- مطبوع تر ز نقش تو صورت نبست باز
- طغرا نويس ابروي مشكين مثال تو
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- طغرا :
نوعـي خط مركب از منحـــني هاي زيــــبا، احكامـي كه با خط طـــغـرا مي نوشـته اند
- مشكين :
مانند مشك سياه و خوشبو
- نقش :
تصوير، اثـــر، آلت بادي كوچكي بوده كه صداي پـــرنده را تـــــقـليد مي كرده ، مثــل تيــپـچه در شـــكار بـــلدرچــــــين
English Translation :
More agreeable than thy picture, no picture, delineated,
First Mesra Translation:
The Tughra-scribe (God, great and glorious),-the musky (dark beperfumed) eye-brow like (the eye-brow)-- of thine.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- آن كه خط ابروي طغرائي و مثل مشك سياه تو را ترسيم كرد، بعد از آن نقشي از آن دلپذيرتر ترسيم نكرده است ،صورت بستن : ساختن ، ترسيم كردن ،طغرا خطي بوده مركب از منحني هاي زيبا و از اين جهت شاعر ابرو و گاه كمـان را بـه آن تشـبيه مـي كـند، و طـغرانويس يا طغراكش كسي را مي گفتند كه در ديوان شغلش نوشتن يا كشيدن خط طغرا بوده است ،مشكين مثال : مثل مشك ، سياه ،مي گويد آن كه هلال ابروي مشكي ترا ترسيم كرد بعد از آن ديگر نقشي مطبوع تر از آن نساخت - آفريدگار نقشي زيباتر از ابروي تو نيافريده است ، **