- دل دادمش به مژده و خجلت همي برم
- زاين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست
-
واژه نامه
- دل :
سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
- قلب :
دل ، بدلي و تـقـلبي
- نثار :
آنـچه بر سر يا در پــاي كســـي به عنوان هديه مي پاشـند
English Translation :
For his glad tidings, I gave him my heart; and, I bear shame
First Mesra Translation:
Of this coin of little value wherewith I bescattered-- the friend.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- دل خود را به مژدگاني به او ـ قاصد ـ دادم و خجلم از اين كه اين سكه تقلبي را به او پيش كش كردم ،نقد: سكه ; و نقد قلب : سكه تقلبي ،قلب در مصراع دوم تكرار و معادل دل در مصراع اول است ولي اين جا صفت نقد قرار گرفته و معناي ديگر قلب يعني بدلي و تقلبي از آن اراده شده است ،مي گويد به قاصد كه نامه دوست را آورد دل خود را به رسم مژدگاني دادم و خجلم كه دلم مثل سكه بدلي بي ارزش بود ـ شايستگي هديه شدن در برابر آن خبر خوش را نداشت ، كه مراد از دل دادن ، تقديم عواطف قلبي است ، **