• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
آيا اسماء اللهتوقيفي است؟
مقصود از توقيفي بودن اسماء الهي اين است كه نام‎ها و صفاتي را برخداوند، اطلاق كنيم كه در منابع ديني (كتاب و سنت) آمده است و نام‎ها و صفات ديگر رابه كار نبريم. اكثريت متكلمان اهل سنت و برخي از متكلمان شيعه طرفدار اين نظريه‎اند. ولي ديگران بهتوقيفي بودن اسماء و صفات الهي قائل نيستند و اطلاق هر اسم يا صفتي را كه بر كمالوجودي دلالت كند و موهم نقص و عيب در خداوند نباشد، جايز دانسته‎اند. بنابراين، ‌حتيدر مواردي كه اسم يا صفتي در قرآن يا احاديث وارد شده است، ولي اطلاق آن بر خداوندبدون قيد و قرينه، موهم نقص و عيب باشد، روا نيست. مثلاً در آيه‌ي شريفه‌ي:
«أ أنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» خداوندزارع ناميده شده است و مقصود پديد آورنده زرع است نه معناي مصطلح آن در محاوراتبشري. ولي از آنجا كه به كاربردن اين واژه به تنهايي و بدون هر گونه قيد و قرينهموهم معناي مصطلح آن است كه در حق خداوند روا نيست، نبايد خداوند را به آن ناميد.ولي به كار بردن واجب الوجود بالذات يا علت العلل و مانند آن كه از اصطلاحاتفلاسفة الهي است، چون بر معناي كمال دلالت مي‎كند، و موهم نقص و عيب نيست، جايز است.
مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي‌فرمايد:
«الاحتياط في‌الدين يقتضي الاقتصار في‌التسمية بما ورد منطريق السمع و اما مجرد الاجراء و الاطلاق من دون التسمية فالأمر فيه سهل»[1].(لازمه‌ي احتياط در دين آن است كه در ناميدن خداوند به آنچه در نقل وارد شده استاكتفا شود اما صرف اطلاق نامي بر خداوند بدون آن كه قصد نامگذاري از آن شود, بدوناشكال خواهد بود)
در هر حال، دليل معتبري بر نظرية توقيفي بودن اسماء اللهاقامه نشده است. مهمترين دليل آنان آية كريمة 180سورة اعراف است كه مي‎فرمايد:
«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْني فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُواالَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (نيكوتريننام‎ها بهخداوند اختصاص دارد، پس خداوند را به آن نام‎ها بخوانيد و كساني را كه در نام‎هاي خدا الحاد مي‎ورزند رها كنيد (از آنان پيروي نكنيد) در آينده مطابقاعمال خود جزا داده خواهند شد).
دلالت آية كريمه بر توقيفي بودن اسماء الله در گرو دو چيزاست: يكي اين كه لام در «الاسماء الحسني» لام عهد باشد، يعني نام‎هايي كه در قرآنكريم يا احاديث نبوي آمده است. و ديگري اين كه الحاد به معناي تعدي از آن نام‎ها و اطلاق نام‎هاي ديگر بر خداوندباشد. هر چند آن نام‎ها ياصفات بر كمال دلالت مي‎كنند وموهم نقص و عيب نيستند. ولي هيچ يك از اين دو مطلب ثابت نيست. زيرا كاربرد اولي«ال» استغراق است نه عهد، و مفاد آن در آية كريمه اين است كه همة نام‎هايي كه به عنواننيكوترين نام‎هاشناخته مي‎شوند،به خداوند اختصاص دارند، چرا كه جز خداوند موجودي اكمل و برتر وجود ندارد.
بنابراين، در هر كمالي عالي‎ترين آن مخصوص خداوند است. مقصود از الحاد نيز ممكن استاين باشد كه مشركان در نام‎هايخداوند تصرف كرده و با اندكي تغيير آنها را بر بت‎ها اطلاق مي‎كردند، مثلاً لفظ الله را به «اللات» تغيير داده و يكياز بت‎هاي خودرا به آن مي‎ناميدند.و لفظ «العزيز» را به «العزي» تغيير داده بر يكي ديگر از بت‎هاي خود اطلاق مي‎كردند.[2]
احتمال ديگر در الحاد در اسماء الهي اين است كه برخي از افرادنادان خداوند را به نام‎ مي‎خواندند كه شايستة مقام الهي نيست، مانند يا اباالمكارم، و يا أبيض الوجه[3].



[1] . الميزان، ج 8، ص 354.
[2] . طبرسي، مجمع البيان، ج 3، ص 503
[3]. زمخشري، الكشاف، ج 2، ص 180.