• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
گفتار دوم : مرگ از منظر قرآن و روايات
در اين گفتاربه ذكر پاره اي از آيات الهي و روايات معصومين (ع) درباره ي مرگ و مسايل مربوط بهآن اشاره شده بخشي از نكته هاي آن ها برجسته مي شود. تفسير قرآن و روايات از مرگ
قرآن كريم مرگرا انتقال از جهاني به جهان ديگر مي شناساند:
“نحن قدّرنابينكم الموت وما نحن بمسبوقين. علي ان نبدّل امثالكم وننشئكم في ما لاتعلمون.”[1](واقعه / 61 ـ 60)
اين آيه مرگانسان را هم چون حيات وي از مقدرات الهي مي داند كه تقدير آن بر اساس دو غرضحكيمانه استوار است: اول اينكه، افرادي چون شما به حيات دنيوي وارد شوند و آيندگانجاي گزين گذشتگان شوند. دوم اينكه شما از آن چنان زندگيي بهره مند شويد كه از سنخزندگي دنيوي نيست. بنابراين مرگ انعدام و نابودي نبوده بلكه خود آفريده اي ازآفريده هاي خداوند است:
“الذي خلقالموت والحيوة ليبلوكم ايّكم احسن عملا.”[2](ملك/ 2)
در آيه ايديگر، مرگ به “توفي ارواح” معرفي شده است:
“الله يتوفّيالانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها.”[3](زمر / 42)
“توفّي” ازباب تفعّل به معناي “گرفتن شيء به طور كامل و تمام” است. يعني خداوند در هنگاممرگ، روح را كه مدبر بدن است، باز مي ستاند و بر خلاف حالت خواب آن را به دنيا برنمي گرداند. پس تفاوت مرگ با خواب، تنها در بازگشت نفس به بدن و عدم آن است. درپاره اي از روايات نيز مرگ، نوعي “خواب” معرفي شده است:
“وقيل لمحمَّدبن علي (ع) : ما الموت؟ قال: هو النوم الذي يأتيكم كلّ ليلةالاّ انه طويل لاينتبهمنه الاّيوم القيمة.”[4]
آن آيه و اينروايت نيز تأييد مي كند كه مرگ انعدام و نابودي نيست، بلكه آغاز حياتي نوين ومتفاوت با حيات پيشين است.
در آياتيديگر، مرگ “بازگشت به سوي خداوند” معرفي شده است:
“يا ايّتهاالنفس المطمئنّة. ارجعي الي ربّك”[5](فجر/ 28 ـ 27)
“كلاّ اذابلغت التراقي. وقيل من راق. وظنّ انه الفراق. والتفت الساق بالساق. الي ربّك يومئذالمساق.”[6](قيامت / 30 ـ 26)
از سوي ديگر،قرآن و روايات امامان معصوم (ع) دنيا و آخرت را دو منزل گاه موقت و دايمي، و مرگرا انتقال از منزل گاه اول به سراي ابدي معرفي مي كند:
“يا قوم انّماهذه الحيوة الدنيا متاع وانّ الاخرة هي دار القرار.”[7](غافر/ 39)
“فان الدنيالم تخلق لكم دار مقام بل خلقت لكم مجازاً لتزودوا منها الاعمال الي دار القرار.”[8]
“فما الموتالاّ قنطرة تعبر بكم عن البؤس والضرّاء الي الجنان الواسعة والنعيم الدائمة.”[9]

ضرورت وقوع مرگ
قرآن كريم در آيات بسياري عموميت قانون مرگ را بيان كردهكسي را از آن استثنا نمي كند:
“كلّ نفس ذائقة الموت.”[10](آل عمران / 185)
“اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيّدة.”[11](نساء/ 78)
“وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد أفإِن متّ فهم الخالدون.”[12](انبياء / 34)
“قل انّ الموت الذي تفرّون منه فانّه ملاقيكم.”[13](جمعه/ 8)
“وجاءت سكرة الموت بالحقّ ذلك ما كنت منه تحيد.”[14](ق/ 19)
پيداست كه در فرهنگ قرآني مرگ نقش فاعلي و انسان ها نقشانفعالي دارند و شايد اين بدان خاطر است كه سيطره و تسلط مرگ و ضعف و عجز انسان هادر برابر مرگ، گوش زد شود.
بازگيرندگان نفس در هنگام مرگ
گيرنده ي نفس انسان در هنگام مرگ گاه ملائكه و گاه فرشتهمرگ (عزرائيل) و گاه خداي تعالي عنوان شده است:
“الله يتوفي الانفس حين موتها.”[15](زمر / 42)
“قل يتوفّيكم ملك الموت الذي وكّل بكم.”[16](سجده / 11)
“و هو القاهر فوق عباده ويرسل عليكم حفظة حتّي اذا جاءاحدكم الموت توفّته رسلنا وهم لايفرّطون.”[17](انعام/ 61)
جمع اين آيات به دو صورت انجام مي شود:
الف ـ گيرنده ي حقيقي نفوس خداوند است و فرشتگان الهياسباب و وسايطي هستند كه به امر او عمل مي كنند.
ب ـ وضعيت و مقام انسان ها موجب اين گوناگوني مي شود; فيالمثل انساني كه فقط خدا را شهود مي كند، نه آفريده و مخلوق را، متوفي وي خداونداست و ديگرنفوس نسبت به مرتبه ي خود، به دست فرشتگان قبض مي شوند.
اما گيرنده ي نفس در هنگام مرگ از باطن نفس عمل مي كند،نه خارج از آن.[18]چرا كه خداوند نزديك تر از خود انسان به اوست:
“اذ فزعوا فلافوت و اخذوا من مكان قريب.”[19](سبأ/ 51)
قرآن درباره ي نزديك بودن خداوند مي فرمايد:
“ونحن اقرب اليه منكم ولكن لاتبصرون.”[20](واقعه / 85)
“نحن اقرب اليه من حبل الوريد.”[21](ق/ 16)
“واعلموا انّ الله يحول بين المرء وقلبه.”[22](انفال/ 24)
و چون فرشتگان نيز در حجاب زمان و مكان نيستند، همين حكمرا دارند.

اقسام مرگ از نظر قرآن
از آيات قرآن كريم آشكار مي شود كه براي انسان دو اجلاست:
الف ـ اجل حتمي كه در ظرف خاصي مقدّر شده اجتناب ناپذيراست.
ب ـ اجل مشروط يا معلَّق كه با حصول شرط آن مرگ فرا ميرسد.
شماري از آيات كه بدين مطلب اشاره دارند عبارت اند از:
“هو الذي خلقكم من طين ثمّ قضي اجلا و اجل مسمّي عندهثمّ انتم تمترون.”[23](انعام/ 2)
“قالت رسلهم أَفي الله شك فاطر السموات والأرض يدعوكمليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم الي اجل مسمّي.”[24](ابراهيم/ 10)
“ان اعبدوا الله واتّقوه واطيعون. يغفر لكم من ذنوبكمويؤخّركم الي اجل مسمي، انّ اجل الله اذا جاء لايؤخّر لو كنتم تعلمون.”[25](نوح/ 4 ـ 3)
از دو آيه ي اخير چنين برمي آيد كه دعوت انسان به بندگيو طاعت، براي آمرزش گناهان و تأخير مرگ تا اجل حتمي است. بنابراين ممكن است گناهموجب كوتاهي عمر و فرا رسيدن زودرس مرگ شود. البته تأجيل و تعجيل مرگ را جهات واسراري است كه در علم غيب خداوند مكتوم است و فقط انبيا و اوصيا (ع) به تعليم الهيبر آن آگاه اند.

مرگ، تثبيت كننده ي سعادت يا شقاوت
سعادت و شقاوت انسان تا هنگام مرگ آشكار نيست و تا انساندر دنياست مي تواند سرنوشت ابدي خود را تغيير دهد:
“يوم ياتي بعض ايات ربّك لاينفع نفسا ايمانها لم تكنامنت من قبل او كسبت في ايمانها خيراً.”[26](انعام/ 158)
“وليست التوبة للذين يعملون السّيّئات حتّي اذا حضراحدهم الموت قال انّي تبت الان ولا الذين يموتون وهم كفّار.”[27](نساء/ 18)
آنچه انسان را تا جهان باقي همراهي مي كند، تنها موجوداتمتحد با او، يعني علم و عمل اوست و ساير امور چون از سنخ موجودات دنيوي هستند،قادر به همراهي انسان نيستند.
“ولقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اوّل مرّة وتركتم ماخوّلناكم وراء ظهوركم.”[28](انعام / 94)
اما درك چنين مطلبي به طور شهودي تنها در هنگام مرگ برايهمگان آشكار مي شود و از اين روست كه عده اي آرزوي بازگشت به دنيا را مي كنند:
“حتّي اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون. لعلّي اعملصالحا فيما تركت.”[29](مؤمنون/ 100 ـ 99)
امكان بازگشت به دنيا
هر چند در آيه ي اخير بازگشت انسان به دنيا نفي شده است،اما اصل بازگشت مردگان به دنيا از ممتنعات نيست و تحقق آن با هيچ قاعده ي عقليمنافات ندارد. از اين رو بازگشت روح به بدن دنيوي خود، نه تناسخ است و نه مفسده يتناسخ يعني رجوع از فعليت به قوه را در بردارد. آياتي كه بر امكان ذاتي بازگشت بهدنيا دلالت دارد، عبارت اند از:
“واذ قتلتم نفسا فادّارأتم فيها والله مخرج ما كنتمتكتمون. فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحي الله الموتي.”[30](بقره/ 73 ـ 72)
“ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون.”[31](بقره/ 56)
و حضرت عيسي (ع) در ذكر معجزه ي خود مي فرمايد:
“و احي الموتي باذن الله.”[32](آل عمران / 49)
و مي دانيم كه معجزه به امر محال عقلي تعلق نمي گيرد.نمي توان گفت كه اين بازگشت تنها در مرگ هاي اخترامي تصور دارد، زيرا مساله ي رجعت،گستره ي اين امكان را به خوبي نشان مي دهد. اما توجيه فلسفي آن اين است كه انسانيكه با رسيدن به مرتبه ي تجرد به عالم ديگر وارد شده است، قبل از قطع تعلق و درهنگام آن مجرد بوده است، و از طرفي وضعيت تجرد او در تعلق دوم از دست نمي رود تامصداق برگشت از فعليت به قوه باشد.[33]
ظهورهاي گوناگون مرگ
گزارش وحياني و روايي مرگ، آشكار مي كند كه نحوه ي ظهورمرگ براي همگان يكسان نيست و وضعيت مؤمنان و كافران در حال مرگ متفاوت است:
“الذين تتوفّيهم الملائكة طيّبين يقولون سلام عليكمادخلوا الجنّة بما كنتم تعملون.”[34](نحل/ 32)
“ولو تري اذ يتوفّي الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههموادبارهم وذوقوا عذاب الحريق."[35](انفال/ 50)
“قيل للصادق (ع) صف لنا الموت، فقال: للمؤمن كأطيب ريحيشمّه فينعس لطيبه وينقطع التعب والالم كلّه عنه وللكافر كلسع الافاعي ولدغالعقارب او اشدّ.”[36]
مرگ و زندگي حقيقي
زندگي و مرگ معنايي جز معناي معمول خود نيز دارد. قرآنكريم بعضي از زندگان ظاهري را مردگان واقعي و برخي از مردگان ظاهري را زندگانحقيقي مي خواند. درباره ي شهيدان راه خدا و مؤمنان مي فرمايد:
“ولا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءعند ربّهم يرزقون.”[37](آلعمران / 169)
“لينذر من كان حيّا ويحقّ القول علي الكافرين.”[38] (يس/ 70)
و درباره ي مشركان و كافران آمده است:
“انّك لاتسمع الموتي ولاتسمع الصمّ الدعاء اذا ولّوامدبرين.”[39] (نمل/ 80)
“وما يستوي الاحياء ولا الاموات، انّ الله يسمع من يشاءوما انت بمسمع من في القبور.”[40](فاطر / 22)
“ومنهم تارك لانكار المنكر بلسانه وقلبه ويده فذلك ميّتالاحياء.”[41]
مرگ انديشي و فوايد آن
در روايات بسياري، به ياد مرگ سفارش شده، و امور ذيل ازفوايد آن شمرده شده است:
الف ـ ياد مرگ انسان را آماده مي كند كه از متاع دنيادست شسته براي زندگي اخروي آماده شود:
“اللهمّ صلّ علي محمّد وآله واكفنا طول الامل وقصّرهعنّا بصدق العمل حتّي لا نؤمّل استتمام ساعة بعد ساعة ولا استيفاء يوم بعد يوم ولااتصال نفس بنفس ولا لحوق قدم بقدم وسلّمنا من غروره وامنّا من شروره وانصب الموتبعد ايدينا نصبا ولا تجعل ذكرنا له غبّاً.”[42]
ب ـ آلام دنيوي با ياد مرگ تسلي مي يابد:
“قال ابو بصير شكوت الي أبي عبدالله (ع) الوسواس فقال:يا ابا محمّد اذكر تقطّع اوصالك في قبرك ورجوع احبائك عنك اذا دفنوك في حفرتكوخروج بنات الماء من منخريك واكل الدّود لحمك فانّ ذلك يسلّي عنك ما انت فيه; قالابو بصير: فوالله ما ذكرته الاّ سلّي عنّي ما انا فيه من همّ الدنيا.”[43]
ج ـ ياد مرگ سبب زوال غفلت، كاهش شهوات، شكست صولت هواينفس و تهذيب اخلاق مي شود:
“ذكر الموت يميت الشهوات في النفس ويقطع منابت الغفلةويقوي القلب بمواعد الله ويرقّ الطبع ويكسر اعلام الهوي ويطفي نار الحرص ويحقّرالدنيا وهو معني قول النبي (ص) فكر ساعة خير من عبادة سنة.”[44]
د ـ انس به مرگ سبب اشتياق به آخرت و نيل به درجات اخرويو كاهش ترس از فرا رسيدن آن مي شود:
“واجعل لنا من صالح الاعمال عملا نستبطيء معه المصيراليك ونحرص له علي وشك اللّحاق بك حتّي يكون الموت مأنسنا الذي نأنس به ومألفناالذي نشتاق اليه وحامّتنا التي نحبّ الدّنو منها، فاذا اوردته علينا وانزلته بنافاسعدنا به زائراً وانسنا به قادماً ولاتشقنا بضيافته ولاتخزنا بزيارته واجعلهبابا من ابواب مغفرتك ومفتاحاً من مفاتيح رحمتك.”[45]
هـ ـ ياد مرگ سبب تلاش و كوشش در دنيا و بهرهوري كامل اززندگي براي آباداني آخرت است:
“وانفقوا ممّا رزقناكم من قبل ان ياتي احدكم الموت فيقولربّ لولا اخّرتني الي اجل قريب فاصّدّق واكن من الصالحين.”[46](منافقون/ 10)
“ومن ارتقب الموت سارع الي الخيرات.”[47]



[1] . ماييم كه ميان شما مرگ را مقدر كرده ايم و بر ما سبقت نتوانيد جست; ]و ميتوانيم [ امثال شما را به جاي شما قرار دهيم و شما را ]به صورت [ آنچه نمي دانيدپديدار گردانيم.
[2] . همان كه مرگ و زندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتاننيكوكارتريد.
[3] . خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامي باز مي ستاند، و ]نيز [ روحي را كهدر ]موقع [خوابش نمرده است.
[4] . به امام باقر (ع) گفته شد: مرگ چيست؟ فرمود: همان خواب است كه هر شب بهشما روي مي آورد با اين تفاوت كه طولاني است و بيداري از آن نيست مگر روز قيامت.(مجلسي، بحار الأنوار، ج 6، ص 155)
[5] . اي نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوي پروردگارت بازگرد.
[6] . چنين نيست (كه انسان مي پندارد! او ايمان نمي آورد) تا موقعي كه جان بهگلوگاهش رسد، و گفته شود: “آيا كسي هست كه (اين بيمار را از مرگ) نجات دهد؟!” و بهجدايي از دنيا يقين پيدا كند، و ساق پاها (از سختي جان دادن) به هم بپيچد! (آري)در آن روز مسير همه به سوي (دادگاه) پروردگارت خواهد بود!
[7] . اي قوم من، اين زندگي دنيا تنها كالايي ]ناچيز [ است، و در حقيقت، آن آخرتاست كه سراي پايدار است.
[8] . دنيا براي اقامت و باقي ماندن شما خلق نشده، بلكه گذرگاه است تا از آنتوشه برداريد اعمال را براي قرارگاه هميشگي. (نهج البلاغه، ترجمه‌ي فيض الاسلام،خطبه‌ي 132، ص 410)
[9] . امام حسين (ع) ]به ياران خود [ فرمود: مرگ نيست مگر پلي كه شما را ازفلاكت و درماندگي به بهشت هاي وسيع ونعمت هاي دايمي عبور مي دهد.(مجلسي، بحارالأنوار، ج 6، ص 153، ح 9)
[10] . هر جانداري چشنده‌ي ]طعم [ مرگ است.
[11] . هر كجا باشيد، شما را مرگ در مي يابد; هر چند در برجهاي استوار باشيد.
[12] . و پيش از تو براي هيچ بشري جاودانگي ]در دنيا [ قرار نداديم. آيا اگر تواز دنيا بروي آنان جاويدانند؟
[13] . بگو: “آن مرگي كه از آن مي گريزيد; قطعاً به سر وقت شما مي آيد.”
[14] . و سكرات مرگ، به راستي در رسيد; اين همان است كه از آن مي گريختي!
[15] . خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامي باز مي ستاند.
[16] . بگو: “فرشته‌ي مرگي كه بر شما گمارده شد، جانتان را مي ستاند.”
[17] . و اوست كه بر بندگانش قاهر ]و غالب [ است; و نگهباناني بر شما مي فرستد،تا هنگامي كه يكي از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگان ما جانش بستانند، در حالي كهكوتاهي نمي كنند.
[18] . طباطبايي، علاّمه سيدمحمدحسين، الرسائل التوحيديه، ص 210
[19] . و اي كاش مي ديدي هنگامي را كه ]كافران [ وحشت زده اند ]آنجا كه راهِ [گريزي نمانده است و از جايي نزديك گرفتار آمده اند.
[20] . و ما به آن ]محتضر [ از شما نزديك تريم ولي نمي بينيد.
[21] . ما از شاهرگ ]او [ به او نزديك تريم.
[22] . و بدانيد كه خدا ميان آدمي و دلش حايل مي گردد.
[23] . اوست كسي كه شما را از گِل آفريد. آن گاه مدتي را ]براي شما عمر [ مقررداشت. و اجل حتمي نزد اوست. با اين همه، ]بعضي از [ شما ]در قدرت او [ ترديد ميكنيد.
[24] . پيامبرانشان گفتند: “مگر دربارهي خدا ـ پديد آورندهي آسمان ها و زمين ـترديدي هست؟ او شما را دعوت مي كند تا پاره اي از گناهانتان را بر شما ببخشايد وتا زمان معيني شما را مهلت دهد.”
[25] . كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد. ]تا [ برخي ازگناهانتان را بر شما ببخشايد و ]اجل [ شما را تا وقتي معين به تأخير اندازد. اگربدانيد، چون وقت مقرّر خدا برسد، تأخير بر نخواهد داشت.
[26] . روزي كه پاره اي از نشانه هاي پروردگارت ]پديد [ آيد، كسي كه قبلا ايماننياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمي بخشد.
[27] . و توبه كساني كه گناه مي كنند، تا وقتي كه مرگ يكي از ايشان در رسد، ميگويد: “اكنون توبه كردم”، پذيرفته نيست; و ]نيز توبه‌ي [ كساني كه در حال كفر ميميرند، پذيرفته نخواهد بود.
[28] . و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم ]اكنون نيز [ تنها به سوي ماآمده ايد، و آنچه را به شما عطا كرده بوديم پشت سر خود نهادهايد.
[29] . تا آن گاه كه مرگ يكي از ايشان فرا رسد، مي گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد، شايد من در آنچه وانهاده‌ام كار نيكي انجام دهم.
[30] . ]خطاب به بني اسرائيل [ و چون شخصي را كشتيد و دربارهي او با يك ديگر بهستيزه برخاستيد، و حال آن كه خدا، آنچه را كتمان مي كرديد، آشكار گردانيد. پسفرموديم: “پاره اي از آن ]گاو سر بريده را [ به آن ]مقتول [ بزنيد ]تا زنده شود[.” اين گونه خدا مردگان را زنده مي كند.
[31] . سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم; باشد كه شكر گزاري كنيد.
[32] . و به اذن خدا مردگان را زنده مي گردانم.
[33] . ر.ك: طباطبايي، علاّمه سيدمحمدحسين، الميزان، ج 1، ص 207.
[34] . همان كساني كه فرشتگان جانشان را ـ در حالي كه پاكند ـ مي ستانند ]و بهآنان [مي گويند: “درود بر شما باد، به ]پاداش [ آنچه انجام مي داديد به بهشتدرآييد.”
[35] . و اگر ببيني آن گاه كه فرشتگان جان كافران را مي ستانند، بر چهره و پشتآنان مي زنند و ]گويند: [ عذاب سوزان را بچشيد.
[36] . به امام صادق(ع) گفته شد: مرگ را براي ما وصف كنيد. فرمود: مرگ براي مؤمنهم چون نيكوترين بوهاست كه آنان را مي بويد و از آن بوي نيكو به خواب مي رود و هردرد و رنجي از او بريده مي شود، و براي كافر هم چون گزش افعي ها و نيش عقرب ها ياشديدتر است. (شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص287).
[37] . هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپندار، بلكه زنده اند كهنزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
[38] . تا هر كه را ]دلي [ زنده است بيم دهد، و گفتار ]خدا [ دربارهي كافران محققگردد.
[39] . البته تو مردگان را شنوا نمي گرداني، و اين ندا را به كران ـ چون پشتبگردانند ـ نمي تواني بشنواني.
[40] . و زندگان و مردگان يكسان نيستند. خداست كه هر كه را بخواهد شنوا ميگرداند; و تو كساني را كه در گورهايند نمي تواني شنوا سازي.
[41] . و برخي از ايشان ناشايسته را به زبان و دل و دستش انكار نمي كند. پس اومرده زندگان است. (نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، كلمه 366، ص 1263).
[42] . بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست و ما را از آرزوي دراز باز دار و باكردار راست و درست آرزو را از ما دور گردان تا اينكه تمام كردن ساعتي را پس ازساعتي و دريافتن روزي را پس از روزي و پيوستگي نَفَسي را به نفس و در پي آمدن گاميرا در پي گامي آرزو نكنيم. و ما را از فريب آرزو و سلامت بي گزند و از بديهايشايمن فرما، و مرگ را در جلو ما برپا دار و ياد كردن ما آن را روزي پس از روزي قرارمده. (صحيفه سجاديه، ترجمه فيض الاسلام، دعاي 40، ص 260).
[43] . ابو بصير مي گويد به حضور امام صادق (ع) از انديشه هاي ناشايست شكايتكردم. پس فرمود: اي ابا محمّد، ياد كن جدا شدن مفاصل خود را در قبر، و بازگشتندوستانت و نزديكانت را، وقتي كه تو را در قبرت دفن مي كنند و خارج شدن كرم ها ازسوراخ بيني ات و خوردن گوشت هايت را. به راستي كه ياد اين امور غم را از ياد ميبرد. ابو بصير مي گويد: به خدا قسم اين امور را ياد نكردم مگر همّ و غمّ دنيا ازمن فراموش شد. (كليني، كافي، ج 3، ص 255، ح 20)
[44] . ياد مرگ شهوات را در نفس مي ميراند و سرچشمه هاي غفلت را مي بندد و قلب رابه وعده هاي الهي مطمئن مي كند و طبع را كم مايه مي كند و پرچم هاي هوي و هوس رامي شكند و آتش حرص را خاموش مي كند و دنيا را تحقير مي كند و اين معناي گفتاررسول(ص) است كه يك ساعت فكر كردن بهتر از يك سال عبادت است. (بحار الأنوار، ج 6 ص123، ح 32)
[45] . و از اعمال شايسته عملي براي ما قرار ده كه با آن بازگشت به سوي تو را ديرشماريم و بر زود رسيدن به تو حرص داشته باشيم تا مرگ براي ما جاي اُنس و آرامشباشد كه به آن اُنس گيريم و جاي الفت و دوستي باشد كه به سوي آن شوق داشته باشيم وخويشاوند نزديكي باشد كه نزديك شدن به او را دوست بداريم. پس هر گاه آن را بر ماحاضر نمودي و به ما واقع ساختي ما را به آن نيك بخت گردان در حالي كه زيارت وديدار كننده باشد و ما را به آن اُنس ده در حالي كه از راه رسد و ما را به مهمانيآن بدبخت مكن و از ديدارش خوار و رسوا و سر به زير مفرما و آن را دري از درهاي آمرزشخود و كليدي از كليدهاي رحمت خويش گردان. (صحيفه سجاديه، ترجمه فيض الاسلام، دعاي40، ص 261)
[46] . و از آنچه روزي شما گردانيده ايم، انفاق كنيد، پيش از آن كه يكي از شما رامرگ فرا رسد و بگويد: “پروردگارا، چرا تا مدتي بيش تر ]اجل [ مرا به تأخيرنينداختي تا صدقه دهم و از نيكوكاران باشم؟”
[47] . و هر كه منتظر مرگ باشد به اعمال نيك شتاب مي نمايد. (نهج البلاغه، ترجمه‌يفيض الاسلام، كلمات قصار 30، ص 1101)