- وصل تو اجل را ز سرم دوراني ، گردش كواكب'>دور همي داشت
- از دولت هجر تو كنون دوراني ، گردش كواكب'>دور نماندست
-
واژه نامه
- اجل :
مهلت ، مدت مفـــروض و مقــــــرر براي ســـپري شدن چيزي ، وقـــت مـــرگ
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- دور :
حركت دوراني ، گردش كواكب
- دور :
حركت دوراني ، گردش كواكب
- هجر :
هجـران ، مفـارقــت ، قــــطع رابطه
English Translation :
(In nonexistence, in the world of spirits), union with thee kept (thought of) death from my head:
First Mesra Translation:
Now (in this world), from the (ill.) fortune of separation from thee, far, it (death)-- hath remained not.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- وصل تو مرگ را از وجود من دور مي كرد ــ به من حيات مي بخشيد ــ و حالا به بركت دوري تو مرگ از من دور نيست ،اجل : مهلت ، مدت مفروض و مقرر براي سپري شدن چيزي ، وقت مرگ ، وقتي كه براي انقضاي عمر در علم خدا مقرر شده است ، مطابق تعريف متكلمين ، **