- مي رفت خيال تو ز چشم من و مي گفت
- هيهات از اين گوشه كه معمور نماندست
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- خيال :
گمـــان ، وهـــم ، هر صورتي كه از ماده ، مجرد باشد
- هيهات :
چه دور است ، در مقــام تأسف و تحسُر به كار مي رود
English Translation :
From my eye, thy image departed; and said:-
First Mesra Translation:
"Alas, inhabited (by my image), this corner (of thy eye)-- hath remained not."
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- تصوير تو از برابر چشم من دور مي شد و مي گفت : افسوس از اين گوشه كه آبادي آن از ميان رفته است ،گوشه : در بيت به گوشه چشم اشاره دارد،مي گويد تصوير خيال تو از چشم من دور مي شد و از اين كه اين چشم آبادي يعني زيبائي و بينائي خود را از دست داده حسرت مي خورد،شاعر در فراق محبوب تصوير خيالي او را در نظر مجسم ساخته ، اما اين تصوير چشم او را لايق اقامت خود ندانسته ، چون از گريه نور و زيبائي خود را از دست داده است ، **