صفات سلبيه
همان گونه كه پيشتر گفته شد, صفات سلبي, صفاتي هستند كه بايداز خداوند سلب شوند زيرا بر فقدان و نقص دلالت دارند و از آنجا كه فقدان و نقص,خود اموري عدمي و سلبي هستند پس در حقيقت سلب اين گونه صفات به سلب سلب كه خوداثبات است بازگشت ميكند. يعني در حقيقت صفاتسلبي خداوند، بيانگر اثبات كمالات وجودياند. از طرفي، همه نقصها و فقدانها ريشه در امكان ونيازمندي دارند، بدين جهت ميتوان گفت: بازگشت صفات سلبي به يك سلب است و آن سلبامكان و نيازمندي است.
در كتب كلامي، برخي از صفات سلبيه كه مورد اختلاف واقع شدهاست و كساني به آنها قائل شدهاند، و يا لازمه پارهاي از عقايد برخي از مذاهب و اديان است، مورد بحث قرارگرفته است، از آن جمله است: شريك و مثل و تركيب در ذات. اين صفات سلبيه در بحثهاي مربوط به توحيدبيان گرديد و نيازي به بحث دوباره، دربارة آنها نيازي نيست. در اين جا برخي ديگراز صفات سلبيه را بررسي ميكنيم:
1. جسمانيت: خداوند جسم نيست، زيرا جسمعلاوه بر اين كه مركب است، به مكان نيز نياز دارد. و اين صفات با وجوب و غناء ذاتيخداوند منافات دارد.
2. جهت: زيرا جهت عبارت است از نقطهاي كه ميتوان به آن اشارهحسي كرد، و موجودي كه داراي جهت باشد، جسم يا جسماني است.
3. حلول حوادث در خدا: زيرا لازمة آن ايناست كه خدا محل حوادث باشد كه مستلزم تغيير و انفعال و حدوث ذات الهي است كه همگيملازم با محدوديت و نيازمندي ميباشند.
4. الم و درد: زيرا الم و درد در جايياست كه از دو موجود زنده كه خاصيت متضاد دارند، يكي بر ديگري غالب آيد، و درساختار ديگري خلل ايجاد كند، چنان كه ويروسها در بدن انسان و حيوان منشأ درد ميگردند، و از آنجاكه موجودي رقيب و ضد خدا وجود ندارد، الم و درد به معناي ياد شده در مورد او متصورنيست
5. صفات زائد بر ذات: در اين باره در بحثتوحيد صفاتي مشروحاً سخن گفته شد، و حاصل آن اين است كه فرض صفات زائد بر ذاتمستلزم نيازمندي ذات خداوند به آن صفات خواهد بود، و چون فرض اين است كه صفات غيرذاتند، ذات الهي به غير خود محتاج خواهد شد كه با وجوب و غناء ذاتي خداوند منافاتدارد.