- چو عطر ساي شود زلف سنبل از دم باد
- تو قيمتش به سر زلف عنبري بشكن
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- سنبل :
خوشه ، نيز نام گل خوشه اي سياه رنگي است كه تشبيه زلف به سنبل در ادب فارسي بيشتر از آن جهت است
English Translation :
When, from the breath of the breeze, 'Itr-exhaling, becometh the hyacinth,
First Mesra Translation:
Its worth, with the tip of thy beperfumed tress,-- shatter.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- وقتي كه زلف سنبل از وزش باد عطر پراكنده سازد; تو ارزش و بهاي سنبل را با سر زلف معطر خود بشكن ،عطرساي : عطر ساينده ، عطرافشان به مناسبت اينكه بعضي مواد معطر مثل مشك را مي سائيدند تا عطر آن منتشر شود،مقصود اينكه تو زلف خود را افشان كن تا عطر آن بوي سنبل را از رونق بيندازد، **