• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
امامت در آيات واخبار
اكنون نوبت آنرسيده است كه به آيات و رواياتي كه جانشين پيامبر در آنها مشخص شده است بپردازيم
الف- آيات قرآن
1. (انما وليكم الله و رسوله والذين آمنواالذين يقيمون الصلوة‏ و يؤتون الزكوة و هم راكعون. و من يتول الله و رسوله و الذينآمنوا فان حزب الله هم‏الغالبون)[1] .
«ولي شما، خدا و پيامبراو و كساني هستند كه ايمان دارند ونماز مي‏گذارند، و درحال ركوع زكات مي‏دهند و هركسخدا و فرستاده او و افراد با ايمان را ولي خود اتخاذكند، به راستي(پيروان)حزب خداپيروزند» .
مفسران مي‏نويسند:سائلي وارد مسجد شد و درخواست كمك كرد، كسي‏چيزي به او نداد، امام علي(ع)در حاليكه در ركوع بود، با انگشت‏خود كه انگشتري در آن بود، به فقير اشاره كرد تا انگشتريرا ازدست او درآورد، او نيز انجام داد و مسجد را ترك گفت.
در اين موقع خبر بهپيامبر(ص)رسيد، او رو به درگاه الهي نمود و گفت: خدايا همان‏طور كه براي موسي ازخاندان خويش وزيري معين ‏نمودي، پروردگارا براي من نيز از اهل بيتم، وزيري معينبفرما، در اين لحظه فرشته وحي فرود آمد و آيه‌ي ياد شده را براي پيامبرخواند.
شان نزول آيه را بهصورتي كه نقل گرديد، شخصيت‌هاي ‏برجسته‏اي ازصحابه مانند: امام علي (ع)، ابوذرغفاري, ابن عباس، عمار، جابر، ابورافع، انس بن‏مالك و عبدالله بن سلامه نقلكرده‏اند[2]. ازجمله, ابوذرغفاري مي‌گويد: روزي نماز ظهر را با پيغمبر (ص) خوانديم, (پس از نماز)سائلي از مردم تقاضاي كمك كرد ولي كسي به او چيزي نداد. سائل دستش را به جانبآسمان بلند كرده و گفت: خدايا شاهد باش در مسجد پيغمبر كسي به من چيزي نداد. علي ‌بن‌ابي‌طالب در حال ركوع بود, با انگشتش به سائل اشاره كرد. او انگشتر را از دست آنحضرت گرفته رفت. پيغمبر كه جريان را مشاهده مي‌فرمود, سرش را به جانب آسمان بلندكرده عرضه داشت: خدايا برادرم موسي به تو گفت: «خدايا شرح صدري به من عطا كن وكارهايم را آسان گردان و زبان گويايي به من بده تا سخنانم را بفهمند و برادرمهارون را وزير و كمك من قرار بده.» پس وحي نازل شد كه: ما بازوي تو را به واسطه‌يبرادرت محكم مي‌گردانيم و نفوذ و تسلطي به شما عطا خواهيم كرد. خدايا من هم پيغمبرتو هستم, شرح صدري برايم عطا كن و كارهايم را آسان گردان و علي را وزير و پشتيبانمقرار بده. ابوذر مي‌گويد: هنوز سخن پيغمبر تمام نشده بود كه آيه‌ي فوق نازل گشت[3].   
شيوه‌ي استدلال بااين آيه بسيار روشن است، زيرا مقصود از ولي‏همان متصرف و سرپرست و آن كسي است كهبرخود انسان اولويت دارد. گواه اين مطلب اين است كه اولا, ولايت را مقيد به فرديكرده‏است كه درحال ركوع صدقه مي‏دهد و اگر مقصود از ولايت، دوست‏بود, به فردياختصاص نداشت، زيرا همه مومنان به حكم‏ آيه «والمومنون و المومنات بعضهم اولياءبعض...»[4] دوستيكديگرند.
ثانيا, از اين كه اينآيه ولايت را بر سه نفر منحصر مي‏كند: خدا وپيامبر و كساني كه در حال ركوع صدقه مي‏دهند،مي‌فهميم كه اين ولايت غير از اين ولايت عمومي همه مومنان نسبت‏ به يكديگراست و آنجز ولايت  وحق تصرف در امور چيز ديگري نيستو گرنه ولايت به معناي دوستي, اختصاص به خدا و پيامبر و كساني كه در حال ركوع صدقهمي‌دهند ندارد.
به عبارت ديگر كلمه‌ي«انما» در آيه‌ي شريفه, حصر را مي‌رساند و ولايت را در سه نفر مذكور در آيه منحصرمي‌كند و بنابراين هيچ شخص يا گروه ديگري را نمي‌توان به آن اضافه يا كم كرد و بهاين ترتيب, معنا ندارد كه بگوييم معناي آيه اين است كه «دوست شما تنها خدا و رسولخدا و كساني هستند كه در حال ركوع صدقه مي‌دهند» زيرا افراد بسيار ديگري را بر طبقآيات قرآن كريم مي‌توان نام برد كه دوست مؤمنين هستند.  
از اين جهت‏براي وليدر آيه معنائي جز  ولي و سرپرست‏نيست.
حديثي كه در موردامير مومنان وارد شده است، مؤيد اين مطلب‏است پيامبر گرامي فرمود: «يا علي انتولي كل مؤمن من بعدي‏»[5].
«اي علي، تو پس ازمن ولي هر فرد با ايماني هستي‏» .
از اين كه لفظ «منبعدي‏» در حديث آمده است، گواه بر اين‏است كه مقصود; زعامت و سرپرستي جامعهمسلمانان است و در حقيقت‏مقصود از ولي در آيه، همان اولي بودن است كه در آيه‏اي درحق‏پيامبر وارد شده است چنانكه مي‏فرمايد: (النبي اولي بالمؤمنين‏من انفسهم...)[6] .
«پيامبر به افرادبا ايمان از جان آنها اولي و شايسته‏تراست‏» .
با توجه به ايناصل، ظاهر آيه اين است كه ولايت‏خدا و رسول او و ولايت مؤمني كه در حال نماز صدقهمي‏دهد، مفهوم واحدي‏دارند و اگر مقصود از ولي بودن خدا و رسول، اولويت آن دوبرجان و مال مردم باشد، ولايت فرد سوم نيز به همان معني است.
شاهد بر يكسان بودنمفهوم ولايت در هر سه، آيه بعدي است كه‏مي‏فرمايد:(و من يتول الله و رسوله و الذينآمنوا فان حزب الله‏هم الغالبون) .
«هركس خدا وفرستاده او و افراد با ايمان را ولي خود اتخاذ كند، به راستي(پيروان) حزب خدا پيروزند».
از اين كه پذيرشولايت آنها مايه دخول در حزب خدا و فسخ ولايت ‏آنان مايه‌ي خروج از حزب الهي است،خود گواه بر اين است كه اين ‏ولايت ‏به معني دوستي و ياوري نيست، بلكه پذيرش ولايتاست كه درصورت فقدان، انسان از دايره‌ي حزب خدا بيرون مي‏رود. نتيجه اين مي‏شود:هركس اولويت ‏خدا و پيامبر و مؤمني كه در حال ركوع صدقه داده است, را نپذيرد، گوئيمسلمان نيست.
گاهي گفته مي‏شودهرگاه مقصود از ولي در آيه همان زعيم اسلامي ‏و متصرف در حقوق و اموال است و آيه نيزدر حق علي(ع) نازل ‏گرديده، لازمه‌ي آن اين است كه علي(ع) نيز در حيات پيامبر(ص) داراي‏چنين مقام و موقعيتي باشد، درحالي كه سرپرستي جامعه در اين بخش‏ از زمان از آن پيامبربود.
پاسخ اين پرسش روشناست زيرا همچنان كه بين ولايت خدا و رسول‌خدا منافاتي نيست زيرا اين دو ولايت درطول يكديگرند نه در عرض يكديگر, بين ولايت علي‌(ع) و ولايت رسول‌خدا(ص) نيز منافاتينيست. زيرا اين دو ولايت نيز در طول يكديگرند نه در عرض همديگر.
2. آيه‌ي دوم , آيه‌ 3 سوره‌ي مباركه‌ي مائده است «اليوم يئس الذين كفروامن دينكم فلاتخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكمالاسلام دينا» يعني:‌ «كفار امروز از برچيده شدن دستگاه اسلام نااميد شدند پسديگر از آنان نهراسيد ولي از من بترسيد. امروز دين شما را كامل و نعمت خود را برشما تمام نمودم و اسلام را براي شما برگزيدم.»
ظاهر اين آيه آن است كه پيش از نزول آيه كفار اميدوار بودند كه روزي خواهد آمدكه دستگاه اسلام برچيده شود ولي خداوند متعال به واسطه‌ي انجام كاري آنان را برايهميشه از نابودي اسلام مأيوس گردانيده و همان كار سبب كمال و استحكام اساس دينبوده است و لابد از امور جزيي مانند جعل حكمي از احكام  نبوده بلكه موضوع قابل توجه و مهمي بوده كهبقاء اسلام مربوط به آن بوده است.
ظاهرا اين آيه با آيه‌اي كه در اواخر اين سوره نازل گشته بي‌ربط نباشد, «ياايها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم‌تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك منالناس» (مائده 67) يعني «اي پيغمبر,‌موضوعي را كه به تو دستور داديم بهمردم ابلاغ كن كه اگر بلاغ نكني رسالت خدا را انجام نداده‌اي و خدا تو را ازهرگونه خطري كه متوجه تو باشد در امان خواهد داشت.»
اين آيه دلالت مي‌كند كه خدا موضوع قابل توجه و بسيار مهمي را كه اگر  انجام نگيرد اساس اسلام و رسالت در خطر واقع مي‌شودبه پيغمبر دستور داده ولي از بس با اهميت بوده پيغمبر از مخالفت و كارشكني مردم مي‌ترسيدهو به انتظار موقعيت مناسب آن را به تأخير مي‌انداخته است. تا اين كه از جانب خداامر مؤكد و فوري صادر شده كه بايد در انجام اين دستور تعلل نورزي و از هيچ كسنهراسي. اين موضوع هم لابد از قبيل احكام نبوده زيرا تبليغ يك يا چند قانون, نه آناهميت را دارد كه از عدم تبليغش اساس اسلام واژگون گردد و نه پيغمبر اسلام از بيانقوانين ترسي داشته است. اين قراين وشواهد مؤيد اخباري هستند كه دلالت دارند كه آيه‌هايمذكور در غديرخم درباره‌ي ولايت علي‌ بن ابي طالب نازل گشته است و بسياري ازمفسران شيعه و سني نيز آن را تأييد نموده‌اند.
ابوسعيد خدري مي‌گويد: «پيغمبر در غدير خم مردم را به سوي علي دعوت كردهبازوهاي او را گرفته به طوري بلند كرد كه سفيدي زير بغل رسول خدا نمايان شد. سپساين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلامدينا» پس پيغمبر فرمود: الله اكبر از كامل شدن دين و تمامي نعمت و رضايت خدا وولايت علي بعد از من. سپس فرمود: هركس من صاحب اختيار و متصدي امور او هستم عليصاحب اختيارش مي‌باشد. خدايا با دوست علي دوست باش و با دشمنش دشمني كن. هركس اورا ياري كرد تو ياري‌اش كن و هركس او را رها كرد تو نيز او را رها كن. بحراني دركتاب غايه‌المرام ص336شش حديث از طرق عامه و 15حديث از طرق خاصه در شأن نزول آيه نقل كرده است.
خلاصه‌ي سخن آن كه,دشمنان اسلام كه در راه نابودي آن از هيچ كاري خودداري نمي‌كردند و از همه جا مأيوسگشتند, فقط به يك جهت اميدوار بودند. آنها فكر مي‌كردند كه چون حافظ و نگهباناسلام پيغمبر است وقتي از دنيا رفت اسلام بي‌قيم و سرپرست مي‌گردد و نابودي برايشحتمي خواهد بود. ولي در غديرخم انديشه‌ي آنان باطل گشت و پيغمبر علي را به عنوانسرپرست و متصدي اسلام به مردم معرفي كرد و پس از علي هم اين وظيفه‌ي سنگين و ضروريبه عهده‌ي دودمان پيغمبر كه از نسل علي به وجود مي‌آيند، خواهد بود[7].
 3. آيه انذار  نزديكان
وحي الهي در غارحرا بر قلب پيامبر نازل گرديد و او را به‏مقام نبوت و رسالت مفتخر ساخت. رسالتي كهبايد در سطح جهاني‏ پياده گردد و تمام ملل روي زمين زير پرچم آئين اسلام درآيند. پيامبربه مدت سه سال از دعوت عمومي، خودداري نمود و تنها از رهگذر تماسهاي خصوصي باافراد قابل و شايسته توانست گروه ‏كمي را به آئين خويش هدايت كند.
پس از گذشت‏سه سال،پيك الهي فرا رسيد و فرمان داد كه‏ پيامبر دعوت همگاني خود را از طريق دعوت خويشاوندانو بستگان ‏آغاز نمايد و او را با آيه زير مورد خطاب قرار داد و گفت: (و انذر عشيرتكالاقربين واخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين‏ فان عصوك فقل اني برئ مما تعملون)[8] .
«بستگان نزديك خودرا از عذاب الهي بيم ده، پر و بال پر مهر و مودت خود را بر سر افراد با ايمان پائين بياور (و نسبت ‏به ‏آنانابراز علاقه و محبت كن) و اگر با تو از در مخالفت واردشوند، بگو من از كارهاي (بد)شما بيزارم‏».
از اين جهت پيامبربه علي(ع) دستور داد كه چهل و پنج نفر ازشخصيتهاي بزرگ بني‏هاشم را براي ضيافتناهار دعوت كند و غذائي‏از گوشت، همراه با شير آماده سازد. مهمانان همگي در وقت معين،به حضور پيامبر شتافتند و پس از صرف غذا «ابولهب‏» عموي پيامبر با سخنان سبك خود،مجلس را از آمادگي براي طرح سخن و تعقيب هدف برانداخت و مجلس بدون اخذنتيجه به پايانرسيد و مهمانان پس از صرف غذا و شير، خانه رسول‏خدا(ص) را ترك گفتند.
پيامبر تصميم گرفتكه فرداي آن روز ضيافت ديگري ترتيب دهد و همه‌ي آنان را جز «ابولهب‏»، به خانه‌يخود دعوت نمايد. باز علي(ع) به دستور پيامبر، غذا و شير آماده نمود و از شخصيتهاي ‏برجستهو شناخته شده‌ي بني‏هاشم براي صرف ناهار و استماع سخنان ‏پيامبر، دعوت به عملآورد. مهمانان همگي در موعد مقرر به خانه پيامبر آمدند. پس ازصرف غذا در مجمع بزرگيكه شخصيتهاي بني‏هاشم، در آنجا گرد آمده‏بودند، پيامبر(ص) براي دعوت خويشاوندان بهآئين توحيد و رسالت‏خويش بپاخاست و سخنان خود را چنين آغاز نمود:
«به راستي هيچ‏گاهراهنماي مردم، به آنان دروغ نمي‏گويد: به خدائي كه جز او خدائي نيست، من فرستادهاو به سوي شما وعموم جهانيان هستم. هان آگاه باشيد همانگونه كه مي‏خوابيد،مي‏ميريد و همچنان كه ‏بيدار مي‏شويد (روز رستاخيز) زنده خواهيد شد، نيكوكاران بهپاداش‏اعمال و بدكاران به كيفر كردار خود مي‏رسند و بهشت جاويدان‏براي نيكوكاران ودوزخ هميشگي براي بدكاران آماده است. هيچ‏كس از مردم براي كسان خود، چيزي بهتر ازآنچه من براي شماآورده‏ام، نياورده است من خير دنيا و آخرت براي شما آورده‏ام، خدايمبه من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت ‏خويش دعوت كنم‏».
آنگاه فرمود: «فايكميوازرني علي هذا الامر، علي ان يكون اخي و وصيي وخليفتي فيكم‏؟» .
«چه كسي از شما مرادر اين راه كمك مي‏كند، تا برادر و وصي ونماينده‌ي من در ميان شما باشد؟».
او اين جمله را گفتو مقداري مكث نمود تا ببيند كدام‏يك ازآنان به نداي او پاسخ مثبت مي‏گويند. در اينموقع سكوت آميخته با بهت و تحير بر مجلس حكومت مي‏كرد و همگي سر به زير افكنده ودرفكر فرو رفته بودند. ناگهان علي(ع) كه سن او در آن روز از 15سال تجاوز نمي‏كرد[9]، سكوترا درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت: اي‏ پيامبر خدا من تو را در اينراه ياري مي‏كنم، سپس دست ‏خود را به‏سوي پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمانفداكاري‏ بفشارد. در اين موقع پيامبر دستور داد كه علي(ع) بنشيند و بار ديگر گفتارخود را تكرار نمود. باز علي(ع) برخاست و آمادگي خود را اعلام كرد.
اين بار نيز پيامبربه وي دستور داد كه بنشيند، در مرتبه‌ي سوم ‏نيز بسان دو مرتبه پيشين جز علي(ع) كسيبرنخاست و تنها او بود كه پشتيباني خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد، در اينموقع ‏پيامبر، دست ‏خود را بر دست علي(ع) زد و جمله‌ي تاريخي خود را درمجلس بزرگانبني‏هاشم درباره علي(ع) القاء نمود و فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم‏»[10].
«هان اي ‏خويشاوندانو بستگان من بدانيد كه علي برادر و وصي و خليفه‌ي من ‏در ميان شماست‏». بنا به نقلسيره‌ي حلبي، دو لفظ ديگر نيز افزود و گفت: «و وزيري و وارثي‏» يعني وزير و وارثمن نيز مي‏باشد. از اين راه نخستين وصي اسلام به وسيله‌ي آخرين سفير الهي، در آغازرسالت كه هنوز جز گروه كمي به آئين وي نگرويده بود، تعيين‏گرديد.
از اين كه پيامبر،نبوت خود و امامت علي(ع) را همزمان اعلام ‏كرد و روزي كه به بستگان خود گفت: مردم,من پيامبر خدا هستم، همان روز نيز فرمود: كه علي(ع) وصي و جانشين من است؛ مي‏توان ‏مقامو موقعيت امامت را به نحو روشن ارزيابي نمود و اين كه ‏اين دو مقام از يكديگر جدا نبودهو همواره دومي مكمل برنامه‌ي ‏رسالت است.
اين حديث در اصطلاحمحدثان به حديث «بدء الدعوه‏» يا «حديث‏الدار» معروف است و دلالت آن بر ولايت وخلافت علي(ع) پس از رسول خدا(ص) روشن است و مي‏رساند كه از روز نخست، منصب امامت ‏بساننبوت، مقام تنصيصي است نه اختياري و يا انتخابي. شگفت‏آور اين كه برخي از مورخانحديث رسول خدا(ص) را در تاريخ خود به نحو صحيح آورده ولي در بخش تفسير دست‏ به تحريفزده است. محمد بن جرير طبري(224-310) در تاريخ خود داستان گذشته رابه نحويكه نگاشتيم، آورده است. ولي آنگاه كه در تفسير خود به آيه 314 سوره شعراءمي‏رسد و به نقل شأن نزول آيه مي‏پردازد، كلام پيامبر را تحريف مي‏كند و مي‏نويسد:
پيامبر رو به آنهاكرد و چنين فرمود: «فأيكم يوازرني علي هذا الامر علي ان يكون اخي و كذا و كذا»  و در حقيقت‏به جاي كلمه‏هاي «اخي و وصيي و خليفتي‏»الفاظ كنائي به كار مي‏برد. پس آنگاه كه علي(ع) پشتيباني خود را از دعوت پيامبرابرازكرد، در نقل كلام پيامبر تصرف كرده و مي‏نويسد, پيامبر فرمود: «ان هذا اخي وكذا و كذا».
اين نوع تحريف درتاريخ فراوان است و روز به روز بر دامنه‌ي آن ‏افزوده مي‏شود خصوصاً كه الانكتابهاي بزرگان در دست نشر و تجديد چاپ است محققان مزدور آنچه كه مربوط به تشيع وولاي اهل‏بيت(عليهم السلام)است، در حد امكان حذف و يا تحريف مي‏كنند. «ابن كثير»شامي نيز در تفسير خود به جاي پيروي از تاريخ ‏طبري، از تفسير طبري پيروي كرده وكلمات كنائي به كار برده ‏است. شگفت‏انگيزتر كار دكتر «هيكل‏» در كتاب «حياتمحمد»(ص) است. او فقط به نقل جمله‌ي نخست اكتفاء كرده است و مي‏گويد:
پيامبر چنين گفت:«فأيكم يوازرني علي هذا الامر علي ان يكون‏ اخي و وصيي و خليفتي فيكم‏». ولي جمله‌يدوم را كه پيامبر بعد از برخاستن علي(ع) گفت، به كلي نقل نكرده است. آنگاه كه آنكتاب در جامعه‌ي مصر منتشر شد، خرده‏گيران متعصب او را به خاطر نقل اين حديث ‏حتيبه صورت ناقص انتقاد كرده او ناچار شده كه خشم خدا را  برابر رضاي مردم بخرد از اين جهت‏ در چاپ دوم وچاپهاي بعدي هر دو جمله را حذف كرد، اين است معني ‏روشنفكري و آزادمنشي[11].



[1] . مائده: 55 و56
[2] . كنزالعمال، ص 405، حديث‏شماره137 - تفسير فخر رازي، ج12،ص26 - تفسير نيشابوري، ج6، ص 154
[3] . طبري/دخائرالعقبي/چاپ قاهره/ص16- اين حديث با اندكي اختلاف در در‌المنثور/ج2 /ص293 نيز نقل شده است. بحراني در كتاب غايه‌المرامص103, بيست و چهار حديث از كتابهاي اهل سنتو نوزده حديث از كتابهاي شيعه در شأن نزول آيه نقل كرده است. 
[4] . توبه:71
[5] . مسند احمد، ج4، ص437 - مستدرك حاكم، ج3، ص 111.
[6] . احزاب:6
[7] . علامه طباطبايي/شيعه در اسلام/ص241-242
[8] . شعرا 214-216
[9] . بنا به قولي سيزده سال
[10] . تاريخ طبري، ج‏2، ص‏216؛ كامل ابن اثير، ج‏2، ص 24؛ سيره‏حلبي، ج1، ص321 شرح شفاي قاضي عياض، ج‏3، ص‏37 و غيره.[11] . آيت‌الله شيخ جعفرسبحاني/مكتب اسلام/سال1378-شماره 12