- نثار خاك رهت نقد جان من هرچند
- كه نيست نقد روان را بر تو مقداري
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- نثار :
آنـچه بر سر يا در پــاي كســـي به عنوان هديه مي پاشـند
English Translation :
The scattering of thy path's dust is my soul's cash, although
First Mesra Translation:
On thy part the soul's cash hath not (even)-- a little value.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- سكه جان من نثار خاك راه تو باد; گرچه سكه جان پيش تو ارزشي ندارد،نثار كردن : ريختن و برخاك افشاندن ،نقد جان : سكه جان ، موجودي جان ،نقد روان : سكه جان ، پول رايج ، كه در بيت به معني اول نظر دارد و معني دوم را به خاطر مي آورد،مـي گويد سـكه جـانم را سـر راهـت مي افشـانم ، هر چند كه اين سكّه جان در نظر تو بي ارزش است ، **