ابويوسف يعقوب ابن اسحاق کندي
ابويوسف يعقوب ابناسحاق کندي معروف به «فيلسوف عرب» و يا «فيلسوف و شاهزادهي عرب» از حکماي اسلاميعرب نژاد است.
قاضي صاعد اندلسي
[1] ميگويد:«نسب کندي به يعرببن قحطان از اعراب جنوب مي رسد، پدرش اسحاق بن صباح، در عهد مهديو رشيد، امير کوفه بود و اجدادش بر «کنده»يا ديگر سرزمينهاي جنوبي جزيرهالعرب حکومت داشتند.»
مورخان گويي بهزندگي او توجهي نداشتند بنابراين از زندگي او چيز زيادي نميدانيم.
قفطي گويد: «کندياز خاندان بزرگي بود از مردم بصره، جدش از کارگزاران بني هاشم بود به بصره آمد ودر آنجا ملکي داشت به بغداد رفت و همچنان که به کسب دانش و ادب ميپرداخت، دردستگاه خلافت نيز مقامي يافت».
[2]ابن اصيبعه مي افزايد: «او درنزد مأمون و معتصم و پسرش احمد مقامي ارجمندداشت»
[3].
بيهقي او را استاد احمدبن معتصم ميداند. نيز گويد که ابو معشر جعفربن محمدبلخي با وي شديداً مخالفت داشته است. اينابو جعفر از اصحاب حديث است و اين کشمکشها به سبب اشتغال کندي به علوم فلسفي بودهاست .
اين بود آنچه از زندگي پيشواي فيلسوفان عرب از مطاوي کتب بيرون آورديم، مرديکه حتي تاريخ ولادت و وفاتش را جز به تقريب نميدانيم ونويسندگان تاريخ فلسفه درحق وي قصور ورزيدهاند.
نام اصلي او يعقوب بود
[4] پدرشاز قبيله عربي بجيله بود و مادرش از انصاريان مدينه. پدر و مادر او از لحاظ نسبي نيزبا هم مرتبط بودند به همين جهت خانواده او از انصار نيز محسوب ميشدند.
بنابراين شايد کندي در حدود سال185هجري801 ميلادي متولد شدهودر حدود سال 252 هجري 866 ميلادي وفات يافتهباشد.
ابو يوسف پس از اتمام تحصيلات مقدماتي براي تخصص يافتن در فقه کوشيد. در آغازفقه را پيش عبدالرحمن بن ابي ليلي خواند پس از آن به مدرسه ابوحنيفه پيوست و برايهميشه با او ملازم گشت.
وي بيشتر عمر خود را در قرن سوم هجري سپري ساخته با مأمون و معتصم معاصر بود وآن نهضت عظيم فکري و جنبش ترجمه و نقل را در اوج شكوفايياش ديد و هم با ناقل تماسمستقيم داشت، هم با منقول .
دامنهي دانش خود را وسعت داد و در جوي آکنده از مجادلات ديني و مذهبي ازگفتگوها و مباحثات معتزله گرفته تا دعوتهايشيعيان معتدل و افراطيان شيعه- سخت به آموختن فلسفه پرداخت، تا آنجا که ابن نديمبا لحني مبالغه آميز دربارهي اوگفت : «کندي در معرفت علوم قديم فاضل دهر و يگانهعصر خود بود.
[5]»
تأليفات:
1- في ايضاح تناهي جرم العالم: رسالهاي که براي احمد بنمحمد خراساني نوشت.
2- ماهيه مالا يمکن ان يکون لا نهايه له و ما الذي يقاللا نهايه له.
3- في وحدانيته الله و تناهي جرم العالم: كه براي علي بنالجهم تصنيف کرد.
4- في الابانه عن سجودالجرم الاقصي و طاعته الله عزوجل:كه براي احمد بن معتصم نوشت.
5- رساله في انه توجد جواهر لااجسام.
6- في الفلسفة الاولي: نخستين کتاب فلسفي کندي مي با شد.
[1] . صبقات الا مم ، قاهره ص 59 به بعد
[2] . اخبار الحکماء ، چاپ قاهره،ص 241-247
[3] . عيون الانباء ، ج1 ص
[4] . ابن عماد ، شذرات الذهب ج1،ص229
[5] . الفهرست ، ص 255