبرصلي الله عليه وآله‏فرود آمده و از اومي‏خواهد كه به منظور حفظ بيت نبوي، بعضي اوامر ونواهي خداوندگار را به همسرانشبرساند. از سوي ديگر مي‏توان قسم دوم راهم بر اين آيه تطبيق داد. اين در صورتي استكه بدانيم جامع عام و كلي كه‏همان حفظ اهل بيت‏عليهم السلام است، صدور اوامر ونواهي‏اي را براي زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله طلبيده است و كلام نيز متصل بودهسياق و نظم واحدي دارد. التفات واعتراض اگربپذيريم كه مخاطب در آيه تطهير، پيامبرصلي الله عليه وآله و بيت نبوت و رسالت‏ نبوده،بلكه از اول زنان پيامبرصلي الله عليه وآله مخاطب بوده‏اند، باز هم موجب نمي‏شود كهاين آيه اختصاص به آنان داشته يا حتي شامل آنان هم باشد. چه دو راه‏ديگر هم هست كهمي‏توان براي رسيدن به اين مطلب كه آيه تطهير مختص‏اصحاب كساء است پيمود. اين دوراه نه به سياق قرآن اخلال وارد مي‏آورد ونه مستلزم تكذيب رسول خداصلي الله عليهوآله است كه همواره اصرار داشت كه زنان ازمفاد آيه خارجند. اين دو راه عبارتند از: التفات التفاتيكي از شيوه‏هاي بياني است كه مردمان در مكالمات و مذاكرات‏خود بدان عمل مي‏كنند وموجب زيبايي، رونق و درخشندگي كلام مي‏شود وفوايد ارزشمندي هم دارد كه شنونده رابه كلام پيوند داده، توجه و دقت وي‏را برمي‏انگيزد و موجب مي‏شود كه خود رابرايشناخت موضوع جديد وشنيدن بيش‏تر آماده كند. قرآن مجيد هم در موارد فراواني، حتيدرفاتحة‏الكتاب، چنان كه گذشت، از اين شيوه استفاده كرده است. فلسفه التفات‏در اينآيه اين نكته است كه تاديب زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از توابع زدودن پليديوآلودگي از اهل بيت و گرامي داشت آنان است تا به سبب آنان هيچ‏گونه عيب‏و ايراديبه اهل بيت نرسد.[88] .  اعتراض مي‏توانيمفرموده خداوند متعال: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس‏اهل البيت...» را جملهمعترضه برشماريم. البته اين در صورتي است كه وروداعتراض در آخر كلام را درست و ياآيات سابق و لاحق را يك كلام يك‏پارچه‏بدانيم كه جمله معترضه در ميان آنها آمده تابه جنبه‏ها و علل حكم وارده اشاره‏كند. اين جمله معترضه نه تنها معقول و قابل قبولاست، بلكه به واسطه حكمتي‏كه دارد راحج و مطلوب و حتي ضروري هم هست. آن حكمتعبارتند از بيان‏اين امر مهم و خطير; يعني تعلق اراده الهي بر پاكيزه گرداندن اهلبيت و نيزبيان فرق بزرگ بين اهل بيت‏حقيقي پيامبرصلي الله عليه وآله و همسران حضرتكه شايدتوهم شود آنان هم در عصمت و طهارت در حد اهل بيت نبوت هستند. جمله‏هايمعترضه در قرآن فراوان است. خداوند متعال مي‏فرمايد: فلما رايقميصه قد من دبر قال انه من كيد كن ان كيدكن عظيم يوسف اعرض‏عن هذا - واستغفريلذنبك.[89] . و انهلقسم - لو تعلمون - عظيم.[90] . واذ قاللقمان لابنه وهو يعظه يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم‏ووصينا الانسانبوالديه حملته امه وهنا... يابني انها ان تك مثقال حبة من خردل.[91] . در اين‏جاجملات «يوسف اعرض عن هذا»; «لوتعلمون‏»; و «وصيناالانسان بوالديه حملته امه وهنا»جمله‏هاي معترضه‏اند كه امثال آن در قرآن‏ اندك نيست.[92] . حتي اگربپذيريم كه سياق قرآن مؤيد اين مطلب است كه مخاطب، زنان‏پيامبرند; باز دست‏برداشتناز ظهور سياقي، كه ضعيف‏ترين ظهورهاست،به‏خاطر وجود قرينه و بلكه قرينه‏هاي داخليو خارجي زياد بر خلاف آن، هيج محذوري پيش نمي‏آورد. وجود قرائني در همين آيات ونيز وجودروايات متواتر صحيح و صريح فراوان ديگر اهل البيت را در افرادي جدايازهمسران پيامبرصلي الله عليه وآله; يعني در خصوص اهل كساء معين مي‏كند و هيچمخالفتي‏هم با اسلوب بيان و بلاغت كلام ندارد. ما پيوسته ديده‏ايم كه افراد بليغدرسخنان خود به چندين مطلب كه دريك جا و با يك سياق و نظم واحدمي‏آورند اشارهمي‏كنند. البته در صورتي كه داراي يك جهت عام و كلي وجامع باشند. از قرائنيكه گفته‏اند بايد به موجب آن از ظهور سياقي دست‏برداشت،اختلاف ضميرهاي اين آيه است.چه در «عنكم‏» و «يطهركم‏» ضمير مذكراست، در حالي كه ضماير پيش و پس در عبارات«وقرن في بيوتكن‏»،«لا تبرجن‏»، «اقمن الصلاة‏»، «آتين‏»، «اطعن‏» و... همگي مؤنثاست.[93] بعضي اينرا دليل آن دانسته‏اند كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در اين آيه اراده‏ نشده‏اند.بعضي ديگر بر خلاف ادعاي عكرمه و ديگران، آن را دليل بر عدم‏اختصاص آيه تطهير بهزنان پيامبرصلي الله عليه وآله شمرده‏اند.[94] .  توجيهاتبي‏فايده كساني كهقائلند آيه تطهير شامل زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم مي‏شود و خطاب اين‏آيه بهآنان اختصاص دارد، با چند دليل به دفاع پرداخته‏اند.  تغليب گفته‏اند:اين تعبير از باب تغليب است، چه مذكر بر مؤنث غلبه‏كرده است.[95] اما ايناستدلال بنا به دلايلي نا تمام است. الف)هنگامي مي‏توان تغليب را پذيرفت كه محرز شود هيچ يك ازدو طرف در نظر گويندهخصوصيتي ندارد و او در شمول حكم، همگان رااراده كرده و از سوي ديگر قرينه‏اي هم برخلاف آن وجود نداشته باشد، اما در مساله مورد بحث نه تنها براي ما محرز نشده كه ويخواهان شمول حكم‏است، بلكه قراين و شواهد چندي مبني بر تمايز بين دو طرف در دستداريم.در اين باره روايات صحيح و صريحي كه در انحصار اهل بيت در اصحاب‏كساء آورديمو بخش عمده آن بر خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از دايره شمول‏صراحت داشتكافي است.[96] . ب) علامهمجلسي در رد اين استدلال مي‏گويد: «خطاب زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏سرشار ازسرزنش، عتاب و تهديد است، اما خطاب اهل بيت آراسته به انواع‏مهرباني، نوازش ومبالغه در اكرام و بزرگ داشت است. پس با دقت نظرتباين كامل بين اين آيه و آيات پيشو پس از آن بر كسي پوشيده نمي‏ماند.»[97] . ج) مابيان كرديم كه اگر هم بپذيريم كه مراد از بيت، همان خانه مسكوني‏است، باز اصل صدقعنوان «اهل بيت‏» بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اشكال دارد. دانستيد كه منظوردر اين‏جا بيت رسالت و نبوت است و نه خانه مسكوني. اگر هم به فرض بپذيريم كهمنظور، خانه مسكوني است، خواهيم گفت:- هم‏چنان كه از ملاحظه بعضي از روايت‏هايحديث كساء روشن مي‏شود -منظور خصوص خانه‏اي است كه رسول خداصلي الله عليه وآله،اهل كساء را در آن جمع‏كرد، آن جا كه اين آيه شريفه درباره آنان فرود آمد.بنابراين «ال‏» در «البيت‏»براي عهد خارجي است. با اين توضيح راز اين فرمودهخداوند متعال روشن‏مي‏شود كه خطاب به زنان فرمود: «بيتكن‏»، اما در اين‏جا فقط به«اهل البيت‏»تعبير كرده است. پيش ازاين آمد كه سياق و نظم آيات هم با اين مطلب هماهنگ است كه‏مراد از اهل بيت، خصوصاصحاب كساء هستند و لذا نيازي به ادعاي تغليب‏و ديگر ادعاها نيست.  يك تذكر آنچه دراين‏جا از لحاظ پذيرش و رد مورد نظر است، تغليب نسبت‏به‏زنان پيامبرصلي الله عليهوآله و انضمام و عدم انضمام آنان به اصحاب كساء است; اما غلبه‏مذكر بر مؤنثنسبت‏به خود آل عبا كه فاطمه‏عليها السلام هم در ميان آنان است،آن‏گونه كه رواياتمتواتر بدان تصريح كرده، اشكالي ندارد و مورد نظرخداوند متعال بوده است.  عموميتلفظ «اهل البيت‏» وجه ديگريكه در دفاع از نظريه خود مبني بر اين كه آيه شريفه شامل‏زنان پيامبرصلي الله عليهوآله هم مي‏شود و نيز براي توجيه اختلاف ضماير از لحاظ مذكر ومؤنث‏بودن بيانكرده‏اند، اين است كه لفظ بيت، لفظي است عام و كلي كه برجمع اطلاق مي‏شود.[98] پاسخ اينوجه چنين است: الف) بعضياز آنچه كه در پاسخ وجه پيش بيان كرديم، در اين‏جا هم مي‏آيد. ب) كليبودن لفظ «بيت‏» بر حسب مصطلح اهل علم نادرست است. ج) قرينهقطعي دلالت دارد كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله، در آيه تطهير مورد نظرخداوندمتعال نبوده‏اند. د) اينتوجيه هم بي‏فايده است; زيرا همان گونه كه پيش از اين اشاره‏كرديم، ظاهرا منظور ازبيت، خانه مسكوني نيست، بلكه مراد بيت نبوت ورسالت است. آنچه به همين مطلب اشارهدارد اين‏كه در اين آيه، وقتي كه‏خداوند متعال از خانه مسكوني همسران پيامبرصليالله عليه وآله سخن مي‏گويد، لفظ جمع‏آورده و به ايشان اضافه كرده است. وقرن فيبيوتكن، در خانه‏هاي‌تان بمانيد.سپس فرمود: و اذكرن ما يتلي في بيوتكن، از آنچه درخانه‏هاي‏تان خوانده‏مي‏شود پند گيريد.
اما در آيه تطهير لفظ «البيت‏» را محلي به «الف‏» و «لام‏» عهد آورده‏است. اگرمنظور، خانه مسكوني زنان پيامبرصلي الله عليه وآله بود، مناسب بود كه هم‏چون‏مواردپيش و پس از آن، در اين‏جا هم لفظ جمع آورده شود نه لفظ مفردمحلي به «الف‏» و«لام‏» عهد. اگر هم بپذيريم كه منظور خانه مسكوني است، بايدبگوييم كه منظورهمان خانه خاصي است كه رسول خداصلي الله عليه وآله اهل كساء را درآن جمع كرد و «الف‏»و «لام‏» «البيت‏» هم براي عهد خارجي است نه خانه‏هاي زنانپيامبرصلي الله عليه وآله كه‏در آيات پيش و پس از آن با لفظ «بيوتكن‏» تعبيرفرمود. اين وجه را مي‏توان‏با بعضي از متون حديث كساء تاييد كرد. طالبين به منابعآن مراجعه كنند. ممكن استگفته شود از اين كه خانه‏ها به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت داده‏شده و نهبه خود رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله، استفاده مي‏شود كه در نسبت دادنآن‏به‏پيامبرصلي الله عليه وآله شرف بزرگي است و خداوند نمي‏خواهد كه زنان حضرترابه‏اين شرف اختصاص‏دهد. گذشته از اين، خداوند متعال اراده فرموده كه‏تفاوت بينزنان پيامبرصلي الله عليه وآله و خاندان اهل بيت‏حقيقي او را كه اهل كساءهستند،ظاهر سازد تا مبادا احدي تصور كند كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و خانداناونسبت‏به حضرت در يك مرتبه قرار دارند، بلكه اهل بيت او از خود اويند وبه اومنسوبند، اما زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه خداوند حاضر نشده خانه‏اي را كهآنان‏در آن سكونت دارند، به پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت دهد، اين‏گونه نيستند.  مذكر بودنلفظ اهل آنان درتوجيه ديگري مي‏گويند: مذكر بودن ضمير در «عنكم‏» و«يطهركم‏» به اعتبار لفظ «اهل‏»است. چه ضمير با اين كلمه به صورت مذكرمي‏آيد. خداي سبحان در گفتار دو فرشته بههمسر ابراهيم‏عليه السلام مي‏فرمايد: اتعجبينمن امر الله رحمة الله وبركاته عليكم اهل البيت[99] . و نيز درآيه ديگري آمده: قال لاهله امكثو.[100] . در اينآيه مباركه گوينده، موسي‏عليه السلام و مخاطب همسر اوست.
همين‏طور است آن‏جا كه يك نفر به دوستش مي‏گويد: كيف اهلك؟[خانواده‏ات چطورند؟] ومنظورش همسر اوست. او در پاسخ مي‏گويد: هم‏بخير [خوبند].[101] . اين توجيهنيز به چند دليل نادرست است: الف) لفظاهل، چنان كه زمخشري در تفسير آيه مباركه «هذه القرية‏الظالم اهلها»[102] تاكيدكرده هم مذكر مي‏شود و هم مؤنث. بنابراين بهتر آن بودكه به تناسب سياق آيات، ضميرمؤنث آورده شود. ب) لفظاهل در اين آيه مفرد است، اگر معناي آن جمع بود، آيا بهتر اين‏نبود كه اين مسالههم مراعات شود؟ پس چرا ضمير جمع آورده و فرموده:«عنكم و يطهركم‏» وجهت مفرد بودنرا رعايت نكرده است تا ضمير به‏صورت مفرد بدان برگردد؟ ج) كلمه«اهل‏» آيه تطهير تابع «عنكم‏» است و تابع نمي‏تواند از جهت مذكرو يا مؤنث‏بودن درمتبوع اثر كند. اما اين كه بگويند كلمه «عنكم‏» هم تابع‏«اهل‏» ديگري است كه ازكلمه نساء منتزع شده مردود است; زيرا اگر اين درست‏بود مي‏بايست ضماير پيشين اينآيه نيز مذكر باشند و حال آن كه همه مؤنث‌اند. پس به چه دليل در ذيل آيه از آنعدول كرده ضمير مذكر آورده است؟[103]  د) در آيه«رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت‏» مقصود خصوص افراد ذكور است كه مجموع اهلبيت ابراهيم هستند و داخل شدن زن در ميان آنان‏ از باب تغليب و تجوز است. بنابراينقياس با آن نابه‏جاست; زيرا احدي ‏تغليب با قرينه را انكار نكرده است. در موردآيه «قال لاهله امكثوا» هم چنين است. چنان كه در مورد گفتارآن مرد هم در پاسخدوستش كه پرسيد: «كيف اهلك؟» و او پاسخ داد: «هم‏بخير» چنين است، چرا كه در اين‏جاقرينه‏اي دال بر تعيين مراد وجود دارد وبا وجود قرينه بي‏اشكال بوده جايي براي بحثو جدال نيست.
ه) علاوه بر اين، فرق است ميان به كار بردن «اهل الرجل‏» و «اهل بيت‏الرجل‏».بنابراين اگر اطلاق اهل بر همسر صحيح باشد، لازم نمي‏آيد كه اطلاق ‏اهل بيت‏ برهمسر نيز صحيح باشد و در روايات گفته شد كه پيامبرصلي الله عليه وآله نفي‏ نفرمودكه ام سلمه از اهل بيت ‏باشد، بلكه او را از اهل خود قرار داد نه از اهل بيت ‏خويش.و) از سويديگر دخول ساره در اهل بيت ابراهيم در آيه «رحمة الله‏وبركاته عليكم اهل البيت‏»از اين جهت است كه وي دختر عموي ابراهيم‏عليه السلام ‏بود.[104] بنابرايناز حيث نسب، داخل در اهل بيت اوست نه از اين جهت كه‏همسر اوست. دست كم اين مسالهقابل تشكيك است.  تهاجممتقابل: مخالفت‏با سياق آيات بي‏مورد استبعضي بابيان دلالت‏سياقي استدلال كرده‏اند كه در آيه تطهير زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآلهاراده شده‏اند. وي در اختلاف ضماير موجود در اين آيه شريفه هيچ‏محذوري نمي‏بيند.آن‏گاه مي‏گويد: «بيان حال ديگران با جمله معترضه، بدون‏قرينه و يا رعايت نكته‏اي،ونيز بدون اعلام پايان كلام پيشين و يا شروع كلام‏جديد با وظيفه بلاغت كه بالاترينهدف در كلام خداوند متعال است،مخالف مي‏باشد. بنابراينسزاوار است كه به پيراستگي آن از اين مخالفت معتقد شد.»[105] . در پاسخوي مي‏گوييم: اين سخن در حد خود درست است، اما روشن شده‏كه در اين‏جا مناسبت لازمموجود است و آن اين كه امر و نهي زنان به منظورحفظ بيت پيامبرصلي الله عليه وآله ودور ساختن عيب از او و پنج تن آل عباعليهم السلام و براي‏گرامي داشت و اكرام واعتلاي شأن وي و بدين هدف بوده كه مصلحت اسلام‏و رسالت پيامبرصلي الله عليه وآلهاقتضا كرده است.
قرينه‏اي كه موجب مي‏شود ازاين ظهور دست‏برداريم، روايات صحيح وصريح پيشين و نيزقراين ديگري است كه در مباحث‏بعدي خواهيم آورد. اين‏گذشته از مطلبي است كه پيش ازاين آورديم و توضيح داديم كه مخالفتي‏با سياق آيات ندارد. آن مطلب را در اين‏جاتكرار نمي‏كنيم.  تطهير واراده زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اگرآن‏گونه كه عموم دانشمندان و محققان معتقدند و روايات پيشين‏حديث كساء تاكيد كرده،پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله مشمول آيه تطهير است و نيز فرض‏كنيم كه از بابتغليب و ادعاي بعضي، خطاب در اين آيه متوجه پيامبرصلي الله عليه وآله‏هم هست. دراين صورت مساله، مشكل‏تر خواهد شد; زيرا اگر هر دوخطاب متوجه پيامبرصلي الله عليهوآله و زنانش باشد، لازم مي‏آيد كه او هم مامور به‏نشستن در خانه و عدم تبرج و ازكساني باشد كه كيفرشان دو برابر است وخداوند به آنان دو بار پاداش مي‏دهد. در حاليكه فساد اين مطلب آشكاربوده نيازي به توضيح ندارد، خصوصا با ملاحظه اين كه ضمايرسابق و لاحق‏ويژه زنان [مؤنث] است. اگرپيامبرصلي الله عليه وآله مشمول دو خطاب نيست، گذشته از اختلاف سياق، لازم‏ مي‏آيدكه خداوند متعال جماعتي را مورد خطاب قرار داده و آن گاه اسلوب ‏خطاب را از اناثبه ذكور تغيير داده باشد; زيرا افراد مورد خطاب عوض‏شده‏اند. به علاوه، زدودنپليدي و پاكيزه گردانيدن زنان به طور مستقيم‏است; زيرا امتثال اوامر و نواهيخداوند از سوي ايشان حاصل مي‏شود، اماتطهير پيامبرصلي الله عليه وآله به نحوديگري، يعني ثانيا و بالعرض و به واسطه آن است كه‏به سبب زنانش، عيبي بر او واردنشود; زيرا طهارت پيامبرصلي الله عليه وآله به واسطه عدم‏ تبرج و نشستن در خانهو... كه در آيه ذكر شده نيست تا بدان وسيله مستقيما طهارت حاصل آيد. پس روشنمي‏شود كه در اين صورت، تطهير و زدودن پليدي به دو نحو كاملا مختلف به كار بردهشده است. حتي اگر منظور طهارت پيامبرصلي الله عليه وآله‏به‏طور مستقيم ازپليدي‏هايي باشد كه به عنوان يك مرد با او تناسب دارد،اين هم مردود است; زيرا چنينمطلبي در آيه بيان نشده است. پس استعمال‏تطهير و زدودن پليدي از زنان به وسيلهمسائل مذكور در آيات و نسبت‏به‏پيامبرصلي الله عليه وآله به وسيله اموري كه بياننشده، چيزي نيست كه كلام آن را تاييدكند و يا بتوان آن را فهميد يا به احدي تفهيمكرد.  ترتيبقرآن و دلالت‏سياقي بعضيمي‏كوشند در رد اين عقيده كه به موجب سياق آيات، در آيه تطهير،زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله مورد نظرند، چنين استدلال نمايند كه قرآن به تدريج فرودآمده، اما بهترتيب نزول جمع‏آوري نشده است. رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله جايي را كه‏مي‏بايدآيات فرود آمده در آن قرار گيرد، معين مي‏فرمود. مثلا مي‏گفت: اين‏آيه را در فلانسوره قرار دهيد و آن آيه را در فلان سوره. بنابراين آيه «انمايريد الله ليذهب عنكمالرجس...» را هم در ميان آياتي قرار داده كه زنانش‏ مورد خطاب هستند تا دست ‏خيانتتحريف و تصرف به قرآن نرسد; زيرا اگر پيامبرصلي الله عليه وآله چنين نمي‏كرد، وقتيكه ديگران با نص صريح قرآن درباره‏مسائل مربوط به امامت، جايگاه و ويژگي هاي آن،يعني عصمت و طهارت‏مواجه مي‏شدند، خود را در برابر مشكلات بزرگي مي‏ديدند. بر ايناساس،سياق آيات به هنگام تعارض با دلايل صحيح و صريح نمي‏تواند با آن‏برابري كند;زيرا اطمينان نداريم كه اين آيه به هنگام نزول در همين سياق‏نازل گرديده باشد. بههمين دليل اگر هم سياق آيه مورد بحث‏بر گمان‏مخالفان دلالت داشته باشد، لازم استكه دلالت‏سياق را ترك كنيم و به‏حكم ادله قاطع و حجت‏هاي روشني تسليم شويم كه بخشياز آنها رادر اين‏جا بيان كرديم و اين نه با بلاغت قرآن مخالف است و نه به اعجازآن‏خللي مي‏رساند.[106]  ممكن است عثمان و يا ديگران به گمان اين كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله موردنظرند و نيز به خاطر اجتهاد در ترتيب، آيه را در اينجا قرار داده باشند.روشن است كه در ترتيب مصاحف قرآن اختلافات فراواني به وجود آمدتااين كه سرانجام مردم در مصحف عثمان به توافق رسيدند. روايت كرده‏اند كه‏وقتيقرآن را جمع‏آوري مي‏كردند، يك آيه از سوره احزاب را گم كردند وآن‏را نزد خزيمه بنثابت‏يافتند.[107] . ممكناست‏به منظور بعضي از مصالح و منافع دنيوي خود، آيه تطهير رادر سياق خطاب به زنانپيامبرصلي الله عليه وآله قرار داده باشند. عدم ارتباط اين آيه باداستان زنان ازروايات به دست مي‏آيد و لذا در اين باب تكيه بر نظم وترتيب در نهايت ‏بطلان است.[108] آنچه اينگفته را تأييد مي‏كند اين است كه آيه‏«و قرن في بيوتكن‏» در صورتي كه آيه تطهير ازميان جملات آن برداشته‏شود، بر انسجام و هماهنگي خود باقي مي‏ماند و هيچ خللي بههماهنگي آن‏وارد نمي‏شود.[109] . ما نيز دراين باره مي‏گوييم: هرچند كه در اين نظر با آنان موافق هستيم كه‏قرآن بر جسب نزولمرتب نشده است، اما سايرمطالبي را كه بيان داشته‏اند،نمي‏توانيم بپذيريم; زيرا: رواياتدال بر اين كه پيامبرصلي الله عليه وآله جاي آيات را معين مي‏كرد، دلالت ‏ندارد كهآن حضرت در اجزاي يك آيه - چنان كه در اين‏جاست - تصرف‏نموده باشد; زيرا آيه تطهيرجزئي از يك آيه است و نه يك آيه مستقل. آيامعقول است كه پيامبرصلي الله عليه وآلهجزء يك آيه را با جزء ديگري تلفيق كرده باشد؟!نه چنين مطلبي براي مان نقل شده و نهاحدي ادعا كرده است. صرف احتمال‏هم كفايت نمي‏كند. احتمالآنان درباره اين كه ممكن است پس از پيامبرصلي الله عليه وآله قرآن دچارتحريف شدهباشد، احتمال نادرستي است; زيرا در زمان حيات پيامبر اكرم‏صلي الله عليهوآله‏سوره‏ها و آيات قرآن به نام خود، نزد ده‏ها تن از اصحاب محفوظ و مكتوب‏بود.آن حضرت هم نويسندگاني را مامور كرده بود كه تحت نظارت مستقيم‏خودش قرآن رامي‏نوشتند و آن را حفظ و ضبط مي‏كردند. اگر تصرفپيامبرصلي الله عليه وآله در قرآن به شكلي بود كه موجب مي‏گشت تادلالت آيه برمعناي مورد نظر پوشيده شود، بايد دانست كه اين تصرف‏نامعقول است; زيرا همين كار،تحريف قرآن و نابودي حق بوده، مردمان رادر مخالفت‏با آن معذور مي‏سازد و حجت را برايشان، حتي پس از آمدن‏رسولان تمام نمي‏كند. اگر چنينپيامدي نداشته باشد، تصرف مذكور، بي فايده و غيرقابل توجيه‏بوده، مقصود مورد نظردر صيانت قرآن از تحريف نادرست‏خواهد بود. درنتيجه همان اشكال بزرگ كه مقتضي تحريفاست‏به حال خود باقي مي‏ماند.مگر اين كه گفته شود: بدون ترديد اين جزء آيه كه بهتطهير اهل بيت‏ عليهمالسلام ‏تصريح دارد، به طور مستقل در قضيه كساء نازل شده است.ليكن‏رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله آن را به فرمان خداوند متعال و به منظورگراميداشت آل عباو تفهيم اين مطلب به زنان خود و ديگران كه زنانش در سطح اينگروه‏پاكيزگان قرار ندارند، در ميان آياتي قرار داده است كه همسران پيامبرصلي اللهعليه وآله‏مخاطب آن هستند. اگراختصاص آيه را به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله بپذيريم، بدان معنا خواهد بودكهرسول اكرم‏صلي الله عليه وآله در حديث كساء تصريح نكند كه آيه به آل عبااختصاص‏دارد. در حالي كه آن حضرت‏صلي الله عليه وآله در مواردي چند - ظاهرا - برخروج زنان‏خويش از مفاد آيه شريفه اصرار كرده است. ما دركتاب خود حقائق هامه حول القرآن الكريم[110] به صورتقاطع ‏ثابت كرده‏ايم كه قرآن از هر گونه تحريف يا تبديل، توسط حاكمان پس ازپيامبراكرم‏صلي الله عليه وآله مصون مانده است. در همين كتاب درباره ترتيب نزول ومباحثديگر قرآني سخن گفته‏ايم. كساني كه خواهان مطالب بيش‏تري در اين‏باره هستند، بدانجا مراجعه كنند.  
   فصل پنجم: دلالت و استدلال به منظورتكميل بحث مطالبي را برمي‏شماريم كه در غني ساختن انديشه‏و گردآوري عناصري مفيداست كه بدان قدرت، استواري و رسوخ بيش‏تري‏مي‏دهد و بر زيبايي آن مي‏افزايد; اينكار وقتي ضرورت بيش‏تري مي‏يابد كه ‏ناديده انگاشتن آن موجب توجه خواننده وبرانگيختن اين احساس در وي‏شود كه بحث ناتمام و ناقص است و چه بسا همين امر موجبشود كه وثوق‏خويش را بدان از دست داده و در اعتماد بدان دچار شك و ترديد شود.به‏علاوه، اين كار، لازمه امانت علمي است و وظيفه شرعي و وجداني هم بدان‏فرمانمي‏دهد.  زمان نزولگاهي گفتهمي‏شود روايات پيشين كه دلالت مي‏كرد پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله ماه‏هاو دربعضي تا زمان وفات، هر روز يا به هنگام هر نماز به در خانه فاطمه‏عليهاالسلام‏مي‏آمد و مي‏گفت: نماز! نماز! «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس‏» بر تاخر داستانكساء و در نتيجه تاخر نزول آيه تطهير به اواخر زندگاني آن حضرت‏دلالت دارد، درحالي كه مي‏دانيم آيات سوره احزاب در خطاب به زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآلهسال‏ها پيش از آن فرود آمد و آن هنگامي است كه عايشه ازپيامبرصلي الله عليه وآلهدرخواست اموالي كرد و در اين موقع بود كه آيه تخيير -كه اولين‏آيه از اين آيات است- فرود آمد. ما درپاسخ اين سخن مي‏گوييم: هرچند اين گفته احتمال تاخير نزول آيه‏را قوي مي‏سازد، امااستدلال، اعتماد بدان كفايت نمي‏كند. آنچه شكي در آن‏نداريم، اين است كه حديث كساءمدتي پس از ولادت حسن و حسين‏عليهما السلام بود. پس ازملاحظه انسجام آيات با آيه تطهير و ملاحظه اين كه آيه تطهيرجزئي از يك آيه است ونيز ملاحظه اين مطلب كه حديث كساء كه به طورقاطع، ثابت و صحيح دلالت دارد كه بخشهاي تطهير، جداي از بقيه بخش‏هاي آيه - كه اين آيه هم جزئي از آن است - فرود آمدهو آن‏گاه با ملاحظه‏رواياتي كه مي‏گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله چهل صبح به درخانه علي مي‏آمد و پس ازوارد شدن بر فاطمه مي‏فرمود: «السلام عيكم اهل البيت ورحمة الله وبركاته، نماز! خداي شما را رحمت كند، انما يريد الله ليذهب عنكمالرجس‏اهل البيت و يطهركم تطهيرا.»[111]. آري، باملاحظه همه اينها، اطمينان پيدا مي‏كنيم كه آيه تطهير در اوايل‏هجرت فرود آمد وپيامبرصلي الله عليه وآله آن را بر آن عده از اهل بيت كه موجود بودندمنطبق مي‏كرد.سپس كه حسن و حسين‏عليهما السلام به دنيا آمدند، آنان را زير پارچه(كساء) جمعمي‏كرد و اين آيه را مي‏خواند. ظاهرا اين كار پيامبرصلي الله عليه وآله بارهاتكرارشده است. امكاندارد كه اين آيه چند بار كه اولين آن در اوايل هجرت بود نازل شده‏باشد. سپس هنگاميكه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله خاندان خود را زير پارچه جمع كرد،بار ديگر فرودآمده و جبرئيل آن را به حضرت ابلاغ كرده باشد. شايد اين كارهم تكرار شده باشد كهجبرئيل در هر مورد اين آيه را مي‏آورد و به‏پيامبرصلي الله عليه وآله فرمان مي‏دادكه آن را تلاوت كند، هدف آن بوده كه اهل بيت‏مورد نظر را آن‏چنان بشناساند كه هيچگونه عذري براي احدي باقي نماند.شايد پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله هم آمدن بهخانه فاطمه را به هنگام هر نماز يا هرصبحگاه تكرار كرده و هر بار مدتي ادامه دادهو باز دوباره بدان پرداخته تااين كه از دنيا رفت. هدف از اين كار اين بود كههرگونه اشكالي را برطرف‏نمايد و هرگونه شبهه‏اي را دور سازد. در اثر همين امر استكه مي‏بينيم آن‏مردي هم كه به انحراف از علي و خاندانش معروف است، ناچار گرديدهبه‏صحت اين حديث كه مفسران و ديگر دانشمندان بر صحت آن اجماع دارنداعتراف نمايد.  آيه، زنانرا از مدلول خود خارج مي‏كند يكي ازدانشمندان مي‏گويد: آيا مراد از زدودن پليدي از اهل بيت، دورساختن پليدي يابرداشتن آن است؟ اگر فرض اول باشد، در اين صورت تمام‏زنان پيامبرصلي الله عليهوآله از حكم آيه خارج هستند; زيرا اگر همه نباشند دست كم‏بيش‏تر آنان پيش از اسلامدر پليدي بوده‏اند. و اگرفرض دوم باشد، چاره‏اي‏نداريم جز اين كه بگوييم: پيامبرصليالله عليه وآله از حكم اين آيه خارج است; زيرا به‏اتفاق قاطبه امت اسلامي، هيچگونه پليدي‏يي چه پيش از بعثت و چه پس ازآن در حضرت نبوده است. در حالي كه رسولخداصلي الله عليه وآله به اتفاق همه مسلمانان‏و به طور قطع در حكم آن داخل است. بنابرايننمي‏توان گفت كه رسول خداصلي الله عليه وآله از حكم آن بيرون است. پس‏فرض اول ثابتو فرض دوم منتفي گشت و به طور قطع زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازحكم بيرونشدند.[112]. مناسب بودكه اين نويسنده اين را هم بيفزايد كه به گفته ابن عباس[113]بعضي‏از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله، مثل عايشه پس از نزول آيه چنان كينهعلي را به دل داشت‏و آن چنان او را دشمن مي‏داشت كه هرگز حاضر نبود از علي به نيكيياد كندو حال آن كه رسول خداصلي الله عليه وآله همگان را به طور قاطع، از بغض وكينه علي‏عليه السلام‏نهي فرموده بود. هم‏چنان كه بر آن حضرت كه امام زمان او بودو پيامبرصلي الله عليه وآله‏درباره وي فرموده بود: جنگ با تو، جنگ با من است،[114]خروج كرد و در اثرآن هزاران نفر از مسلمانان بي‏گناه كشته شدند و نيز بافرمان خداوند سبحان‏هم مخالفت كرد كه دستور داده بود از خانه خود بيرون نرود. اينجداي ازهم راي شدن او حفصه بر ضد پيامبرصلي الله عليه وآله بود. خداوند آن دو رافرمان داد كه‏از اين كار خود توبه كنند و اين گونه خطاب به آنان فرمود: ان تتوباالي الله‏فقد صغت قلوبكما.[115]. و آن گاه زن نوح و زن لوط را براي‏شان مثال زد. همه اينها نشان مي‏دهدكهاو مورد نظر آيه نبوده، چرا كه اگر چنين بود خودش را از وقوع در اين‏لغزش ها ومهالك نگه مي‏داشت.  فلسفهرفتن زير پارچه امام عبدالحسين شرف الدين‏رحمه الله مي‏گويد: «... آن گاه پارچه را روي خود وآنان كشيد تااز ديگران مشخص شوند و هنگامي كه از ميان همه اهل خانه‏تنها اينان زير عبا رفتند واز ساير امت مشخص و جدا شدند، آيه را به آنان ‏ابلاغ كرد تا ديگري از اصحاب ياخاندان وي طمع مشاركت‏ با آنان را در اين‏حكم ننمايد. در اين هنگام كه اين پنج تناز ديگران جدا شده بودند، آنان را مخاطب قرار داد و فرمود: انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا...»[116]. اين گفتهمرحوم شرف الدين كلام حق است كه نه راه گريزي از آن هست‏و نه چاره‏اي جز پذيرش آن.اما سخن دهلوي معروف به تعصب كور درمخالفت‏با حق و صواب درست نيست كه مطلب راوارونه كرده و كوشيده‏آن را مشوه و دگرگون سازد. آن‏جا كه مي‏گويد: «وقتي تخصيص بهكساء دال‏بر اين است كه اين افراد به حكم آيه اختصاص دارند، اين تخصيص [به كساء]رافايده آشكار ديگري نباشد، اما اين فايده در اين جا عبارتند از دفع اين گمان‏كه ايناشخاص از اهل بيت نيستند; زيرا مخاطب در اين آيه فقط زنان‏پيامبرند.»[117]. از ديدگاهما اين سخن نادرست است; زيرا: در فصلدوم همين بخش دانستيم كه پيامبرصلي الله عليه وآله ام سلمه، عايشه و زينب‏را ازاين كه جزء اهل بيت‏باشند، خارج كرد.  دانستيم كه صدق عبارت اهل البيت‏بر زنان واضحنيست و بلكه بعضي‏از پيشوايان لغت و نيز زيدبن ارقم آن را انكار كرده‏اند. اينمطلب از پرسش‏بعضي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم استفاده مي‏شود كه در اينباره از آن حضرت‏سؤال كردند.  چرا پيامبرصلي الله عليه وآله تاكيد داشت كه فقطاهل كساء را در اهل بيت‏خودداخل كند، اما عباس، عقيل و فرزندان آن دو و نيز ديگرنزديكان خود راوارد نكرد؟  همان گونه كه به طور مشروح در فصل‏هاي گذشتهبيان داشتيم اين‏مطلب كه در آيه تطهير زنان پيامبرصلي الله عليه وآله مورد نظر ومخاطب بوده‏اند با سياق‏آيات تناسب ندارد. اين مطلبو ديگر مطالبي كه بيان داشتيم و در مباحث‏بعد خواهيم آورد،به صورت قاطع بيانمي‏دارد كه سخن دهلوي چيزي جز مكابره‏اي‏شكست‏خورده و مذبوحانه نبوده بر يك اساسعلمي صحيح مستند نمي‏باشد، پس سخن برتر و بهتر همان گفته امام شرف الدين است.  اگر آيهدرباره زنان بود آنچه اينمساله را روشن مي‏سازد روايتي است از امام صادق‏عليه السلام كه‏فرمود: «اگر رسولخداصلي الله عليه وآله سكوت مي‏كرد و نمي‏فرمود كه اهل بيتش چه كساني‏هستند، هرآينه آل عباس، آل عقيل، آل فلان و آل فلان ادعا مي‏كردند كه مااهل بيت او هستيم،اما خداوند در تصديق پيامبرش اين آيه را در كتابش‏نازل فرمود: «انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس اهل البيت...».[118]. علامه‏ايجليل القدر داستاني را برايم بيان كرد كه براي علامه اميني‏صاحب الغدير پيش آمدهبود. خلاصه داستان چنين است: «علامه اميني بايكي از دانشمندان اهل سنت اجتماع كردهبود. آن عالم سني درباره آيه تطهيراز وي پرسيد كه درباره چه كساني نازل شده است؟آيا درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏فرود آمده و يا درباره كساني ديگر؟علامه اميني پاسخ وي را با پرسشي داد كه‏مفاد آن چنين است: آيا به نظر شما، اگرآيه تطهير درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏فرود آمده آنان را اندك نصيبي ازآن بود، ام المؤمنين عايشه اين امر را رهامي‏كرد و آن را بر پيشاني شترش (عسكر) كهدر جنگ جمل بر آن سوار شد ومردمان را براي جنگ بر ضد علي‏عليه السلام تشويقمي‏كرد; نمي‏نوشت؟! آن دانشمندپاسخ مثبت داد.» خداي بيامرزد علامه اميني را و آندانشمند منصف راپاداش نيكو دهد. چه عايشه نياز شديدي به اين احتجاجات داشت،خصوصادر مقابل برادر و وصي پيامبرصلي الله عليه وآله و كسي كه با حق است و حق بااو، و هر آن‏جا كه او بچرخد حق همراه او مي‏چرخد. آنچه دراين جا جلب نظر مي‏كند اين كه چند تن از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏تصريحكرده‏اند كه اين آيه درباره اصحاب كساء فرود آمده و حتي به اخراج‏تني چند از زنانحضرت از دايره شمول حكم تصريح كرده‏اند و احدي ازآنان ادعا نكره كه به طور مشخص اوو يا ساير زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيه ويا در حديث كساء داخلهستند.  ام سلمهدر مقابله با تهاجم تبليغاتي هنگامي كهشهر بن حوشب به ام سلمه خبر داد كه اختاپوس اموي وكينه‏توزان دشمن علي و خانداناوعليه السلام فعاليت گسترده‏اي را بر ضد آنان شروع‏كرده‏اند، اين بانوي گرامي باايمان و اخلاص تمام به دفاع از حق پرداخت وتاييد كرد كه علي و اهل بيت‏عليهمالسلام در مفاد آيه تطهير داخل و زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آن خارجند،در حالي كه به نظر بعضي اين گفته‏اش باعث كسر شان وكاهش احترام وي نزد ديگران است،اما او كسي نبود كه به اين احكام‏ستمگرانه و ناشي از نفوس شرور، كينه‏توز و بيماراعتنا كند. شهر بن حوشب‏به او گفت: ام المؤمنين! مردماني نزد ما درباره اين آيهچيزهايي مي‏گويند؟ ام سلمهگفت: چه مي‏گويند؟ اين آيه را بيان مي‏كنند كه «انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» بعضي مي‏گويند: درباره زنان پيامبرصليالله عليه وآله فرود آمده و بعضي‏مي‏گويند: درباره اهل بيتش. - شهر بن حوشب! به خداي سوگند! اين آيه در اينخانه من و در اين‏سجده‏گاهم فرود آمد. روزي پيامبرصلي الله عليه وآله آمد و با مندر اين سجده‏گاه و اين‏جانمازم نشست... آن گاه ام‏سلمه حديث كساء و نزول آيه تطهير رابيان داشت و متذكر شدكه از پيامبرصلي الله عليه وآله در خواست كرد كه او همسرش رابا آنان داخل كند، اماپيامبرصلي الله عليه وآله به او فرمود: ام سلمه! تو خوبهستي.[119].  جبر الهيعذر بدتر از گناه بيهقي وديگران روايت كرده‏اند: از عايشه درباره اميرالمؤمنين علي بن‏ابي‏طالب - رضي اللهعنه - سؤال شد. او پاسخ داد: ميل نداشتم كه درباره‏اش‏چيزي بگويم. او محبوب‏ترينمردمان نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بود. ديدم كه‏رسول خداصلي الله عليه وآلهعباي خود را بر سر علي، فاطمه، حسن و حسين كشيد و گفت:اينان اهل بيت من هستند.خدايا! پليدي را از آنان دور ساز و آنان راپاكيزه گردان. به اوگفتند: پس چرا به جنگ او رفتي؟ پاسخ داد:من پشيمان هستم. آن كار مقدر شده بود.[120]. امالمؤمنين با جبر الهي سرزنش را از خود دور مي‏سازد و به گمان خودتوانسته بدينوسيله خويشتن را تبرئه يا دست كم تا حد زيادي از گناه‏خويش بكاهد. بسياري از افراددر مسائلي كه نتوانسته‏اند برايش توجيه‏معقول و قابل قبولي دست و پا كنند، به جبرالهي استدلال نموده وبدين وسيله كار خود را به خداوند سبحان حواله داده و تهمت رامستقيما به‏ذات حق متوجه ساخته‏اند.
عقيده جبر از بقاياي عقيده اهل كتاب است كه كتاب‏هاي آنان بدان‏تصريح دارد. درتورات به صورت كاملا آشكار و در تلمود و انجيل هم‏آمده است.[121]. خداوند سبحان اين عقيده را از يهود حكايت كردهمي‏فرمايد: وقالتاليهود يد الله مغلولة غلت ايديهم ولعنوا بما قالوا بل يداه‏ مبسوطتان ينفق كيفيشاء[122]يهوديان گفتند: دست‏خدا بسته است، اين گفتار دروغ است، دست آنها بسته‏شده بهلعن خدا گرفتار گرديدند، بلكه دو دست‏خدا [دست قدرت و رحمت‏او] گشاده است و هرگونهبخواهد انفاق مي‏كند. آن‏گاهاين اعتقاد را از مشركان هم حكايت مي‏كند: سيقولالذين اشركوا لو شاء الله ما اشركنا و لا آباؤنا ولا حرمنا من‏شي‏ء كذلك كذب الذينمن قبلهم;[123]. آنان كهشرك آوردند خواهند گفت: اگر خدا مي‏خواست ما و پدران مامشرك نمي‏شديم و چيزي راحرام نمي‏كرديم (بدين گفتار جاهلانه جبريان)پيشينيان آنان تكذيب رسل كردند.
پس از آن هم به رغم مبارزه جدي اسلام با اين عقيده و تلاش‏هاي‏ستودني، اين دينجاوداني در جهت ريشه كن كردن آن از عقل و انديشه انسان‏عرب كه مغلوب اهل كتاب ومتاثر از رسوبات شرك بود، هم‏چنان بر تفكرو انديشه بسياري از مردماني كه به اسلامگراييدند، حاكم ماند. اما اين كارساده و آسان نبود. اين عقيده به حيات خود ادامهداد و در موضع‏گيري‏ها وتصريحات، بسياري از آنان آشكار گشت، حتي نزد كساني هم كهسهمي درحكومت و سلطنت داشتند و بلكه نزد بالاترين رده رهبري كه زمام حكومت‏پس ازرسول خداصلي الله عليه وآله را به دست گرفته بودند، ظهور يافت. به علاوه اين‏عقيدهدر بسياري از مواضع و سخنان خلفاي پس از پيامبرصلي الله عليه وآله بهاستثناي‏علي‏عليه السلام و آن‏گاه در سخنان معاويه، عايشه، خالد بن وليد، عمربنسعد، منصورو افراد بسيار ديگري آشكار شد كه با مراجعه به متون تاريخي روشن مي‏شود.
اين عقيده همان كليد جادويي بود كه به وسيله آن رمزها باز و گنج‏هاگشوده و تمامياعتراضات دفع و كليه نقاط نفوذ بسته مي‏شد. همين عقيده بودكه عثمان، تمسك خويش بهحكومت را توجيه كرد تا اين كه كشته شد. عايشه هم خروج خود را براي جنگ بااميرالمؤمنين علي‏عليه السلام، و معاويه دربيعت‏براي فرزند شراب‏خوار و فاجرش برايخلافت‏بدان احتجاج كرد.عمربن سعد هم براي كشتن امام حسين‏عليه السلام سرور جواناناهل بهشت وارتكاب فاجعه كربلا بدان استدلال كرد. خالد بن وليد هم در قتل مالكبن‏نويره و ياران مسلمانش بدان احتجاج نمود. همين عقيده بود كه معاويه ومنصورعباسي، بازداشتن مردمان از رسيدن به حقوق خود از بيت المال رابدان توجيه كردند.موارد فراوان ديگري هم هست كه ما در اين مختصرمجال برشمردن و تتبع آن را نداريم وبا مراجعه به منابع موجود در پاورقي‏معلوم مي‏شود. كار به همين جا ختم نشد، بلكهاحاديث فراواني هم در تاييداين عقيده و تاكيد، ترويج و نشر آن از زبان پيامبراكرم‏صلي الله عليه وآله ساخته شد. بامراجعه به منابع، گوشه‏اي از آنچه بيان كرديممعلوم مي‏شود.[124]. اميرالمؤمنين علي‏عليه السلام با اين عقايد فاسدوارداتي مبارزه كرد و در مقابل آن‏ايستاد. خطبه‏ها و سخنان آن حضرت سرشار ازمطالبي است كه بر تباهي وفساد اين عقيده دلالت مي‏كند. شهرت اين اقدام علي‏عليهالسلام و اين كه او پرچم‏داراين مبارزه بود، ما را از بيان شواهد فراوان آنبي‏نياز مي‏گرداند.  بخش دوم: نقد و بررسيفصل اول: توجيهاتنادرستدليل ضعيف از دو زاويه به دليل ضعيف نگريسته مي‏شود: 1. منشا2 . اثرمي‏كوشيم‏اين دوزاويه را توضيح دهيم: 1. ضعف دليل از جهتمنشا: گاهي اوقات سبب ضعف دليل، قصور و ياتقصير استدلال كننده است و آن هنگامي استكه وي در علم، كم مايه بوده ويا از محدوديت‏يا قصور در فهم و يا از تتبع اندك درمسائلي كه نياز به‏پژوهش و تتبع دارد رنج مي‏برد. گاهي اوقات هم اين ضعف ناشي ازسوء نيت‏و بدي طينت است و آن هنگامي است كه مي‏خواهد مخالفان فكري خود رابه عنوانكساني مطرح كند كه به هر علف هرز و به هر آنچه كه از تارعنكبوت سست‏تر است چنگ مي‏زنند.از اين جهت، از روي مكر و نيرنگ وبي‏انصافي و ستم پيشگي عليه آنان به دلايليبيهوده و واهي استدلال مي‏كند.ممكن است هدف وي از اين استدلال و تعليلي كه برايمخالفان خود رديف‏مي‏كند اين باشد كه آنان را به چيزي ملتزم كند كه بدان ملتزمنيستند و آن رانمي‏پذيرند و با اصول تفكرات و عقايد آنان تناسب ندارد. 2. ضعف دليل از جهتاثر: اين ضعف هنگامي است كه استدلال ضعيف وسخيف سبب مي‏شود تا انسان غافل، اطمينانخويش را به پايه‏هاي علمي خوداز دست داده آن را به كناري نهد و به دنبال جايگزينيبراي آن برآيد. اين‏جاست كه‏به گمراهي و سرگرداني دچار مي‏شود و آنان كه در كميناو هستند به عنوان‏نجات دهنده و رهايي بخش به سراغش آمده او را به تاريكي‏هاي خودوارد ودر درياي ترهات و ناداني‏هاي خويش غرق و با مطالب گمراه كننده و سخنان‏بيپايه او را نابود مي‏سازند. او را ديگر راه رهايي از اين منجلاب نباشد ونداند كهچگونه و كي خويشتن را از آن خلاص كند. از اين رو لازم است كه دست‏به كار شده در جست و جوي حق ونابودي‏و رسوايي باطل برآيد تا خداوند حق را با كلمات خود پايدار سازد. بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق ولكم الويلمماتصفون; [125].بلكه ما هميشه حق را بر باطل غالب و پيروز مي‏گردانيم تا باطلرا محو و نابود سازد. واي بر شما مردم جاهل كه خدا را به وصف كار باطل وبازيچه‏متصف مي‏گردانيد.
در اين جا به بيان نمونه‏هايي چند از استدلال‏هاي ضعيفي مي‏پردازيم كه‏دانشمندانآزاده ما به آنها توجه و التفاتي نكرده‏اند. چون هدف اين ادله رامي‏دانستند. الف)قرابتبعضي دخولعلي، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام را در اهل بيت از جهت قرابت‏آنان با پيامبرصلي الله عليه وآله و ارتباط نسبي با وي تعليل كرده‏اند. آن گاه روايات پيشين‏را -كه تصريح دارد اينان اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله و سبب نزول آيه تطهيرند -مؤيداين استدلال خويش قرار داده‏اند.[126]در رد اين استدلال مي‏گوييم: 1. اگر قرابت نسبي علت آن بود، مي‏بايست پيامبرصلي الله عليه وآلهعمويش عباس را باآنان وارد مي‏كرد; زيرا عمو از پسرعمو - كه علي‏عليه السلام باشدنزديك‏تر است.هم‏چنين عقيل و فرزندان عباس و جعفر هم در رابت‏با علي‏عليه السلامدر يك‏رتبه‏اند. پس چرا فقط علي‏عليه السلام را داخل كرد نه آنان را؟ 2. اگر قرابت نسبي معيار بود بايد فاسقان و مشركاني هم كه بههاشم‏نسبت مي‏برند، از اهل بيت‏باشند؟! در حالي كه بعضي از ايشان تا زمان فتح‏مكهاسلام نياورده بودند، مانند عتبه و معتب پسران ابولهب. ب) معاشرتبعضي دخولعلي‏عليه السلام در اهل كساء را به خاطر معاشرت وي با فاطمه‏دختر پيامبرصلي اللهعليه وآله و ملازمت و معاشرت با خود آن حضرت‏صلي الله عليه وآله دانسته‏اند.[127]پاسخاستدلال وي اين است: مانمي‏دانيم كه از كي صرف معاشرت سبب استحقاق اين نشان بزرگ‏گرديده كه بالاترينآرزوها و نهايت ‏بلندپروازي‏هاست. رواياتيكه در فصل پيش آورديم بر خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله تصريح‏دارد، با اينكه معاشرت آنان با پيامبرصلي الله عليه وآله و حضور دائمي آنان در خانه‏اش‏چيزياست كه احدي در آن ترديد ندارد. از سوي ديگر در قرآن آمده: ونادي نوحربه فقال رب ان ابني من اهلي وان وعدك الحق وانت‏احكم الحاكمين قال يا نوح انه ليسمن اهلك انه عمل غير صالح;[128]نوح بهدرگاه خدا عرض كرد: بار پروردگارا! فرزند من از اهل بيت من است ووعده تو هم حتمياست كه تو قادرترين حكمفرماياني، خدا به نوح خطاب‏كرد كه فرزند تو هرگز از اهل تونيست، او را عملي بسيار ناشايسته است. در حقيقتهدف از طرح ادعاهايي از قبيل: قرابت و معاشرت، براي‏بازداشتن انظار از حقيقت امتيازاين برگزيدگان بر ديگراندر فضايل و خصال‏نيك و در تمام خوبي‏ها و زيبايي‌هاست. ج)استعمال كلمه اهل البيتابن حجرهيثمي پيرامون اين كلمه مي‏گويد: «اهل بيت دو استعمال دارد:يك استعمال به معناياعم كه گاهي اوقات شامل تمام افراد خاندان مي‏شود وگاهي اوقات شامل زنان و گاهياوقات هم شامل افرادي است كه در محبت وولايت وي صادق هستند. استعمال ديگر به معناياخص و آنان كساني هستند كه‏در خبر مسلم نام برده شده‏اند.»[129]مقصود از كساني كه در خبر مسلم آمده همان‏اصحاب كساء است. در اين بارهمي‏گوييم: اين مطلب جاي تامل دارد; زيرا: صحتاستعمال اهل بيت‏براي زنان، جز با نوعي مجازگويي ومسامحه معلوم نشده است. پيش ازاين بيان كرديم كه گروهي از دانشمندان‏لغت اين استعمال را انكار و يا در آن تشكيككرده‏اند. وجود چنداستعمال براي يك لفظ، در اين جا براي ما اهميت ندارد وبلكه صحت‏يا عدم صحت استعمالاهل بيت‏براي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله هم براي مامهم نيست. آنچه اهميت دارداين است كه مشخص شود منظور از اين لفظ درخصوص آيه تطهير چيست؟ گفتيم: رسولاكرم‏صلي الله عليه وآله كه از هر كس به اهداف ومعاني قرآن آگاه‏تر است، آن رامشخص و معين فرموده است. پيامبرصلي الله عليه وآله‏توضيح داده است كه منظور خصوصاهل كساء هستند و تصريح نموده كه‏ديگران و خصوصا همسرانش از دايره شمول آن خارجمي‏باشند. پيامبرصلي الله عليه وآله‏تاييد كرده كه آنان از اهل اويند ونه از اهلبيتش. آنچه كهدرباره سؤال ام سلمه و ديگران گذشت كه از حضرت‏صلي الله عليه وآله‏پرسيد آيا او هماز اهل بيت است، بر عدم صحت استعمال اين لفظ برهمسران پيامبرصلي الله عليه وآلهدلالت دارد وگرنه پرسش آنان كه اهل زبان بودند چه‏معنايي داشت؟ واثلهروايت كرده كه از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم مي‏گفت: فاطمه! تو اولين‏كسيهستي كه از اهل بيتم به من مي‏پيوندد و زينب اولين فرد از همسرانم‏است كه به منملحق مي‏شود.[130] اين تفصيلبين دو لفظ، دال بر فرق موجود بين دو تعبير است. سخن بعضيپيرامون مساله‏اي دور مي‏زند كه آن را مسلم گرفته‏اند وآن اين كه منظور از بيت درعبارت اهل البيت، خانه مسكوني ساخته شده ازسنگ و خاك است و «الف‏» و «لام‏» هم«الف‏» و «لام‏» جنس و يا خانه نسبي;در حالي كه اظهر و ارجح اين است كه مراد ازبيت، بيت نبوت و رسالت‏باشد، با اين احتمال كه «الف‏» و «لام‏»، «الف‏» و «لام‏»عهد خارجي باشد و درنتيجه منظور خصوص خانه‏اي باشد كه اهل كساء در آن اجتماعكردند. روشن‏است كه بنا بر احتمال ارجح و اقوي براي آن كه يك انسان بتواند جزءبيت‏نبوت گردد منوط ست‏به حصول كمال اهليت و استعداد براي نيل به اين‏مقام عالي.بنابراين ابولهب نمي‏تواند از بيت نبوت باشد و همين طور دوفرزندش عتبه و معتب كهپس از نزول آيه تطهير به اسلام گراييدند. خداوندمتعال آناني را كه به كمالات لازمجهت نيل به اين مقام رسيده‏اند مي‏شناسدو آنان را به پيامبر اكرم‏صلي الله عليهوآله معرفي و آن حضرت هم آنان را از طريق حديث‏كساء و ديگر متوني كه از او به مارسيده براي‏مان معين مي‏كند. د) توجيهنادرستملاحظهديگري كه يكي از نويسندگان در اين جا ثبت كرده اين است كه‏حديث ام سلمه و ابوسعيدبا اين حقيقت تصادم دارد كه آيه تطهير، يك آيه‏مستقل نيست، بلكه بخشي از يك آيهاست. پس چگونه يك جزء آيه‏مي‏تواند در يك امر و مناسبت نازل شود و جزء دوم آن ناظربه آن مناسبت‏نباشد و متعرض آن مساله نشود...؟ حق اين است كه گفته شود اينشمول(شموليت اهل كساء) يا حصر، با استناد به اين جمله قرآني و سياق و شرايطنزول آندرست نيست.[131]. آنچه كلاماو را توجيه مي‏كند احاديث منسوب به پيامبرصلي الله عليه وآله است كه اگرصحيحباشد، قصد تعميم مدلول اين جمله قرآني را دارد تا افزون برزنان پيامبرصلي اللهعليه وآله چهار تن پاكيزه: علي، فاطمه، حسن و حسين را هم در بر گيرد.[132]. ما در اينجا چند نكته را بيان مي‏داريم: در وجودجمله‏هاي معترضه و نيز التفات در قرآن ترديدي نيست.هدف از اين التفات بيان چيزياست مربوط به همان موضوعي كه سايرفقرات قبلي و بعدي آيه به بررسي آن پرداخته است.با توجه به اين وجه‏جايي براي ملاحظه وي مبني بر اين كه آيه تطهير، آيه مستقلينيست، بلكه‏جزئي از يك آيه است‏باقي نمي‏ماند. پيش ازاين بيان كرديم كه سياق آيات، سخن با پيامبرصلي الله عليه وآله و بيان كرامت‏اهلبيت اوست. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله با آن اوامر و نواهي همسرانش راموردخطاب قرار داده يا خطاب الهي از باب التفات متوجه زنان او شده و با بيان‏مطالبيآنان را مورد خطاب قرار داده كه در تعظيم و تكريم مقام اقدس نبوت‏مدخليت دارد. سپسبرگشته تا كلام را در بيان آنچه كه در آغاز شروع نمودبه پايان رساند. اين امر -بنا به هر دو تقدير - موجب هيچ‏گونه مخالفتي باسياق آيات نمي‏شود. ما اين مطلب راپيش از اين توضيح داديم. از انحصارمقصود از اهل بيت در اصحاب كساء هيچ گونه معذوريپيش نمي‏آيد، نه ازحيث مخالفت‏با سياق و نه از حيث‏شرايط نزول آيه مباركه. سخن اينمرد به وجود شكي در صحت‏حديث كساء اشاره مي‏كند.درحالي كه ما پيش از اين آورديم كهدر صحاح سته و ديگر كتاب‏هاي مهم‏آمده و از روايات متواتر است. اگر جايز بدانيم كهبر اين حديث‏شك وترديد وارد شود، پس از اين به كدام حديث مي‏توان اعتماد كرد؟! وچگونه‏هم‏كيشان وي رضايت مي‏دهند كه در احاديث صحيح مسلم، جامع الصحيح‏ترمذي، مسنداحمد بن حنبل و ديگران تشكيك كند؟! اگر قرآندال بر چيزي است كه پيامبرصلي الله عليه وآله از عبارت اهل البيت‏مي‏خواهد و بيانفرموه، توجيه اين مرد بي معناست و اگر دال بر آن نيست،ولي پيامبرصلي الله عليهوآله خواسته كه مدلول آن را تعميم بخشد، بايد گفت كه اين غيرممكن است; زيرا دلالتامري است واقعي و به صرف خواست و محبت وي،از سوي مردم تحقق نخواهد يافت، مگر اينكه منظور اين باشد كه پيامبرصلي الله عليه وآله‏قصد داشت از راه تنزيل و مجاز،دايره حكم قرآني را توسعه دهد و اشخاصي‏را كه در حقيقت از اهل بيت نيستند از آنانشمارد. اگر منظور اين باشد پيش‏از اين آورديم كه عكس آن درست است; زيرا كلمه اهلبيت جز با نوعي‏مجاز گويي بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله صدق نمي‏كند. رواياتيكه در فصل دوم بخش اول تقديم داشتيم بيان كرد كه پيامبرصلي الله عليه وآله‏ مي‏خواستزنانش را از اهل بيت نفي كند. بنابراين، بر اين نويسنده بود كه با توجه‏به آن مدعيشود كه پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏خواست معاني قرآني را تغيير داده، دلالت آيات‏را از وجه اصلي آن بگرداند; خصوصا كه روايات مورد نظر اين نويسنده بر حسب‏ تصريحخود وي خصوص احاديث ام سلمه و ابوسعيد خدري بوده است ومقتضاي اين احاديث آن است كهما بيان كرديم نه آنچه وي گفته است. و)پيامبرصلي الله عليه وآله براي تطهير آنان دعا كرد. ابن تيميهو ديگران گفته‏اند: مضمون اين احاديث اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله‏ برايآنان دعا كرد كه خداوند پليدي را از آنان ببرد و آنها را پاكيزه گرداند.[133]نهايت اين كه پيامبرصلي الله عليه وآله پس از نزول آيه براي آنان دعا كردهباشد كه ازپرهيزگاراني باشند كه خداوند پليدي را از آنان زدوده و آنها راپاكيزه‏گردانده است، لذا رسول خداصلي الله عليه وآله دوست داشته كه آنان را درآيه‏اي داخل كند كه همسرانش مورد خطاب آن هستند. بنابراين، دعايي است ‏خارج ازقرآن وبي‏ارتباط با آن.[134]. بنا بهتعبير دهلوي اين دليل صريحي است كه نزول آيه فقط درباره زنان‏ پيامبرصلي الله عليهو آله بوده است. پيامبرصلي الله عليه وآله با دعاي مبارك خود اين چهار تن‏رحمهمالله را در آن‏ كرامت داخل كرده است و اگر آيه درباره آنان فرود آمده بود نيازي بهدعاي‏پيامبرصلي الله عليه وآله نبود. چرا پيامبرصلي الله عليه وآله تحصيل حاصلمي‏كرد؟ به همين دليل است كه‏ ام سلمه را در اين دعا شريك مي‏كند با اين كه ميداند اين دعا در حق وي‏تحصيل حاصل است.[135]و بنا بر تعبير آلوسي، اگر اراده، اراده تكويني باشد، اين‏دعا بي معناست.[136]. ما در اينجا چند نكته را بيان مي‏كنيم: اين گفتهوي كه اگر اين آيه درباره اهل كساء نازل شده بود، نيازي به‏اين دعا براي آناننبود; چه اين دعا تحصيل حاصل است، گفته نادرستي است;زيرا فايده دعا، استمرار وتداوم اين تطهير در آينده است. بنابراين، هيچ‏اشكالي ندارد كه اين آيه درباره اهلكساء فرود آمده باشد كه از اول ازهرگونه پليدي پاكيزه بودند و پيامبر اكرم‏صليالله عليه وآله هم براي آنان دعا فرموده تا درآينده نيز اين طهارت تداوم يابد.ممكن است فايده اين دعا، زيادت مراتب ودرجات خلوص و پاكيزگي آنان و تعميق و ترسيخآن به صورت قوي‏تر وكامل‏تر باشد. ممكن است كه فايده آن هر دو مساله باشد. علامهمجلسي‏رحمه الله مي‏گويد: «بنا بر آنچه كه در بعضي از روايات آمده‏اين آيه پس ازدعاي پيامبرصلي الله عليه وآله براي آنان فرود آمده است.»[137]. در پاسخبه آلوسي كه گفت: اگر اراده، اراده تكويني باشد، اين دعابي معناست، بيان مي‏داريم:اگر اراده، اراده تشريعي هم باشد، باز نيازي به دعانيست; زيرا معنا ندارد كه آنحضرت‏صلي الله عليه وآله بگويد: خدايا! خاندانم را مشمول‏اوامر و نواهي خود قرارده و اگر به اوامر و نواهي تو عمل كردند، آنان را ازآثار مخالفت‏با اوامر و نواهيخود دور گردان. هر كس كوچك‏ترين فهمي‏داشته باشد چنين دعا نمي‏كند تا چه رسد بهعقل كل، مدير كل و امام كل. ابن تيميههم كه آن گفته را بر زبان آورده، حديث كساء را صحيح‏دانسته و بيان كرده كه مسلم واحمد [بن حنبل] آن را روايت كرده‏اند. دراين‏جا چند نكته را بيان مي‏داريم: الف)كساني كه ابن تيميه آنان را نام برده علاوه بر اين كه حديث كساء راروايت كرده‏اند،بيان داشته‏اند كه رسول خداصلي الله عليه وآله هنگامي اين آيه را خواند كه‏اهلكساء را جمع كرده بود، نه اين كه به مضمون آيه براي آنان دعا فرمود.بعضي از اينانتصريح كرده‏اند كه آيه در اين مناسبت نازل شد. ده‏ها منبع‏ديگر هم به همين مطلبتصريح كرده‏اند; بدان جا مراجعه نماييد.
ب) شخص ابن تيميه همان متني را برگزيده كه در آن تصريح شده اين آيه‏در همين مناسبتنازل شد،[138]اما آن‏گاه كه درصدد اعتراض و مناقشه برمي‏آيد،متن ديگري را مورد اعتراضقرار مي‏دهد كه به گمان وي در رسيدن به هدف‏وي كه ناشي از ناصبي‏گري، كينه‏توزي وعداوت با علي‏عليه السلام، خاندان و شيعيان‏اوست; يعني برگراندن هرگونه فضيلتي كهاز آن ايشان است‏به دشمنان و بدخواهانشان مفيد است. حتي اگرپيامبرصلي الله عليه وآله آن گونه برايشان دعا فرموده و اصلا آيه تطهيرنازل نشدهبود، باز خداوند سبحان فرموده: «ادعوني استجب لكم‏» حال آياگمان مي‏رود كه خدادعاي پيامبرش را رد كند و او را ناكام سازد، در حالي كه‏خود اينان اعتراف كرده‏اندكه پيامبرصلي الله عليه وآله مستجاب الدعوه بود.[139]حال كه خداوندسبحان دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله را پذيرفته است، پس صحيحاست كه بگوييم: خداوندپليدي را از اصحاب كساء زدوده و آنان را پاكيزه گردانيده استو اين كه‏پيامبرصلي الله عليه وآله اين تعبير را برگزيده، همان گونه كه روشن است‏ بداناشاره دارد. دهلوي سخنخود را نقض كرده مي‏گويد: «... ليكن محققان اهل سنت‏عقيده دارند كه اگر چه اين آيهدرباره زنان پاكيزه پيامبرصلي الله عليه وآله فرود آمده، اما به حكم اين كه عموميتلفظ معتبر است نه خصوصيت ‏سبب، همه اهل بيت‏در اين بشارت داخل هستند و دعايپيامبرصلي الله عليه وآله در حق اين چهار تن با توجه ‏به خصوص سبب بوده است.»[140] اما اين كه گفت: آيه تطهير در اراده زنان صراحتدارد، ليكن‏پيامبرصلي الله عليه وآله دوست داشت كه اصحاب كساء را در ضمن آنان داخلكند...; پيش‏از اين آورديم كه نه تنها سياق آيات از اراده اصحاب كساء بدونزنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله ابا ندارد، بلكه انسجام و مناسبت‏بيش‏تري دارد تااين كه زنان‏مخاطب باشند. ما اين مطلب را در بخش اول كتاب توضيح داديم. در اين جااين سؤال پيش مي‏آيد كه چرا رسول خداصلي الله عليه وآله دوست داشت‏كه فقط ايناشخاص را در اهل بيت داخل كند؟ اگر اين كار به خاطر قرابت‏نسبي آنان بود، بايددانست كه افرادي بودند كه از اين جهت از بعضي از اينان‏به پيامبرصلي الله عليهوآله نزديك‏تر بودند و يا افرادي در همين رتبه قرار داشتند - چنان‏كه‏پيش از اينآورديم - پس چرا آنان را نياورد؟ علاوه بر اين كه ماپيامبر اكرم‏صلي الله عليهوآله را بالاتر از آن مي‏دانيم كه حركات و مواضعش ناشي ازتعصبات قومي و خويشاونديباشد. اگر اين اقدام پيامبرصلي الله عليه وآله به واسطه‏خصوصيتي در اينان بود، حالاگر اين خصوصيت در زنانش هم موجود بودمثل معاشرت، چنان كه ادعا كرده‏اند، پيش ازاين آورديم كه معاشرت موجب‏اين مدال عظيم و اين تكريم و گرامي داشت مهم نمي‏شود; واگر اين خصوصيت‏در زنانش موجود نبود، مثل عصمت و برگزيده خدا بودن، به مقتضاي اين‏خصوصيت،زنان از مفاد آيه خارج مي‏شوند. هيثمي وبه هم آميختن غث و سمين هيثميمي‏گويد: [اين آيه] با كلمه «انما» كه مفيد حصر است ‏شروع شده ‏تا بيان دارد كهاراده خداوند منحصر به زدودن پليدي - كه گناه و شك درچيزي است كه بايستي بدانايمان داشت - از آنان و نيز پاكيزگي آنها از تمامي‏احوال و اخلاق مذموم است.»[141]هم اوگويد: «حكمت‏ ختم آيه به كلمه تطهيرا، مبالغه در رسيدن آنان به ‏بالاترين رتبهطهارت و رفع توهم مجاز بودن تطهير است. تنوين آن هم تنوين‏تعظيم و تكثير و اعجاباست و مفيد اين مطلب مي‏باشد كه اين طهارت ازجنس طهارت متعارف و مانوس مردماننيست. آن‏گاه پيامبرصلي الله عليه وآله تمام آن رابا تكرار درخواست آنچه در اينآيه آمده، با اين دعا تاكيد فرمود: خداوندا! اينان اهل بيت من هستند...، چنان كهگذشت، و نيز با داخل كردن خود درشمار آنان در تاكيد آن كوشيده تا از اندراج آناندر سلك خويش به آنان نيزبركت رسد. در روايتي آمده پيامبرصلي الله عليه وآله جبرئيلو ميكائيل را هم در اشاره به‏علو مرتبت آنان همراه ايشان كرده است. با درخواستصلوات بر آنان هم‏براين معنا تاكيد كرده است.»[142]وي آن‏گاه بخشي از روايات را در اين باره‏برشمرده است. اگرچه ما با اينگفته‏هاي هيثمي موافق هستيم، اما حق خودمي‏دانيم كه دو نكته را در اين باره متذكرشويم: وي پليديرا در گناه و شك در آنچه كه بايد بدان ايمان داشت منحصركرده است، اما پليدي (رجس)عام‏تر از آن است. بروسوي گفته: «و شما را ازآلودگي‏هاي گناهان به نحو شايسته‏ايپاكيزه گرداند. استعاره رجس براي‏معصيت و ترشيح به تطهير براي افزوني تنفر ازمعاصي است.»[143].اين سخنپيامبرصلي الله عليه وآله را با استناد به آيه تطهير آورديم كه فرمود: من واهلبيتم از گناهان پاكيزه‏ايم. رازيگفته: «ليذهب عنكم الرجس; يعني گناهان را از شما دور سازد.»[144]. ابن عباسهم مي‏گويد: «رجس، عمل شيطان است و هرآنچه كه رضاي‏خدا در آن نباشد.»[145]. خداوندفرموده: انماالخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان;[146]. همانا كهشراب و قمار و بت‏پرستي و تيرهاي گروبندي، همه اينها پليد و ازعمل شيطان است. الا انيكون ميتة او دما مسفوحا او لحم خنزير فانه رجس[147]; جز آن كهميته (حيوان مرده) باشد يا خون ريخته يا گوشت‏خوك پليد است.خداوند متعال دربارهاغنيا كه از رفتن به جهاد سرباز زده بودند، مي‏فرمايد: فاعرضواعنهم انهم رجس وماواهم جهنم[148]; از آنهااعراض كنيد كه مردمي پليدند و به موجب كردار زشت ‏خود به آتش‏دوزخ ماوا خواهنديافت. آنچه براين مطلب دلالت دارد فراوان است و ما در اين مختصر مجال‏تتبع همه آن را نداريم. دراين باره به كتاب هاي تفسير، حديث و تاريخ‏مراجعه كنيد.[149]. اين كهگفت: «آن‏گاه پيامبرصلي الله عليه وآله تمام آن را با تكرار درخواست آنچه دراينآيه آمده، با اين دعا تاكيد فرمود...» به رواياتي اشاره دارد كه مي‏گويد:پيامبرصليالله عليه وآله دعا كرد كه خداوند پليدي را از اهل كساء بزدايد و آنان راپاكيزه‏گرداند. سؤال اين جاست كه چرا وي به اين مطلب اشاره نكرده كه آيهتطهيردرباره اين مناسبت و در اجابت دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله و پاسخ درخواستشنازل‏شده است. چنان كه روايات فراواني بدان تاكيد دارد؟ چرا به رواياتياشاره‏نكرده كه تصريح دارد پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله چندين ماه به هنگام هر نمازبه در خانه‏فاطمه‏صلي الله عليه وآله مي‏آمد و آيه تطهير را تلاوت مي‏كرد و بلكهدر بعضي از متون آمده‏كه آن حضرت‏صلي الله عليه وآله تا هنگام وفات به اين كارادامه داد؟! ما پاسخ آن رانمي‏دانيم. چه بسا كه زيركان تيزهوش براي آن پاسخيبيابند.       فصل دوم:دلايلواهي در شمول همسران پيامبرصلي الله عليه وآله ما قصدداريم اين فصل را به طرح استدلال‏هاي كساني اختصاص دهيم كه‏عقيده دارند در آيهتطهير، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله به تنهايي - چنان كه عكرمه پيرومذهب خوارجمي‏گفت و يا همراه اصحاب كساء، آن‏گونه كه ساير اهل سنت‏عقيده دارند - ارادهشده‏اند. زنانپيامبرصلي الله عليه وآله گروهي ازعالمان سني بر اين عقيده خود كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله به تنهايي‏اهلبيتند يا با ديگران، به چند چيز استدلال كرده‏اند. ما آن امور را بيان وبه‏مناقشه‏هايي كه بر آن وارد است‏يا دانشمندان بر آن وارد كرده‏انداشاره‏مي‏كنيم.  دليل اول:دلالت‏سياقي مهم‏ترينچيزي كه اينان در اثبات عقيده خود بدان استدلال كرده‏اند، سياق‏آيات است; زيراآيات پيش و آيات پس از اين آيه خطاب به آنان است.بنابراين، تطهير هم فقط از براياينان باشد. خداوند متعال فرموده: يا نساءالنبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلاتخضعن بالقول... انما يريد الله ليذهب‏عنكم الرجس... واذكرن ما يتلي في بيوتكن...[150] در اينباره مي‏گوييم: پيش ازاين دانستيم كه سياق آيات از انحصار آيه تطهير در اصحاب‏كساء ابا ندارد و بلكهظاهر كلام و متعين از آن هم همين است; چه مرادبودن زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهاز اين آيه يا حتي شامل آنان بودن هم به محذورهاي‏متعددي برخورد مي‏كند و بلكه بهسبب عدم تناسب بين لحن خطاب درآيات پيش و پس از آيه تطهير و لحن خطاب در آيهتطهير، موجب خلل درسياق است. اين گذشته از محذورهاي ديگري است كه پيش از اينآورديم ونيازي به تكرار آن نمي‏بينيم. دانستيمكه در صحت اطلاق عبارت اهل بيت‏بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏مناقشه بزرگيوجود دارد. بعضي از پيشوايان لغت، به عدم صحت آن تصريح‏كرده‏اند. تصريح زيد بنارقم هم خواهد آمد كه مي‏گويد: اطلاق اين عبارت برزنان پيامبرصلي الله عليه وآلهنادرست است. پرسش امسلمه از پيامبرصلي الله عليه وآله كه آيا او هم از اهل بيت است و يااين‏كه‏ازپيامبرصلي الله عليه وآله خواست تا او را هم از اهل بيت قرار دهد، مؤيد عدمصدق‏اين عبارت بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است و گرنه شك و پرسش و يادرخواست ام‏سلمه از پيامبرصلي الله عليه وآله موجه نبود. به ايننكته هم اشاره مي‏كنيم كه بر حسب تصريح روايات، پيامبرصلي الله عليه وآله‏ پذيرفتكه ام‏سلمه از اهل و از همسران او باشد، اما اين را كه از اهل بيت اوباشد رد كرد.بدين ترتيب روشن مي‏شود كه اين ادعا بي‏مورد است كه مي‏گويد:وقتي كه ام سلمه ديدپيامبرصلي الله عليه وآله اهل بيت‏خود را زير پارچه جمع كرده،در اين باره به شكافتاد و همين شك او را بر آن داشت تا از پيامبرصلي الله عليه وآله‏پرسش كند. مگراين كه فهميده باشد كه مراد خانه مسكوني خاصي است كه‏پيامبرصلي الله عليه وآله اهلبيتش را در آن جمع كرد و ام سلمه خود را از آن بيرون ديد ورسول خداصلي الله عليهوآله او را از ورود بدان بازداشت. اين در رد كلام و نيز ادعاي آنان ‏مبني بر دخولزنان پيامبرصلي الله عليه وآله در حكم آيه مؤكدتر است. اگر بپذيريم كه سياق آيات در مخاطب بودن زنانپيامبرصلي الله عليه وآله ظهوردارد، باز دانستيم كه بايستي به واسطه رواياتي كهاهل بيت را منحصر درآل‏عبا مي‏داند، از اين ظهور دست‏ برداشت. حتي اگروجود اختلاف سياق را بپذيريم، با استطراد و اعتراض، نه‏منافاتي با بلاغت كلام داردو نه از ارزش و قوت آن مي‏كاهد. تغييرضميرها از مؤنث‏به مذكر و سپس آوردن لفظ بيت محلي به‏«الف‏» و «لام‏» عهد و اينمطلب كه وقتي خانه‏هاي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را اراده‏كرده، از آن بهصيغه جمع مضاف به «كن‏» ياد كرده: «بيوتكن‏»، همه مؤيد اين‏است كه زنان پيامبرصليالله عليه وآله مخاطب آيه تطهير نيستند. اين جداياز ساير مطالبي است كه پيرامون اين نكته بيان داشتيم كه‏خطاب آيات، متوجهپيامبرصلي الله عليه وآله و بيت نبوت است و سخن زنان حضرت برسبيل التفات به آنانآمده و يا استمرار خطاب پيامبرصلي الله عليه وآله به آنان است،در جهت امتثال فرمانخداوند متعال در ابلاغ آن امور به زنان خود.  دليل دوم:بيت، به معناي خانه مسكوني اينان در اثبات عقيده خود مبني بر ورود زنانپيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيه‏استدلال كرده‏اند كه منظور از بيت در اينآيه، خانه‏هاي مسكوني زنان‏اوست; زيرا خداوند فرموده: «واذكرن ما يتلي في بيوتكن‏»در اين‏جا بيت[خانه] را به زنان اضافه كرده، بنابراين، بايد زنان پيامبرصلي اللهعليه وآله در مدلول اين آيه‏داخل باشند; زيرا آنان ساكن در خانه‏هاي پيامبرند.[151] آن گونه كه زمخشري و بيضاوي گفته‏اند: دست كماين آيه ناظر به اين‏است كه بيت (خانه) اعم از خانه نسبي و خانه مسكوني است.بنابراين، زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله را هم در بر مي‏گيرد.[152]. اما اين استدلال هم بنا به دلايلي ناتمام است.ما به چند مورد اشاره‏مي‏كنيم: پيش از اين دانستيم كه مراد از بيت، بيت نبوتو مركز رسالت[153]است.دست كم ظاهر مطلب، هرچند به نحو احتمال چنين است; زيرا احتمال‏اين معنا موجبمي‏شود كه استدلال بدان بر مراد بودن خانه مسكوني و آن‏گاه‏استدلال بر اين كه خطابآيه متوجه زنان پيامبرصلي الله عليه و آله است ‏سست و ضعيف‏ باشد. اگر هم به فرض بپذيريم كه مراد خانه مسكونياست، باز «الف‏» و «لام‏»،«الف‏» و «لام‏» عهد خارجي و آن خانه‏اي است كه اهل كساءبا پيامبرصلي الله عليه وآله درآن اجتماع كردند. بنابراين، هر كس در آن موقع داخلآن خانه نبود، از مفادآيه بيرون مي‏شود، خصوصا كه بنا به نص روايات، پيامبرصليالله عليه وآله ام سلمه وديگران را بيرون كرد. بارها بيان كرده‏ايم كه كلمه «اهل البيت‏» دراين آيه مفرد محلي به‏«الف‏» و «لام‏» عهد آمد، بر خلاف خانه مسكوني كه دو بار پيشو پس ازآيه تطهير با صيغه جمع مؤنث آمده است. اين دلالت دارد كه در اين آيه،مراداز بيت، خانه مسكوني نيست. پيش از اين آمد كه صحت اطلاق «اهل البيت‏» برزنان پيامبرصلي الله عليه وآله موردوثوق نيست. انكار آن توسط زيد بن ارقم هم خواهدآمد. پرسش ام سلمه ازپيامبرصلي الله عليه وآله را هم آورديم كه پرسيد: آيا او هماز اهل بيت است و مي‏تواند درجمع آنان وارد شود؟ اما پيامبرصلي الله عليه وآله آنرا رد كرد. اگر اين استعمال مجازي‏است‏بايد قرينه داشته باشد. دليل سوم:حديث ام سلمه اينان دراثبات عقيده خود به روايتي استدلال كرده‏اند كه از ام سلمه نقل‏شده است. در اينروايت آمده وقتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله اهل بيتش را زير پارچه‏جمع كرد و درارتباط با آيه تطهير - كه فعلا مورد بحث ماست - در حق آنان‏چيزي بيان فرمود، امسلمه به او گفت: آيا من از اهل بيت تو نيستم؟ پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: چرا،ان شاء الله.[154]در اينباره چند نكته را بيان مي‏كنيم: همين پرسشام سلمه اشاره دارد كه كلمه «اهل البيت‏» براي دلالت‏برورود وي در مدلول آيه تطهيركفايت نمي‏كند وگرنه سؤالش بي مورد بود;زيرا در آن صورت شكي در اين نبود كه وي ازاهل بيت است. آنچه روايات‏ديگر بيان داشته، مبني بر اين كه پيامبرصلي الله عليهوآله ام سلمه را از اهل و از زنان خوددانست، نه از اهل بيتش، جايي براي اين ادعاباقي نمي‏گذارد كه اقدام‏پيامبرصلي الله عليه وآله در جمع آن افراد زير پارچه، اينشبهه را براي او پيش آورد و دراثر همين شبهه بود كه آن سؤال را مطرح كرد; زيرا اينكار پيامبرصلي الله عليه وآله برخروج ام سلمه از دايره شمول اهل بيت مؤكدتر است.چه نه به درخواستش‏پاسخ مثبت داد و نه شبهه حاصله براي او را نفي نمود، البته اگربتوان نام آن‏را شبهه گذاشت.  پاسخ پيامبرصلي الله عليه وآله به ام سلمه درروايتي كه هم اكنون مورد بحث است;يعني عبارت «ان شاء الله‏»، شك در صدق عبارت «اهلبيت‏» بر زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله را تقويت مي‏كند; زيرا اگر آنان داخل درمدلول آيه بودند، تعليق‏آن بر مشيت‏خداوند بي‏معنا بود. اين گفته كه «ان‏» بهمعناي «اذ» است، هيچ‏توجيهي ندارد، مگر تمايل شديد آنان، مبني بر اين كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيت‏باشند. اگربپذيريم كه «ان‏» به معناي «اذ» است، باز دلالت دارد كه آنان در حال‏حاضر از اهلبيت نيستند، بلكه هنگامي كه مشيت الهي بدان تعلق گيرد.دست كم دلالت دارد كه اگرمشيت الهي تعلق نگيرد، كلمه «اهل البيت‏» برورود آنان در دايره آن دلالت نمي‏كند. اين حديثمعارض احاديث فراواني است كه تصريح دارد زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله از دايرهاهل بيت‏خارج هستند. اين مطلب از چندين طريق صحيح‏از ام سلمه روايت‏شده است; اينحديث قادر به معارضه با احاديث نفي‏كننده نيست; زيرا بين اين حديث و آن احاديث،هيچ گونه تناسبي، چه ازجهت‏سند و چه از جهت دلالت وجود ندارد.  اين حديث‏با زيادتي روايت‏شده كه دلالت داردپيامبرصلي الله عليه وآله ام سلمه را زير پارچه وارد نكرد تا او را در آنچه كهخداوند به اهل بيت اختصاص داده‏شريك سازد، بلكه منظورش خشنودي ام‏سلمه و طيب خاطراو بود. آمده‏است كه ام‏سلمه پس از فرموده پيامبرصلي الله عليه وآله در پاسخ او كهفرمود: چرا، گفت:پيامبرصلي الله عليه وآله وقتي او را زير پارچه برد كه دعايش برايپسرعمو، دختر و دونواده‏اش تمام شده بود.در اين باره به منابعي كه در فصل دوم بخشاول بيان‏كرديم مراجعه فرماييد.  اگر وارد كردن ام سلمه در اهل بيت درست‏باشد،باز اخص از مدعاي‏آنان است; زيرا تنها بر اين دلالت دارد كه ام‏سلمه از اهل بيتاست نه سايرهمسران پيامبر، چرا كه ممكن است ام‏سلمه را خصوصيتي باشد كه بهواسطه‏آن مستحق ورود به دايره اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله شده است، كاملامثل سلمان‏فارسي كه به خاطر خصوصيتي كه داشت، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: سلمان ازمااهل بيت است. آنچه دلالت مي‏كند كه اين كار به خاطر خصوصيتي در ام‏سلمه‏بود،روايتي است كه مي‏گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله عايشه و زينب را از ورود بهدايره‏اهل بيت‏خود منع كرد. داشتن اين خصوصيت از ام‏سلمه آن زن با اخلاص‏مجاهدبعيد نمي‏نمايد. دليلچهارم: حديث زيد بن ارقم هم‏چنيندر اثبات ورود زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مفاد آيه تطهير به حديث زيدبنارقم استدلال كرده‏اند. هنگامي كه زيد حديث ثقلين را در سياق روايت‏خويش از حديثغدير روايت كرد، به او گفتند: آيا زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيت اونيستند؟ پاسخ داد: زنانش از اهل بيت اويند، وليكن اهل بيت اوكساني هستند كه پس ازوي صدقه بر آنان حرام شده است; يعني آل علي،آل‏عقيل، آل جعفر و آل عباس.[155]ما درپاسخ مي‏گوييم: اين استدلال هم به چند دليل نادرست است. ما گذشته‏از متون صحيح وصريحي كه آورديم و بيان مي‏داشت كه اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله،آل عبا وامامان دوازده‏گانه‏عليهم السلام هستند، دلايل زير را بيان مي‏كنيم:  اين تفسير زيد بن ارقم اجتهاد اوست، لذا درمقابل نص وارده ازرسول خداصلي الله عليه وآله كه در آن اهل بيت‏خويش را در اهلكساء و امامان دوازده‏گانه‏محدود كرده، به آن عمل نمي‏شود. ما در صحتانتساب اين روايت‏به زيد بن ارقم ترديد داريم; زيراخواهد آمد كه وي منكر اين بودكه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيت‏باشند و براين انكار خود استدلالمي‏كرد. ما انكار زيد را به هنگام بحث پيرامون‏نظريه، قائل به اين كه اهل بيتپيامبرصلي الله عليه وآله بني هاشم هستند كه صدقه بر آنان‏حرام شده است‏خواهيمآورد.  از سياق عبارت منقول از زيد در اين استدلال بهدست مي‏آيد كه زيداين عقيده را كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل بيت اوباشند نفي كرده است. دليل آن‏اين است، وي بيان داشته كه مراد از اهل بيت كساني استكه پس از پيامبرصلي الله عليه وآله‏صدقه بر آنان حرام شد، در حالي كه زنانش ازصدقه محروم نشدند، بلكه‏فقط بني‏هاشم بودند كه از صدقه محروم گشتند.  ظاهرا زيد كلامش را با صيغه استفهام انكاريآورده است و ادات‏استفهام را حذف و آن را در تقدير گرفته است. گويا گفته است: آيازنانش ازاهل بيت او هستند؟ آنچه بدين مطلب اشاره دارد اين است كه عبارت (ولكن) رابه دنبال آن آورده است. معناي اين عبارت آن است كه آنچه پس از آن‏آمده درست است.در غير اين صورت، مناسب‏تر اين بود كه عبارت اين‏گونه‏باشد: «زنانش از اهل بيتاويند و همين طور (كذا) كساني كه پس از او ازصدقه محروم شدند.».  كساني پس‏از رسول‏خداصلي الله عليه وآله از صدقهمحروم شدند، منحصر به‏كساني كه‏زيد نام برده نيست; زيرا بني‏عبدالمطلب هم درمحروميت‏با آنان شريك‌اند.[156]  بنابر نظر صحيح، ال مرد غير از خود اويند.بنابراين، پيامبرصلي الله عليه وآله از دايره‏اهل بيت‏خارج مي‏شود.[157]اين خلاف عقيده محققان و نيز مخالف مدلول‏صريح روايات فراواني است كه پيش ازاين آورديم. هم‏چنين علي‏عليه السلام هم خارج‏مي‏شود، چرا كه او هم بنابر نص آيهمباهله نفس پيامبرصلي الله عليه وآله است.  دليلپنجم: گفتار عكرمه و ابن عباس در اثباتاين نظر كه آيه تطهير ناظر به خصوص زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است‏استدلالكرده‏اند كه ابن عباس و عكرمه بدان عقيده داشته‏اند.[158].در رد ايناستدلال مي‏گوييم: حتي اگرنسبت اين عقيده به ابن عباس درست‏باشد - اشاره خواهيم‏كرد كه اين انتساب نادرست است- بايد دانست كه اين اجتهاد او، عكرمه،مقاتل و عروة بن زبير است و با وجود نص صريحو صحيح رسول خداصلي الله عليه وآله درتبيين اهل بيت، اين اجتهاد مردود است.  پيش از اين آمد كه سياق آيات مي‏رساند كه زنانپيامبرصلي الله عليه وآله در مفادآيه تطهير داخل نيستند. اين هم قرينه ديگرياست‏بر اشتباه اينان در اجتهادخود. علاوه بر اين دلاليل ديگري هم در اشتباه آنوجود دارد. از جمله گفته‏اهل لغت و ديگر مسائل كه بدان اشاره كرده‏ايم و همه با همعدم دخول آنان‏در مدلول آيه را تقويت مي‏كند.  گفته ابن عباس - اگر درست‏باشد - و نيز گفتهعكرمه وديگران با گفتارابو سعيد خدري، ام‏سلمه، عايشه و ديگران معارض است كهگفته‏اند: آيه‏تطهير به اهل كساء اختصاص داشته، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آن خارجند. بي گناهانمتهم ما در صحتانتساب اين گفته به ابن عباس، كلبي و سعيد بن جبير ترديدزيادي داريم. در بيانترديد خويش مي‏گوييم:  الف) ابنعباس نسبت اينگفته به ابن عباس نادرست است. در روايات ديگري از وي‏با سند صحيح‏تر آمده كهمي‏گفت: آيه تطهير درباره اهل كساءعليهم السلام فرود آمد.بعضي از روايات وي دلالتدارد كه اهل بيت‏عليهم السلام كساني هستند كه باپيامبرصلي الله عليه وآله نسبترحمي داشته و از عشيره اويند. اين روايت همان روايتي‏است كه در آن بيان كرده كهخداوند پيامبرش را از ميان بهترين قبيله‏ها وآن‏گاه از بهترين خانواده‏ها برگزيدهاست.[159] ظاهراروايت اين عقيده از ابن عباس، منحصر در روايت عكرمه از اوست‏و به نظر مي‏رسد كهسعيد بن جبير هم روايت‏خود از ابن عباس را از عكرمه‏گرفته است; زيرا ابن مردويه آنرا از سعيد بن جبير از عكرمه از ابن عباس‏روايت كرده است.[160] ب) كلبي نسبت دادناين عقيده به كلبي هم واضح البطلان است; زيرا كلبي در شماركساني آمده كه عقيدهداشتند مراد اين آيه خصوص اهل كساء است و زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله را دربرنمي‏گيرد.[161].ج) سعيدبن جبير نسبت اينعقيده به سعيد بن جبير هم مورد شك و ترديد است. آنان ادعاكرده‏اند كه سعيد بن جبيراختصاص آيه به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله را از ابن عباس‏روايت كرده است.بنابراين، روشن مي‏شود كه نويسنده، ابن عباس را اهمال‏كرده و به ذكر ابن جبيربسنده كرده است، لذا ديگران وي را در شمار معتقدان‏به اين عقيده نام برده‏اند.  كينهتوزان و بدخواهان مابدخواهي و كينه‏توزي عروة بن زبير، عكرمه و مقاتل بن سليمان رانسبت‏به علي‏عليهالسلام خصوصا و سبت‏به فرزندان علي‏عليه السلام عموما بعيد نمي‏دانيم.در توضيح اينمطلب مي‏گوييم:  الف) عروه متهم به بدخواهي بني هاشم آراي عروهكه دوست داشت‏براي خاله‏اش عايشه فضيلت رديف كند،خصوصا درباره علي‏عليه السلام غيرقابل اعتنا است. عروه بغض و كينه شديد ودشمني و عداوت بزرگي از علي‏عليه السلام دردل داشت تا آن‏جا كه هرگاه نام علي‏عليه السلام‏برده مي‏شد، از او بدگويي و انتقادمي‏كرد[162]و او را ناسزا و دشنام مي‏داد ودستانش را بر هم مي‏زد.[163]اسكافي او را از جمله تابعيني شمرده است كه اخبارزشتي درباره علي‏عليهالسلام مي‏ساختند.[164]. عبدالرزاق صنعاني از معمر روايت كرده كه گفت: زهري دو حديث ازعروه از عايشه دربارهعلي‏عليه السلام داشت. روزي درباره اين دو حديث از وي‏پرسيدم. پاسخ داد: مي‏خواهيبا آن دو و حديثشان چه كني؟ همانا كه من هردو را متهم به بدخواهي بني هاشممي‏دانم.[165]مردم براي استماع روايات اواجتماع مي‏كردند.[166]بهابن عمر گفت: ما نزد اين پيشوايان خود مي‏نشينيم. آنان‏سخن مي‏گويند و با اين كهمي‏دانيم حق غير آن است، آنان را تصديق مي‏كنيم،به ستم قضاوت مي‏كنند و ما آنان راتقويت مي‏كنيم و اين قضاوتشان رانيكو مي‏شماريم. نظر تو در اين باره چيست؟ پسر عمربه او گفت:پسر برادرم! ما نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بوديم و آن را نفاقمي‏شمرديم، ولي‏نمي‏دانم كه از نظر شما چگونه است؟[167]. ب) عكرمهخارجي، كينه توز اهل بيتوضع عكرمهمشهورتر از آن است كه بيان شود. او از خوارج[168]واز پيروان‏عقيده نجده حروري است [نجده از سردمداران خوارج و دشمن‏ترين آنانباعلي‏عليه السلام بود]. عكرمه به مغرب رفت و اولين كسي است كه عقيده صفريه رادرميان آنان نشر داد.[169]بنابراين، مذهب خوارج در مغرب از او گرفته شده‏است.[170]. در متنديگري آمده عكرمه بر در مسجد ايستاد و گفت: كسي در مسجدنيست مگر كافران. او پيروعقيده اباضيه [فرقه‏اي از خوارج] بود.[171]عكرمه ‏ادعا كرده كه ابن عباس هم معتقد به راي خوارج بود.[172]او متهم به كذب بود.[173]به حديث او احتجاج نكنند و مورد انتقاد مردم باشد.[174]دروغ سازي وي از زبان ابن عباس معروف و مشهور است.[175]عبدالله بن عباس او را به در مستراح‏ بسته بود، به او گفتند: آيا از خدانمي‏ترسي؟ پاسخ داد: اين خبيث‏ بر پدرم‏ دروغ مي‏بندد.[176]انگشتر طلا به دست مي‏كرد، آواز مي‏خواند و به بي نمازي وبازي نرد متهم است.به شرح حال وي در منابع مراجعه كنيد.  ج) مقاتل بن سليمان دانشمندانعلم رجال، مقاتل بن سليمان را كذاب خوانده‏اند.[177]جوزجاني‏مي‏گويد: مقاتل كذابي بي باك بود. از ابواليمان شنيدم كه مي‏گفت:مقاتل به‏اين جا آمد و پشت‏به قبله كرد و گفت: در مورد آنچه پايين‏تر از عرشاست‏از من بپرسيد. گفته شده كه وي مانند اين سخن را در مكه هم برزبان آورد.مرديبرخاست و پرسيد: به من بگو روده‏هاي مورچه كجاست؟ مقاتل‏ساكت‏شد.[178]داستان ديگري هم در بيروت دارد.[179]روشن است كه وي با اين كارخويش قصد داشت‏خود را شبيه به علي‏عليه السلامسازد، اما خداوند او را رسواساخت. ابن حبان گويد: مقاتل علم قرآن را از يهود ونصارا، آن گونه كه موافق‏كتاب‏هاي آنان بود مي‏گرفت. [او اهل تشبيه بود و] خداوندرا به مخلوقات‏تشبيه مي‏كرد. در حديث دروغ‏پرداز بود.[180]. بحثدرباره اين مرد و اين كه وي دجال، در حديث ضعيف، متروك ومتهم بود، فراوان است و دراين مختصر فرصت ايراد آن را نداريم.[181] او رافاجر و فاسق هم توصيفكرده‏اند.[182] براي شناخت آنچه درباره او گفته‏اندبه‏شرح حال وي در كتب رجال مراجعه كنيد.  دليل ششم: زنان پيامبرصلي الله عليه وآله سبب نزول آيه در اثباتعقيده خود مبني بر اين كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در آيه تطهير موردنظرند،استدلال كرده‏اند كه آنان سبب نزول اين آيه بودند و لذا يا به تنهايي‏بنابر قولي،و يا بنابر قول صحيح‏تر با ديگران داخل در آن هستند. در اين باره‏احاديثي به مارسيده كه بيش‏تر آنها مي‏تواند مستمسك اين گفته باشد.[183] از نظر مااين مطلب مورد شك و ترديد است; زيرا پيش از اين دانستيم كه: سبب نزولآيه، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله نيستند، بلكه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله وحفظبيت نبوت و رسالت از كوچك‏ترين عيب و نقص، اگرچه ثانيا و بالعرض وبه‏واسطه زنانپيامبر صلي الله عليه وآله باشد، سبب نزول آيه بوده است. احاديثيكه بدان اشاره كرده‏اند، احاديث كساء است كه اگر نگوييم همه‏آنها، دست كم بيش‏ترآنها نمي‏تواند مستمسك اين عقيده باشد; زيرا اين‏احاديث‏با تصريح و يا تلميح بيانمي‏دارد كه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مضمون اين‏آيه داخل نيستند. شك بزرگيدر اين باره وجود دارد كه كلمه «اهل بيت‏» شامل زنان ‏پيامبرصلي الله عليه وآله همباشد، مگر از باب مجاز كه اين هم نياز به قرينه دارد. پيش ازاين آمد كه قرائن، ازخود آيات و خارج از آن بر ضد اين مساله اشاره دارد.افزون بر اين محتمل است كهمنظور خانه‏اي باشد كه اهل بيت در آن اجتماع‏كردند و «الف‏» و «لام‏» عهد خارجيباشد، چنان كه در جاي خود توضيح‏داديم.  دليل هفتم: ظهور و عموم در اثباتعقيده خود مبني بر ورود زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در مضمون آيه تطهير استدلالكرده‏اند كه اين لفظ، زنان و همسران را هم در بر مي‏گيرد. بنابراين، منظور جميعآنان است.[184]عقل نيز به اعتبار عرف و عادت لفظ «بيت‏» را به‏كساني كه در خانه سكونتدارند تخصيص مي‏زند، نه به قصد انتقال، و عادتاتبدل و تحول در آنان، مثل زنان وفرزندان جاري نبود. برعكس غلامان وكنيزان كه در معرض تحول و تبدل از يك صاحب بهصاحب ديگر بودند.[185]گذشته ازشك در اين كه لفظ «اهل بيت‏» بر زنان صدق كند - چنان كه‏گذشت - در اصل براي مامحرز نشده كه اين لفظ عام باشد، و گذشته از وجودروايات متواتر و تصريح كننده يااشاره كننده به خروج زنان از مفاد آيه، وگذشته از اين كه شك داريم منظور خانهمسكوني باشد و بلكه مراد بيت‏ نبوت و رسالت است; در اين باره مي‏گوييم: صرف اين كه اين لفظ، زنان و همسران را هم برگيرد- اگر آن را بپذيريم -نمي‏تواند دال بر اراده جميع باشد، مگر اين كه قرائني ديگر -داخلي يا خارجي‏بر تعيين دقيق مراد اقامه نشود، در حالي كه اين قرائن، اهل بيت رادر اين جادر خصوص اهل كساء تعيين و منحصر مي‏كند.  دليل هشتم: صلوات بر همسران پيامبرصلي اللهعليه وآله يكي ازعالمان سني در اثبات اين مطلب كه مراد از اهل بيت، زنان‏ پيامبرصلي الله عليه وآلهاست، چنين استدلال كرده كه در صحيح مسلم و صحيح بخاري ازپيامبرصلي الله عليه وآلهثابت‏شده كه وي به مسلمانان آموخت كه اين گونه صلوات‏بفرستند: اللهم صل علي محمدوازواجه وذريته. گذشته ازاشكالات مختلفي كه در جاي جاي اين مختصر آورديم و گذشته‏از اين كه در صحت روايتمورد اشاره وي شك و ترديد فراوان داريم وبحث از آن را به جاي ديگر به تاخيرمي‏اندازيم، اما نمي‏دانيم كه چگونه‏چيزي كه در صحيحين به اثبات رسيده بر ورودزنان در اهل بيت دلالت‏مي‏كند، در حالي كه پيامبرصلي الله عليه وآله اصلا در اينحديث - اگر صحيح باشد - به اين‏كلمه [اهل بيت] تصريح نفرموده است. روشن استكه صلوات بر همسران پيامبرصلي الله عليه وآله مستلزم آن نيست كه آنان‏هم اهلبيت‏باشند. صلوات بر مؤمنان به اثبات رسيده، اما آنان به اين خاطراهل بيتپيامبرصلي الله عليه وآله نشده‏اند. خداوند متعال مي‏فرمايد: خذ مناموالهم صدقة تطهرهم وتزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك‏ سكن لهم[186]; اي رسولما تو از مؤمنان صدقات را دريافت‏بدار تا بدان صدقات نفوس آنهارا پاك و پاكيزهسازي و آنها را به دعاي خير ياد كن كه دعاي تو موجب تسلي‏خاطر آنان است. هو الذييصلي عليكم وملائكته[187]; اوست‏خداييكه هم او و فرشتگانش بر شما بندگان رحمت مي‏فرستند... اولئكعليهم صلوات من ربهم ورحمة [188];آن گروه‌اندمخصوص به درود و الطاف الهي و رحمت‏خاص خداوند. ويتخذ ماينفق قربات عند الله وصلوات الرسول[189]; آنچه درراه خدا انفاق مي‏كنند، موجب تقرب نزد خدا و دعاي خير رسول‏دانند.  دليل نهم: آيات قرآن بعضي ادعاكرده‏اند تعبير «اهل بيت‏» در آيه قرآن، كنايه از همسر آمده است.آن‏جا كه خطابملائكه را به همسر ابراهيم‏عليه السلام حكايت مي‏كند كه گفتند: «اتعجبينمن امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت‏»[190].و نيز درحكايت گفته موسي‏عليه السلام كه به همسرش گفت: فقاللاهله امكثوا اني آنست نارا[191]. بنا بهتعبير بعضي: «همانا كه به دلالت قرآن، همسر ابراهيم از آل وي واهل بيت اوست و زنلوط هم از آل او و اهل بيتش، پس چگونه زنان محمداز آل او و اهل بيتش نباشند؟!»[192]. در پاسخمي‏گوييم: الف) درمورد خطاب فرشتگان به همسر ابراهيم‏عليه السلام دو نكته را بيان‏مي‏داريم: پيش ازاين آمد كه ورود زن در اهل بيت را در بعضي اوقات و از باب‏غلبه و مجاز و در صورتوجود قرينه احدي انكار نكرده است. بيت موردنظر در آيه همسر ابراهيم، خانه مسكوني يا نسبي است، درحالي كه بيت مورد نظر در آيهتطهير با استناد به قرائن، بيت نبوت و رسالت‏است. از جمله اين قرائن است:
تغيير صيغه از بيوت مضافه به جمع مؤنث، به بيت محلي به الف و لام‏عهد، با ايناحتمال كه مراد، خصوص خانه مسكوني‏اي باشد كه پيامبرصلي الله عليه وآله ‏اصحابكساء را در آن جمع و زنانش را از آن بيرون كرد. از ديگرقرائن، روايات فراواني است كه مراد از اهل بيت در آيه تطهير رادر خصوص آل عبا معينكرده است. اين امر با اراده مطلق بيت مسكوني و يابيت نسبي از آيه شريفه جوردرنمي‏آيد، بر خلاف آيه سوره هود كه در آن‏فرشتگان همسر ابراهيم خليل‏عليه السلام رامخاطب خود ساختند، چه ساره دخترعموي ابراهيم - چنان كه آمد و ساكن در خانه‏اش بود.براي همين اطلاق‏كلمه اهل بيت از باب مجاز بر وي صحيح است. قرينه مجاز بودن ايناطلاق‏اين است كه خطاب ملائكه متوجه ساره مي‏باشد. ب) درمورد گفته موسي‏عليه السلام به اهلش كه گفت: امكثوا و همين طور درمورد زن لوط بهسه نكته زير اشاره مي‏كنيم: پيش ازاين آمد كه پيامبرصلي الله عليه وآله وجود فرق بين دو كلمه «اهل البيت‏» و«اهلالرجل‏» را تاييد كرده است. آن جا كه پذيرفت ام‏سلمه از اهل وي باشدنه از اهلبيتش. در اين باره به متون مربوط به حديث كساء در اوايل كتاب‏مراجعه فرماييد. اطلاقكلمه «اهل‏» از باب مجاز بر زوجه و آن گاه كه قرينه‏اي مبني برمجازي بودن آن دردست‏باشد مورد انكار نيست. اين قرينه در اين‏جا خطاب‏در داستان موسي و استثنايموجود در قصه لوط است. گذشته ازاين، بين آيه تطهير و اين آيات فرق است; زيرا رسول خداصلي الله عليه وآله‏ مقصوداز اهل بيت در اين آيه را بيان و آن را در اهل كساء منحصر كرده‏است. پس اراده زوجهدر يك مورد مستلزم آن نيست كه در مورد ديگر حتي‏با وجود قرينه دال بر خروج زوجه،مراد از اهل، زوجه باشد. دليلدهم: لزوم لغوي يكي ازعالمان سني گفته است: اين آيه (آيه تطهير) دلالت دارد كه زنان‏پيامبرصلي الله عليهوآله از اهل بيت اويند وگرنه ذكر آن در اين كلام معنا نداشت.[193]. در پاسخوي مي‏گوييم: بلكه برعكس، آيه را معنايي صحيح و سليم است،حتي در صورتي كه زنانشداخل در مدلول آيه نباشند. ما اين مطلب را دراوايل كتاب و به هنگام بحث از انسجامسياق با خروج زنان پيامبرصلي الله عليه وآله ازمفاد آيه بيان كرده‏ايم. بدان جامراجعه كنيد.[194]بلكه آنچه متعين بوده راه‏فراري از آن نيست، خروج زنان از مفاد آيه است; زيرا لحن خطاب،آن‏جا كه‏زنان مورد خطابند و لحن خطا، آن‏جا كه اهل بيت‏عليه السلام مورد خطا بند،با هم‏منافات دارد. ما در اين باره پيش از اين بحث كرده‏ايم. بدان جا مراجعه كنيد.سياست‏ستمگرانه پيش ازاين آمد كه عكرمه در بازارهاي مدينه جار مي‏زد كه آيه تطهير درباره زنان پيامبرصليالله عليه وآله نازل شده است و مردم را در اين باره به مباهله دعوت‏مي‏كرد.
اگرچه ما اين كار را از عكرمه خارجي معروف به ناصبي‏گري و بغض باعلي و خاندانش‏ عليهمالسلام شگفت نمي‏دانيم، ليكن در موضع‏گيري وي دلالت‏هاي‏ديگري مي‏بينيم. شايدروشن‏ترين آنها اين باشد: نزول آيهتطهير درباره اهل بيت، در زمان عكرمه معروف و شايع بوده‏است. او مي‏خواست‏با هروسيله‏اي شده، حتي با جار زدن در بازارها ودعوت براي مباهله آن را از بين ببرد. عكرمهدليل قانع كننده‏اي درباره نزول اين آيه در مورد زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏ نداشت،جز اصرار شديد كه مي‏خواست آن را با نوعي تهديد و به هدف‏وارد كردن شكست روانيبرطرف ديگر تقويت كند. اين كار وي موجب‏تزلزل يقين طرف مقابل شده و انساني را دربرابر خود مي‏ديد كه حاضر است‏با دعوت به مباهله جانش را در اين راه بدهد. بدينترتيب با خود خواهد گفت:اگر اين شخص نسبت‏به آنچه مي‏گويد يقين نداشت، هرگز مردمرا به مباهله‏ كه عواقب خطرناكي به دنبال دارد دعوت نمي‏كرد. عكرمه دربازار جار مي‏زد كه اين آيه درباره زنان پيامبرصلي الله عليه وآله فرود آمده است،آيا ديگران هم كه چنين عقيده‏اي نداشتند، مي‏توانستند براي اثبات‏خلاف اين عقيدههمان كار را انجام دهند [در بازارها جار بزنند]؟! اين كارعكرمه اشاره دارد كه رقباي اهل‌بيت ‏عليهم‌السلامدر پذيرش نزول آيه‏درباره اهل‌بيت‏ عليهم السلام احساس خطر بزرگي مي‏كردند. شايداز اين جهت‏بود كه‏آثاري در عقايد و مواضع آنان در ضديت‏با اهل بيت از خود بر جاي‏مي‌گذاشت.   فصل سوم:ازگفته‏هاي ضعيف تا دلايل ضعيف‏تر از گفتههايي كه ملتزمان بدان كوشيده‏اند در اثبات آن ادله‏اي اقامه كنندجز دو گفته باقينمانده است: 1. اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله بني هاشم هستند; 2. اهل بيت، امت محمدصلي الله عليه وآله ياخصوص پرهيزگاران امتاويند. به زوديروشن خواهد شد كه اين دو عقيده با دلايل خود هم چون سرابي‏است در بيابان هموار بيآب كه شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن‏شتابد و چون بدان جا رسد هيچ آبينيابد. عدم شمولبني هاشم با احاديثزير استدلال كرده‏اند كه آيه تطهير شامل همه بني هاشم است‏يا همراه با زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و يا بدون آنان. حديث زيدبن ارقم كه پيش از اين آمد.[195] حديث ابنعباس كه در آن آمده: خداوند خلق را دو قسم كرده و مرادر قسمت‏بهتر قرار دادهاست... سپس قبايل را خانداني چند و مرا در بهترين‏خاندان قرار داد. اين فرمودهخداوند متعال است كه: «انما يريد الله ليذهب عنكم‏الرجس اهل البيت و يطهركمتطهيرا» من و اهل بيت من پاكيزه از گناهان هستيم.[196]روايت زيدبن ارقم در پاسخ به حصين كه از او پرسيد: چه كساني‏اهل بيت پيامبرند؟ زنانش؟ زيدپاسخ داد: نه به خداي سوگند، چه بسا زن‏مدتي با مرد زندگي كند، سپس مرد او را طلاقدهد و زن به نزد پدر و قوم‏خود باز گردد. اهل بيت پيامبر، اهل و عصبه اويند، آنانكه پس از او از صدقه‏محروم شدند.[197] صلاحيتلفظ «اهل بيت‏» براي شمول زنان و آل او. چرا كه مراد ازبيت، هم خانه مسكوني است وهم خانه نسبي.[198] كنجيشافعي سه ايراد بر گفته زيد بن ارقم گرفته كه عبارتند از: 1. زيد بن ارقم گفته: اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله كساني هستندكه پس از او ازصدقه محروم شدند، در حالي كه محروميت از صدقه به پس ازوفات‏پيامبرصلي الله عليه وآله اختصاص ندارد، بلكه پيش از وفات را هم در برمي‏گيرد. 2. محرومان از صدقه منحصر در افراد مذكور نيست، بلكه بنيعبدالمطلب‏هم از صدقه محروم بودند. 3. بنا بر قول صحيح‏تر، آل مرد، غير از خود اويند. بنابراين، بر اساسگفته‏زيد، امير المؤمنين علي‏عليه السلام از دايره اهل بيت‏خارج مي‏شود.[199] بعضيمعتقدند كه منظور كنجي از عبارت اخير اين است، همان گونه كه‏زن پس از مدتي زندگانيبا شوهر به خاطر طلاق از دايره بيت‏خارج مي‏شود،داماد هم اگر از دختر تابع خانهجدا شود، از آن خانه بيرون مي‏شود. چه‏ملاك در هر دو يك است. بنابراين، همان‏گونهكه همسران پيامبرصلي الله عليه وآله ازاهل بيت‏خارج هستند، علي هم از آنان خارجمي‏شود. ممكن است گفتهشود: اين توجيه سخن كنجي بي‌جاست; زيرا زيد بن‏ارقم تاكيد كرده كه اهل بيت، اهل وعصبه مرد هستند، و علي‏عليه السلام هم از عصبه‏پيامبرصلي الله عليه وآله است. پسمعنا ندارد كه كنجي از زيد بن ارقم ايراد بگيرد كه‏علي‏عليه السلام را از دايرهاهل بيت‏بيرون مي‏كند، اما بعضي از محققان، عبارت‏كنجي را به نحو ديگري توضيحداده‏اند كه ممكن است گفته شود اين توجيه ‏نزديك‏تر به قبول است. حاصل اين توجيهچنين است: علي‏عليهالسلام بنا بر نص آيه مباهله نفس پيامبرصلي الله عليه وآله است; بنابراين، ازمدلول آيه‏خارج مي‏شود [چون آل مرد غير از خود اويند.] در حالي كه پيامبرصلي اللهعليه وآله و هرآن كس كه به منزله اوست، چنان كه نزد بيش‏تر عالمان و محققانمعلوم‏است، در مدلول آيه داخل مي‏باشد. ما ضمن پذيرش اين توجيه، احتمال‏مي‏دهيم كهبه هنگام نوشتن اشتباهي رخ داده باشد. بدين معنا كه مي‏خواسته‏بنويسد رسول الله،ولي نوشته امير المؤمنين. با اين حال احتمال اشتباه درنوشتن معمولا ضعيف است.بنابراين، چاره‏اي جز پذيرش آنچه گذشت‏نيست. ما به ايرادهاي كنجي بر گفته زيد بنارقم چند مورد مي‏افزاييم: 1. اين تفسير زيد از اهل بيت اجتهاد اوست. هرگاه چيزي غير از آنازرسول خداصلي الله عليه وآله ثابت‏شود، معيار كلام رسول خداصلي الله عليه وآلهخواهد بود نه اجتهادزيد و نه اجتهاد ديگري; زيرا گفته ديگران، اجتهاد در مقابل نصاست. [200]همان‏گونهكه هنگام بيان متون متواتر و صحيح حديث كساء در اوايل كتاب ‏ملاحظه كرديد،ثابت‏شده كه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله مراد از اهل بيت را معين‏فرموده است. 2. اگر سخن زيد درست‏باشد بر رسول خداصلي الله عليه وآله لازم بودكه عباس،فرزندانش، عقيل، جعفر و ديگر نزديكانش را زير عبا آورد و از جلو خانه‏آنانبگذرد و اين آيه را تلاوت كند. 3. معلوم نيست كه مرد از بيت، بيت نسبي و اصل و عصبه پيامبرصلي اللهعليه وآله و ياخانه مسكوني و يا هر دو باشد. چه پيش از اين آمد كه با ملاحظه آياتوسياق آن و كاربردهاي وارده، ارجح اين است كه مراد از بيت، بيت نبوت ورسالت‏باشد.اعضاي اين بيت، از طريق راهنمايي پروردگار به واسطه ‏رسول اكرم‏صلي الله عليه وآلهشناخته مي‏شوند; زيرا خداوند است كه افرادي را كه شايستگي‏مقام والا و رفيع را دراثر تلاش‏ها و مجاهدت‏هاي خويش دارند مي‏شناسد.
پيش از اين آمد كه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله اهل بيت را منحصر به آل عبا وائمه‏ دوازده‏گانه ‏عليهم‌السلام كرده است. اگر هم بپذيريم كه منظور، خانه مسكونياست‏بايد همان گونه كه گذشت‏خانه خاصي باشد كه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله اهلكساء رادر آن گرد آورد. 4. زيد در صدد بيان مراد عبارت اهل بيت در آيه تطهير نيست،بلكه‏حديث ثقلين را تفسير مي‏كند.[201] هر چندزيد بنا به آنچه بيان كرديم در اين تفسير خود دچار اشتباه شده،اما ممكن است راي ويدر مورد عبارت «اهل البيت‏» در آيه تطهير خلاف‏آن باشد، خصوصا كه وي اصراءپيامبرصلي الله عليه وآله در تطبيق آيه بر خصوص اهل كساءرا ديده و شاهد بوده كهپيامبرصلي الله عليه و آله چندين ماه و بلكه تا زمان رحلت ‏به اين‏ امر ادامه داد.در خصوصحديث ابن عباس نكات زير را بيان مي‏داريم: 1. اين حديث دلالت ندارد كه مراد از اهل بيت، همه بني‏هاشم ياتمام‏كساني است كه پس از پيامبرصلي الله عليه وآله از صدقه محروم شدند، چنان كهزيد بن‏ارقم مدعي بود. 2. حديث ابن عباس با حديث كساء كه پيش از اين آمد منافاتي ندارد; زيرامراد اين است كه عنايت رباني بر اين تعلق گرفته كه پيامبرصلي الله عليه وآلهازخانواده‏اي با شرافت، پاكيزه، و داراي مجد و فضيلت‏باشد. حال اگر اين‏پيامبر پساز آن كه به پيامبري رسيد، اهل بيتي داشت كه از گناهان پاكيزه‏بودند، خلاف قاعده نخواهدبود; زيرا پيامبرصلي‌الله‌عليه وآله در بهترين خانواده‏هاي‏قريش قرار داده شد. آنگاه اهل بيت او آمده‏اند كه آنان هم در دامان نبوت‏ پاكيزه از گناهان تربيت‏شدند.بنابراين، وجود اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله در طول‏وجود آن حضرت به عنوانپيامبر مي‏باشد نه در عرض آن. 3. اگر پيوندهاي قبيله‏اي معيار بود، مي‏بايست ابوطالب و امثال اوهم ازگناهان پاكيزه باشند، در حالي كه اين گونه نيست. اين به دست مي‏دهد كه‏هرچندقبيله و خانواده اثر بزرگي دارد اما نه همه چيز است و نه سبت ‏به ‏همگان چنينمي‏باشد. بنابراين، بايد به پيامبرصلي الله عليه وآله مراجعه كنيم تا در عمل، پاكيزگانرا براي ما معرفي كند و آنان را از ديگران متمايز سازد. اين ازيك سو، از سوي ديگرنوح‏ عليه‌السلام مي‏گويد: ... رب انابني من اهلي وان وعدك الحق وانت احكم الحاكمين قال يانوح انه ليس من اهلك انه عملغير صالح[202]بارپروردگارا! فرزند من از اهل من است و وعده تو هم حق است و تو كه‏قادرترينحكمفرماياني. خداوند به نوح خطاب كرد كه فرزندت هرگز با تو اهليت ندارد. او راعملي بسيار ناشايسته است... ملاحظهمي‏كنيد كه خداوند به نوح وعده داده كه او و خاندانش رانجات دهد. نوح از خداوندمي‏خواهد كه به وعده‏اش عمل كند. پاسخ مي‏رسدكه پسر نوح به سبب معصيت از اهل وينيست، در حالي كه از نزديك‏ترين‏افراد اوست. اين دلالتدارد كه معيار اهل بيت‏بودن قرابت نيست، بلكه معيار اصلي،عمل صالح است. حسن بنموسي بن علي وشاء از امام رضاعليه السلام در حديثي‏پيرامون پسر نوح روايت كرده كهآن حضرت فرمود: «هرگز، او پسر نوح بود،اما از آن جايي كه معصيت‏خداي - عز وجل -كرد، خداوند او را از پدرش‏نفي نموده همين طور هر كس از ما باشد و اطاعت‏خداي - عزوجل نكند - ازما نيست و هرگاه تو از خداي - عز وجل - اطاعت نمايي، از ما اهل بيت‏هستي.»[203]. امامصادق‏عليه السلام فرمود: «هر كس از شما تقواي الهي پيشه كند و كار شايسته‏انجامدهد، از ما اهل بيت است.» راوي گفت: از شما اهل بيت؟! فرمود:«[آري] از ما اهل بيت،ابراهيم در اين مورد فرمود: هر كس از من پيروي‏كند، همانا كه از من است.»[204] از اين جهتاست كه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله درباره سلمان فارسي فرمود: «سلمان‏از مااهل بيت است.»[205] به همينجهت است كه كساني از زنان پيامبرصلي الله عليه وآله كه مرتكب‏مخالفت‏هاي بزرگي -چه در زمان حيات حضرت و چه پس از رحلت او -شدند، از اهل بيت او نيستند. توجيهنادرست گفته زيد ابن كثيرتلاش كرده تا مراد زيد بن ارقم را توجيه كند. او احتمال مي‏دهدكه مقصود زيد اينباشد: مراد از اهل، فقط زنان نيستند، بلكه آنان همراه‏آل [خاندان]، اهل مرد راتشكيل مي‏دهند. اين احتمال براي جمع بين قرآن واحاديث پيشين - اگر صحيح باشد چهبعضي از اسانيد آنها ايراد دارد - ارجح‏است. خداوند [به حقيقت امر] آگاه‏تر است.[206] به نظر مااين توجيه نادرست است; زيرا سخن ديگر زيد بن ارقم كه‏ ابن‏كثير بدان اشاره كردهمنافاتي با اين سخن زيد ندارد; زيرا متن سخن وي درآن كلام چنين است: به او گفتهشد: آيا زنانش از اهل بيت او نيستند؟ زيدگفت: زنانش از اهل بيت اويند، ليكن اهلبيت پيامبرصلي الله عليه وآله كساني هستند كه ‏پس از او از صدقه محروم شدند. اين سخنزيد نفعي براي ابن كثير ندارد تا بدين وسيله اثبات كند كه مراد زنان پيامبرصليالله عليه وآله و نزديكان نسبي او هستند; زيرا: 1. زيد پس از آن بيان كرده كه مراد از اهل بيت كساني هستند كه پسازپيامبرصلي الله عليه وآله از صدقه محروم شدند و اين بر زنان پيامبرصلي الله عليهوآله صدق نمي‏كند. 2. ظاهرا اين گفته زيد: زنانش از اهل بيت اويند، استفهام انكاري استكه‏ادات استفهام به منظور تخفيف حذف شده است و اقرار زيد مبني بر اين كه‏زنانش هماز اهل اويند نمي‏باشد; زيرا در ادامه مي‏گويد: «وليكن‏» و اين لفظدلالت دارد كهآنچه پس از آن آمده صحيح است وگرنه صحيح‏تر آن بود كه‏بگويد: «نساؤه من اهل بيتهوكذا من حرموا الصدقه بعده‏» زنانش از اهل‌بيت‏ اويند، همين طور كه پس از او ازصدقه محروم شدند. 3. مراد بودن ديگران، جداي از زنان پيامبرصلي الله عليه وآلهمنافاتي با قرآن ندارد. مااين مطلب را شرح داديم و دلايل و شواهد آن را كه بر خروجزنان از مفادآيه دلالت دارد آورديم; زيرا اين مطلب در بسياري از متون صحيح ومتواتراز رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله آمده است. بنابراين، ادعاي اين كه به اينوجه جمع براي‏جلوگيري از منافات بين قرآن واحاديث نياز داريم قابل قبول نيست. يك تذكر تشكيك‌هايابن كثير در صحت روايات حديث كساء غير معقول و غيرقابل قبول است، چرا كه اينروايات به طور متواتر به ما رسيده و درصحاح سته و ديگر كتب اهل سنت‏با اسانيد صحيحآمده است. حتي افرادي‏مثل ابن تيميه معروف به انحراف از علي‏عليه السلام و اهل بيتهم به صحت اين‏روايات اعتراف كرده‏اند. افزون بر اين، شخص ابن كثير هم نتوانسته درمقابل‏حقيقت مقاومت كند. چه آن قدر واضح و آشكار است كه دريافته انكار آن‏از شهرتو درجه اعتبار وي خواهد كاست و لذا ناچار شده كه در ادامه‏بگويد: «بعضي از اسانيدآن ايراد دارد.» اين سخن وي دلالت دارد كه اسانيدديگر اشكالي ندارد.  اهل بيت;امت‏يا پرهيزگاران؟ فردي كهاز نظر وي، قوي‏تر اين است كه فرقي بين «آل‏» و «اهل بيت‏» نيست، مي‏گويد: گفتهشده آل‌البيت‏ شامل همه امت محمدصلي الله عليه وآله مي‏شود. اين‏گفته اصحاب محمد،مالك و ديگران است.[207] گفته شدهمنظور اهل بيت الحرام و خصوص پرهيزگاران امت است.[208]خداوند سبحان فرموده: «ان اولياؤه الا المتقون.»[209] به نظراينان روايت واثلة بن اسقع مي‏تواند اين مدعاي آنان را تقويت كند.چه از واثلهروايت‏شده كه: پيامبرصليالله عليه وآله، علي، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام را زير پارچه جمع كرد وآنچه‏را كه پيش از اين آمد به آنان گفت: واثلهگفت: و من؟ پيامبرصليالله عليه وآله فرمود: تو نيز.[210] به نظر مااين گفته به چند دليل نادرست است: 1. پيش از اين آمد كه مراد از بيت در اين آيه شريفه، بيت نبوت ورسالت‏است نه بيت الحرام و غير آن، بلكه يك احتمال قابل اعتنا در اين بارهكافي‏است كه اين عقيده را از اعتبار بيندازد. 2. بحث از بيت الحرام در يك آيه قرآني مستلزم آن نيست كه مراد ازاهلبيت در آيه تطهير هم بيت الحرام باشد. 3. اين گفته، اجتهاد در مقابل نص صريح و صحيح رسول خداصلي الله عليهوآله است كه‏در آن اهل بيت را براي ما معين و مورد تاكيد قرار داده است. 4. روايت واثله كه مخالف با تمام روايات متواتر (بسيار زياد) است،برمطلوب آنان دلالت ندارد; زيرا اگر هم اين حديث صحيح باشد، رسول‏اكرم‏صلي اللهعليه وآله از اين كه فرمود: تو نيز، قصد داشته است كه او را تنها در دعا داخل‏كند،نه در اهل بيت و مدلول آيه. 5. اگر حديث واثله صحيح باشد، پيامبرصلي الله عليه وآله به او گفت:تو از اهل من‏هستي نگفت از اهل بيت من. پيش از اين آدم كه بين اين دو تعبير فرقاست وآن حضرت‏صلي الله عليه وآله ام سلمه را از اهل خود خواند، اما اين مطلب را كهازاهل بيت او باشد نفي كرد. 6. اين روايت واثله به نحو ديگري هم نقل شده و در آن گفته واثلهوپاسخ پيامبرصلي الله عليه وآله نيامده است. به منابع روايت‏حديث كساء مراجعهكنيد. 7. در بعضي از متون آمده وقتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله براي اهلبيت‏خود دعافرمود كه خداوند پليدي را از آنان ببرد و آنها را پاكيزه گرداند [ آيهراتلاوت نكرد]. واثله به او گفت: يا رسول خدا! من چه؟ فرمود تو نيز.[211]اين‏بدان معناست كه واثله از پيامبرصلي الله عليه وآله درخواست كرد او را در دعا داخلكند نه‏در اهل كساء و پيامبرصلي الله عليه وآله هم به درخواست وي پاسخ مثبت داد.اين از يك‏سو، از سوي ديگر جالب اين جاست كه بعضي از برادران ما احتمال داده‏اندكهپيامبرصلي الله عليه وآله بر سبيل استفهام و انكار به او پاسخ داده نه بر سبيلقبول واقرار. قرينه احتمال اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله زنانش را از اينكه از اهل بيت اوباشند بيرون كرد. 8. واثله، آخرين صحابيكه در دمشق مرد،[212]از اعوان بني اميه بود.احاديث فراواني از وي در فضيلت معاويه روايت‏شده كهحافظان حديث‏به‏بطلان و ساختگي بودن آن حكم كرده‏اند.[213]   فصلچهارم:تار عنكبوت شك‏ها وشبهاتي مطرح شده كه مضمون اين آيه مباركه را در دلالت‏برعصمت اهل‌بيت‏ عليهم‌السلامو تطهير بالفعل آنان از هر گونه پليدي و گناه و ازهرآنچه كه قبيح است و مذموم، هرچند از راه خطا و نسيان باشد هدف قرارداده است. شايد برانگيزندگان اين شك‏ها وشبهات ناگهان با صراحت آيه‏شريفه در دلالت ‏بر عصمت اهل كساء از هرگونه پليدي وزشتي مواجه‏شده‏اند و لذا در جهت انجام عملياتي نافرجام تلاش آغاز كرده‏اند تاشايدبتوانند آيه را از دلالت‏بر اين مساله بيندازند و از اين كه بتواند امتيازياخصوصيتي را براي اين برگزيدگان به ثبت‏برساند دور سازند. مزايا وويژگي‏هاي اهلبيت‏خواهد توانست اين مردمان را دچار تنگاهاي شديدسازد و توان توجيه بسياري ازامور را از آنان بگيرد. اموري كه يا خود،خويشتن را بدان ملزم كرده‏اند يا اسلافشانچنان كه خردسالان با اين امور به‏جواني رسيده‏اند و بزرگان به پيري; اما اينتلاش‏ها از تار عنكبوت سست‏ترو از خار و خاشاكي كه غريق مشرف به مرگ بدان چنگمي‏زند بي‏فايده‏تراست. در آنچه كه در پي مي‏آيد گفته‏هاي شگفت آنان را مي‏خوانيدو ترهات‏و سخنان گمراه كننده عجيب آنان را مي‏شنويد.  آيه تطهيرو افاده عموم؟! گفته‏اند:«فرموده خداوند متعال: «ليذهب عنكم الرجس‏»، مفيد عموم‏نيست; زيرا معرف به «لام‏»جنس در سياق اثبات است. پاسخ اين است كه اين‏كلام در قوه نفي است; زيرا معناياذهاب رجس، زدودن پليدي است وبرداشتن جنس، مفيد نفي افراد آن است.»[214]. ابن تيميهبدان اعتراف كرده مي‏گويد: «لفظ جنس عام است و اقتضا داردكه خداوند تمامي پليدي رامي‏برد و پيامبرصلي الله عليه وآله هم بدان دعا كرد، اما اين كه‏گفت: و آنان راپاكيزه گردان پاكيزه گرداندني، خواسته مطلقي است از چيزي‏موسوم به طهارت. بعضي ازمردم گمان مي‏برند كه اين هم مطلق است و لذابه يك فرد از افراد طهارت بسندهمي‏شود. مثل اين مطلب را درباره اين آيه‏هم مي‏گويند كه: «فاعتبروا يا اوليالابصار...» تحقيق مطلب اين است كه اين‏امر به مسماي عبرت گرفتن است كه به هنگاماطلاق گفته مي‏شود. چنان كه‏وقتي گفته شود: «اكرم هذا»; يعني با او چنان كن كه بههنگام اطلاق، اكرام‏ناميده مي‏شود. در مورد عبرت گرفتن هم همين طور است، چيزي كهبه‏هنگام اطلاق، عبرت گرفتن ناميده مي‏شود. اگر انسان از يك داستان عبرت‏گيرد و ازداستان ديگر عبرت نگيرد، معتبر (عبرت‌گير) ناميده نمي‏شود. همين‏طور اگر انسان ازيك چيز پاك باشد و به نظير آن آلوده، پاك (طاهر) ياپاكيزه (مطهر) ناميده نمي‏شود.»[215].  اراده بهمعناي محبتمي‏گويد:فرموده خداوند: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» مانندآيات زير است. ما يريدالله ليجعل عليكم من حرج[216] ; خدا هيچگونه سختي براي شما قرار نخواهد داد. يريد اللهبكم اليسر ولا يريد بكم العسر[217]; خداوندبراي شما حكم را آسان خواسته و تكليف را مشكل نگرفته است.
يريد الله ليبين لكم ويهديكم سنن الذين من قبلكم ويتوب عليكم‏والله عليم حكيموالله يريد ان يتوب عليكم و يريد الذين يتبعون‏ الشهوات ان تميلوا ميلا عظيما[218]; خداوندمي‏خواهد راه سعادت را براي شما بيان كند و شما را به آداب آنان كه‏پيش از شمابودند رهبر گردد و بر شما از لطف و كرم ببخشايد و خداوند به‏احوال خلق دانا و بهحقايق امور آگاه است. خدا مي‏خواهد بر شما بازگشت‏به رحمت و آمرزش فرمايد و مردمهوس‏باز و پيرو شهوات مي‏خواهند كه‏شما مسلمانان از راه حق و رحمت‏ خدا بسيار دورباشيد. اراده خداوند در اين آيات متضمن محبت‏خداوندنسبت‏به چيز اراده‏شده و رضايت‏بدان است و آن را براي مؤمنان تشريع و آنان را بدانفرمان‏داده است، اما نمي‏رساند كه خداوند اين مراد را آفريده يا قضا و قدرشبدان‏تعلق گرفته و يا قطعا خواهد بود.[219]. چند نكتهرا در اين باره بيان مي‏داريم: 1. بدون شك خداوند سبحان اين آيه را به هدف مدح، تكريم و تشريف‏خاصرسول اكرم‏صلي الله عليه وآله و اهل بيت آن حضرت - چنان كه خودش در متون‏فراوانيكه پيرامون آيه بيان داشته - آورده است. واضح استكه محبت‏خداوند مبني بر اين كه مردمان به احكام شرعي‏عمل كنند، اختصاص به رسولاكرم‏صلي الله عليه وآله و اهل‌بيت‏ عليهم‌السلام ندارد. بنابراين، بايد دراين آيهچيزي باشد كه با آيات ديگري كه در اين جا آورده تفاوت داشته باشد، لذا هيچ كدامنمي‏تواند شاهد بر مراد ديگري باشد. 2. نيازي به تكرار آنچه پيش از اين بيان كرديم نمي‏باشد. آن جاگفتيم: عصمت مستلزم اكراه و اجبار نيست. بنابراين، آيه مباركه دلالت دارد كه‏ زدودنپليدي و طهارت قطعا حاصل شده است. شكي در صدق گفتار خداوندمتعال و تحقق آنچه كه ازآن خبر داده نيست. اين اخبار خداوند چنان است‏كه ما از طلوع خورشيد در فردا خبرمي‏دهيم. اين خبر ما دلالت ندارد كه مادر طلوع خورشيد دخالت‏يا تاثيري داريم، هرچند با استناد به علت‏خاص‏خود، آنچه خبر داده‏ايم قطعا انجام خواهد شد. 3. متون فراواني تصريح كرد كه پيامبرصلي الله عليه وآله مشمول آيهتطهير است. دانشمندان و محققان عموما آن را پذيرفته‏اند[220] و حتي بر اين مساله ادعاي‏اجماع شده است.[221] خداوند سبحان اراده فرموده كه آنانرا به واسطه تكليف‏همسران پيامبرصلي الله عليه وآله به اين احكام پاكيزه گرداند،آيا در اين حالت معقول است‏كه پيامبرصلي الله عليه وآله و آل عبا كه اهل بيتاويند، پيش و پس از آن به طهارت ذاتي‏نرسيده باشند؟! به عبارت ديگر خداوند بااوامر خود به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله اراده‏فرموده كه عيب و نقص را هرچندبه همين اندازه، از ساحت پيامبرصلي الله عليه وآله واهل بيت‏عليهم السلام دور سازند،حال آيا معقول است كه رسول‌اكرم ‏صلي‌الله‌عليه‌وآله و اهل بيت‏او در عمل ازپليدي‏ها پاكيزه نباشند؟! 4. دانستيم كه پيامبرصلي الله عليه وآله در سياق سخن از آيه تطهير وبا استناد بدان‏ فرموده: من و اهل بيت من از گناهان پاكيزه‏ايم.[222] اين بدان معناست كه مساله‏فقط محبت وتمايل خداوند متعال نيست، بلكه مساله طهارت و عصمت‏كامل و عينيت‏يافته است. اينگذشته از نصوص تقريبا غير قابل شمارشي‏است كه امامان‏عليهم السلام در احتجاجات وذكر فضايل خويش و در بسياري ازدعاهاي خود بيان كرده‏اند. اينها دلالت دارد كهخداوند سبحان آنان را درعمل پاكيزه گردانده، هرگونه پليدي را از آنان برده است، نهاين كه فقط آنان‏را دوست داشته است.[223]  برگزيدگانمعصوم بعضي رانظر بر آن است كه آيه تطهير بر عصمت اهل بيت دلالت‏نمي‏كند، بلكه آنان برگزيدگانهستند و نه اهل عصمت، عصمت فقط از آن‏پيامبران است. اما اينكه در حديث ثقلين فرمانداده كه احكام از آنان اخذشود، فقط از امامان آنان است و شامل گناهكار و آن كهانديشه‏اي فاسد وتباه دارد نمي‏شود. منظور اقتدا به عالمان آنان است. پس هرگاه علمدرديگران يافت‏شود بايد به ديگران اقتدا كرد. رسول خداصلي الله عليه وآله از اينجهت‏به‏آنان اشاره كرده كه هرگاه عنصر پاكيزه گردد، آنان را بر فهم آنچهموردنيازشان است‏ياري خواهد كرد; زيرا پاكي عنصر به محاسن اخلاق و اخلاق ‏نيك بهصفا و نزاهت قلب منجر مي‏شود... و اين موجب نورانيت‏ بيش‏تر مي‏شود و نورش را بهسينه مي‏تاباند و همين كمكي است ‏براي درك مسائل‏مورد نياز از شريعت.[224]مانمي‏توانيم تمام آنچه را كه اين مرد گفته بپذيريم; زيرا: 1. گفته وي مبني بر اخذ از خصوص امامان عالم اهلبيت نه گناهكاران...،غير قابل توجيه است، چرا كه آيه تطهير ناظر به خصوص برگزيدگانو امامان‏آنان است و رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله در حديث كساء و اين حديث:امامان پس از من‏دوازده نفرند كه همه از قريش و دقيقا از بني‏هاشم هستند، آنان رابيان كرده‏است. آن‏گونه كه در متوني چند آمده، رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله همهآنان را به نام، يكي‏پس از ديگري ذكر كرده است.[225]بنابراين، جايي براي برانگيختن اين شبهات به‏نحوي كه گذشت، باقي نمي‏ماند. 2. اين كه گفت: اگر علم نزد ديگران يافت‏شود، بايد به ديگران اقتداكرد،سخن بي‏جايي است و بلكه رد خداوند و رسول اوست كه براي وي و همگان‏منابع معرفترا كه قرآن و عترت هستند، به صورتي دقيق و آشكار معين‏كرده‏اند. پيامبرصلي اللهعليه وآله فرموده كه عترت او كشتي نجاتند و عترت و قرآن از هم‏جدا نخواهند شد تادر حوض كوثر بر او وارد شوند. بنابراين، فرض جدايي‏آن دو پيش از آن، تكذيب رسولخداصلي الله عليه وآله است، پناه بر خدا. خداوند ورسول خدا به عالمان حقيقي كه ازهر كس نسبت‏به امور دين و شريعت‏آشناترند، از همگان آگاه‏تر هستند. بنابراين، وقتيخداوند و رسول‏صلي الله عليه وآله به ماخبر دهند كه اهل بيت، عالمان حقيقي هستند،راهي جز تسليم و رضا درپيش نخواهيم داشت. اين دقيقا همان چيزي است كه در عمل صورتگرفته‏است. حديث ثقلين يكي از متوني است كه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله به واسطهآن ما رااز عالمان حقيقي آگاه كرده است. 3. اين گفته كه عصمت فقط از آن پيامبراناست، از وي بسيار شگفت‏مي‏نمايد; زيرا: الف)اينان خود مي‏گويند: امت معصوم است و اجماع امت، نبوت پس ازنبوت است.[226]ب) صديقهطاهره فاطمه زهراعليها السلام در احتجاجي با خليفه دوم با آيه تطهير بر عصمت كسانياستدلال فرمود كه اين آيه درباره آنان نازل شده است. آن‏جا كه‏فرمود: آنان از هربدي معصوم و از هر زشتي‏اي پاكيزه‏اند.[227]. ج) حديثياست كه اهل سنت و شيعه از پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله روايت كرده‏اندكه‏پيامبرصلي الله عليه وآله پس از تلاوت آيه تطهير فرمود: «من و اهل بيت من ازآفات گناهان‏ پاكيزه‏ايم.»[228]. در بعضياز منابع آمده كه پيامبرصلي الله عليه وآله پس از تلاوت آيه فرمود: «من واهل بيتمن از گناهان پاكيزه‏ايم.»[229] . پيش ازاين گفتيم: آيه تطهير به طور كامل و واضح بر عصمت اهل بيت‏دلالت دارد; زيرا لازمهآن اخبار و گواهي الهي بر طهارت آنان‏عليهم السلام است واين بدون شك خبري است راستاز خداي راستگو. ما اينمطلب را با طرق و جهات گوناگون، خصوصا عموم رجس كه خداونداراده كرده از اهل بيتدور سازد و تاكيدهاي مختلف بر اين مساله بيان وتوضيح داديم. در اين باره به بخشاول كتاب مراجعه كنيد.  رد نقض بعضيگفته‏اند: «نهايت مقصود اين كه [اهل بيت] پس از تعلق اراده خداوندبه زدودن گناهان،از آن محفوظ هستند. اگر منظور از تطهير، ازاله تمامي‏گناهان بود، براي تمام اهلبدر هم لازم مي‏آمد; زيرا خداوند درباره آنان گفته: ولكن يريدليطهركم وليتم نعمته عليكم لعلكم تشكرون[230] ; و نيزفرموده: ...ليطهركم به ويذهب عنكم رجز الشيطان[231]; اگر طهارتو بردن رجز (كيد) مفيد عصمت‏بود، اصحاب از ديگران سزاوارتربودند.
چه تمام كردن نعمت مذكور در آيه، بدان است و تمام كردن نعمت‏بدون‏حفظ از معاصي وشر شيطان قابل تصور نيست.[232] . به نظر مااين مغالطه آشكاري است; زيرا: 1. در آيه انفال كه در داستان بدر نازل شده، بحث از سبب فرو فرستادن‏باراناست، آن‏گاه كه بدان نياز شديدي داشتند. اين تصريح آيات قرآن است،لذا اين آيه،آن‏گونه كه در آيه تطهير براي اهل بيت مطرح است، ناظر به‏تطهير از گناهان و نقايصنيست. در موردآيه 6 سوره مائده هم وضع چنين است. اين آيه از سبب تشريع‏وضو تيمم سخنمي‏گويد. بنابراين، تطهير مورد نظر، تطهيري است مناسب‏وضو و تيمم، بر خلاف آيهتطهير كه ناظر به تطهير افرادي معين از هرگونه‏نقصان و پليدي است. 2. سخن اين مرد متناقض است. يك بار اعتراف مي‏كند كه اين آيه برعصمتاز گناه پس از تعلق اراده خداوند به زدودن آن دلالت دارد و بار ديگربا مقايسه آنبا دو آيه سوره‏هاي انفال و مائده، دلالت آيه بر ازاله تمامي‏گناهان را نمي‏پذيرد،چرا كه از سخنش استفاده مي‏شود كه حتي موقع تعلق‏اراده خداوند به ازاله گناهان،اهل بيت از گناهان محفوظ نيستند. 3. اين كه گفت: آنان پس از تعلق اراده خداوند محفوظ هستند، سخندرستي‏است، اما سؤال اين است كه اين اراده چه وقت تعلق گرفته است؟ چه اين آيه،زمانتعلق اراده خداوند را با صراحت معين نكرده است. ما با استناد به حديث‏ابن عباس،پيرامون انتخاب پيامبرصلي الله عليه وآله از ميان امت‏ها و قبايل كه پيامبرصليالله عليه وآله درآن گفت: من و اهل بيت من از گناهان پاكيزه‏ايم، و ديگر اخبار واحاديث،حكم كرديم كه طهارت اهل بيت از گناهان از ابتداي امر تا پايان بوده است.اينافزون بر وجوه عديده‏اي است كه از خود آيه آورديم و بر عصمت مطلق‏اهل بيت‏عليهمالسلام دلالت دارد. به مطالب و مباحث پيشين مراجعه كنيد.  آيهتطهير، قضيه شرطي شگفتا كهنويسنده‏اي ضمن اعتراف به تكويني بودن اراده در آيه تطهيربازگشته و در نقض گفتارخود مي‏گويد: اين آيه، در قوه قضيه شرطي است. حاصل گفتهوي چنين است: خداوند سبحان اراده كرده كه اهل بيت راپاكيزه گرداند و هرگونه پليديرا از آنان دور سازد و ملازمت‏با تقوا و عمل‏صالح را از آنان اراده نموده است.
بدين منظور اوامر و نواهي‏يي را برايشان صادر كرده كه فقط براي امتحان‏نيست، بلكهبراي آن است كه اهل بيت را به فضايل واصل واز رذايل دور سازد.بنابراين، در اين‏جايك قضيه شرطي است كه مفاد آن چنين است: اگر آنان‏اوامر را امتثال و از نواهياجتناب ورزند، خداوند به نحو تكويني پليدي رااز آنان دور و آنان را پاكيزهمي‏گرداند. پس اراده خداوند مشروط به اطاعت‏آنان است. نظير اين گفته ما كه ارادهكرده‏ايم كه آب، تشنگي را از بين ببرد، دراين‏جا صرف اراده براي رفع تشنگي كافينيست، بلكه مشروط به آن است كه‏فرد تشنه آب را بنوشد. با اين حال، رفع تشنگي بهاراده تكويني است.[233]. حقا كهاين گفته، سخن عجيب و غريبي است; زيرا: 1. تكويني بودن اراده و آن گاه مشروط كردن آن به امتثال اوامر ونواهي،قابل جمع نيست; زيرا اراده با اين شرط، اراده تشريعي است نه تكويني; زيرابهاين گفته منتهي مي‏شود كه خداوند سبحان اراده كرده كه شما را فرمان دهدتا به ارادهشما فعل صادر شود. اين معناي اراده تشريعي است. 2. پيش از اين توضيح داديم كه اراده خداوند سبحان كه به دور ساختنپليدي‏از اهل بيت تعلق گرفته، اراده تكويني است و امتثال و يا عدم امتثالآنان‏هيچ‏گونه مدخليتي در آن ندارد. اما امر و نهي متوجه زنان پيامبرصلي الله عليهوآله متعلق‏به اراده تشريعي است و ناشي از اراده تكويني براي زدودن پليدي از اهلبيت. اگربپذيريم كه آيه تطهير به عنوان يك جمله معترضه و استطرادي درميان آيات مربوط بهزنان پيامبرصلي الله عليه وآله آمده، بايد دانست كه جمله معترضه واستطرادينمي‏تواند شرط كلامي قرار گيرد كه در ضمن آن آمده است; زيرادراين صورت شرطي بودنآن با معترضه و استطرادي بودن منافات دارد. 3. پيش از اين آمد كه هدف از نزول اين آيه ثبت امتياز اهل بيتازديگران است. اگر اين اراده، اراده تشريعي يا مشروط به اطاعت آنان باشد،مدح احدينخواهد بود; چه خداوند اراده كرده كه همگان از او اطاعت كنندو از هر اطاعتكننده‏اي، پليدي مربوطه را مي‏برد و اين اختصاص به ‏اهل‌بيت ‏عليهم السلام ندارد. 4. اين گفته‏ها با استدلال‏هاي فراوان اهل بيت‏به اين آيه، درحصول‏تطهير بالفعل آنان منافات دارد. چه ديگران مي‏توانستند اعتراض كنند كهاين‏آيه براي تطهير شما شرط مي‏كند كه به اوامر خداوند عمل كنيد و از نواهياوبپرهيزيد و چه بسا كه اين مساله از شما به تحقق نرسد.  اثبات يانفي پليدي در حاليكه بعضي مي‏گويند: اين آيه بر نفي پليدي دلالت ندارد، بعضي‏ديگر به خود جرات دادهمي‏گويند: اين آيه بر ثبوت پليدي دلالت دارد نه برنفي آن. بدين منظور لازم ديديمكه به مستند هر دو گروه و پاسخ آن به طورخلاصه اشاره كنيم.  الف)تصريح آيه به نفي پليدي بياضي وديگران گفته‏اند: يريد، لفظ مستقبل (آينده) است. بنابراين، دليلي‏بر وقوع آننداريم. مي‏گوييم: 1. پيامبرصلي الله عليه وآله براي اهل بيت دعا كرد كه خداوند پليديرا از آنان ببرد وآن حضرت هم جز به فرمان خداي خود دعا نمي‏كند. پس مورد قبول خدااستو در نتيجه واقع شده است. 2. صيغه مستقبل در قرآن براي گذشته و حالاستعمال شده است: انما يريدالشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمروالميسر;[234]هماناشيطان مي‏خواهد كه به وسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و كينه‏برانگيزد.
يريد الله ان يخفف عنكم;[235] . خداوندمي‏خواهد كه كار را بر شما آسان كند. يريدون انيبدلوا كلام الله;[236] . قصدشاناين است كه سخن خدا را تغيير دهند. در غالبمواردي كه در قرآن به صيغه مضارع آمده، منظور چيزي است‏كه واقع شده است. بعضي ازبزرگان، حكمت آن را افاده استمرار و تداوم اراده‏دانسته‏اند.[237] . 3. سياق آيه كه ظاهر در تكريم و گرامي داشتآنان است، قرينه بر اراده‏چيزي است كه واقع گشته است. 4. اگر درست‏باشد كه خداوند آن را در بعضياز اوقات اراده كرده، دليل‏بر عصمت مطلق آنان خواهد بود; زيرا عقيده به عصمت آناندر بعضي ازاوقات خرق اجماع مركب است.[238]. 5. اگر اراده تشريعي خداوند به بعضي ازاحكام مربوط به زنان پيامبرصلي الله عليه وآله‏تعلق گرفته تا پليدي را ازپيامبرصلي الله عليه وآله و اصحاب كساء بزدايد، اين بدان معناست كه‏خداوند طهارتبالفعل آنان را اراده كرده است. هم‏چون پزشك كه دارو را براي‏درمان مي‏دهد. چه نزدپزشك اراده درمان و شفاي مريض تحقق بالفعل دارد. 6. اكثريت عالمان و محققان در اين بارهترديد ندارند و روايات وارده هم‏دلالت دارد كه پيامبرصلي الله عليه وآله در مدلولآيه تطهير داخل است. آيا صحيح است كه گفته‏شود خداوند سبحان طهارت پيامبرش ازگناهان و نقايص را اراده نكرده است؟  ب) دلالتآيه بر ثبوت پليدي بعضيمدعي‏اند كه اين آيه بر عدم عصمت دلالت مي‏كند. تقريب مطلب‏اين كه زدودن پليديمستلزم آن است كه ابتدا پليدي باشد تا خداوند آن را ازبين ببرد; زيرا در حق كسي كهپاكيزه است گفته نمي‏شود، من اراده كرده‏ام كه‏او را پاكيزه گردانم وگرنه تحصيلحاصل است. در حالي كه شما بر عصمت‏آنان از اول عمر تا پايان زندگاني عقيده داريد.نهايت امر اين كه آنان پس ازتعلق اراده خداوند به زدودن پليدي از گناهان محفوظهستند.[239]بدين منظوراست كه ابن عربي گفته: بر مسلمان سزاوار است كه معتقد باشد خداوندهرآنچه را كه از اهل‌بيت‏ سرزده بخشيده است.[240] . در اينباره مي‏گوييم: 1. پيش از اين آورديم كه پيامبرصلي الله عليه وآله با استناد به آيهتطهير فرمود: من واهل بيت من از گناهان پاكيزه‏ايم. 2. هم ‏چنين گفتيم: اراده خداوند، از آن هنگام كه اهل بيت‏عليهمالسلام را آفريده‏ به تطهير آنان تعلق گرفته است. همين مساله شهادت پروردگاري برطهارت‏آنان است; زيرا امام علي، امام حسن و ساير امامان ‏عليهم السلام در دعاها،استدلال‏ها،احتجاجات و ديگر موارد، تصريح كرده‏اند كه خداوند سبحان در عمل،آنان‏را پاكيزه گردانده و پليدي را از آنان دور ساخته است، حتي به همين آيههم‏استدلال كرده‏اند. 3. اين گونه هم پاسخ داده شده كه اين كار مبتني بر تخيل ذهنياست;انسان به ديگري مي‏گويد، خداوند هر گونه مرضي را از تو دور گرداند، درحالي كهبه تمام بيماري‏ها مبتلا نيست. بنابراين، آيه شريفه، خيالي را كه‏انسان در ذهن خودتصور مي‏كند از بين مي‏برد.[241] . 4. هرگاه دلالت اجمالي بر عصمت درست‏باشد، همين اندازه درثبوت‏مطلوب كفايت مي‏كند; زيرا اعتقاد به عصمت آنان در بعضي از اوقات، خرق‏اجماعمركب است. 5. گاهي اوقات اذهاب (زدودن) به معناي ازاله آنچه موجود است‏بهكارمي‏رود و گاهي اوقات در منع از وارد شدن چيزي بر محلي كه قابليت پذيرش‏آن رادارد. مثل اين فرموده خدا: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء»[242] چراكه قطعا يوسف دچار فحشا نشد. شماهم در دعا مي‏گوييد: «صرف الله عنك‏كل سوء و اذهب الله عنك كل محذور».[243]. پيامبرصليالله عليه وآله در خيبر براي علي‏عليه السلام دعا فرمود كه: «اللهم اذهب عنه الحر والبرد;» علي‏عليه السلام مي‏فرمود: پس از آن هرگز احساس سرما و گرما نكردم،يا چيزيشبيه اين فرمود.[244] . 6. دانستيم كه بنابر دلالت متون روايي و عقيده عالمان و محققان، پيامبرصليالله عليه وآله در مدلول آيه داخل است. آيا در او هم پليدي موجود است؟! 7. اگر آنچه بيان كرده‏اند درست‏باشد، در اين صورت اين كهمي‏گوييم:«اهدنا الصراط المستقيم‏» اعتراف به عدم هدايت‏خواهد بود و دليل برثبوت‏ضلالت و گمراهي.[245] در حالي كه چنين نيست، بلكه اين صرفدرخواست استمراروضع موجود و حاصل است‏يا درخواست زيادت هدايت و تثبيت و تعميق آن. 8. بعضي از دانشمندان بيان كرده‏اند كه بدون ترديد پيامبرصلي اللهعليه وآله به اجماع‏شيعه و سني در مفاد آيه داخل است. رواياتي مثل روايت ابن عباسكه پيش‏از اين آمد و روايات فراوان ديگر نيز بر آن دلالت دارد. بنابراينامكان ندارد كه در اين آيه، اذهاب الرجس يك بار به معناي دفع-نسبت‏به پيامبرصليالله عليه وآله - و بار ديگر به معناي رفع - نسبت‏به اهل بيت‏عليهم السلام -آمده‏باشد; زيرا اين به معناي استعمال لفظ مشترك در چند معنا، بدون داشتن‏جامع بينآنهاست.[246] .ممكن استگفته شود در اين جا جامع وجود دارد و آن مطلق عدم ‏ملابست رجس است، به هر نحوي كهباشد. بنابراين، لفظ مشترك با نوعي‏عنايت‏براي جامع دو عنوان استعمال شده است. اينگفته را به دقت‏بنگريد. ما بعيد وشگفت مي‏دانيم كه مراد آيه دفع پليدي باشد. به قرينه اين كه‏ شامل پيامبر صلي اللهعليه وآله و نيز حسن و حسين‏عليهما السلام هم هست و اين دو تن به هنگام ‏نزول آيهخردسال بودند و بنابر هر تقديري، هيچ گونه گناهي در مورد آنان‏متصور نيست.  آيه تطهيرو عصمتبعضيمي‏گويند: خداوند از آيه تطهير اراده نفي صدور اشتباه نكرده است;زيرا خطا بخشيدهشده و بودنش زياني ندارد.[247] .تطهير ازگناه دو صورت دارد: يا مكلف مرتكب گناه نشود و يا اين كه از آن‏توبه كند. بنابراين،عصمت از گناه و اشتباه شرط پاكيزگان نيست. چه كسي كه‏گناهش بخشيده شود يا با كفارهجبران كند، خداوند او را از گناه پاكيزه‏گردانيده است. وقتي كه پيامبرصلي اللهعليه وآله دعا كند، خداوند بر حسب استعداد محل،دعايش را اجابت مي‏كند. هرگاهپيامبرصلي الله عليه وآله براي مؤمنان طلب بخشش و مغفرت كند، مستلزم آن نيست كه ازهيچ يك از مؤمنان گناهي سرنزند، بلكه‏ خداوند گناهان آنان را يا با توبه مي‏بخشد ويا با حسنات محو مي‏كند.
بنابراين، تطهير، عصمت نيست; از نظر اهل سنت جز پيامبرصلي الله عليه وآلهاحدي‏معصوم نيست و شيعه را عقيده بر آن است كه غير از پيامبرصلي الله عليه وآله وامام كسي‏معصوم نيست. بر اين اساس هر دو اتفاق دارند كه عصمت مختص به‏پيامبرصليالله عليه وآله و امام بوده، از زنان و دختران پيامبرصلي الله عليه وآله و زنانديگر منتفي است.در اين صورت ممتنع است كه تطهير خواسته شده براي چهار تن،متضمن‏عصمتي باشد كه از نظر آنان مخصوص پيامبرصلي الله عليه وآله و امام است. بنابراين،دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله براي تطهير آنان عصمت نخواهد بود; نه براي‏علي و نهبراي ديگران، بلكه پيامبرصلي الله عليه وآله براي چهار تن به نحو مشترك‏دعا كرد،بدون اين كه بعضي را به دعايي خاص اختصاص دهد.[248] .در موردعصمت از گناه پيش از اين مطالبي بيان شد كه ادعاي اين مرد رابه صورت قاطع از بينمي‏برد. بنابراين، نيازي به بيان دوباره آن نيست. دربارهارتكاب بعضي از معاصي از راه خطا و نسيان مي‏گوييم: 1. رجس بنابر معناي وارده در نهايه ابن اثير و ديگر كتاب‏هاي لغتوآن‏گونه كه از موارد استعمال آن فهميده مي‏شود، عبارتند از: هر آنچه كه‏موجب نقصدر روح و اضطراب در راي مي‏شود. معصيت و اشتباه، وفراموشي و خطا موجب آن است. پساين هم رجس است كه با آيه نفي شده‏است. بنابراين آيه تطهير از ادله عصمت و مخالفبا آيات مربوط به زنان‏پيامبرصلي الله عليه وآله است.[249] . 2. بعضي از دانشمندان، دلالت آيه تطهير بر عصمت از خطا و سهو رااينگونه تقرير كرده‏اند: حرام - بنابر عقيده شيعه و معتزله - مفاسد واقعي‏دارد كه نهياز آن را اقتضا كرده است. مثلا شراب به خاطر اين كه سكرآور(مست كننده) است، حرامشده و سم از آن جهت كه موجب ضرر مي‏گردد.هرچند سهو و خطا، رافع تكليف، مشروط بهقدرت و التفات است، اما اثروضعي حرام و قبح ذاتي آن را از بين نمي‏برد، بلكه صورتديگري از پليدي(رجس) است.[250]. كسي كه ازروي اشتباه شراب مي‏نوشد، اگر چه از روي عمد نبوده تامستحق عذاب گردد، اما اثروضعي آن، مثل مستي و نقص روحي تحقق‏مي‏يابد.  پايان سخناينك وقتآن رسيده كه از پي‏گيري بحث در ساير مسائل مربوط به آيه‏تطهير باز ايستيم، فرصت رامغتنم شمرده مراتب اعتراف و عذرخواهي‏خويش را به واسطه زياده‏گويي در مواردي ومجمل‏گويي مخل به جنبه بياني‏مساله مورد نظر، در موارد ديگر، به خواننده گراميتقديم داريم. گذشته ازاين گاهي اوقات به اقتضاي بحث استدلالي و اقناعي ناچارشده‏ايم كه در تاييد يا رد بعضي از مسائل، مطالبي را تكرار نماييم. در مواردي نيز:خواننده را به‏مطالب گذشته يا آينده ارجاع داده‏ايم، بدون اين كه جاي دقيق آن رابيان كنيم. ما در اين باره به تيزهوشي، نظر ثاقب و حسن التفات آنان - در موارديكه‏نياز به توجه و التفات داشته - اعتماد كرده‏ايم.


[1] . قصص آيات12-13.

[2] . هود 73
[3] . احزاب 32-33
[4] . جامع البيان، ج22، ص7; الدرالمنثور، ج5، ص198; فتح القدير،ج4، ص278-279; التبيان،ج8، ص206, 308; الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص‏310; مجمع البيان، ج8، ص56.
[5] . تفسير القرآن العظيم، ج3، ص483، سير اعلام النبلاء، ج2، ص208 و 221; تهذيب تاريخدمشق،ج4، ص‏208; المواهباللدنيه، ج2، ص122; اسبابالنزول، ص‏302; نور الابصار، ص110، الصواعق المحرقه، ص141; لباب التاويل، ج3، ص‏466.
[6] . تهذيب تاريخ دمشق، ج4، ص206; نور الابصار، ص‏110; لبابالتاويل، ج3، ص466; واسعاف‏الراغبين، ص108.
[7] . فتح القدير، ج‏4، ص‏278; الجامع لاحكام القرآن، ج‏14، ص‏182
[8] . الدر المنثور، ج5، ص198; فتح القدير، ج4، ص‏279; ر.ك: الميزانفي تفسير القرآن، ج‏16، ص‏310.
[9] . ر.ك: به السنن الكبري، ج‏2، ص‏150; تهذيب تاريخ دمشق، ج4، ص208-209; فتح‏القدير، ج4،ص280; الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص183; سخن ابن روزبهان در دلائل الصدق، ج‏2،ص‏94.
[10] . الصواعق المحرقة، ص‏141.
[11] . فتح القدير، ج‏4، ص‏280; الجامع لاحكام القرآن، ج4، ص‏183; الميزان في تفسير القرآن، ج16،ص‏310; لباب التاويل، ج3، ص‏466.
[12] . المواهب الدنيه ج 2 ص 127
[13] . تهذيب تاريخ دمشق ج4 ص209
[14] . ر.ك: اسعاف الراغبين ص108 الصواعق المحرقه ص 14
[15] . ر.ك: ينابيع الموده ص294 الصواعق المحرقه ص141 تفسير قمي ج2 ص193-194 الكشاف ج3 ص583
[16] . مجمع البيان ج8 ص356
[17] . تهذيب تاريخ دمشق ج4 ص908 ر.ك: مجمع‌البيان ج8 ص356
[18] . ر.ك: مشكل الآثار ج1ص332-339 كفايه الطالب ص54 خلاصه عبقات الانوار ج2 ص67 و 371 تفسير قمي ج2 ص193-194
[19] . فتح القدير ج4 ص279 تهذيب تاريخ دمشق ج4ص208
[20] . همان
[21] . ينابيع الموده ص294
[22] . نهج الحق و كشف الصدق ص173
[23] . ر.ك: احقاق الحق, تعليقات آيه اللهمرعشي ج‌‌2ص 502 (پاورقي) و 565 دلايل الصدق ج2
[24] . ر.ك: آيه التطهير في احاديث الفريقينج1و2 كتاب سليم بن قيس ص150
[25] . ر.ك: پاورقيهاي جوامع الجامع ص372
[26] . ر.ك: فروع كافي، ج‏8، ص53; بحار الانوار، ج75، ص359; الوافي، ج5، ص274;المحجة‏البيضاء، ج‏2، ص‏264; البيان، ص‏249.
[27] . نفحات اللاهوت، ص85.
[28] . شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏10.
[29] . تاويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏456.
[30] . نهج الحق و كشف الصدق، ص‏173
[31] . الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‏13
[32] . ينابيع الموده، ص‏174.
[33] . منهاج السنه، ج‏3، ص‏4 و ج‏4، ص‏20.
[34] . درباره اين احاديث‏بسيار فراوان داراياختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج‏22، ص‏5 و 7; الدرالمنثور، ج5، ص198-199;فتح القدير، ج4، ص271-279;جوامع الجامع، ص372; التسهيل‏لعلوم التنزيل، ج3، ص137; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457-459; الطرائف، ص130-132;مجمعالبيان، ج9، ص138 و ج8، 356-357; بحارالانوار، ج35، ص206 و 223 و ج45،ص199 و ج37، ص35-36; نهج‏الحق، ص173-175; صحيح مسلم، ج7، ص‏130; كشفاليقين‏في فضائل امير المؤمنين، ص405; الايضاح، ص170; مسند احمد، ج4، ص107 و ج3، ص259 و285 و ج6، ص292، 298 و304 و ج1، ص331; المعجم الصغير، ج1، ص65 و 135;الجامع‏الصحيح، ج5، ص663، 699 و 351-352 و ص133، 146، 147، 158 و 172; التبيان، ج8،ص‏307 و 309; احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص1-69و ج3، ص31-53 و ج2،ص502-573 و ج14، ص105-400و ج18، ص359-383;ذكر اخبار اصبهان، ج1، ص108;الفصولالمهمة، ص7-8; الاصابه، ج2، ص509 و ج4، ص378; الصواعق المحرقه،ص137 و141-143; تفسير نور الثقلين، ج4، ص270-277; فضائل الخمسه من الصاح السته، ج1،ص224-243; ينابيع الموده، ص107-108، 167-174 و 193; العقدالفريد، ج4، ص313;التاريخالكبير، بخاري، ج1، قسم2  ص69-70، 110 و 197; انساب الاشراف، ج2،ص104-106;الكافي، ج1، ص187; تاريخ بغداد،ج10، ص278، و ج9، ص26-27; مناقب‏خوارزمي، ص23و 224; السيرة النبويه، ج2، ص300; السننالكبري، ج2، ص149-153و ج7،ص63; البدايةوالنهايه، ج5، ص321 و ج8، ص35 و205.
[35]. جامع البيان، ج22، ص5; التفسيرالحديث، ج8، ص262; الدرالمنثور، ج5، ص‏199; الفصول‏المهمه،ص8; ينابيع الموده، ص108، 260 و 193; مجمع الزوائد، ج9، ص‏121 و 168; البرهان،ج3، ص324; مسند احمد، ج3، ص258-259.
[36] . الدر المنثور، ج 5، ص 199; الطرائف، ص 128; مناقبخوارزمي، ص 13; بحارالانوار، ج 35،ص 223; احقاق الحق، ج 2، ص 563; مشكل الآثار،ج 1، ص 338-339; ذخائرالعقبي،ص 24-25; كشف اليقينفي فضائل اميرالمؤمنين، ص 405; بحارالانوار، ج 35، ص 214و 223.
[37] . الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; مناقب خوارزمي، ص23; وفاء الوفاء، ج2، ص45 و 467; شواهدالتنزيل، ج2، ص27-28 و 51; البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص313-314; امالي صدوق، ج1،ص257; بحارالانوار، ج35، ص145، 209، 213 و 216.
[38] . مسند طيالسي، ص‏274; اسد الغابه،ج‏5، ص‏66.
[39] . جامع البيان، ج22، ص6; فتح القدير، ج‏4،ص280;شواهد التنزيل، ج2،ص50 و 91;نورالابصار، ص‏112; البداية و النهايه، ج‏5،ص321.

[40] . شواهد التنزيل، ج2، ص‏28,50-51; كفاية الطالب، ص376; ينابيعالموده، ص260;نور الابصار، ص‏112
[41] . شواهد التنزيل، ج‏2، ص50; ينابيع الموده، ص‏260
[42] . مجمع الزوائد، ج9، ص169; شواهد التنزيل، ج2،ص50.
[43] . مجمع الزوائد، ج9، ص‏169; الصراط المستقيم، ج1،ص188.

[44] . الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; البرهان فيتفسير القرآن، ج‏3، ص‏313; نورالابصار،ص‏112; امالي‏مفيد، ص‏318; امالي طوسي، ج‏1،ص‏88; اسد الغابه، ج‏5، ص‏174.
[45] . البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص317; بحار الانوار، ج35، ص207; تفسير قمي، ج2، ص67
[46] . ) ينابيع الموده، ص‏260
[47] . تفسير القرآن العظيم، ج3، ص458; فرائد السمطين، ج1،ص368;التفسير الحديث، ج8،ص262; مجمع البيان، ج8، ص‏357; بحار الانوار، ج35،ص222.

[48] . الطرائف، ص128; شواهدالتنزيل، ج2، ص32; الصراطالمستقيم، ج1، ص187; العمده، ص‏40;نفحات اللآهوت، ص‏84; احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص52.
[49] . جامع البيان، ج‏22، ص7; الدر المنثور، ج‏5، ص‏198
[50] . اسد الغابه، ج‏2، ص‏12; الجامع الصحيح، ج5، ص‏351 و 663; التفسير الحديث، ج8، ص‏261.
[51] . ذخائر العقبي، ص21; ينابيع الموده، 87،ص‏228;بحار الانوار، ج35، ص223.

[52] . تفسير فرات، ص‏335.
[53] . اين سخن اگر در تمامي مصادري كه آمد ودر پي خواهد آمد نباشد، دست كم در بيش‏تر آنهاديده مي‏شود. ما در اين‏جا خوانندهگرامي را به منابع زير يادآور مي‏شويم: الدرالمنثور، ج5،ص198; فتح القدير، ج4، ص279; جامع البيان،ج22، ص‏6-7; جوامع الجامع، ص372;الفصولالمهمه، ص8; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص457-459; كفاية الطالب، ص‏12 و 372;اسعاف الراغبين، ص106; تفسير فرات، ص‏332-340; مجمع البيان، ص356-357;اسد الغابه،ج3، ص413 و ج2، ص12; الجامع الصحيح، ج5، ص351,663,669 ; العمدة، ص33,39;الطرائف، ص‏124-126; بحارالانوار، ج‏35، ص209,213,214, 219,220,226,270  تاريخ‏بغدادج9، ص‏126-127، وج10، ص278; ينابيع الموده، ص‏107، 230، 228 و 294; مستدرك‏حاكم، ج2، ص416; مناقب ابن المغازلي، ص‏303; الصواعقالمحرقه، ص‏227 و 541;لباب‏التاويل، ج‏3، ص466; مسند احمد، ج6، ص292 و 404; الكافي، ج1، ص287; فرائد السمطين،ج‏1، ص316; احقاق الحق، ج2، ص568; مجمع البيان، ج8، ص357
[54]. الدر المنثور، ج5، ص198; مشكل الآثار، ج1،ص334;جامع البيان، ج22، ص‏7; نفحات‏اللاهوت، ص84; مرقاة الوصول، ص‏106;بحار الانوار، ج35، ص217 و 228.
[55] . احقاق الحق، ج‏2، ص568. الكافي، ج‏2،ص‏287;تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278; السيرة النبويه زيني دحلان، ج‏2، ص‏330;بحار الانوار، ج35،ص311;تفسير عياشي، ج1، ص250-251.
[56] . ذخائر العقبي، ص‏22; ينابيع الموده، ص108-109و 294و نيز ر.ك: نور الابصار، ص‏112;اسعاف الراغبين، ص107;الصواعق المحرقه، ص‏142. براي آگاهي از خصوصيات گوناگون ازروايت ر.ك: ج1و 2،آية التطهير في احاديث الفريقين
[57] .تهذيبتاريخ دمشق، ج‏4، ص208; روح البيان، ج7، ص‏171.     
[58] . روح البيان، ج1، ص‏171[59] . تاج العروس، ج‏1، ص‏217، ذيل كلمه‏اهل.
[60] . لسان العرب، ج1، ص38
[61] . مفردات، ص29.
[62] . منهاج السنه، ج4، ص21[63] . احزاب (33) آيات 27-37. [64] . منابع اين سخن به هنگام بحث از انحصارآيه در اهل كساء خواهد آمد. [65] . مائده آيه 6.
[66] . نساء آيه26
[67] . قيامت آيه5.[68] . توبه آيه 55   [69] . همان، آيات31-32.[70] . صف  آيات8-7  
[71] . مفردات، ص305.[72] . امير المؤمنين‏عليه السلام در مساله فدكخطاب به ابوبكر تاكيد فرمود كه اين آيه متضمن شهادت‏خداوندگاري بر طهارت و پاكيزگياست. ر.ك: علل الشرايع، ج1، ص‏191;الاحتجاج طبرسي،ج1، ص124;تفسير قمي، ج2، ص156-157.   
[73] .  [74] . صحيفه سجاديه، دعاي47. [75] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين، ج1 و2. [76] . ينابيع الموده، ص‏109.
[77] . ر.ك: متشابه القرآن و مختلفه، ج‏2، ص‏52; التبيان، ج8، ص308; مجمع البيان، ج‏8، ص‏357;بحارالانوار،ج‏35، ص‏233; تاويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏456; الاصول العامة للفقه المقارن،ص‏149-150
[78] . در اين‏باره در كتاب خود «الصحيح منسيرة النبي الاعظم‏صلي الله عليه وآله‏»، اواخر جلد سوم توضيح داده‏ايم‏كه عصمت ازسهو، اشتباه و نسيان نيز اختياري است، تا چه رسد به عصمت از گناهان و زشتي‏ها.[79] . محمد آيه17. [80] . عنكبوت آيه 69. [81] . كهف آيه49. [82] . انعام آيه 151. [83] . اسراء آيه 32. [84] . واقعه آيات 77-79.
[85] . اين مضمون در منابع زير موجود است:
بحار الانوار، ج‏89، ص95; وسائلالشيعه، ج18، ص142 و 150; تفسير عياشي، ج1، ص12;محاسن برقي،ص‏300
[86] . ر.ك: وسائل الشيعه، ج‏18، ص‏150; تفسير عياشي، ج‏1، ص‏11.
[87] . تفسير عياشي، ج‏1، ص‏17; بحار الانوار، ج89، ص‏110
[88] ر.ك: نفحاتاللاهوت، ص‏85; دلائل الصدق، ج‏2، ص‏72
[89] يوسف (12) آيات 28-29
[90] واقعه (56) آيه 76
[91] . لقمان (31) آيه 13-16
[92] ) ر.ك: تفسير قمي، ج‏2، ص193-194; الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء، ص‏213-214; نهج الحق‏و كشف الصدق (پاورقي)، ص‏174
[93] ر.ك:التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137; الكلمةالغراء في تفصيل الزهراء، ص‏213-214;التبيان، ج‏8، ص‏38; المواهب اللدنيه، ج‏2، ص‏123; نهج الحق وكشف الصدق، ص‏174; تفسيرقمي، ج‏2، ص‏193-194; الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏185; نوادرالاصول، ص‏266; احقاق الحق،ج‏2، ص‏566;الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‏310; الاصول العامة للفقه المقارن، ص‏158;الصواعقالمحرقه، ص‏141; ينابيع الموده، ص‏294
[94] ر.ك:التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137; الكلمةالغراء في تفصيل الزهراء، ص‏213-214;التبيان، ج‏8، ص‏38; المواهب اللدنيه، ج‏2، ص‏123; نهج الحق وكشف الصدق، ص‏174; تفسيرقمي، ج‏2، ص‏193-194; الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏185; نوادرالاصول، ص‏266; احقاق الحق،ج‏2، ص‏566;الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‏310; الاصول العامة للفقه المقارن، ص‏158;الصواعقالمحرقه، ص‏141; ينابيع الموده، ص‏294
[95] ر.ك: تهذيبتاريخ دمشق، ج‏4، ص‏208; السننالكبري، ج‏2، ص‏150; التبيان، ج‏8، ص‏308-309; غرائب القرآن، ج‏22، ص‏10; الجامع لاحكام القرآن، ج‏14، ص‏183; فضل بن روزبهان دردلائل الصدق، ج‏2، ص‏64
[96]. التبيان، ج‏8، ص‏308-309
[97] .  بحار الانوار، ج‏35، ص‏235
[98] . ر.ك: نظرية الامامه، ص‏182; مختصر التحفة الانثي عشريه‏ص‏151
[99]. هود (11) آيه 73
[100] . قصص آيه 29
[101] . ر.ك: فتح القدير، ج‏4، ص‏279 نوادر الاصول، ص‏266; الجامعلاحكام القرآن، ج‏14، ص‏183;مختصر التحفةالاثني عشريه، ص‏150; نظرية الامامه، ص‏182
[102] .  نساء آيه 75; الكشاف، ج‏1، ص‏535
[103] . جوامع‏الجامع، ص‏372
[104] . قصص الانبياء، ص‏100.
[105] . مختصر التحفة الانثي عشريه، ص‏149.
[106] . ر.ك: الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء،ص‏213-214; الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏185; الميزان‏فيتفسير القرآن، ج‏16، ص‏312 الاصول العامهللفقه المقارن، ص‏158.
[107] . ر.ك: احقاق الحق، ج‏2، ص‏570; بحار الانوار، ج‏35 ص‏234; الميزان في تفسير القرآن، ج‏16،ص‏312 اما وي آن را به طور مطلق بيان كردهاست.
[108] . بحار الانوار، ج‏35، ص‏234
[109] . الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‏312
[110] . اين كتاب با مشخصات زير ترجمه و منتشرشده است:
پژوهشي نو درباره قرآن كريم، ترجمه محمد سپهري، تهران، نشر هماهنگ، 1374.
[111] . منابع اين روايت را در فصل دوم همين بخش ملاحظه كنيد.

[112] . جوامع الجامع، ص‏372 (پاورقي).
[113] . الطبقات الكبري، ج‏2، ص232; مسند احمد، ج‏6، ص‏34 و 228; الجمل، ص‏82-83;انسان‏الاشراف، ص544و 545 نيز ر.ك: ارشاد مفيد، ص‏107 و كتاب‏هايگوناگوني كه از نماز ابوبكردر بيماري پيامبرصلي الله عليه وآله بحث كرده‏اند.
[114] . ينابيع الموده، ص‏55 و 130; مناقب خوارزمي، ص‏76
[115] . تحريم آيه4.

[116] . الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء، ص‏205; الاصول العامة للفقه المقارن، ص‏156.
[117] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏152.
[118] . اصول كافي، ج1، ص‏287 و ر.ك: تفسير فرات، ص110; تفسير عياشي، ج1، ص250; بحار الانوار،ج‏35، ص‏211.
[119] . شواهد التنزيل، ج2، ص‏72 - 73.
[120] . المحاسن و المساوي، ج‏1، ص‏471 و ر.ك: شواهد التنزيل، ج‏2، ص38 - 39; تفسيرنورالثقلين،ج‏4، ص‏279; مجمع البيان،ج‏8، ص‏357; بحار الانوار، ج‏35، ص‏222.
[121] . ذكر موارد آن موجب طولاني شدن بحث وخروج از موضوع مي‏گردد. خواننده گرامي به منابع‏آن مراجعه كند.
[122] . مائده آيه 64
[123] . انعام آيه 148
[124] آنچه گذشت در منابعمختلف پراكنده است. كساني كه مي‏خواهند بدان آگاهي يابند بعضي ازآن را مي‏تواننددر اين منابع پيدا كنند: تاويل مختلف الحديث، ص‏5 - 6، 29، 45، 48، 82، 83، 128 و 235، 236; الهدي الي دين‏المصطفي، ج‏2،ص‏162و 271;المصنف، ج‏1، ص‏119 - 122 و ج‏6، ص‏356; حياة الصحابه،ج‏2، ص‏12، 94- 95 و 230 و ج‏3، ص‏487، 492، 501 و 529.

[125] . انبيا   آيه 18.
[126] . ر.ك: فتح القدير، ج‏4، ص‏280.
[127] . ر.ك: اسعاف الراغبين، ص108 به نقل از شرح قطلاني بر صحيح بخاري و از: خطيب، رازي،تفسير كبير،ج25، ص‏209; غرايب القرآن، ج22، ص‏10.
[128] . هود   آيات36-45
[129] . الصواعق المحرقه، ص‏277.
[130] . مجمع البيان، ج‏8، ص‏356; مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏151; كنز العمال،ج‏21، ص‏108 وج‏13، ص‏703، (به نقل از ابن عساكر)
[131] . ر.ك: التفسير الحديث، ج‏8، ص‏263.
[132] . همان; ر.ك: نوادر الاصول، ص‏266
[133] . صيغه دعا در شماري از منابع آمده استاز جمله: مختصر التحفة‏الاثني عشريه، ص151; منهاج السنه، ج‏3، ص‏4; التبيان، ج8، ص307; الدرالمنثور،ج‏5، ص‏198; مجمع البيان، ج8، ص‏356 - 357; البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص‏320;بحار الانوار، ج35، ص‏320; مسند احمد، ج6، ص‏292 و 304; الاستيعاب، ج3، ص‏37; المحاسن‏والمساوي، ج‏1، ص481; تهذيبالتهذيب، ج2، ص‏297; الاتقان، ج2; تاريخ بغداد، ج10،ص‏278; ذكر اخباراصبهان، ج1، ص108; اسد الغابه،ج3، ص413 و ج4، ص‏29; ينابيع الموده،ص‏107 - 108 و 228 - 230; احقاق الحق، ج2، ص‏568; مجمع البيان، ج8، ص‏357.
[134] . ر.ك: منهاج السنه، ج3، ص‏4 و ج4، ص‏20; نوادر الاصول، ص266; مرقاة الوصول، ص‏105;الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص‏184.
[135] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏151.
[136] . روح المعاني، ج22، ص18.
[137] . چند روايت‏بر اين معنا دلالت دارد.ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين، ج‏1، ص‏46 - 48،107، 112، 182 و 228.
[138] . منهاج السنه، ج‏3، ص‏4 و ج‏4، ص‏20
[139] . همان، ج‏4، ص‏22.
[140] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏151.
[141] . الصواعق المحرقه، ص‏142 - 143.
[142] . همان ص‏143.
[143] . روح البيان، ج1، ص‏171; مرقاة الوصول، ص‏107.
[144] . بحار الانوار، ج‏35، ص‏234; التفسير الكبير، ج‏25، ص‏209.
[145] . مجمع البيان، ج8، ص‏356.
[146] . مائده  آيه 90.
[147] . انعام  آيه 145
[148] . توبه آيه 95.
[149] . ر.ك: التبيان، مجمع البيان، تفسيرنيشابوري، تنوير المقياس، انوار التنزيل، مفردات راغب، مجمع‏البحرين، صحاح اللغه،النهاية في اللغه، المصباح المنير، القاموس المحيط، اقرب الموارد و تمام‏كتب تفسيرذيل آيه تطهير.
[150] . ر.ك: فتح القدير، ج4، ص‏279 - 281; تهذيب تاريخدمشق، ج‏4، ص‏208; احكامالقرآن، ج5،ص230; نفحاتاللاهوت، ص‏85; الكلمة القراء في تفضيل الزهراء، ص‏213; بحار الانوار، ج35،ص‏234; المواهباللدنيه، ج‏2، ص‏123; السيرةالنبويه، ج‏2، ص300; دلائل الصدق،ج2،ص‏94; الميزان في تفسير القرآن، ج16، ص‏311; مجمع البيان، ج8، ص356.
[151] . ر.ك: فتح القدير، ج‏4، ص‏278 و 280; الصواعقالمحرقه، ص‏141; لباب التاويل، ج‏3، ص‏466;الجامع لاحكام القرآن، ج14، ص‏182; التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137; اسعاف الراغبين،ص‏108; السنن الكبري، ج‏2، ص‏150; نظريةالامامه، ص‏151 و 182 (به نقل از:التحفة الاثني‏عشريه، ص‏202).
[152] . ر.ك: اسعاف الراغبين، ص‏108.
[153] . ر.ك: مجمع البيان، ج8، ص356; تاويل الآيات الظاهره، ج2، ص456
[154] . السنن الكبري، ج‏2، ص‏150; ينابيع الموده، ص‏228 - 229 و 294; تفسير فرات،ص335; البرهان‏في تفسير القرآن، ج‏3، ص331; مسند احمد، ج‏6، ص‏296; بحارالانوار، ج‏35، ص‏220 و ج‏45،ص199; ذكر اخبار اصبهان، ج2، ص‏253; اسد الغابه، ج5، ص521 و 289; مناقب ابن المغازلي،ص‏306; مشكل الآثار، ج‏1، ص‏333 و 335; الصواعق المحرقه، ص‏142 و 227; مناقبخوارزمي،ص‏23; مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏149; احقاق الحق، ج‏2، ص568
[155] . ر.ك: الدر المنثور، ج5، ص‏199; صحيح مسلم، ج7، ص130; كنز العمال، ج13، ص‏641; البرهان‏فيتفسير القرآن، ج‏3، ص324; الصواعقالمحرقه، ص226 - 228; السننالكبري، ج2،ص148;كتاب سليم بنقيس، ص 104; السيرة النبوية، ج2، ص300; بحار الانوار، ج35،ص229; اسد الغابه، ج2، ص12; المستدرك عليالصحيحين، ج3، ص109
[156] . ر.ك: كفاية الطالب، ص‏54; خلاصه عبقات الانوار، ج‏2، ص‏67و 371 به نقل از آن.
[157] . همان
[158] . ر.ك: فتح القدير، ج‏4، ص279 - 280.
[159] . براي ديدن رواياتي كه از ابن عباس نقلشده ر.ك: الدر المنثور، ج5، ص‏199; فتح القدير،ج4،ص280; كتاب سليم بن قيس، ص‏104; كفاية الطالب، ص‏377; الصواعق المحرقه، ص‏142; ينابيع‏الموده، ص‏15; اسعاف الراغبين، ص‏108; مجمع البيان، ج9، ص‏138; بحارالانوار، ج‏37، ص‏35و ج‏9، ص‏536، مستدرك حاكم،ج‏3، ص‏132; الغدير، ج‏1، ص‏50 و ج‏3، ص‏196;قاموس‏الرجال، ج‏6، ص‏403.
[160] . ر.ك: الدر المنثور، ج‏5، ص189
[161] . ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، ج4، ص182 - 183; فتح القدير،ج4، ص‏279; تهذيب تاريخ‏دمشق، ج‏4، ص‏204
[162] . الغارات، ج2، ص‏576; ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 102، ج‏4، ص‏102
[163] . قاموس الرجال، ج‏6، ص‏300
[164] . ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه، ج‏4، ص‏63
[165] . همان، ص‏64; قاموسالرجال، ج6، ص‏299
[166] . صفة الصفوه، ج‏2، ص‏85; تهذيب التهذيب، ج‏7، ص‏182; حليةالاولياء، ج‏2، ص‏176;تذكرة‏الحفاظ، ج‏1، ص‏62; خلاصه تذهيبتهذيب الكمال، ص‏265
[167] . الترغيب و الترهيب، ج‏4، ص‏382; احياء العلوم، ج‏3، ص‏159
[168] . ر.ك: ميزان الاعتدال، ج‏3، ص‏93 - 96; شرح نهجالبلاغه، ج‏5، ص‏76; تنقيحالمقال، ج‏2،ص‏256; الاعلام، ج‏4، ص‏244; الطبقات الكبري، ج5، ص‏292 - 293; قاموسالرجال، ج6،ص‏326 - 327; وفيات الاعيان، ج3، ص‏265; المعارف، ص‏457
[169] . سير اعلام النبلاء، ج‏5، ص‏20 - 21، 30
[170] . سير اعلام النبلاء، ج‏5، ص‏21; ميزان الاعتدال، ج‏3، ص‏96; فتح الباري (مقدمه) ص‏425 - 426
[171] . سير اعلام النبلاء، ج‏5، ص‏22; ميزان الاعتدال، ج‏3، ص‏95 - 96
[172] . قاموس الرجال، ج6، ص‏327; مختصر تاريخ دمشق، ج‏17، ص‏144; فتح الباري(مقدمه)،ص‏425
[173] . الطبقات الكبري، ج5، ص‏288 - 289; ميزانالاعتدال، ج‏3، ص‏93 - 97; قاموس الرجال، ج‏6،ص‏327
[174] . ميزان الاعتدال، ج3، ص94; فتح الباري (مقدمه)، ص425
[175] . در اين باره به گفته مسيب به غلامش«برد» و گفته پسر عمر به غلامش «نافع‏» در منابع مذكور دربالا مراجعه كنيد
[176] . قاموس الرجال، ج6، ص‏327; المعارف، ص456; شذرات الذهب، ج1، ص130; مختصر تاريخ‏دمشق، ج‏17، ص151; فتح الباري(مقدمه)، ص‏425; وفيات الاعيان، ج3، ص265 - 266
[177] . ميزان الاعتدال،ج 4، ص‏173; المجروحون، ج3، ص‏15; تاريخ بغداد، ج13، ص164 -168;الجرح و التعديل، ج 8، ص 354; الضعفاءالكبير، ج4، ص239; قاموسالرجال، ج9،ص‏109; وفياتالاعيان، ج5، ص‏256
[178] . المجروحون، ج3، ص14; مختصر تاريخ دمشق، ج‏25، ص‏200; شذرات الذهب،ج‏1، ص‏227;الضعفاء الكبير، ج‏4، ص‏239; وفيات الاعيان، ج‏5، ص‏256
[179] . الجرح و التعديل، ج‏8، ص355; مختصر تاريخ دمشق، ج‏25، ص‏198، 199 - 200 و 203; سيراعلام النبلاء، ج‏7، ص‏202; وفيات الاعيان، ج‏5، ص‏255
[180] . ميزان الاعتدال، ج‏4، ص‏175; وفيات الاعيان، ج‏5، ص‏257
[181] . ر.ك: وفيات الاعيان، ج‏5، ص‏256 - 257; و شرح حال ويدر منابع فوق الذكر و ساير منابع
[182] . المجروحون، ج‏3، ص‏16; مختصر تاريخ دمشق، ج‏25، ص‏201; تاريخ بغداد،ج13، ص‏164
[183] . ر.ك: الصواعق المحرقه، ص‏141 (به نقل از ابن كثير); تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص‏483;المواهب اللدنيه، ص‏122
[184] . احكام القرآن، ج‏5، ص330
[185] . مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏152
[186] . توبه آيه 103
[187] . احزاب آيه 43
[188] . بقره آيه 157
[189] . توبه آيه 99
[190] . هود آيه 73
[191] . طه آيه 10; نمل آيه 7; قصص آيه 29
[192] . منهاج السنه، ج‏4، ص‏21
[193] .همان
[194] . فصل چهارم، بخش اول
[195] . رستغني (بنا به نقل تاريخ دمشق، ج4، ص208) بدان استدلال كرده است. نظر ابن بدرانهم‏همين است.
[196] . الدر المنثور، ج5، ص‏199; فتح القدير، ج4، ص‏280; كتاب سليم بنقيس، ص4 - 10;شواهدالتنزيل، ج2، ص3; كفايةالطالب، ص‏377; الصواعق المحرقه، ص142; ينابيع الموده، ص15;العمده، ص‏42; مرقاةالوصول، ص‏107; مجمع البيان، ج‏9، ص138
[197] . صحيح مسلم، ج7، ص123; الصراط المستقيم، ج1، ص‏185; البرهان فيتفسير القرآن، ج‏3،ص324; بحارالانوار، ج‏35، ص230 و ج‏23، ص‏117; خلاصه عبقات الانوار، ج‏2، ص‏64;احقاق الحق، ج‏9، ص‏323; الصواعق المحرقه، ص148; جامع الاصول، ج10، ص103
[198] . ر.ك: تهذيب تاريخ دمشق، ج‏4، ص‏208; اسعاف الراغبين، ص‏108; التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3،ص‏137; الصواعق المحرقه، ص‏141
[199] . ر.ك: كفاية الطالب، ص‏54; خلاصه عبقات الانوار، ج2، ص‏67 و371.
[200] . ر.ك: الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء،ص‏215
[201] . ر.ك: تفسير القرآن العظيم، ج3، ص486; الكلمة الغراء في‏تفضيل الزهراء، ص‏215
[202] . هود آيات 45 - 46
[203] . عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏232; بحار الانوار، ج‏49، ص‏218
[204] . تفسير عياشي، ج‏2، ص‏231
[205] . ر.ك: الاختصاص، ص‏341; بحار الانوارج‏22، ص348; اسد الغابه،ج‏2، ص‏331; ذكر اخباراصبهان، ج‏1، ص54; مستدرك حاكم، ج‏3، ص598; مناقب ابن شهر آشوب، ج‏1، ص85; قاموس‏الرجال، ج4، ص‏244
[206] . تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص‏486
[207] . ر.ك: منهاج السنه، ج‏4، ص‏21; المواهب اللدنيه، ج‏2، ص‏122
[208] . ر.ك: الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‏310; مجمع البيان، ج‏8، ص356; تاويل الآيات الظاهره،ج‏2، ص‏456; مرقاة الوصول، ص‏107; منهاج السنه، ج‏4، ص‏21
[209] . انفال آيه 34
[210] . ر.ك: جامع البيان: ج22، ص‏6; فتح القدير، ج‏4، ص‏280; الصواعق المحرقه، ص 142 و 227;العمده، ص‏34; السنن الكبري، ج‏2، ص‏152; ذخائرالعقبي، ص‏23 - 24; شواهدالتنزيل، ج‏2،ص‏39 - 40، 45 و 47; مشكل الآثار،ج1، ص‏337; البرهان في تفسير القرآن، ج3 ص331; ينابيع‏الموده، ص‏108 و 229 و 294; مجمعالزوائد، ج‏9، ص‏167; زيني دحلان،السيرة النبويه،ج‏2،ص‏300
[211] . منابع آن فراوان است‏به عنوان مثالر.ك: شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏39 و 46; المستدرك حاكم،ج‏3، ص44; مجمعالزوائد، ج‏9، ص‏167تفسير جامع البيان، ج‏22، ص‏6; السنن الكبري، ج‏2،ص‏152، به نقل ازالمعجم الكبير، ج‏1، ص‏126.
[212] . ر.ك: تهذيب التهذيب، ج‏11، ص‏101
[213] .ر.ك: اللآلي المصنوعه، ج‏2، ص‏417 - 419; الغدير، ج‏5، ص‏308
[214] . بحار الانوار، ج35، ص‏236.
[215] . منهاج السنه، ج4، ص‏23
[216] . مائده آيه 6
[217] . بقره آيه 185
[218] . نساء آيات 26 - 27
[219] . منهاج السنه، ج 4، ص‏20
[220] . در اين باره ر.ك: تفسير القرآنالعظيم، ج‏3، ص‏485; ينابيعالمودة، ص‏294; الصواعق المحرقة،ص‏141; فتح القدير، ج‏4، ص‏279; تهذيب تاريخدمشق، ج‏4، ص‏208; تفسير قمي،ج‏2، ص‏193 -194; الكشاف، ج3، ص538; مشكل الاثار، ج‏1، ص‏231 - 232.
[221] . ر.ك: جوامع الجامع (تعليقات محمد عليقاضي) ص‏372
[222] . منابع اين حديث در بحث اهل بيت و بنيهاشم گذشت. در چند صفحه بعد هم خواهد آمد
[223] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج‏1 و 2
[224] . نوادر الاصول، ص69 (با تلخيص)
[225] . ر.ك: منتخب الاثر و نيز كتاب‏هاي ديگر
[226] . المنتظم، ج‏9، ص‏210; الالمام، ج‏6، ص‏126; الاحكام فياصول الاحكام، ج‏1، ص204 - 205;بحوث مع اهل السنة و السلفيه، ص‏27
[227] . سليم بن قيس، ص100 - 101 (به نقل از او: بحار الانوار (چ سنگي)، ج8، ص‏223)
[228] . تفسير فرات به نقل از:بحار الانوار،ج‏35، ص‏213 - 214
[229] . الدر المنثور، ج‏5، ص‏199; فتح القدير، ج4، ص‏280; شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏30; كفايةالطالب،ص377; الصواعق المحرقه، ص142; ينابيع الموده، ص‏15; مرقاة الوصول، ص107; العمده،ص42
[230] . مائده آيه 6
[231] . انفال آيه 11
[232] . ر.ك: مختصر التحفة الاثني عشريه، ص‏153; نظرية الامامه، ص182 - 183
[233] . ر.ك: روح المعاني، ج‏21، ص‏18
[234] . مائده آيه 91
[235] . نساء آيه 28
[236] . فتح آيه 15
[237] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج‏2، ص‏44
[238] . در اين باره ر.ك: بحار الانوار، ج‏35، ص‏236
[239] . اقتباس از مختصر التحفة الاثني عشريه،ص‏152; الصراط المستقيم، ج‏1، ص185; احقاقالحق،ج‏2، ص‏572; بحارالانوار، ج‏25، ص‏236
[240] . الفتوحات المكية، (به نقل از:آيةالتطهير في احاديث الفريقين، ج‏2، ص‏46)
[241] . ر.ك: همان، ج1 و 2 و نيز منابعي كه در فصل دوم بخش اول براي حديث كساء آورديم
[242] . يوسف آيه 24
[243] . اين دليل و دليل پيشين در بحارالانوار، ج‏35، ص‏236; آية التطهيرفي احاديث الفريقين، ج‏2،ص‏63 - 64 (به نقل از: المسائل العكبريه شيخ مفيد آمده است)
[244] . ر.ك: بحار الانوار، ج‏21، ص29 و ج18، ص‏4 و 13; ذخائر العقبي; احقاق الحق، ج‏5، ص‏436 -448 (به نقل از:چند منبع اهل سنت)
[245] . ر.ك: آية التطهير في احاديث الفريقين،ج‏2، ص‏59; الفوائد الطوسيه، ص‏47
[246] . آية التطهير في احاديث الفريقين، ج‏2، ص‏46 - 53
[247] . ر.ك: منهاج السنه، ج4، ص‏22 - 24
[248] . ر.ك: منهاج السنه، ج‏4، ص‏22 - 23
[249] . ر.ك: نهج الحق و كشف الصدق، ص74 (تعليقات ارموي)
[250] . سيري در صحيحين، ص‏228 و 385 - 386.