- نام حافظ گر برآيد بر زبان كلك دوست
- از جناب حضرت شاهم بس است اين ملتمس
-
واژه نامه
- جناب :
به فتح اول يعني درگاه ، آستان
- حضرت :
حضور، خدمت ، محضر، پيشگاه
- كلك :
( به كسر ك ) نـِــي ، قـلم نِـــي
- ملتمس :
الــتماس شده ، تـقاضا، حاجت
English Translation :
If to the nib of the friend's reed, the name of Hafiz ascend,
First Mesra Translation:
From his Majesty, the king, this (that is) supplicated is enough.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- از درگاه حضرت پادشاه همين ملتمس براي من كافي است كه نام حافظ بر زبان قلم دوست برود،جناب شاه : درگاه شاه ، محضر شاه ،مُلتَمَس : آنچه مورد ط لب و درخواست است ، التماس شده ،دوست در مصراع اول معادل شاه در مصراع دوم آمده است ، مي گويد اگر شاه نام مرا با قلم ِ خود بنويسد همين نعمت مرا كافي است ،اين تصوّر بعيد است كه شاه با حافظ مكاتبه داشته ، و مقصود از بر زبان قلم آمدن نام حافظ مكاتبه شاه با او بوده باشد، بلكه به قرينه ملتمس ، بايد گفت از نام حافظ بر قلم شاه رفتن مقصود دستور پرداخت وظ يفه است ، ظ اهراً به علت دور بودن شاه شجاع از شيراز وظ يفه شاعر قط ع شده بوده است و در اين جا مط لب را به ياد او مي آورد، **