بخش دوم: خداشناسي
فصل اول: اثبات وجود خداوند
عذر تقصير:
آوردن فصلي با عنوان اثبات وجود خداوند،با چند مشكل اساسي مواجه است.
اول آن كه: نوعي بيادبي به ساحت مقدسپروردگار عالم محسوب ميشود. زيرا اين عنوان به معناي آن است كه در وجود خداوندمتعالي شك و ترديد داريم و براي آن كه اين شك را به يقين بدل سازيم نيازمندبرهانيم. در حالي كه به تعبير قرآن كريم اصلاً شك در وجود خداوند روا نيست چه رسدبه آن كه بخواهيم درصدد اثبات او برآييم «أفي الله شك فاطر السموات والارض
[1]» (آياهيچ شكي در خدا هست كه خالق آسمان و زمين اوست) و به تعبير سيدالشهداء (ع) «عميتعين لاتراك» يعني (كور باد چشمي كه تو را نبيند). از اين نوع تعابير در متون دينيمخصوصا در ادعية اهل بيت (عليهمالسلام) فراوان است.
دوم آن كه: اثبات وجود خداوند همانند آناست كه بر وجود خورشيد بخواهيم استدلال كنيم. در حالي كه «آفتاب آمد دليل آفتاب».زيرا همان طور كه گفته شد وجود خداوند از همه چيز آشكار تر است.
«چشم بگشا كه جلوة دلدار در تجلي است از درو ديوار»
در كلمات عرفا به تعبيرات فراواني ازاين دست برميخوريم. به قول جناب محيالدين عربي «العالم غاب و ماظهر قط و اللهظهر و ماغاب قط» (يعني عالم پنهان است و هرگز آشكار نگشت و خداوند آشكار است و هرگزپنهان نگشت). مرحوم حكيم سبزواري در منظومة حكمت ميفرمايد:
يا من هو اختفي لفرط نوره الظاهر الباطن في وجوده
يعني: اي كه از فراواني نورش مخفياست در وجودش هم ظاهر است و همباطن
بنابراين آنچه در واقع وجودش نيازمنداثبات است خلق است نه خالق!
سوم آن كه: اثبات برهاني ذات مقدسپروردگار تنها اثبات مفهومي است. به اين معنا كه پس از اقامة برهان ما به ايننتيجه ميرسيم كه موجودي بينهايت و مطلق در عالم وجود دارد. اما دريافت آن موجودو احساس كردن آن با تمام وجود يعني رسيدن به مصداق آن مفهوم، از عهدة برهان عقليخارج است. در حالي كه آنچه اديان الهي ما را به آن دعوت ميكنند دريافت وجدانيو دروني خداوند متعالي يعني ايمان بهاوست. از اينرو از برهان نبايد توقع ايمان را داشت.
اما چه كنيم كه با وجود تمام مطالب گفته شده دربالا چارهاي جز اين كه به دامان برهان عقلي دست بزنيم نداريم. ما در عصري زندگي ميكنيم كه عدهاي منكر بديهيات بلكهاوليات ميشوند و عذر تقصير ما در اين فصل همين است. يعني دليل آن كه ما برايآشكارترين موجودات يعني خداوند متعالي ناگزير از اقامة برهانيم آن است كه كساني تحتتأثير عوامل مختلف به ترديد بلكه به انكار آن وجود نامتناهي پرداخته و چشم خويشرا بر روي آن واقيعت مطلق بستهاند. آنان همانند كسانياند كه چشم خويش را بر رويخورشيد عالم تاب بستهاند و با چشم بسته بدنبال خورشيد ميگردند. براي چنين كسانيكه حاضر به گشودن چشم براي ديدن نور خورشيد نيستند چارهاي جز اين نيست كه بااستدلال عقلي آنان را به وجود خورشيد عالمتاب رهنمون شويم.
در اين فصل با استفاده از برهانهاي وجوبو امكان، امكان فقري، صديقين (با سه بيان مرحوم صدرالمتألهين، مرحوم حكيم سبزواريو مرحوم علامة طباطبايي)، فطرت وجود خداوند به اثبات خواهد رسيد. همچنين برهان نظمو برهان وجودي سنتآنسلم به نقد گذاشته خواهد شد.
[1]. ابراهيم/10