- آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار
- جرعه اي بود از زلال جام جان افزاي تو
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- طلب :
در لفت به معني خواسـتن است و در اصطـلاح صوفيه از مراحل نخستين سير الي الله اســت ، سالك ابــتدا بايد حس طلب را در وجــود خود بيدار كند و آنگاه آداب آن را فــرا گيرد
English Translation :
What Sikandar desired; and him, time gave not
First Mesra Translation:
Was a draught of pure water of the cup, life refreshing,-- of thine.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- آن چيزي كه اسكندر در پي آن رفت و روزگار به او نداد; جرعه اي بود از آن آب زلالي كه در جام جان افزاي تو وجود دارد،به گفته افسانه ها اسكندر بعد از اينكه قسمت اعظم جهان را فتح كرد، به فكر جاودان شدن خود افتاد و به دنبال آب حيات رفت و توفيق يافتن آن را نيافت ; پس آنچه اسكندر طلب كرد و روزگار به او نداد آب حيات بود،مي گويد جام تو جان افزاست و نوشيدن جرعه اي از آن باعث افزون شدن طول عمر مي شود; پس همان آب حيات است كه اسكندر آرزوي آن را داشت و به آن نرسيد، **