- چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
- مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه
-
واژه نامه
- پروا :
تــــرس و هــــراس ، تاب و تــوان ، رغــــبت
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
English Translation :
The moth of the lamp of thy (resplendent) face became the candle;
First Mesra Translation:
On account of thy mole, care for my own state,-- mine none.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- شمع پروانه چراغ روي تو شد; و من از حال تو به حال خودم توجهي ندارم ،پروا: رغبت ، باك ، توجه ،مي گويد روي تو چنان چراغ درخشاني است كه شمع بااين كه خودمنبع روشنائي است عاشق آن مي شود و مثل پروانه به دور آن مي گردد، و من طوري شيفته حالات توام كه به حال خودتوجه ندارم ،**