• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • سيل اين اشك روان صبر و دل حافظ برد
  • بلغ الطاقه يا مقله عيني بيني
واژه نامه
  • دل : سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
  • ترجمه فارسی :
  • ترجمه مصراع دوم :
  • طاقت من به پايان رسيد اي ديده از من دور شو!
English Translation :
Taketh the patience of the heart of Hafiz, the torrent of these streaming tears,
First Mesra Translation:
O pupil of my eye! come to my aid.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- اين اشك روان به صورت سيلي در آمد و صبر را از دل حافظ برد; طاقتم به آخر رسيد اي يار عزيز همچو چشمانم ، از رقيب دور شو و مرا بيش از اين ميازار،و اين است آنچه استاد دكتر محمدي در توضيح معني اين بيت نوشته اند:علامه مرحوم قزويني اين مصراع را چنين معني كرده اند: طاقتم به آخر رسيد از گريه ، اي چشم من دور شو و جدا شو از من و از اين معني چنين استنباط مي شود كه به نظر استاد از مُقلَه َ عيني معني حقيقي آن اراده شده و خطاب يا مُقلَة َ عيني به خود چشم است ، يعني چشم شاعر و خطاب بيني هم به همان چشم است و در اين شعر از چشم خود خواسته كه براي رهائي شاعر از گريه ، از او دور و جدا شود، اگر اين استنباط درست و مقصود استاد عيناً همين باشد مي توان افزود كه اين معني متناسب به نظر نمي رسد و با اشعار ديگر اين غزل هم سازگار نيست ، تناسب معني اقتضا دارد كه از مُقلَة عيني معني حقيقي آن اراده نشود و يا مُقلة عيني خطاب به معشوق باشد كه شاعر او را همچون چشم خود عزيز مي دارد و بيني هم خطاب به همان معشوق باشد يعني جدا شو (ولي ازرقيب نه ازمن )، واماناسازگاري آن معني با اشعار ديگر غزل بدين جهت است كه در مجموعه اين غزل شاعر از اينكه معشوق او ديگري را بر او گزيده سخت دل آزرده به نظر مي رسد و مي كوشد او را از ديگري منصرف و به خود متمايل سازد، نخست او را سوگند مي دهد كه ديگري را بر او نگزيند:به خدائي كه توئي بنده بگزيده او كه براين چاكرديرينه كسي نگزينيآنگاه براي اينكه خود را به اين دلخوش كند كه هم نشيني او با ديگري از روي مصلحت انديشي بوده نه از راه مهر و دوستي گويد:عجب از لطف تو اي گل كه نشستي با خار ظاهراً مصلحت وقت در آن مي بينيو سپس او را نصيحت مي كند كه از همنشيني با مردم بد بپرهيزد و از اين راهي كه رفته برگردد:نازنيني چو تو پاكيزه دل پاك نهاد بهتر آنست كه با مردم بَد ننشينيسرانجام سيل اشك عنان صبر و مدار از كفش بيرون مي برد و فرياد مي كشد كـه طاقـتم بـه آخـر رسـيد اي يـار عزيز(همچو چشمانم ) از رقيب دور شو و مرا بيش ازين ميازار، **