- مفروش عطر عقل به هندوي زلف ما
- كانجا هزار نافه مشكين به نيم جو
-
واژه نامه
- عقل :
مقصود عقل عملـي است كه حاصل تجربه حـواس آدمي در برخورد با زندگاني است ، اين عقـل در نـــظرحافـظ از پـرواز به ماوراء الطــبـيعـــه نـــاتوان است
- مشكين :
مانند مشك سياه و خوشبو
- نافه :
كـيـسه كوچك مشـك است با گلوي گره خــورده
- هزار :
هزاردســــتان ، سار سياه كه چـنانكه معروف است نـــغمه پرندگان ديگر را تـقليد مي كند و از آن جهت آن را هزاردســــتان گفــــته اند
English Translation :
For the blackness of the friend's tress, sell not the 'itr of reason;
First Mesra Translation:
For, there, (they sell) a thousand musk-pods of musk; for half a barley-corn.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- در برابر زلف سياه معشوق به عطر عقل تفاخر مكن ; زيرا آنجا هزار نافه مشك ارزش نيم جو را ندارد،مفروش در بيت به معناي افاده مكن و به رخ مكش آمده چنانكه در اين بيت :آسمان گومفروش اين عظمت كاندرعشق خرمن مه به جوي خوشه پروين به دوجوعطر عقل : مجازاً فضايل عقل ، مزايائي كه مثل بوي عطر از عقل برمي خيزد،مقايسه ميان عقل و عشق است ، و هندوي زلف نمودار عشق و جمال ، مي گويد در برابر جاذبه عشق و جمال فضائل عقلي را به رخ مكش زيرا زلف يار خود چنان عطرآگين است كه هزار نافه معطر - مثل عطر عقل - در برابر آن نيم جو ارزش ندارد، در برابر عشق از مزاياي عقل سخن مگو،اما عطر به هندو فروختن احتمالاً بايد اشاره به چنين معنائي باشد كه براي خريدن غلام هندو عطر مي دادند كه در اين معني مفروش معناي حقيقي خود را دارد، مأخذي براي اين حدس به دست نيامد، تنها اين قرينه از كتاب زن در ايران عصر مغول به دست آمد: غلاماني كه در ملازمت او هستند گوسفند و شتري را كه بايد فروخته شود مي آورند و خاتون اجناس را در مقابل عطريات معامله مي كند،**