- آسوده بر كنار چو پرگار مي شدم
- دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
-
واژه نامه
- پرگار :
وسيله اي براي كشيـــدن دايره كه دو شـــاخه دارد، شاخـــه ثــابت كه نقطه مركـز دايره را رسم مـــي كند و شـــاخه متحرك كه محيط دايـــره را مي سازد
English Translation :
Rested apart (from the world), I was like the compass:
First Mesra Translation:
At last, me, into the center, like a point, time-- took
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- مانند پرگار آسوده از كنار مي رفتم ; اما عاقبت مثل نقطه در محاصره روزگار قرار گرفتم ،پرگار: آلتي است كه دايره را با آن رسم مي كنند، يك شاخه متحرك و يك شاخه ثابت دارد، از پرگار در مصراع اول مقصود همان شاخه متحرك پرگار است كه در كنار حركت مي كند و در ميان گرفتن اشاره به شاخه ديگر دارد كه نقطه مركزي را رسم مي كند،حاصل معني اينكه از گرفتاريها خود را بركنار نگه داشته بودم اما عاقبت مثل نقطه وسط دايره محصور شدم ،**