- بياض روي تو روشن چو عارض رخ روز
- سواد زلف سياه تو هست ظلمت داج
-
واژه نامه
- بياض :
سفـــيدي ، كــتابچه و دفــتر سفيد و نـــانوشــته
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- سواد :
مركب دوات ، مسـوده ، سيــاهي ، رونوشت ، سيـــاهي شهر كه از دور پديد آيد، روستاها، ســـواد در معنـــي سيـــاهي با زلف منـــاسبت دارد و در معنـــي شهر با مقيـــم شدن
English Translation :
The whiteness (of mercy) of thy face appeared more luminous than the face of day:
First Mesra Translation:
The darkness (of vengeance) of thy tress, more dark than the darkness of dark night.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- سفيدي روي تو همچو خورشيد درخشان است و زلف سياه تو همچو تاريكي شب تيره مي باشد،بياض : سپيدي ،عارض رخ روز: صفحه رخسار خورشيد،داج : تاريك ، صفت شب ، **