- اي خونبهاي نافه چين خاك راه تو
- خورشيد سايه پرور طرف كلاه تو
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- چين :
پيـــچ و تاب زلف ، و نيز يــــادآور كشور چيـــن است كه از ايـــــــران دور بوده و سفر كردن به آن سفــر درازي محســـوب مـــي شده است
- نافه :
كـيـسه كوچك مشـك است با گلوي گره خــورده
English Translation :
O thou (that hast) the blood-price of the (precious) musk-pod of Chin, the dust of the path-- of thine,
First Mesra Translation:
(And) the sun, cherished in the shade of the border of the cap-- of thine!
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- اي كسي كه ارزش خاك راه تو با خونبهاي نافه چين برابر است ; خورشيد در سايه گوشه كلاه تو پرورده شده است ،خون بها: مبلغي كه در ازاي خون مقتول به بازماندگان او مي دهند، ديه ; و در بيت مراد بهاي آن مقدار از خون آهوي مشك است كه در ناف او جمع شده است ; ايهام هم به ديه در معني قصاص دارد،طرف كلاه : گوشه گلاه ، آويزه گوشه كلاه ،خوني كه از دل آهوي چين جاري و در ناف او جمع شده مشك است و بهائي دارد و خونبهاي نافه چين يعني بهاي اين خون ، يا بهاي مشك ختن ، با در نظر داشتن اينكه مشك از اجناس بسيار گرانبها بوده كه مثل طلا و زعفران با سنجه هاي مثقالي هم چون جو و نخود و گندم وزن مي شده ، مي گويد خاك راهي كه تو بر آن پا نهاده اي هم چون مشك معطر شده ، و ارزشي معادل نافه چين يافته است ، پس بهاي خاك پاي تو معادل بهاي مشك يا خوني است كه در نافه آهوي چين جمع شده است ، و كلاه تو آنقدر عالي و درخشان است كه آويزه آن سايه بر خورشيد افكنده ، پس تو كسي هستي كه خاك پايت ارزشي معادل مشك دارد و خورشيد زير سايه كلاهت رشد و پرورش يافته است ، و خورشيد ايهام به چهره معشوق دارد كه زير سايه كلاه اوست ،از آنجا كه شاعر به مشك توجه خاص دارد و به ظرافتهائي كه در طرز به دست آمدن اين ماده وجود دارد به صورتهاي گونه گون اشاره مي كند، برچيده اي از شرحي كه استاد دكتر شهيدي در كيفيت تكوين مشك از كتاب مروج الذهب نقل كرده زير مي آوريم : و كيفيت تكوين مشك چنان است كه : طبيعت آهو خون را به ناف آن فرستد، و چون در ناف بسته شود و برسد خارش گيرد و آهو را آزار دهد پس به صخره ها و سنگها رود كه آفتاب بر آن تافته و گرم شده است و ناف خويش را بدان سنگها بخارد و او را خوش آيد، تا آنكه از خاراندن ناف بر سنگ پوست ناف شكافته شود و ماده بر سنگ روان گردد، آنچنانكه دملي بشكافد، و آهو از اين كار لذتي مي يابد، و چون ماده از ناف بيرون رود جراحت به هم آيد و باز خون در آنجا فراهم گردد، مردم تبت براي به دست آوردن اين ماده به چراگاههاي آهو روند و خوني را كه طبيعت آهو آنرا عمل آورده و آفتاب آنرا بخشكانيده و هوا در آن اثر كرده بر اين سنگ بيابند و در نافه هاكه از آهوان شكار شده گرفته اند، نهند، و اين نيكوترين مشك است كه پادشاهان تبت آنرا به كار برند و براي يكديگر هديه فرستند، و گاه بازرگانان از آنجا حمل كنند امّا بيشتر مشك از طريق شكار آهو به دست آورند چنانكه آهو را با دام يا با تير شكار كنند، و بكشند و نافه آنرا ببرند، و در اينوقت خون در ناف آهو گرم است و هنوز تازه بود و نارسيده و بوي آن گندناك باشد چون بوي عرق تن ، پس زماني نگاه دارند تا بوي ناخوش آن برود و هوا در آن اثر كـند و به مشـك بـدل شـود (مـروج الذهب چاپ مطبعه ازهريه : ج 1، ص 86-96)، **