• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
2.حديث ثقلين
حديث ديگري كهمتواتر بوده و دلالت واضحي بر امامت و ولايت اهل بيت(عليهم‌السلام) دارد حديثمشهور ثقلين است. شيعه و سني از طرق گوناگون با مضاميني شبيه به هم اين روايت شريفرا نقل كرده‌‌اند و ما برخي از نقل‌هاي اهل سنت را در اين جا ذكر مي‌كنيم:
1. مسلم در صحيح مسلم با سند خودش از زيدبن‌ارقم (در حديثي طولاني)نقل مي‌كند كه « أن النبي صلي  الله عليه وآله وسلم قال: أما بعد، ألا أيهاالناس، فإنما أنا بشر، يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب، وأنا تارك فيكم ثقلين: أولهماكتاب الله فيه الهدي والنور ، فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به . فحث علي  كتاب الله ورغب فيه، ثم قال: و أهل بيتي، أذكركمالله في أهل بيتي ، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي[1] . يعني:«پيامبر (ص) فرمود: اما بعد, اي مردم آگاه باشيد كه من بشرم و انتظار مي‌رود كهرسول (مرگ) پروردگارم برسد و من او را اجابت كنم و من در ميان شما دو شئ گرانبهارا به جاي گذاشتم, اولين آن دو كتاب خداست كه هدايت و نور در آن است, پس كتاب خدارا بگيريد و به آن تمسك نماييد. پس به كتاب خدا و رغبت به آن, ترغيب نمود. سپسفرمود: و اهل بيت من, خدا را به ياد شما مي‌آورم درباره‌ي اهل‌بيتم, خدا را به يادشما مي‌آورم درباره‌ي اهل بيتم, خدا را به ياد شما مي‌آورم درباره‌ي اهل بيتم.»
2. ترمذي و غير او از جابر بن عبدالله، قال: رأيت رسول الله صلي  الله عليه وسلم في حجته يوم عرفة ، وهوعلي  ناقته القصواء يخطب ، فسمعته يقول :يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا : كتاب الله وعترتي أهلبيتي[2] .
3. همچنين ترمذي از زيد بن أرقم و أبي سعيد، نقل مي‌كند كه گفتند: قال رسولالله صلي  الله عليه وسلم : إني تارك فيكمما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود منالسماء إلي  الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ولنيتفرقا حتي  يردا علي الحوض ، فانظروا كيفتخلفوني فيهما[3].
4. أحمد در المسند وحاكم در المستدرك  و ابن أبي عاصم در كتاب السنة و ابن كثير درالبداية و النهاية و غير آنها از زيد بن أرقم روايت مي‌كنند كه گفت: لما رجع رسولالله صلي الله عليه وآله وسلم من حجة الوداع ونزل غدير خم، أمر بدوحات فقممن (دستورفرمود زير درختاني بزرگ را تمييز كنند)، فقال : كأني دعيت فأجبت، إني قد تركت فيكمالثقلين، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله وعترتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما،فإنهما لن يتفرقا حتي  يردا علي الحوض . ..[4].
5. حاكم در المستدرك نيز از زيد بن أرقم روايتمي‌كند كه گفت: نزل رسول الله صلي‌الله‌عليه وآله‌وسلم بين مكة و المدينة عندشجرات خمس دوحات عظام ، فكنس الناس ما تحت الشجرات ، ثم راح رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلمعشية فصلي، ثم قام خطيبا، فحمد الله وأثني عليه و ذكر و وعظ ما شاء الله أن يقول، ثم قال: أيها الناس، إني تارك فيكمأمرين لن تضلوا إن اتبعتموهما وهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي . . .[5]
6. حاكم در المستدرك و ابن أبي عاصم در كتاب السنة وغير آنهانيز از زيد بن أرقم نقل مي‌كنند كه گفت: قال رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله وسلم:إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله وعترتي أهل بيتي، وإنهما لن يتفرقا حتي  يردا علي الحوض[6].
7. أحمد بن حنبل در المسند و هيثميدر مجمع الزوائد و سيوطي در الجامع الصغير وابن أبي عاصم در كتاب السنة و المتقيالهندي در كنز العمال و غير آنها، از زيد بن ثابت، روايت مي‌كنند كه گفت: قال رسولالله صلي  الله عليه وسلم: إني تارك فيكمخليفتين: كتاب الله وعترتي أهل بيتي و إنهما لن‌يتفرقا حتي  يردا علي الحوض[7].
8. أحمد بن حنبل در المسند و ابن أبي عاصم في كتاب السنة و بغويفي شرح السنة و غير آنها از أبي سعيد الخدري نقل مي‌كنند كه گفت: قال رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم:إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعدي الثقلين: أحدهما أكبر من الآخر، كتابالله حبل ممدود من السماء إلي الأرض، وعترتي أهل بيتي، ألا و إنهما لن يفترقا حتييردا علي الحوض[8].
9. أحمد در المسند و ابن سعد در الطبقات و المتقي الهندي در كنز‌العمال وغيرآنها نيز از أبي‌سعيد از پيامبر صلي‌الله‌عليه وسلم قال: إني أوشك أن أدعي  فأجيب، و إني تارك فيكم الثقلين: كتاب‌ الله عزوجلو عترتي، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلي  الأرض، و عترتي أهل بيتي، و إن اللطيف الخبيرأخبرني أنهما لن يفترقا حتي  يردا عليالحوض، فانظروني بم تخلفوني فيهما[9].
10. ابن حجر در المطالب العالية و بوصيري در مختصر إتحاف السادة المهرة و طحاويدر مشكل الآثار و غير آنها از علي عليه السلام از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله وسلمقال: و قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا:  كتاب الله، سببه بيده، وسببهبأيديكم  وأهل بيتي[10].
اين حديث را به شكل گذشته و با عباراتي شبيه به آن: بوصيري در مختصر‌الاتحاف,احمد‌ بن حنبل در المسند و در فضائل الصحابه, هيثمي در مجمع‌الزوائد, سيوطي درالدر‌المنثور و احياء‌ الميت, المتقي الهندي در كنز‌العمال, ابونعيم اصفهاني درحليه‌الاولياء, نسائي در خصايص امير‌المؤمنين عليه‌السلام, ديلمي در الفردوسبمأثور الخطاب, ابوبكر بن ابي شيبه در مسندش, دارمي در السنن, بيهقي در السننالكبري, ابن اثير در جامع‌الاصول, طبراني در المعجم الكبير و الصغير و… آورده‌اند[11].
همچنين بسياري از دانشمندان اهل سنت حديث ثقلين را در نوشته‌هايشان آورده‌اندمانند: سيوطي در خصايص‌الكبري(2/266), ابن تيميه در منهاج‌السنه(2 / 250 ، 4 / 104), النووي در رياض الصالحين(1 / 264), قاضي عياضدر شفا(2/ 82),طبري در ذخاير‌العقبي (47-48), ابن اثير در اسد‌الغابه (2 / 17), ذهبي در سير اعلام النبلاء (9 / 365), ابن حجر در الصواعق‌المحرقه (2 / 437 ، 438 ، 652 ، 653) دولابي درالذريه الطاهره (ص166), تفتازاني در شرح المقاصد (5 / 302), ابن حزم در الإحكام (6 / 267), ابنالمغازلي در المناقب (156 – 157).
صاحبان كتابهاي معروف لغت عرب مانند ابن منظور در «لسان العرب» (11/88), فيروزآبادي در القاموس المحيط (3 / 353، ط جديد، ص 875 مادة  ثقل), زبيدي درتاج‌العروس, زمخشري در الفائق في غريب الحديث (1/150), ابن اثير درالنهايه في غريب الحديث (1/216) و... نيز اين حديث را نقل كرده‌اند.
سند اين حديث شريفرا بسياري از دانشمندان اهل سنت صحيح دانسته‌اند كه برخي از آنان را در اينجا ذكرمي‌كنيم؛ حاكم نيشابوري در المستدرك, ذهبي در التلخيص, سيوطي در الجامع‌ الصغير,هيثمي در مجمع‌الزوائد, ذهبي در البدايه و النهايه, ابن حجر عسقلاني در المطالبالعاليه, بوصيري در مختصر اتحاف الساده المهره, الالباني در سلسله الاحاديثالصحيحه و صحيح الجامع الصغير, ترمذي در سنن, بغوي در شرح السنه, ابن حجر هيتمي درالصواعق المحرقه, ابن كثير در البدايه و النهايه و در تفسير القرآن العظيم, المناوي در فيض القدير و...
به اين ترتيب اين حديث شريف سندي بسيار محكم و قوي دارد.
بيان معناي حديث:
براي فهم معناي كامل اين حديث شريف الفاظ اصلي آن را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
اين عبارت كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اني تارك يا اني مخلف» يعني «من نزدشما چيزي را باقي مي‌گذارم»؛ اشاره به عظمت و اهميت آنچه را كه براي امت باقي مي‌گذارددارد. زيرا چيزي را كه پيامبر براي امت باقي‌گذارد حتما ارزشمند و مهم است.
 لفظ «ثقلين» در حديث شريف به معنايدو شئ گرانبها و با اهميت است. ابن حجر مي‌گويد: «سمي رسول الله صلي الله عليهوسلم القرآن وعترته - وهي الأهل والنسل- ثقلين ، لأن الثقل كل نفيس خطير مصون ،وهذان كذلك ، إذ كل منهما معدن العلوم اللدنية ، والأسرار والحكم العلية ،والأحكام الشرعية ولذا حث صلي الله عليه وسلم علي الاقتداء والتمسك بهم ، والتعلممنهم ، وقال : الحمد لله الذي جعل فينا الحكمة أهل البيت . وقيل : سميا ثقلين لثقلوجوب رعاية حقوقهما[12] .يعني «رسول خدا (ص), قرآن و عترتش را –كه همان اهل و نسل باشند- ثقلين ناميد, زيراهر شئ ارزشمند و مهم را ثقيل مي‌نامند و قرآن و عترت نيز اين‌ چنين‌انند. زيراهردوي آنها معدن علوم لدني و اسرار و حكمتهاي علي و احكام شرعي هستند و از اين روپيامبر اكرم (ص) به اقتدا و تمسك به آنها و آموختن از آنها ترغيب كرده و فرمود:سپاس خدا راست كه حكمت را در ما اهل بيت قرار داد. گفته شده است كه آن دو را بهخاطر سنگيني وجوب رعايت حقوقشان ثقلين ناميده‌اند.
صاحبان كتب لغت نيز معناي فوق را بيان كرده‌اند. از جمله ابن منظور در لسانالعرب و ابن اثير در النهايه و هروي در غريب الحديث. به عنوان نمونه ابن منظور مي‌گويد(11/88): «قال ثعلب: سميا ثقلين لأن الأخذ بهما ثقيل والعمل بهما ثقيل، قال: و أصلالثقل أن العرب تقول لكل شئ نفيس خطير مصون: ثقل . فسماهما ثقلين إعظاما لقدرهماوتفخيما لشأنهما.» يعني «ثعلب مي‌گويد‌: آن دو ثقلين ناميده شده‌اند زيرا اخذ ازآن دو و عمل به آن دو سنگين است. مي‌گويد: و اصل ثقل آن است كه عرب به هر چيزگرانبها و با اهميت, ثقل مي‌گويد. بنابراين آن دو به خاطر ارزش فوق‌العاده و شأنوالايشان, ثقلين ناميده شده‌اند.». ابن اثير و فيروزآبادي در قاموس نيز شبيه بههمين كلام را دارند.
زمخشري در كتاب «الفائق في قريب الحديث» مي‌نويسد: «الثقل المتاع المحمولعلي الدابة، و إنما قيل للجن والإنس الثقلان، لأنهما ثقال الأرض، فكأنهما أثقلاها،وقد شبه بهما الكتاب والعترة في أن الدين يستصلح بهما ويعمر كما عمرت الدنيابالثقلين»[13]يعني: «ثقل كالايي است كه بر چهارپا حمل مي‌شود و به جن و انس, ثقلان گفته مي‌شودزيرا آنها بر زمين حمل مي‌شود, انگار كه زمين را سنگين مي‌كنند. قرآن و عترت بهثقلان تشبيه شده‌اند زيرا دين خدا به سبب آنها صلاح مي‌يابد و آباد مي‌شودهمانگونه كه دنيا با ثقلين (جن و انس) آباد مي‌شود.»
اين كه فرمود «و عترتي اهل بيتي», بايد ديد كه منظور از آن چيست؟ ابن منظوردر لسان العرب مي‌گويد: «عترة الرجل : أقرباؤه من ولد وغيره . . .» يعني «عترتمرد, نزديكان اويند چه فرزند باشند و چه غير آن». ابن اثير مي‌گويد:«عترة الرجلأخص أقاربه», يعني «عترت مرد, نزديكان مخصوص اويند.». ابن‌الاعرابي مي‌گويد: «العترة:ولد الرجل و ذريته وعقبه من صلبه» يعني عترت, فرزند مرد و نسل او از پشت اويند» وسپس مي‌گويد: «فعترة النبي صلي الله عليه وسلم ولد فاطمة البتول عليها السلام»يعني «بنابراين عترت پيامبر (ص) فرزندان فاطمه بتول عليها سلام مي‌باشند»
همان طور كه ملاحظه مي‌شود از نظر لغوي عترت و اهل بيت به معناي خويشاونداننزديك است. اما امكان ندارد كه مراد پيامبر اكرم (ص) در اين روايت, همه‌يخويشاوندانش يا همه‌ي خويشاوندان نزديكش باشند. زيرا مطابق اين روايت شريف اهل بيتكساني‌اند كه هركس از آنان پيروي كند گمراه نخواهد شد كه لازمه‌اش آن است كه اهلبيت معصوم باشند. بنابراين مراد از آنان قطعا گروه خاصي از خويشاوندان پيامبراند.اما اين گروه چه كساني هستند؟ پاسخ اين سؤال را خود پيامبر مشخص فرموده‌اند. درواقع در زمان بيان حديث ثقلين اين گروه بايد كاملا براي مخاطبان آشكار باشند. زيرامعنا ندارد پيامبر براي آن كه مردم گمراه نشوند آنان را به گروهي كه نامشخص ونامعين‌اند ارجاع دهد. به همين دليل است كه مي‌بينيم از سوي مخاطبان هيچ‌گونهپرسشي از اين كه اهل بيت چه كساني هستند, نشده است و اين نشان‌ دهنده‌ي آن است كهدر اين خصوص ابهامي وجود نداشته است.
در روايات فراواني كه شيعه و سني از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده‌اند, اهل بيتمشخص گرديده‌اند و ما در اينجا به برخي از رواياتي كه اهل سنت نقل كرده‌اند, اشارهمي‌كنيم.
مسلم در صحيح مسلم و أحمد در مسند و الترمذي في سنن و حاكم در المستدرك عليالصحيحين از سعد بن أبي وقاص روايت مي‌كند كه در حديثي طولاني گفت: و لما نزلت هذهالآية (فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم)[14] دعا رسول الله صلي الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسناوحسينا، فقال: اللهم هؤلاء أهلي[15]. يعني«هنگاميكه اين آيه‌ نازل شد «تعالوا ندع أبنائنا و أبنائكم» پيامبر خدا(ص) علي و فاطمه وحسن و حسين را فراخواند و فرمود: «خدايا اينان اهل من‌ هستند».
مسلم در صحيح مسلم از عايشه روايت مي‌كند كه گفت: خرج النبي صلي الله عليهوسلم وعليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثم جاء الحسين فدخلمعه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علي فأدخله، ثم قال: (إنما يريد الله ليذهبعنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا)[16] يعني«پيامبر(ص) پوششي پشمين آورد؛ آن گاه حسن‌ بن علي آمد و او را داخل در پوشش كرد,سپس حسين آمد و او را نيز داخل در پوشش كرد, سپس فاطمه آمد و او را نيز داخل درپوشش كرد سپس علي آمد و او را نيز داخل در پوشش كرد, پس فرمود: «انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
ترمذي در سنن و حاكم در المستدرك و هيثمي در مجمع الزوائد و عده‌اي ديگر ازأنس بن مالك و غير او روايت مي‌كنند كه گفت: أن رسول الله صلي الله عليه وسلم كانيمر بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلي صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنمايريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا)[17]. يعني«رسول خدا (ص) به مدت شش ماه هنگامي كه براي نماز صبح از كنار درب خانه‌ي فاطمه(س)عبور مي‌كردند مي‌فرمود: اي اهل بيت, نماز! «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيت و يطهركم تطهيرا»
حاكم از عامر بن سعد روايت مي‌كند كه گفت: قال معاوية لسعد بن أبي وقاص رضيالله عنه: ما يمنعك أن تسب ابن أبي طالب؟ قال: فقال: لا أسب ما ذكرت له ثلاثاقالهن له رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي منحمر النعم. قال: ما هن يا أبا إسحاق؟ قال: لا أسبه ما ذكرت حين نزل عليه الوحيفأخذ عليا وابنيه وفاطمة ، فأدخلهم تحت ثوبه، ثم قال: رب إن هؤلاء أهل بيتي[18]. يعني« معاويه از سعدبن ابي وقاص مي‌پرسد كه چرا وقتي به تو فرمان دادم كه به علي بنابي‌طالب دشنام دهي, فرمان نبردي: او مي‌گويد: من كسي را كه رسول خدا (ص) درباره‌ياو سه چيز گفته است كه اگر يكي از آنها را درباره‌ي من گفته بود آن را از شترانسرخ موي بيشتر دوست داشتم. معاويه مي‌گويد اي ابا اسحاق آنها كدام‌اند؟ مي‌گويد:آن را كه تو مي‌گويي دشنام بده, هنگامي كه وحي بر او نازل شد, علي و دو فرزندش وفاطمه را آورد و آنها را در زير پارچه‌اي قرار داد و فرمود: پروردگارا اينان اهلبيت من‌ هستند.»
حاكم در المستدرك از أم سلمة نقل مي‌كند كه گفت: في بيتي نزلت (إنما يريداللهليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) قالت: فأرسل رسول الله صلي الله عليهوآله وسلم إلي علي وفاطمة والحسن والحسين, فقال: هؤلاء أهل بيتي[19]. يعني«آيه‌‌ي (إنما يريدالله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا) در خانه‌ي مننازل شد. او مي‌گويد: سپس رسول‌خدا (ص) به دنبال علي و فاطمه و حسن و حسين فرستادو فرمود: اهل بيت من اينان هستند.»
احاديث ديگري نيز در كتابهاي اهل سنت با همين مضامين آمده است. از جمله:مسند احمدبن‌حنبل 1/185و 4/107-330و 6/292-323 مجمع الزوايد  9 / 166 – 174الدر المنثور  6 / 603 السننالكبري  2 / 149 – 150مسند ابي داود الطيالسي ص 247خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب كرم اللهوجهه ، ص 30، 47 ، كتاب السنه  2 / 588، مشكاه المصابيح  3 / 173، تاريخ بغداد 10 / 278 و...
به اين ترتيب جاي ترديدي باقي نمي‌ماند كه منظور از عترت، علي (ع) و دوفرزند بزرگوارش حسن و حسين (عليهما‌السلام) و فاطمه‌‌ي زهراء (س) مي‌باشد و پس ازآنان نيز مطابق رواياتي كه خود آنان بيان كرده‌اند, فرزندان معصوم امام حسين (ع)تا امام زمان(عج) عترت محسوب مي‌شوند.
 در ادامه‌ي حديث, پيامبر اكرم (ص)فرمودند: «ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا»، از اين بخش بدست مي‌آيد كه پيروي ازقرآن و اهل بيت(عليهم‌السلام) موجب نجات از گمراهي بوده و هدايت به صراط مستقيم وسعادت ابدي را بدنبال خواهد داشت. بنابراين هرگاه يكي از اين دو كنار گذارده شود ومثلا گفته شود «حسبنا كتاب‌الله»[20]يعني «كتاب خدا براي ما كافي است», سبب گمراهي بوده و انحراف از دين و صراط مستقيمحق محسوب مي‌شود و موجب شقاوت و خذلان ابدي را فراهم مي‌آورد. از اين جمله به دستمي‌آيد كه اولا اطاعت از اهل بيت همانند قرآن واجب است و ثانيا اهل بيت همانندقرآن، معصوم از خطا و اشتباه‌اند. زيرا محال است پيامبر مردم را براي نجات ازگمراهي به كساني دعوت كند كه خود، راه حق را (عمدا يا سهوا) نمي‌پويند.
در پايان حديث پيامبر (ص) فرمود: «و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض».اين عبارت نشان دهنده‌ي آن است كه هرگز قرآن و اهل بيت از يكديگر جدا نخواهند شد.به عبارت ديگر قرآن و عترت دو بخش جدايي‌ناپذير از يك پيكره‌ي واحداند كه آن پيكرهرا «دين» مي‌ناميم. بنابراين همان‌طور كه يك مجموعه‌ي مركب, تا هنگامي كه اجزايشباقي است آن مجموعه نيز باقي است و با رفتن يكي از اجزايش آن مجموعه نيز از ميانمي‌رود, دين نيز تا هنگامي پابرجا و باقي است و هادي انسانها به سوي صراط مستقيم وراه حق است كه هردو جزئش باقي باشد وگرنه از ميان خواهد رفت و جز ضلالت و گمراهيباقي نخواهد ماند. از اينجا دو نكته‌ي بسيار مهم را مي‌توان نتيجه گرفت.
اول آن كه چون دين اسلام تا روز قيامت باقي است، پس قرآن و عترت نيز بايدتا قيامت با يكديگر باشند زيرا اگر در برهه‌اي از زمان يكي از آنها بدون ديگريوجود داشته باشد, معنايش آن است كه در آن زمان دين اسلام وجود ندارد و اين بهمعناي ضرورت وجود امام معصوم و عترت طاهره تا روز قيامت است.
دوم آن كه اگر كسي از هريك از قرآن يا اهل بيت كناره‌گيري نمايد, از حوزه‌يدين خارج شده است.
در پايان مناسب است خلاصه‌ي نتايج به دست آمده از اين حديث شريف را از زبانمرحوم علامه‌ي طباطبايي (قده) در كتاب شيعه در اسلام بشنويم.
«حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعي است كه به سندهاي بسيار و عبارتهايمختلفي روايت شده و سني و شيعه به صحتش اعتراف و اتفاق دارند. از اين حديث وامثالش چند مطلب مهم استفاده مي‌شود:
1. چنانچه قرآن تاقيامت در بين مردم باقي مي‌ماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقي خواهند ماند. يعنيزماني از وجود امام و رهبر حقيقي خالي نمي‌گردد.
2. پيغمبر اسلام به وسيله‌ي اين دو امانت بزرگ تماماحتياجات علمي و ديني مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم ودانش به مسلمين معرفي كرده اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
3. قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلماني حقندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيروننمايد.
4. مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسكجويند, گمراه نمي‌شوند و هميشه حق در نزد آنهاست.
5. جميع علوم لازم و احتياجات ديني مردم در نزد اهل بيتموجود است و هركس از آنها پيروي نمايد در ضلالت واقع نمي‌شود و به سعادت حقيقينايل مي‌گردد. يعني اهل بيت از خطا و اشتباه معصوم‌اند و به واسطه‌ي همين قرينهمعلوم مي‌شود كه مراد از اهل بيت و عترت, تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكهافراد معيني مي‌باشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطا و عصيان در ساحتوجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبري داشته باشند و آنها عبارتند از علي بنابي‌طالب و يازده فرزندش كه يكي پس از ديگري به امامت منصوب شدند. چنانچه درروايات نيز به همين معني تفسير شده است[21].
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه احاديث ديگري  نيز از اهل سنت نقل شده كه در آنها به لزومتبعيت از اهل بيت تصريح گرديده است مانند:
حاكم و ديگران  روايت مي‌‌كنند كه رسولخدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتيأمان من الاختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا، فصاروا حزب إبليس[22]. يعنيرسول‌خدا (ص) فرمود: ستارگان, موجب ايمني اهل زمين از غرق شدن هستند و اهل بيت منسبب ايمني مردم از اختلاف‌اند, پس اگر قبيله‌اي از عرب با آنان مخالفت كنند,اختلاف پيدا كرده و از حزب شيطان خواهند شد.
حاكم در مستدرك از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم، روايت مي‌كند كهفرمود: النجوم أمان لأهل السماء، فإن طمست أتي السماء ما يوعدون، و أنا أمانلأصحابي، فإذا قبضت أتي أصحابي مايوعدون و أهل بيتي أمان لأمتي، فإذا ذهب أهل بيتيأتي أمتي ما يوعدون[23]. يعني:«ستارگان موجب ايمني اهل آسمان‌اند و اگر خاموش شوند بر آسمان وعده‌ي الهي نازلخواهد شد و من موجب ايمني اصحابم هستم پس هنگامي كه از دنيا بروم, بر اصحابم وعده‌يالهي فرود خواهد آمد و اهل بيت من موجب ايمني امت من هستند پس هنگامي كه آنانبروند, بر امت من آنچه وعده داده شده است, فرود خواهد آمد.
أحمد در الفضائل  وابن حجر درالمطالب ، و هيثمي در مجمع الزوائد و سيوطي در الخصائص وإحياء الميت والجامعالصغير و بوصيري در مختصر الإتحاف وغير آنها از سلمة بن الأكوع روايت مي‌كنند كهپيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: النجوم أمان لأهل السماء  و أهل بيتي أمان لأمتي[24]. يعني:«ستارگان موجب امنيت اهل آسمان‌انند و اهل بيت من موجب ايمني امت من هستند.»
هيثمي در مجمع الزوائد و أبونعيم اصفهاني در حلية الأولياء و خطيب بغدادي درتاريخ بغداد و خطيب تبريزي در مشكاة المصابيح و حاكم در المستدرك و سيوطي درالخصائص و إحياء الميت و الجامع الصغير وغير آنها از ابوذر روايت مي‌كند كه: شنيدمپيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح، منركبها نجا و من تخلف عنها غرق[25] يعني:«اهل بيت من همانند كشتي‌ نوح‌اند كه هركه در آن كشتي سوار شد نجات يافت و هركه ازآن دوري كرد, غرق شد.»



[1]  . صحيح مسلم 4 / 1873 كتاب فضائل الصحابة، بابمن فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه
[2] . سنن الترمذي 5 / 622 كتاب المناقب ، بابمناقب أهل بيت النبي و الترمذي مي‌گويد:اين حديثي نيكوست و درمشكاة المصابيح 3 / 173، اين حديث را در سلسله‌ي احاديث صحيح جاي مي‌دهد 4 / 356 و الألباني مي‌گويد : الحديث صحيح .
[3] . سنن الترمذي 5 / 663 . قال الترمذي : هذاحديث حسن غريب. وذكر في مشكاة المصابيح 3 / 1735، صحيح الجامع الصغير 1 / 482 حديث2458 وصححهالألباني أيضا
[4] . مسند أحمد بن حنبل 3 / 14 ، 26   المستدرك علي  الصحيحين 3 / 109 ، قال الحاكم : هذا حديث صحيح علي  شرط الشيخينولم يخرجاه بطوله ، شاهده حديث سلمة بن كهيل ، عن أبي الطفيل ، وهو أيضا صحيح علي  شرطهما. و وافقه الذهبي. كتاب السنة 2 / 630 . البداية والنهاية 5 / 184 ، و قال: قالشيخنا أبو عبد الله الذهبي: هذا حديث صحيح
[5] . المستدرك علي الصحيحين3 / 109 - 110 .
[6] . المستدرك علي الصحيحين 3 / 148 ، قال الحاكم: هذا حديث صحيحالإسناد علي شرط الشيخين ولم يخرجاه. و وافقه الذهبي.  كتاب السنة 2 / 630 .  
[7] .مسند أحمد بن حنبل 5/181و189. مجمع الزوائد 9 / 162 قالالهيثمي: رواه أحمد و إسناده جيد.2/170 و قال: رواهالطبراني في الكبير و رجاله ثقات. الجامع الصغير 1 / 402 حديث 2631 ورمز له السيوطي بالصحة. وصححه الألباني في صحيح الجامع الصغير 1 / 482 حديث 2457 .
[8] . مسند أحمد بن حنبل 3 / 59، و راجع ص 14,17,26 . كتاب السنة ، ص 629 . شرح السنة 14/119وقال : حسن غريب .
[9] . مسند أحمد بن حنبل3 / 17  الطبقات الكبري 2 / 194 كنز العمال 1 / 185 قال الألباني في سلسلة الأحاديث الصحيحة: 4 / 357 وهو إسناد حسن في الشواهد
[10] . المطالب العالية 4 / 65 و قال: هذا إسناد صحيح . مختصر إتحاف السادةالمهرة9 / 194 و قال: رواه إسحاق بسند صحيح . مشكل الآثار 2 / 307 .
[11] . مختصر إتحاف السادة المهرة 8 / 461 ، وقال : رواه أبو بكر بن أبي شيبة وعبد بن حميد ، ورواته ثقات .مسند أحمد بن حنبل 3 / 14 ، 4 / 371 .  فضائل الصحابة 1 / 172 ، 2 / 572 ، 585 ، 603 ، 779 ، 786 . مجمع الزوائد 9 / 162 و پس از آن .الدر المنثور 7 / 349 در تفسير آيه‌ي 23 از سوره‌ي الشوري  . إحياء الميت ، ص 28 ، 29 ، 39 ، 40 ، 48 ، 55، 56  كنز العمال 1 / 172 و پس از آن .حلية الأولياء 1 / 355 .خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام ، ص 96 الفردوس بمأثور الخطاب 1 / 66 .مسند ابنأبي شيبة1 / 108 .سنن الدارمي 2 / 432 .   السنن الكبري  2 / 148 ، 10 / 114 . جامع الأصول 1 / 187 .المعجمالكبير للطبراني 3/62-65   ح 2678 - 2681 ، 2638 ، 5/154 و پس از آن ح 4922 ، 4923 ، 4980 - 4982 ، 5025 - 5028 ، 5040 .  المعجم الصغير 1 / 135 .
[12] . الصواعق المحرقة ، ص 2/151
[13] . الفائق في غريبالحديث1 / 150 .
[14] . آل عمران/61
[15] . صحيح مسلم 4 / 1871 كتاب فضائل الصحابة ، باب فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنهمسند أحمد بن حنبل 1 / 185سنن الترمذي 5 / 225 و مي‌گويد: هذا حديث حسن غريب صحيح. المستدرك 3 / 150
[16] . صحيح مسلم 4 / 1883 كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل أهل بيت النبي صلي الله عليهوسلم.
[17] .  سنن الترمذي 5 / 225 . قال الترمذي : هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه . المستدرك 3 / 158 ، قال الحاكم: هذا حديث صحيح علي شرطالشيخين. مجمع الزوائد 9 / 168 .
[18] . المستدرك3 / 108 - 109 قال الحاكم: هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه بهذهالسياقة و قال الذهبي: علي شرط مسلم فقط. همچنين آن را با الفاظي نزديك به آنچهگفتيم نقل كرده است3/133 و قال: هذا حديث صحيحعلي شرط الشيخين و لم يخرجاه بهذه السياقة و وافقه الذهبي.
[19] . المستدرك3 / 146 و قال: هذا حديث صحيح علي شرطالبخاري و لم يخرجاه و وافقه الذهبي. 
[20] . اين جمله را عمر خليفه‌ي دوم در كناربستر پيامبر گفته است. رجوع كنيد به: صحيح بخاري  1 / 38 ، 4 / 85 ، 121 ، 6 / 11 ، 7 / 155 ، 9 / 137 ،  و صحيح مسلم  3 / 1257 -1259  و مسند احمد بن حنبل 1/222، 293,324,336,355 و مستدرك حاكم  3 / 477 و...
[21] . علامه طباطبايي/شيعه در اسلام/ص243-244
[22] . المستدرك 3 / 149حاكم مي‌گويد: هذا حديث صحيح الإسناد ، ولم يخرجاه
[23] . مصدر سابق 3/457,2/448  حاكم مي‌گويد: صحيح الإسناد ولم يخرجاه
[24] . الجامع الصغير 2 / 680 . مجمع الزوائد 9 / 174 . المطالب العالية 4 / 74 ، 347 . إحياء الميت ، ص37,45  الخصائص الكبري 2 / 266 . فضائل الصحابة 2 / 671 . مختصر إتحاف السادة المهرة9/210 عجلوني در كشف الخفا2/135,327   كنز العمال 12 / 96 .
[25] . المستدرك2 / 343، 3 / 150 .مجمع الزوائد9 / 168 . مشكاة المصابيح 3 / 1742 . الجامع الصغير 2 / 533 . إحياء الميت ، ص 41-42 . الخصائصالكبرى2 / 266 . حلية الأولياء 4 / 306 . تاريخ بغداد 12 / 91 . كنز العمال12/64,95,96.