<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"><channel><title>سايت موسسه فرهنگی تبیان &gt; بخش جانبازان</title><link>http://old.tebyan.net//index.aspx?pid=357</link><copyright>Copyright 2006 - 2014 Tebyan.net. All rights reserved.</copyright><item><title>کبرای امریکایی را با موشک‌انداز ساخت خودشان منهدم کردم</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/10/6694179274521149141181182129241318734.jpg'/&gt;بالگرد‌های امریکایی ول‌کنمان نبودند. من بودم و مظفری و رسولی و باقری. همگی مجروح و با بدن‌های سوخته. ما سعی می‌کردیم خودمان را به بویه (چراغ دریایی) برسانیم و بالگرد‌ها مانع می‌شدند. هر بار که به سمت ما یورش می‌آوردند، زیر آب می‌رفتیم و دوباره بالا می‌آمدیم. نهایتاً یک شناور امریکایی آمد و ما را اسیر کرد&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=460375</link><pubDate>1/19/2019 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> تنها جانباز اعصاب و روان ارمنی دفاع مقدس به روایت برادر</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/10/1741731431673120823811516324704051225127.jpg'/&gt;آندره کشیش دانیالیان می‌گوید: گاهی همسایه‌ها می‌گفتند شما که ارمنی هستید چرا به جنگ می‌روید؟ ما که مسلمان هستیم، نمی‌گذاریم فرزندمان برود، اما مادرم می‌گفت پسر من با آن فردی که شهید می‌شود، چه فرقی دارد؟&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=459146</link><pubDate>1/1/2019 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>قدّم به نگهبانی دادن در سنگر هم قد نمی‌داد</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/09/20293227610183106187725221828101789818.jpg'/&gt;
اولین بار به کردستان اعزام شدم. نزدیک شش ماه کردستان بودم. وقتی می‌خواستم نگهبانی بدهم زیر پایم دو بلوک می‌گذاشتم تا بتوانم نگهبانی بدهم. قدم به سنگر نمی‌رسید. از کردستان که برگشتم یک هفته هم در خانه نماندم. دوباره برگشتم جبهه و به عملیات کربلای 4 رفتم&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=456605</link><pubDate>12/5/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>زیبایی‌های زندگی مشترک ما قابل وصف نیست</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/08/1976410011170178901201861231856186143166210.jpg'/&gt;ما باید همیشه کنار هم باشیم و نمی‌توانیم لحظه‌ای از هم جدا شویم. یا من باید خانه باشم یا ایشان باید همراهم باشد. ماشین‌مان را طوری طراحی کرده‌ایم که آقای آملی بتواند داخلش قرار بگیرد. صندلی‌هایش را برداشته و تخته‌کوبی کرده‌ایم و سید با همان تختش داخل ماشین می‌رود&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=453753</link><pubDate>11/14/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>اسرای دانش‌آموز افسران استخبارات را به ستوه می‌آوردند</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/08/19322776178271481692348498146873830212178.jpg'/&gt;
خانم خبرنگار هندی تا مرا دید برگشت و اصرار کرد که با او مصاحبه کنم. اتفاقاً سرهنگ بعثی هم مخالفت کرد، اما خبرنگار هندی اصرار کرد و او پذیرفت. وقتی خواست مصاحبه کند گفتم مسئله‌ای نیست، اما شما اول باید حجاب‌تان را درست کنید تا من با شما مصاحبه کنم بعد هم آن شعر را خواندم که‌ای زن به تو از فاطمه این‌گونه خطاب است، ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=452456</link><pubDate>11/5/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>زیر آتش دشمن هیچکس حاضر به رهاکردن نمازش نشد</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/08/19531166145832192041789620017192141299564.jpg'/&gt;
گاهی که فاصله بین دو عملیات زیاد می‌شد برخی رزمندگان که عموماً بسیجی و داوطلب بودند، می‌گفتند وقتی عملیات نیست ما در جبهه نمی‌مانیم تا از بیت‌المال هزینه بیشتری برای ما نشود. می‌گفتند ما می‌رویم خانه و هر وقت زمان عملیات شد برمی‌گردیم&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=450875</link><pubDate>10/24/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>زیارت کربلا بهترین خاطره دوران اسارتم بود</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/07/2334316125221275651232269331258196127153.jpg'/&gt;
اردوگاه تکریت مختص اسرای مفقود بود. چون ما مفقود‌الاثر بودیم هیچ تماسی با هیچ کس نداشتیم. اگر هم کشته می‌شدیم در آن وضعیت کسی از زنده و مرده ما اطلاع پیدا نمی‌کرد. آنجا سلول‌های انفرادی بسیاری وجود داشت. چون ما افسر بودیم سعی می‌کردند از ما اطلاعات نظامی بگیرند. بچه‌ها مقاومت می‌کردند و به شدت مورد شکنجه قرار می‌گرفتند&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=450452</link><pubDate>10/22/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>با چشم باز عاشقی کردیم...</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/06/21119289139651973175801852463018013116027.jpg'/&gt;

در این که کار بزرگی کرده شکی نیست؛ دختر 20ساله‌ای که پایش را در یک کفش کرده و گفته باید با یک جانباز ازدواج کند! پدر و مادرش مخالف بوده‌اند اما مهری خانم در اوج جنگ احساس کرده که اگر با جانباز ازدواج کند، دین خود را به انقلاب و مردان جنگ ادا کرده است. می‌گویم احتمالا سرت داغ بوده و ماجراجویی‌ات گل کرده که 18 سالگی تصمیم می‌گیری به جبهه بروی و بعد هم اصرار می‌کنی که با یک جانباز ازدواج کنی، آن‌هم مردی که نه چشم دارد و نه دست!&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=445320</link><pubDate>9/9/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>خانواده جانبازان اعصاب و روان مظلوم‌ترین قشر جامعه هستند</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/06/242341321614750246194187233203250138511191.jpg'/&gt;
زهرا طهماسبی همسر یک جانباز اعصاب و روان است. در سال آخر جنگ تحمیلی و پس از جانباز شدن کوروش اصلانی با هم ازدواج کردند. الزامات زندگی با یک جانباز اعصاب و روان موجب شد تا خانم طهماسبی از طریق یک تشکل غیردولتی که خودش بنیان نهاد، به سایر خانواده‌ها به ویژه همسران جانبازان اعصاب و روان کمک کند تا مرهمی بر زخم‌های همنوعان خود باشد.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=444571</link><pubDate>9/4/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>بخشی از حافظه‌ام را کنار پل شکسته جا گذاشتم </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/06/831451125692336721176233127153862021869.jpg'/&gt;80 کیلومتر را در خاک و سنگ، در پستی و بلندی، در هنگام احتضار همرزم و در ابتدای راه زنده بودن ولی شهید بودن پیش رفتید. چهار روز را در کمای مطلق سر کردید. از ادامه عملیات چیزی می‌دانید؟ نیرو‌های پشتیبان سپاه به شما اضافه شدند و عملیاتی که سر ظهر آغاز شده بود در ساعت 6:30 عصر به نفع مردم پایان یافت &lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=443402</link><pubDate>8/28/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>سیدصالح! برای تاریخ از دلاوری‌هایت بگو</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/05/1163235255261652492617111110171232117.jpg'/&gt;دعا می‌کنیم سیدصالح از تخت بیمارستان بلند شود و با آن صدای گرم و لهجه جنوبی برایمان روایتگری کند. «صالح» زودتر از روی تخت بلند شو و شرح دلاوری‌هایت را بگو ...&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=441911</link><pubDate>8/20/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> جنگیدن با منافقین آرزوی هر رزمنده‌ای بود</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/05/23017072361481631091061699619618111914792160.jpg'/&gt;برای بسیاری از رزمندگان دفاع مقدس، شرکت در عملیات مرصاد حس و حال دیگری داشت. این‌بار آن‌ها باید با دشمنی می‌جنگیدند که سابقه چندین سال ترور و آدمکشی، پرونده‌شان را سیاه کرده بود.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=437623</link><pubDate>7/28/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> دیدار با مردی از تبار صالحان</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/04/1211149513511348125221179106931216812059238.jpg'/&gt;
مسجدجامع مرکز ثقل و همگرایی تمام نیروهای مدافع درون خرمشهر بود. تا اینکه به مرحله‌ای رسیدیم که شهید جهان‌آرا با بلندگوی دستی در اعلام تخلیه شهر را کرد و می‌گفت افرادی که نمی‌توانند اسلحه به دست بگیرند از شهر بروند و آن‌ها که می‌توانند سلاح در دست بگیرند بمانند و دفاع کنند.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=435642</link><pubDate>7/16/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>سخت‌ترین روز اسارتم تیرباران ۶۰ نفر از دوستانم بود</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/04/19913165384461432171671932512366246117236.jpg'/&gt;هر اسیری را بر طبق مهارتی که داشت در گروه‌هایی جا می‌دادند. مثلاً گروه بناها، آهنگرها، باربر‌ها و...، چون ما تازه‌وارد بودیم در گروه حمل بار قرار گرفتیم. باورکردنی نبود که از ما می‌خواستند کیسه‌های سیمان یا سنگ‌های سنگین را روی دوشمان بیندازیم و چند کیلومتر در ناهمواری کوهستان جا‌به‌جا کنیم&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=434110</link><pubDate>7/8/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>۴ خواهری که زندگی‌شان را با ۴ جانباز پیوند زده‌اند</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/04/25019414224100969476227199621637177179158.jpg'/&gt;سلیمه، نعیمه، صدیقه و حلیمه سنگرگیر چهار خواهر آبادانی می‌گویند اگر نمی‌توانیم به جبهه برویم و اسلحه به دست بگیریم می‌توانیم کمک حال جانبازان باشیم. خواهران سنگرگیر سخت‌ترین نوع جانبازی را انتخاب می‌کنند و تنها شرط این همراهی را هم پیروی از ولایت فقیه می‌گذارند.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=431325</link><pubDate>6/24/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>آخرین جمله جهان‌آرا به بنی‌صدر </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/03/23617421978762411191431198290105234207241239.jpg'/&gt;مانند غالب ایثارگران جنگ، متواضعانه سعی می‌کند القا کند نقش موثری در فرایند دفاع از کشور نداشته است، به مزاح می‌گوید: «ما رفتیم خرمشهر را از دست دادیم، تا دوستانمان آن را پس بگیرند»!&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=426008</link><pubDate>5/23/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> رگ خوابی که در سومار گم شد</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/02/12320320877230115117755816224020815227109188.jpg'/&gt;
30 سال بعد از پایان دفاع مقدس، بعد از حضور دلاورانه هموطنانمان در جبهه‌های جنگ و ایثار و مقاومتی که جاودانه شده است، هنوز هم می‌توان پای صحبت مردانی نشست که نشان جنگ به سینه دارند. مردانی که زمان، برایشان نه دومین ماه سال 1397 که همان روزهای آتش و خمپاره است، همان سال‌های مقدس دفاع و مبارزه، روزهای سنگر و خاکریز، خط مقدم و شهادت. قهرمان‌هایی مثل رجب رشیدی‌نسب، یکی از جانبازان کشورمان که سهمش از آن روزهای دور، از دنیای ایثار و جانبازی، یک سهم عجیب بوده است.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=422570</link><pubDate>5/6/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>  سكوت شوراي امنيت صدام را جسور مي‌كرد </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/02/921466223119141312437941882071468839206.jpg'/&gt;
سردمداران حكومت بعث از همان روزهاي نخستين شروع جنگ، استفاده از سلاح‌هاي شيميايي را در دستور كارشان قرار دادند و با استفاده گسترده از گاز اعصاب، گاز تاول‌زا و گازهاي عامل خون به جنايت‌ زيادي دست زدند. &lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=421611</link><pubDate>4/30/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> دشمن در هيچ برهه‌اي از زمان چشم ديدن حزب‌الله را ندارد </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/02/1842191031402210313797121161212819814325339.jpg'/&gt; با جانباز اکبر عبادي به گفت و گو نشستیم  تا از حضورش در جبهه‌ها بيشتر بدانيم. اكبر عبادي در ميان خاطراتش به دايي شهيدش حاتم مشك‌زاده اشاره داشت و به اين ترتيب گفت‌وگوي ما عطر و بوي يك شهيد را به خود گرفت.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=420837</link><pubDate>4/25/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>  نمونه‌هايي ناب از ايثارگري </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1397/02/1963553552501372441091525335203192838.jpg'/&gt;
مرز ميان جانبازي و شهادت از مويي به هم نزديك‌تر است. آنها كه در پاسداري از ميهن و ارزش‌هاي ديني در ميدان نبرد حاضر مي‌شوند مي‌دانند كه جانبازي و شهادت شانه به شانه هم حركت مي‌كنند و گريزي از آنها نيست، اما ... &lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=420659</link><pubDate>4/24/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> رنجنامه یک جانباز</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/12/66020621791382408712774168941851255224.jpg'/&gt;
«بعد از خدا تو سزاوار ستایشی، پروین»، این نخستین جمله بر روی تابلویی اهدایی‌ام به همسرم صبور و مهربانم است که به عنوان نخستین وسیله هم در خانه مشترکمان جا گرفت.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=416065</link><pubDate>3/12/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>فراموشي بزرگ‌ترين درد جانبازان</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/11/9016985217822623918623018795112327381222.jpg'/&gt;
بايد عاشقي كرد تا پي به راز گل سرخ برد و بايد هفت شهر عشق را كوچه به كوچه گشت تا بزرگي روح بر قامت‌تان اندازه شود.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=412101</link><pubDate>2/18/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>قهرماني‌ها براي ما ماند و خون دلش براي مادران‌مان</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/11/24351212478107942074115722624317011105250.jpg'/&gt;وجود 36 هزار شهيد دانش‌آموز در دوران دفاع مقدس، نشان از حضور گسترده آنان در جبهه‌هاي جنگ تحميلي ‌دارد.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=409369</link><pubDate>2/6/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>دعاهاي مادرم مرا به زندگي برگرداند</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/11/23618976715862948142401331369515131232.jpg'/&gt;
هر كدام از آدم‌هاي جنگ آنها كه خودشان را به دام بلا انداختند تا ما به سختي نيفتيم، خاطرات زيبايي از دوران حضورشان در جبهه دارند كه ارزشمند و شنيدني است.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=405650</link><pubDate>1/29/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> گاهي به زيارت مزار خودم مي‌روم!</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/11/2617573137147162170218702511796010285.jpg'/&gt;
سيدحسين حسيني در محله‌اي زندگي مي‌كند كه نامش به عنوان يك شهيد روي يكي از كوچه‌هاي آن نقش بسته است! آقاي حسيني مزار هم دارد و گاهي كه به زيارت برادر شهيدش در قطعه 53 بهشت زهرا مي‌رود...&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=403458</link><pubDate>1/23/2018 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>سوت بلبلي‌هايم به بچه‌هاي خط روحيه مي‌داد</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/10/71189200364200814318524320617510254591.jpg'/&gt;ديدن مستند كوتاهي كه از سيد علي موسوي ملقب به «سيد بلبلي» كه در فضاي مجازي پخش شده بود، باعث شد تا به دنبال اين رزمنده دوران دفاع مقدس بگرديم.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=396106</link><pubDate>12/31/2017 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> مدافعان جوان امروز مرا ياد ديروز خودم مي‌اندازند </title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/09/38197689814112450244161452304796156128222.jpg'/&gt;مقام معظم رهبري صبر همسران جانبازان و تحمل آنها بر رنج و سختي خدمت به جانبازان را ايثارگري واقعي و يك جهاد و حماسه خوانده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=390836</link><pubDate>12/11/2017 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> 1000 رزمنده پا در جاي پاي 370 شهيد محرم گذاشتند</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/08/1578953104509868168882347791687964.jpg'/&gt;1361 سال پر عملياتي در تاريخ دفاع مقدس است. در بهار اين سال رزمندگان عمليات‌هاي غرورآفرين فتح‌المبين و بيت‌المقدس را انجام مي‌دهند، تابستان در عمليات بزرگ رمضان شركت مي‌كنند، پاييز عمليات‌هاي مسلم بن‌عقيل و محرم را پيش‌رو دارند و...&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=384695</link><pubDate>11/1/2017 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title> 500 متر تا زنده ماندن</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/07/712331462491922913317625349841810725420257.jpg'/&gt;
برای بازگشت به عقب باید خودم را به کانالی می رساندم. ساعت پنج بعد از ظهر بود. طی این روز یک قطره آب نخورده بودم. به شدت خسته بودم. جراحتم درد زیادی داشت. باید 500 متر را سینه خیز در این کانال طی می کردم تا به بقیه رزمندگان می‌رسیدم. آنقدر خاکی شده بودم که وقتی به پشت خط رسیدم به هیچ عنوان قابل شناسایی نبودم.&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=378978</link><pubDate>10/16/2017 12:00:00 AM</pubDate></item><item><title>ما کُردها براي وحدت ايران جان مي‌دهيم</title><description>&lt;![CDATA[&lt;p&gt;&lt;img align='left' src='http://img.tebyan.net/big/1396/07/18653807021619366947015047209365720059.jpg'/&gt;مردم كُرد چه در پيروزي انقلاب اسلامي و چه در دفاع مقدس با دست خالي و بي‌منت عليه ظلم برخاستند و عليه دشمنان و تجزيه‌طلبان جنگيدند. خانواده شهيدان قادرخانزاده كه شش فرزندشان در طول دفاع مقدس...&lt;/p&gt;&lt;br clear='all'/&gt; ]]&gt;</description><link>http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=377553</link><pubDate>10/8/2017 12:00:00 AM</pubDate></item></channel></rss>