• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • در مصطبه عشق تنعم نتوان كرد
  • چون بالش زر نيست بسازيم به خشتي
واژه نامه
  • بالش : بالـــش در فارسي به معناي متـكا و چيزي است كه هنـــگام خواب زير سر مي گذارند، و به تركي مغولي به معنـــاي شـــمـــش يا پــاره طلاي مسكوك در وزن معيـــني است
  • تنعم : به ناز و نعمت زيســتن
  • مصطبه : سكوي ميخانه
English Translation :
In love's inn, one cannot make happiness;
First Mesra Translation:
When the pillow is golden, with a brick, I am content.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- در مقام عشق نمي توان با ناز و نعمت زيست ; اگر بالش زر نباشد به خشت زير سر مي سازيم ،مصطبه : سكو، محل برآمده اي در اطاق مثل شاه نشين كه روي آن تشك و بالش مي گذاشتند و استراحت مي كردند، كنايه از جاي بلند و مقام عالي ،بالش يا بالشت در فارسي به معناي متكا و مجموعاً چيزي است كه به هنگام خواب زير سر مي گذارند; و از بالش زر مراد بالش زربفت است كه از وسائل دستگاه سلطنت و بسيار گرانبها بوده است ، ابوالفضل بيهقي در وصف تخت نو و بار دادن امير آورده : و كوشك را بياراستند،،، تخت همه از زرسرخ بود،،، و شادروانكي ديباي دومي به روي تخت پوشيده و چهار بالش از شوشه زر بافته و ابريشم آكنده - مصلي و بالشت -پس پشت و چهار بالش دو بر اين دست و دو بر آن دست ،،،و اين بالش فاخر سلطنتي در بيت با خشت مقايسه شده است ، مي گويد چون بالش زربفت فاخر نيست ناچار خشت زير سر مي گذاريم ، در اين بيت نيز مقايسه ميان خشت زير سر و بالش است :خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاي دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهياما بالش به تركي مغولي به معناي شمش يا پاره طلاي مسكوك در وزني است ، بالش زر در نوشته هاي بعد از مغول مثل تاريخ جهانگشاي جويني و تاريخ مبارك غازاني كه زمينه فرهنگ ادبي زمان شاعر است مكرر آمده است ، به خصوص در تاريخ جهانگشا آنجا كه عطاملك جويني مؤلف كتاب ، شرح بخشندگي هاي اوگتاي قاآن را مي دهد، در بعضي صفحات چندين بار بالش ، بالش زر يا بالش نقره آمده است ، يك جا گويد و او را به نزديك خان فرستاده چون متاع باز گشاده است و عرض داده ، جامهائي [جامه هائي ] كه هر يك غايت ده دينار يا بيست دينار خريده بود سه بالش زربها گفته ،،،رشيدالدين فضل الله در تاريخ مبارك غازاني در شرح حال غازان خان آورده : بوقتي كه پادشاه اسلام خَلّدَمُلكُه بر سرير سلطنت نشست خزائن آباء و اجدادش از اموال تهي بود،،، او خزائني كه هلاكو خان از بغداد و ولايت ملحد و شام و ديگر ولايات آورده بود و در قلعه تلّه و شاها نهاده خزانه داران به تدريج دزديدند و بالشهاي زر سرخ و مرصعات به بازرگانان مي فروختند،،، [غازان خان ] مدت ده پانزده روز بدين موجب اموال را بخشيد، مبلغ سيصد تومان زر نقد و بيست هزار تا جامه و پنجاه پاره كَمَر مرصع و سيصد پاره كمر زر و صد پاره بالش زر سرخ بخشيد،،،در دائرة المعارف اسلام ذيل بالش آمده : واحد پول مغولي در قرن سيزدهم كه مخصوصاً در قسمت شرقي امپراطوري رايج بوده و هم چنين در نزد ايلخانان رواج بسيار داشت ، در چين تا قرن چهاردهم ديده مي شود، بالش از طلا و نقره ضرب مي شد، بر حسب گفته جويني و وصّاف ،،، بالش زر معادل پانصد مثقال بوده ، استاد و،هينتز در همين مقاله بالش زر را معادل 2916 مارك طلا تقويم كرده است ،در عصر حافظ ، هنوز ايلخانيان بر قسمتي از ايران سلطنت مي كردند، و اصطلاحات تركي مغولي رواج داشته وكلماتي از اين زبان مثل تمغا، يرغو، ايغاغ ، داروغه و خاتون در حافظ آمده است ، و بنابراين شك نيست كه در بالش زر نيز به اصطلاح مغولي آن ، كه هنوز رايج بوده ، نظر داشته است و اين نظر معناي ديگري به شعر مي دهد، و اگر بخواهيم شعر را با توجه به اين معني توضيح دهيم بايد بالش زر را مطلقاً پول و ثروت معني كنيم و معني فارسي بالش را به كلي از ياد ببريم و بگوئيم معني اينست كه چون سكه طلائي نداريم سر خود را بر خشت مي گذاريم ، چون پول طلائي نداريم كه بالش و بستر نرمي تهيه كنيم ناگزير به خشت زير سر مي سازيم ، مي توان گفت كه هر دو معني بالش در بيت دوشادوش هم مورد نظر شاعر بوده است ،خلاصه مقصود بيت اينكه جايگاه عالي عشق جاي زندگي با ناز و نعمت دنيائي نيست جاي رياضت است ، چون در آنجا بستر نرمي نيست ناگزير بايد به خشت زير سر بسازيم ، **